در خصوص کارمانهایم و جامعه شناسی معرفت
جامعه شناسي اجتماعي کارل مانهايم
از نظر مانهايم، رقابت بين
گروه ها به خلق آرمان هايي مي انجامد که از موقعيت حاضر
هر گروه فراتر مي روند و از دايره اعتقادات بسته آنها خارج مي شوند. اين
انديشه ها بر دو گونه اند. از يک سو ايدئولوژي ها قرار دارند و گونه دوم نيز اتوپياست.
هر
اتوپيا مجموعه اي از انديشه ها و عقايدي است که چشم اندازي بديل براي
آينده مطلوب جامعه به دست مي دهد و هرگروه اجتماعي در پي تحقق بخشيدن به آن
است. به عبارت ديگر اتوپيا، نوع خاصي از تفکر آرزومندانه است. اما در طرف مقابل ايدئولوژي
ها، با واقعيت اجتماعي همگام نيستند زيرا شامل انديشه هاي از مد افتاده اي
هستند که از آنها حمايت مي شود تا مانعي در برابر تغييراتي که عملادر
جامعه روي مي دهند، ايجاد کنند.هنگامي مي توان يک ذهنيت را اتوپيايي
قلمداد کرد که با شرايط و موقعيت واقعي که پيرامون آن انديشه وجود دارد،
منطبق نباشد و اين عدم انطباق، از آنجا آشکار مي شود که موضوعات مطرح شده
در آن انديشه، در زمينه اجتماعي موجود، وجود ندارد.
تفاوت انديشه هاي اتوپيايي با انديشه هاي ايدئولوژيکي آن است که انديشه هاي اتوپيايي برخلاف انديشه هاي ايدئولوژيکي درصدد تغيير و انقلابند.
از طرفي، هميشه گروه مسلط که در همنوايي کامل با نظام موجود است، تعيين کننده آن چيزي است که اتوپيايي تلقي مي شود در حالي که گروه رو به اوج که با چيزهاي موجود سر ستيز دارد، گروهي است که آنچه را ايدئولوژيکي ناميده مي شود، تعيين مي کند.
او به يک نسبيت جهاني قائل بود. از نظر او، در زمان هاي خاصي، گروه خاصي، به فهم بهتري از يک پديده اجتماعي ديگر نسبت به ديگر گروه ها برخوردار است ولي هيچ گروهي دسترسي کاملي به آن ندارد. همين نسبيت جهاني، انتقادات بسياري را براي تفکرات مانهايم به همراه داشت. اين انتقادها مي گفتند که همين مفهوم نسبيت، خود - متناقض است، چرا که بايد مطلق بودن خود را مفروض گيرد.
به عقيده مانهايم، ناچاريم بپذيريم که ارزش ها به لحاظ اجتماعي خلق شده اند
در آثار و اندیشه های كارل مانهايم -Karl Mannheim جامعه شناسی شناخت ، اتوپیا ، روشنفکران
وی سهم پراهمیت و ماندگاری در رشته جامعهشناسی دارد، شهرت عمده وی به سبب پدید آوردن یکی از زیرشاخه های اصلی جامعه شناسی، یعنی جامعه شناسی شناخت است.مانهایم بر این باور رسید که ایدهها صرفاً از درون فرد سرچشمه نمیگیرند؛ بلکه در واکنش به تعیین کنندههایی شکل میگیرند که از بیرون ساختارهای اجتماعی سرچشمه میگیرند.
جامعه شناسی شناخت در چارچوب تفکر مارکسیستی، در خصوص رابطه ایدهها با بافت تاریخیشان پایه گذاری شده است.
مانهایم استدلال کرد که ایدهها چندین منشأ دارند (ازجمله نسلها، گروههای منزلتی، مدارس) اما منشأ ایدههای فرهنگی طبقه اجتماعی افراد است.[11]
به نظر وی معرفت وسیله تطابق آدمی با محیط اوست .از نظر او افراد از دو راه متمایز به کسب شناخت نائل میشوند:
یکی از درون (معانی فردی) و دیگری از برون (بازتاب فرایندی اجتماعی که افراد جزئی از آنند).
به عقیده مانهایم شرایط اجتماعی در هر دورهای نوع دانش یا چگونگی اندیشه در آن دوره را تعیین میکنند. او این نظر خود را نسبتگرایی نامید.
جامعهشناسی شناخت با نظریه ایدئولوژی، رابطه نزدیک دارد، ولی تمایزشان از یکدیگر پیوسته بیشتر میشود. این وظیفه بر عهده نظریه ایدئولوژی گذاشته شده است که نقاب از چهره فریبکاریها و تلبیسهای کمابیش آگاهانه گروههای ذینفع جامعه بشری، بهویژه حزبهای سیاسی، بر دارد.مانهایم در ایدئولوژی و اتوپیا به این نکته اشاره میکند که افراد چطور میاندیشند.
مانهایم برای واژه ایدئولوژی دو معنی جداگانه و متمایز بهکار برد.ایدئولوژی خاص و عام.ایدئولوژی خاص ، نظامهای شناخت هستند که حقیقت راپنهان و تحریف میکنند ،آنها ممکن است آگاهانه دنبال گمراه کردن مردم باشند.مثل صنعت سیگارسازی که سعی میکنند بباورانند که سیگار مضر نیست.
مفهوم کلی ایدئولوژی یا ایدئولوژی های عام ، نظامهای شناخت هستند که به زمان و مکان اجتماعی و تاریخی مربوط اندکه افراد درآن زندگی می کنند مثل تفکر راست مذهبی یا چپ لیبرال . ایدئولوژی های عام ، همه اندیشه های طرف مقابل را تشکیل میدهد، به ایدئولوژی یک عصر یا یک گروه تاریخی- اجتماعی معین، مانند یک طبقه اطلاق میشود.[19]
مانهایم توضیح میدهد که روشنفکران یک طبقه اجتماعی نیستند به این معنی که منافعی مشترک ندارند و نمیتوانند گروهی مجزا را تشکیل دهند، آنان یک اجتماعی بیطبقه یا یک قشر بینابینی هستند و برتر از دیگران نیستند اما قادر به انجام کارهاییاند که بیشتر اعضای سایر قشرهای اجتماعی قادر به انجام دادن آنها نیستند.[21] وی این قشر اجتماعی را روشنفکران غیروابسته مینامد.
مفهوم اتوپیا بازتابی از تبعات مبارزه سیاسی است، بدین معنا که بعضی گروههای تحت ستم، چنان خود را از لحاظ فکری در انهدام و دگرگونی وضعیت مفروض جامعه ذینفع مییابند که بهطور ناخواسته فقط عناصری از آن وضعیت را که حکایت از نفی آن میکند مشاهده مینمایند.
بنابراین حالت ذهن یا چگونگی اندیشه هنگامی اوتوپیایی است که با حالت واقعیتی که این حالت ذهنی در آن به ظهور میرسد ناسازگار باشد. به نظر مانهایم آن جهتگیریهای فراتر از واقعیت را باید اوتوپیایی بیانگاریم که، هرگاه به عرصه عمل در میآیند، میل دارند، نظم اشیاء و امور حاکم در زمان را، بهطور جزئی یا کلی، در هم بپاشند.[25]
زمانی که مانهایم پس از به قدرت رسیدن نازیها در آلمان وادار شد به انگلستان برود جهتگیری فکریاش دچار دستخوش شد.به نظر مانهایم تنها یک نظام اجتماعی از بیخ و بن بازسازی شده که بر یک برنامه ریزی خودآگاهانه مبتنی باشد میتواند تمدن غرب را نجات دهد.