تست خودشناسی فروید

اين يک تست روانشناسي است که توسط زيگموند فرويد طراحي شده.

فرض کنيد که در خانه هستيد و پنج اتفاق زير همزمان پيش مياد.

1- تلفن زنگ ميزنه

2- بچه تان گريه ميکنه

3-يکي داره در خونه رو مي زنه و صداتون ميکنه

4- لباس ها را بيرون روي طناب پين کرده ايد و بارون ميگيره

5- شير آب رو در آشپز خانه باز گذاشتيد و آب داره سر ريز ميشه

ادامه نوشته

10 روان‌شناس برتر جهان

روان‌شناسی رشته بسیار گسترده‌ای با موضوعات مختلف است. با نگاهی به نظریات معروفترین متفکران روان‌شناسی، این گستردگی و تنوع افکار به خوبی قابل مشاهده است.

بر اساس مطالعه‌ای که در ماه جولای 2002 در مجله معتبر Review of General Psychology به عمل آمد، 99 روان‌شناسی که بیشترین تاثیر را بر این رشته بر جا گذاشته‌اند، شناسایی و رده‌بندی شدند. این رده‌بندی براساس سه عامل صورت گرفت: بسامد ارجاع در مجلات علمی، ارجاع در کتاب‌های درسی و نظرخواهی از 1725 عضو انجمن روان‌شناسی آمریکا.

10 روان‌شناس برتر این لیست به قرار زیر بودند. این افراد نه تنها از معروفترین متفکران روان‌شناسی هستند بلکه همگی نقش مهمی در تاریخ روان‌شناسی و سهم عمده‌ای در شناخت ما نسبت به رفتار انسان‌ها ایفا کرده‌اند:

*****************************

1- بی. اف. اسکینر ( B.F. Skinner )
     (1904-1990)

این روان‌شناس آمریکایی یکی از رهبران نظریه رفتارگرایی ( behaviorism ) است. کارهای او در زمینه روان‌شناسی تجربی او را یکی از تاثیرگذارترین روان‌شناسان تاریخ نموده و روش‌های درمانی بر پایه نظریه‌های او هنوز در سطح گسترده‌ای مورد استفاده است.


2- زیگموند فروید ( Sigmund Freud )
     (1856-1939)

وقتی صحبت از روان‌شناسی می‌شود، بسیاری از مردم به یاد این روان‌شناس آلمانی می‌افتند. کارهای او این عقیده را تقویت کرد که تمام بیماری‌های روانی دلایل فیزیولوژیک ندارند. او همچنین شواهدی دال بر این که تفاوت‌های فرهنگی دارای تاثیر بر روی روان‌شناسی و رفتار است ارائه نمود. کارهای او به شناخت بهتر ما از شخصیت، روان‌شناسی بالینی، رشد انسان و ناهنجاری‌های روانی، کمک شایانی نموده است.


3- آلبرت بندورا ( Albert Bandura )
     (1925-)
کارهای این روان‌شناس کانادایی، بخشی از انقلاب «شناخت در روان‌شناسی» است که از اواخر دهه 1960 شروع شد. نظریه یادگیری اجتماعی آلبرت بندورا بر اهمیت یادگیری مشاهده‌ای، تقلید و مدل‌سازی، تاکید گذاشت.



4- ژان پیاژه ( Jean Piaget )
     (1896-1980)

کارهای این روان‌شناس سوئیسی تاثیر عمده‌ای بر روان‌شناسی، به ویژه درک ما از رشد فکری و ذهنی کودکان، داشته است. پژوهش‌های پیاژه به توسعه روان‌شناسی رشد، روان‌شناسی شناخت، معرفت‌شناسی ژنتیکی و اصلاح روش‌های آموزشی، کمک شایانی نموده است. آلبرت اینشتین درباره مشاهدات پیاژه در مورد رشد فکری و ذهنی کودکان و فرایند تفکر چنین گفته است: «این کشفی است که آنقدر ساده است که فقط به فکر یک نابغه می‌رسد.»


5- کارل راجرز ( Carl Rogers )
     (1902-1987)

تاکید اصلی این روان‌شناس آمریکایی بر تاثیر شگفت توانائی‌های بالقّوه انسان بر روان‌شناسی و آموزش است. کارل راجرز یکی از مهمترین متفکران انسان گراست و روش درمان ابتکاری او که به «درمان راجرین» معروف است، تاثیر عمده‌ای بر روش‌های درمانی داشته است.

 


6- ویلیام جیمز ( William James )
     (1842-1910)

از این روان‌شناس و فیلسوف معروف، غالباً به عنوان «پدر روان‌شناسی آمریکا» یاد می‌شود. کتاب درسی 1200 صفحه‌ای او به نام «اصول روان‌شناسی»، مهمترین منبع کلاسیک درسی بود و درس‌ها و نوشته‌های او کمک شایانی به تثبیت روان‌شناسی به عنوان یک علم کرد. او در طی 35 سال تدریس خود، تاثیر بسیاری بر روی روان‌شناسان اوایل قرن بیستم گذاشت.


7- اریک اریکسون ( Erik Erikson )
     (1902-1994)

نظریه این روان‌شناس آلمانی درباره «رشد روانی- اجتماعی» علاقه‌مندی و تحقیقات بسیاری را در زمینه رشد انسان در دوره حیاتش به وجود آورد. اریکسون که از همکاران آنا فروید (دختر زیگموند فروید) بود، از طریق کشف رشد در طول حیات، شامل دوران کودکی، بلوغ و پیری، به توسعه نظریه روانکاوی کمک بسزایی نموده است.


  8- ایوان پولوف ( Ivan Pavlov )
       (1849-1936)

این روان‌شناس روسی با تحقیقاتش در زمینه واکنش‌های شرطی، به پیدایش رفتارگرایی در روان‌شناسی کمک شایانی نموده است. روش‌های تجربی پاولوف در تغییر روش روان‌شناسی از درون‌نگری و سنجش ذهنی به معیارهای عینی رفتاری، تاثیر عمده‌ای داشته است. پاولوف در سال 1904 برنده جایزه نوبل روان‌شناسی شد.


9- کرت لوین ( Kurt Lewin )
     (1890-1947)

از این روان‌شناس آلمانی به عنوان پدر «روان‌شناسی اجتماعی مدرن» نامبرده می‌شود زیرا او یکی از نخستین کسانی بوده است که روش‌های علمی و تجربه را برای نگریستن به رفتارهای اجتماعی به خدمت گرفته است.

 


10- به انتخاب خواننده
آخرین مکان این لیست را خالی می‌گذاریم تا خواننده، مناسب‌ترین فردی را که خودش ترجیح می‌دهد در این مکان قرار دهد!

رویکرد روانکاوی

کار خاص فروید این بود که مفاهیم شناختی رایج زمان خود را در زمینهٔ هوشیاری، ادراک، و حافظه با مفاهیم زیست‌شناختی غریزه‌ها در هم آمیخت تا از این راه نظریه‌ای نوین و متهورانه در باب رفتار آدمی بنا نهد.

فرض بنیادی در نظریهٔ فروید این است که بخش عمدهٔ رفتار، ریشه در فرآیندهای ناهوشیار (unconscious) دارد. مقصود فروید از فرآیندهای ناهوشیار عبارت بود از باورها، ترس‌ها، و خواست‌هائی که شخص از وجود آنها آگاه نیست. اما در هرحال بررفتار او اثر می‌گذارند.

فروید معتقد بود بسیاری از تکانه‌هائی (impulses) که در دورهٔ کودکی با منع یا تنبیه والدین یا جامعه روبه‌رو شده‌اند، برخاسته از غریزه‌های فطری هستند. این تکانه‌ها از آنجا که از بدو تولد در همهٔ ما وجود دارند از قدرت اثرگذاری فراگیری برخوردار هستند که باید به‌نحوی آن را حل و فصل کرد. منع آنها فقط سبب می‌شود از حیطهٔ آگایه به حیطهٔ ناهوشیار رانده شده، همانجا ماندگار شوند و بر رؤیاها، لغزش‌های لفظی (slipe of speech)، و اطوار قالبی (mannerisms) اثر بگذارند و به‌صورت مشکلات هیجانی و نشانه‌های (symptoms) بیماری روانی، یا برعکس به‌شکل رفتارهای مورد پذیرش جامعه مانند فعالیت هنری و ادبی جلوه‌گر شوند.

ادامه نوشته

مراحل رشد شخصیت در نظریه فروید


ادامه نوشته

تست روانشناسي منسوب به زيگموند فرويد


ادامه نوشته

ساختار شخصیت از نگاه روانکاوان

فروید در جریان درمان بیماران خود مشاهده کرد که گفته های اکثر آنان غیر منطقی و کم بیش خارج از شرایط زمانی و مکانی شخصیت آنهاست. فروید به این نتیجه رسید که این افکار نمی تواند از آگاهی بیاد و فکرمی کرد باید آگاهی داری چندین سطح باشه هشیار،نیمه هشیار،ناهشیار.

فروید برای راه یافتن به ناخودآگاه از تعبیر رویاها استفاده می کرد یعنی رویاها گوشه های از ناخودآگاه ما رو در بر داره همچین میشه برای ورود به ناخوآگاه به افکار سرکوب شده و خاطره های واپس زده فکر کرد.در هر صورت حرف زدن ما،کنایه ها،متلک ها،رویاها،خاطرات،خواب ها به ناخودآگها ارتباط های دراند.

سازمان شخصیتی انسان از نظر فروید شامل نهاد ، من و من برتر است.

 نهاد ؛بزرگترین بخش سازمان روانی شخصیت که شامل کلیه غرایز و انگیزه های ابتدای بشر وبه طور کلی طالب لذت ودوری ازدرد نهاد خواستار لذت از هر نوع سیری ناپذیر .نهاد در سطح ناخودآگاه عمل می کنه.

 من؛ به تدریج که کودک رشد  میکنه و خواه  یا ناخواه باواقعیت محیط روبه رو میشه برای ارضای نهاد راهی نیست جز قبول شرایط محیطی و اجتماعی و در سنین 1تا 2سالگی . جزءدیگر  شخصیت  یعنی  من  به وجود  میاد .

هنگامی که من نتواند با تعارض ها کنار بیاد می گوییم من در هماهنگ کردن تعارض ها شکست خورده و این اساس ((نوروز)) است.

من برتر:من برتر آخرین مرحله تکامل روان ومظهر قانون اجتماع ودر حقیقت همان قسمت اخلاقی وقضایی شخصیت ماست این قسمت از شخصیت متوجه ایده آلهای اخلاقی ومدافعی سرخت برای قوانین و مقرارات اجتماعی ومانع بزرگی در راه تحقق انگیزه های نهاد است.

ادامه نوشته

تاریخچه روانکاوی


ادامه نوشته

مكتب روان كاوي

نظریه روان‌کاوی درباره رفتار انسان را زیگموند فروید((Sigmund Freud در اروپا تقریبا یک قرن پیش، زمانی وضع کرد که در ایالات متحده رفتارگرایی در حال شکل‌گیری بود. نظریه روان‌کاوی فروید از برخی جهات، آمیزه‌ای از گونه‌های قرن نوزدهمی علوم شناختی و فیزیولوژی است.[1]

روش تحقیق فروید، تداعی آزاد(Free association) است.[4] این متد، متد اصلی روان‌کاوی در زنده کردن خاطرات و ارتباط آن‌ها با موارد واپس‌زده شده و عقده‌های روانی موجود در ناخودآگاه است. در این روش، بیمار هر آن‌چه به ذهنش می‌رسد را باید بدون سانسور به روان‌کاو بگوید.[5]

روان‌شناسی عرضه شده به وسیله فروید اغلب به یک نظام هیدرولیک تشبیه شده است.

فروید معتقد بود که، وقتی یک اندیشه و تصور مستعد بالا بودن سطح انگیزش دستگاه عصبی در حدی بالاتر از میزان تحمل آن باشد، این انرژی به ترتیبی توزیع مجدد می‌شود که عناصر تهدید کننده نتوانند وارد سطح خودآگاه( Conscious) شوند و در ناخودآگاه(unconscious) باقی بمانند.

در نظام روان‌کاوی فروید، اعتقاد بر این است که کل نظام روانی می‌کوشد تا با دفاع از خود، به طرق مختلف، تعادل خود را در برابر این توزیع انرژی و تهدیدهایی که از درون و بیرون ایجاد می‌شود، حفظ کند.

  این مکانیسم‌های دفاعی که هر فرد در موقعیت‌‌های مختلف به طور ناخودآگاه از آن‌ها استفاده می‌کند و نام هر یک تقریبا بیان‌گر محتوای آن‌هاست، عبارتند از؛ والایش((Sublimation، فرافکنی(( Projection، دلیل تراشی((Rationalization، و غیره.[6]

روان‌شناسی فرویدی، همچنین مراحل معینی را فرض می‌کند که طی آن‌ها کودک رشد خود را به سوی بلوغ طی می‌کند. اگر این رشد، به نحو مطلوب و مناسبی صورت نگیرد، در آن صورت شخص در بزرگسالی احتمالا رفتارهای روان‌پریشانه خواهد داشت.[7]


ادامه نوشته