باز آمدم باز آمدم...

بعد چند سال تاریکی و خاموشی......

جنگ صلیبی دیگر ، جنگ جهانی سوم

تداوم جنگهای داخلی کشورهای خاورمیانه و مسلمان ، در نهایت منجر به نفرت مسلمانان از مسیحیان و بروز جنگ صلیبی دیگر خواهد شد !!!!

پست مدرنیسم و کلان روایتها !!!؟؟؟؟

به نظر میرسد پست مدرنیسم آینده ، دوران بازگشت به کلان روایتهاست !!!

انسان و حیات دیالکتیکی

انسان همواره در جنگ با خود است.زندگی سراسر تناقض ، جبر ساختاری ، محیطی و ژنتیکی را تجربه میکند. انسان همواره در دیالکتیک با خود به سر می برد.در نهایت بنحو متناقضی این تناقضها و دیالکتیکها راهی به سوی توسعه و کمال او میشوند.حیات دیالکتیکی شاید بهترین ممیزه انسان از سایر حیوانات باشد زیرا حیوانات دیگر درجاتی از شعور ، تفکر ف سخنوری و نطق را دارایند اما حیات دیالکتیکی ندارند.

پست مدرنیسم و ساختارشکنی

پست مدرنیسم  یعنی بشکن بشکنه ، بشکن

تو میتونی بشکنی بشکن ، تا میتونی بشکن

عارف و معرفت

معرفت عارف حاصل گسست است.!!!!

مرگ انسان

مرگ انسان امروز ، به معنای عدم تحرک نیست ، چراکه او متحرک ترین انسانهاست.مرگ انسان امروز مرگ احساسات نیست چراکه حساس ترین انسانهاست. مرگ انسان امروز مرگ عقلانیت و مرگ اندیشه هم نیست.مرگ انسان دیگر مرگ ادیانی معهود نیست.
مرگ انسان امروز مرگ انسانیت است.این ویژگی منحصر بفرد انسان است که از مرگ خود آگاه میشود و خود در سوگ خویش می نشنید.او خود را کشته و به تماشای سوگواری جانانه خود نشسته است . چه هولناک است صحنه تصویری که فرزندان انسان امروز ، با مرگ به دنیا می آیند و با مرگ هم میمیرند."مرگ زادگی" ، مرگ زیستی " و " مرگ مردگی" هویت مشخص اوست.انگار مرگ مسلط انسان امروز است.مرگ او نیز پسامدرنانه شده است ، مرگی ساختارشکنانه.

مرگ امروزی ، مرگ هم ساختار و هم عامل است.ساختاری که عامل را به مرگ وامی دارد و عاملی که ساختار را می میراند.فرآیند دوجانبه همزیستانه مردگان.ساختارهای خالی شده از مفهوم اما بلند قامت و پرطمطراق.انسان امروز تمام ساختارها ومفاهیم موروثی خود را چون آزادی ، دموکراسی ، دین ، عرفان ، حکومت ، رسانه ، سازمان و.... را در فقط در قالب لباسهای ظاهری استفاده میکند. آن کاریزماتیک ، چشم به اشکان مریدان خویش دوخته و این دموکراتیک ، اشک چشمانی را جوشان می کند.دیگر عارفانه ترین عارفان نیز بر بلندای تاریخ مشاهده گری بیش نیستند .

مرگ انسان امروز دیگر با رنج کشیدن نیست. مرگ او رنجانیدن است . او دیگر رنج نمی کشد بلکه رنج می سازد.او  دست به چنان ساختارشکنی ای زده است که حتی مرگ را نیز مرگانیده است.

مرگ انسان امروز متجلی در " همسویی  آزادی و فرمانبرداری "  است.دیگر آزادی و دیکتاتوری دو نقطه متقابل دریک پیوستار نیستند بلکه یک نقطه اند.  این درهم تنیدگی عجیب نشان از مهارت محیر العقول انسان در فراروی متضادهاست.انسانها را  به اسم آزادی فرمانبردارش کرده اند و مطیع بی چون و چرا.او دیگر دست هر دیکتاتور مطلق نگارانه را نیز از پشت بسته است.

مرگ انسان امروز ، مرگ نداشتن هویت ، یا نداشتن هویتهای ثابت و یا حتی هویتهای متعدد نیست چراکه انسان امروز صاحب " بریکولاژیانه ترین فرهنگ " هاست.مرگ او عدم آگاهی و مسوولیت نسبت به آنچه از هر نوع هویتی که دارد است.مرگ او ، "تغییر مغرضانه هستی شناسانه " انسان نسبت به انسان است.

انسان پرنده

انسانها پرندگان زمین گیر شده اند.حیف است چرندگانی بیش نباشیم.

نقدی بر فلسفه مدرن و پست مدرن غرب

استفاده فلاسفه غرب از اصطلاحات مدرن و به خصوص پست مدرن بسیار زود بود.

این یکی از بزرگترین ایرادات فلسفه و علم غرب است.انسان هنوز که هنوزه مدرن به معنی واقع کلمه نشده است.مدرنی که غرب میگوید بر اساس کدام سنجه و معیار است.اگر بر اساس آنچه که قبلا غرب دارای آن نبوده ،باشد ، انتخاب درستی برای این واژه ها نیست.وضعیت پست مدرن هم بهتر از این نیست.

آیا فلاسفه فکر کرده اند که 500 سال دیگر باید از کدامین واژه ها برای بیان حقیقت استفاده کنند .اگر امروز مدرنیم ، 2000 سال دیگر چه خواهیم بود.نسلهای آینده به فلاسفه در بکارگیری واژه ها خواهند خندید.

متاسفانه و صد متاسفانه ما و بسیاری از ماها ؟؟ بدون کمترین تردید و سوالی آنچه که میراث فرهنگ غرب بوده است را تکرار می کنیم و چنان شیفته اصطلاحات فلسفی غرب می شویم که نگو و نپرس.سخن در استفاده نکردن از دستاوردهای بزرگ فلسفه غرب نیست ، بلکه به چالش کشاندن مفاهیم و اصطلاحات غرب است ، چالشی که نتیجه مستقیم آن اعتلای انسان است و بس.

مشکل در اینجاست که غرب تعریف ، حدود و ثغور و معیار مدرن بودن را نه تنها گم کرده است ، بلکه هیچ وقت به آن دست نیافته بود.بر اساس این نقیصه غرب دستگاه فلسفی بزرگی درست کرده است که دائما در حال رشد و نمو است . اینکه مدرن بودن فی نفس الامر به چیست.مشخصات کامل یک انسان مدرن چیست و الاخص مفهوم مدرن چیست ، سوالاتی است جوابش هنوز بطور کامل شفاف نیست.شاید ما نیاز به بازسازی پاردایم های عصر خود داریم.گمانم این است که غرب قبل از آنکه معنا و مفهوم کاملی از مدرن بودن بیابد  ، از آن استفاده کرده است و بعد از مدتی پریشانی از اوضاع مدرن ، خود را در دامان فرامدرن انداخته است.

با پیشرفتهای عظیم اقتصادی و تکنولوژیکی از یک سو و پیامدهای روحی و روانی بوجود آمده برای انسان ، فلاسفه نیازمند به بازنگری  و بازتعریف در بسیاری از اصطلاحات خود هستند.

مرگ سوژه

دنیای جدید ، دنیای مرگ سوژه است. انسان در دنیای کنونی فقط نفسی می کشد و بس

مشکلات اجتماعی و عینیت گرایی

برخورد و مواجهه مستقیم با مشکلات اجتماعی باعث حرکت انسان از تفکرات ایده آلیستی ، ذهنیت گرایی و اتوپیایستی به عینیت گرایی و واقع گرایی می شود.به عنوان یک تحقیق حتی می توان زندگی نظریه پردازان ذهنی و عینی را بر اساس شرایط تاریخی زندگیشان که منتج به نظرگاه ذهنی یا نظریات عینی شده است ، مورد مداقه و بررسی قرارداد.

تقلیل فلسفی

شاید یا اگر به واقع  ، فیلسوفان از مبحث وجود منحرف نمی شدند ، پیشرفتهای مادی و معنوی بشر با اکنون قابل مقایسه نبود.

در شهر خبری نیست .................

در شهر خبری نیست ........اما وقتی در کتابفروشیهایش میگردی حیات را احساس میکنی.(تهران آذر ماه 1390مع الحسنین؟!)

نماز و شناخت

نور باعث دیدن اشیا می شود.پیامبر فرمود نماز نور چشم من است .یعنی من با نماز به شناخت پدیده ها نایل می شوم.لذا پدیدارشناختی شاید مهمترین کاربرد نهفته در نماز باشد که به آن توجه درخور نشده است.

جامعه آرمانی

جامعه آرمانی ، جامعه دینداران بی دین است.به قول علمای اعلام ما فافهم و تدبر......

جامعه و تغییرات آن

جامعه خودش باید تغییر کند نه دیگران آن را تغییر دهند .چشم به چشم های رنگی نداشته باشیم ، چشم های ما خوشگلترند؟!!!

عقل و عشق

عقل در گریز از عشق ناگزیر است. عشق از کوچه باغهای مرگ می گذرد . عشق تمایل به عدم دارد .عشق صورتی ندارد تا صورتی برگزیند .عشق بدون هویت اما هویت بخش است.عشق است که بین سپاه  صد نفری و سپاه چند هزاری ، آن صدی را بر می گزیند. چه خوش گفت مولوی در وصف عاشقان کربلایی:

کجایید ای شهیدان خدایی
بلاجویان دشت کربلایی
کجایید ای سبک روحان عاشق
پرنده​تر ز مرغان هوایی
کجایید ای شهان آسمانی
بدانسته فلک را درگشایی
کجایید ای ز جان و جا رهیده
کسی مر عقل را گوید کجایی
کجایید ای در زندان شکسته
بداده وام داران را رهایی
کجایید ای در مخزن گشاده
کجایید ای نوای بی​نوایی
درین بحرید کین عالم کف اوست
زمانی بیش دارید آشنایی
کف دریاست صورت های عالم
زکف بگذر اگر اهل صفایی
دلم کف کرد زن نقش سخن شد
بهل نقش و به دل رو گر زمانی
برآی ای شمس تبریزی ز مشرق
که اصل اصل هر ضیایی

تداوم ارزشها در میان عوام الناس

بقای سنتها و ارزشها در میان عوام الناس به انگیزش احساسات است و امامان شیعه (ع) از این قاعده کلی به خوبی استفاده کردند .تداوم عزاداریهای محرم با مداحی ، گریه ،نمادهای سمبولیک دیداری،تعزیه و سینه زنی از این جمله است.و گرنه  انسانهای اندیشمند با فهم و تحلیل پدیده های تاریخی و انتقال آنها از طریق مکتوبات به حفظ ارزشها می پردازند. اما دسته دیگری از انسانها وجود دارند که نیاز به محسوسات و مکتوبات ندارند بلکه با سیر در نظام هستی می توانند تمام وقایع تاریخی ماقبل خود را مشاهده کنند و حقایق گذشته را فی الحال ببینند.براستی اینان کیستند.......................................................

ما و فلسفه

ما در فلسفه هنوز کودکیم.......................

نماز و پدیدارشناسی

نماز عملی پدیدارشناسانه در شناخت وجود است.

درسی از بازگشت دوباره انقلابیون مصر به میدان التحریر

بازگشت دوباره انقلابیون مصر به میدان آزادی ، نشانه عدم لیاقت نظامیان جهت دخالت در سیاست است.

عالمی دیگر

قبل از آنکه بپرسی آیا عالم دیگر پس از این عالم وجود دارد ، از خود بپرس این عالم زیبا  چیست ،از کجاست و در کجاست......

سر سفر

سفر باعث درک تکثر خداوندی و تقویت صفت رحمانیت انسانها می گردد.

ما و درون

تماس با شماره داخلی سریعتر ،بهتر و با هزینه کمتر است ، برعکس تماس با بیرون سخت تر ، هزینه دار تر و گاهی ناممکن.ارتباط با دنیای درون برای انسان راحت تر از ارتباط با برون اوست.شاید خدا  نیز بر طبق رحمانیت خویش ، راه راحتی را برای شناخت خود که همان شناخت نفس است قرار داده و فرموده که من عرف نفسه فقد عرفه ربه. و اینگونه شناخت نفس را برابر با شناخت همه نظام هستی قرارداد.

ما و دریا

گفتند بگو دریا ، گفتیم دریا

گفتند بنویس دریا ، نوشتیم دریا

گفتند برو دریا ، رفتیم دریا

رفتیم دریا ، طوفانی بود برگشتیم

باز رفتیم دریا ، غرق گشتیم.....

شروع

بعضی ها می گویند ننویس تا از تو بنویسند ، بعضی می گویند بنویس تا جاودان شوی ، اما می نویسم تا بدانیم و بدانند!!!

بر این مبنای رصین و محکم گشت میزنم ، میخوانم و زندگی می کنم:

ابن عربی :بپرهيز از اينكه به عقيدة ويژه‌اي مقيد باشي و به ماسواي آن كفر ورزي! كه [در اين صورت] خير فراواني از دستت مي‌رود، بلكه علم به واقع از تو فوت مي‌شود. بنابراين، همچون هيولا [ماده اولیه]پذيراي همه صُوَر معتقدات باش