عقل و عشق
عقل در گریز از عشق ناگزیر است. عشق از کوچه باغهای مرگ می گذرد . عشق تمایل به عدم دارد .عشق صورتی ندارد تا صورتی برگزیند .عشق بدون هویت اما هویت بخش است.عشق است که بین سپاه صد نفری و سپاه چند هزاری ، آن صدی را بر می گزیند. چه خوش گفت مولوی در وصف عاشقان کربلایی:
کجایید ای شهیدان خدایی
بلاجویان دشت کربلایی
کجایید ای سبک روحان عاشق
پرندهتر ز مرغان هوایی
کجایید ای شهان آسمانی
بدانسته فلک را درگشایی
کجایید ای ز جان و جا رهیده
کسی مر عقل را گوید کجایی
کجایید ای در زندان شکسته
بداده وام داران را رهایی
کجایید ای در مخزن گشاده
کجایید ای نوای بینوایی
درین بحرید کین عالم کف اوست
زمانی بیش دارید آشنایی
کف دریاست صورت های عالم
زکف بگذر اگر اهل صفایی
دلم کف کرد زن نقش سخن شد
بهل نقش و به دل رو گر زمانی
برآی ای شمس تبریزی ز مشرق
که اصل اصل هر ضیایی
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۰ ساعت 8:12 توسط ابوصدرا
|