سيري در نظريههاي راي دهي
مقدمه:
رايدهی و مشارکت در آنتخابات رايجترین نوع مشارکت سیاسی براي اغلب شهروندان در جوامع مردمسالار است. رايدادن موثرترین و عملیترین وسیله براي شهروندان است تا افکار و عقاید خود را در اداره امور عمومی و اجتماعی اعمال نمایند. رايدهی در واقع یک نوع مکانیسم اجتماعی براي جمعآوری و تشخیص گزینهها و ارجحیتهای اجتماعی است. اساسیترین عملکرد مشارکت رايدهی، دادن فرصت براي جانشینی و انتقال پستها و مسئولیتها در جامعه میباشد. با توجه به این نکات، مطالعه و تحلیل رفتار رايدهندگان از مباحث مهم در جامعهشناسی سیاسی است. این نوع مشارکت همراه با عضویت در احزاب و انجمنهای سیاسی، کار و فعالیت تبلیغاتی براي نامزدهای انتخاباتی، تماس با مسئولان یا مقامات سیاسی و انواع فعالیتهای اطلاعرسانی و ارتباطی مثل ارائه سخنرانیهای انتخاباتی، تالش براي اقناع شهروندان دیگر به راي دادن به نامزدهای انتخاباتی و غیره از اشکال متعارف(قانونی) مشارکت سیاسی است.
مشارکت شهروندان در آنتخابات در بسیاری از جوامع معیار مشروعیت و مقبولیت نظام سیاسی است.اصولا تحقق نظام دموکراتیک بدون مشارکت شهروندان مفهومی ندارد. میزان مشارکت یا عدم مشارکت شهروندان در هر کشور یکی از مهمترین معیارهای مشروعیت نظام سیاسی یا تایید و یا عدم تایید کارگزاران و مدیران هر جامعه تلقی میشود، از این رو براي تمامی کشورها میزان مشارکت در آنتخابات و افزایش شمار رای دهندگان با حساسیت پیگیری میشود. با این تصور که در جامعهای که شهروندان مشارکت کافی در امور سیاسی ندارند احساس تعهد و دلبستگی چندانی نیز به نظام سیاسی موجود ندارند و به عنوان نیروی حامی و مشروعیت بخش این نظام در شرایط بحرانی عمل نخواهند کرد.مطالعه و بررسی شرايط حاکم بر فضای انتخابات، شرايط افزایش میزان مشارکت در آنتخابات و عوامل تشویق شهروندان به رايدهی و سنجش گرايشها و تمايلات سیاسی و اجتماعی و چگونگی تصمیمگیری رای دهندگان از موضوعات مورد مطالعه در جامعه و راي شناسی سیاسی است که در حوزه رفتار سیاسی با عنوان رفتار رای دهندگان به صورت تخصصی مورد مطالعه قرار میگیرد.
تاریخچه مطالعات رفتار رايدهی
از نیمه دوم قرن بیستم دانشمندان کوشیدهاند علل و انگیزههای مشارکت سیاسی و خصوصا مشارکت انتخاباتی را مورد بررسی قرار دهند و در این زمینه نظریههای گوناگونی ارائه شده است. این بحث ریشه در تجارب طولانی انتخابات در کشورهای غربی دارد. در ابتدا برخی بر این باور بودند که گروههای مختلف اجتماعی رفتاری مشابه از خود در آنتخابهای متفاوت نشان میدهند. به عنوان مثال ساکنان یک منطقه جغرافیایی خاص براي سالهای طولانی جناحی خاص را گزیدند و در آنتخابات به آنها راي میدادند. این امر پژوهشگران را بران داشت تا عنصر جغرافیا را به عنوان متغیر مستقل در توضیح رفتار رای دهندگان بشمار آورند. مطالعات پس از جنگ جهانی دوم نشان داد رفتار رای دهندگان فراتر از منطقه جغرافیایی است، بهطوریکه رفتار رای دهندگان را به عنوان پدیدهای با متغیرهای مختلف فردی، اجتماعی و حتی جغرافیایی میتوان مورد توجه قرارداد.
در یک دیدگاه الگوهای نظری مختلف درباره رفتار انتخاباتی در سه رویکرد عمده خلاصه میشود:رویکرد جامعهشناختی، رویکرد روانی – سیاسی و رویکرد انتخاب عقالیی-اقتصادی.
رویکرد جامعهشناسانه، که از سوی پل لازارسفلد و گروه تحقیقاتی دانشگاه کلمبیا (1940) ارائه شد، نشان داد که با مطالعه شرايط اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی افراد رای دهنده میتوان جهتگیری سیاسی و در نتیجه رايدهی آنان را پیشبینی کرد. به عبارت دیگر، میان شرايط اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی افراد و رايدهی آنان رابطه مستقیم وجود دارد. لازارسفلد نتیجه میگیرد "فرد از نظر سیاسی آن گونه میاندیشد که از نظر اجتماعی در آن به سرمی برد. عوامل اجتماعی تعیینکننده گرايشهای سیاسی افراد است.
رايدهی مبتنی بر گروه اجتماعی، با ارائه الگوی جامعهشناختی مطالعه رفتار رای دهندگان را آسان میکند. رای دهندگان بجای اينكه سعی كنند از همه موضوعاتی كه در تبليغات انتخاباتی مطرح میشود آگاه شوند، بر حزبی)يا احزابی( تمركز میکنند كه به طور تاريخی از گروه اجتماعی آنها حمايت كرده است. رای دهندهای كه متعلق به يک گروه اجتماعی خاص است میتواند بر مبنای اصول كلي نظير، تاييد حزب يا احزاب مورد نظر، اتحادیههای كارگری، انجمنهای تجاری، گروههای مذهبی و نظاير اینها دست به انتخاب بزند. اين اصول راهنما، يک راه ميانبر براي انتخاب عقلانی رای دهندگان است. براي مثال، يک كارگر به حزبی كه حمايت بسيار زيادی از كارگران میکند راي میدهد، در واقع انتخابی انجام میدهد كه در اكثر موارد منطقا منافع صنفیاش را نمايندگی میکند.در اين ديدگاه، پايگاه گروهی هر حزب به اين معنا نيز بود كه رای دهندگان از گرايشهای حزبی برخوردار بوده و در آنتخابات مختلف گرايشهای پايدار باقی میماند و فرايند تصميم را براي رای دهنده تسهيل میکند.
به نظر میرسید در اروپا نمونه جامعهشناسانه، تاثير قوییتری بر آنتخابات مختلف داشته است، و اين موضوع ارزش نمونه جامعهشناسانه را بيشتر تقويت میکرد. به نظر میرسید كه طبقـه اجتماعـی تاثير قاعدهمندی بر آنتخـاب رای دهندگان اعمــال میکرد، به طوری که بخش بسيار زيادی از طبقه متوسط از احزاب محافظهکار حمايت میکردند و بخش بسيار زيادي از طبقه كارگر نيز از احزاب چپ. در ملتهای داراي فرقههای مذهبی مختلف يا ضديت قوی با كليسا، ثابت شد كه مذهب در مقايسه با طبقه اجتماعي حتی تاثير قویتری بر آنتخاب رای دهندگان دارد. منطقه، قوميت، و تفاوتهای شهر و روستا ديگر عوامل بالقوه تاثيرگذار بر رفتار رايدهی بودند. به طور خالص در تحلیلهای جامعهشناسانه به انگیزههای فردي كمتر توجه میشود و تالش میشود تا استمرار و ثبات گرايشهای سياسي مناطق مختلف با استفاده از عواملي فراتر از فرد توضيح داده شود.
در رويكرد رواني _ سياسي،راي دادن قبل از آنكه پديدهاي اجتماعي باشد،تابع تلقي افراد از موضوعات مهم سياسي در جامعه است. پژوهشگران دانشگاه ميشيگان(1948)با مطالعه انتخابات مختلف رياست جمهوري در امريكا به اين نتيجه رسيدند كه تصميم رای دهندگان بيشتر تابع عوامل رواني است.وابستگي به احزاب و به دنبال آن نوع راي دادن، در بسياري موارد، نوعي پيوند و علاقه عاطفي و احساسي است كه اغلب از سوي خانواده، و محيط به فرد القا میشود. لذا راي دادن پديدهاي ناخودآگاه و تا حد زيادي موروثي است. اینگونه تبیینها بيشتر تاكيد را بر محرکهای رواني و انگيزشي معطوف داشتهاند و معتقدند كه فرد در مشاركت،بيشتر تحت تاثير انگیزههایی مانند مطلوبيت خواهي، اثربخشی،انجام وظيفه و انگیزههای اقتصادي قرار دارد. اگر بخواهيم متغیرهای مربوط به دیدگاه روانشناسي را در يک مدل ببينيم بهترين مدل نمونه رابرت دال در كتاب انسان سياسي است.مدل او مبتني بر رويكرد روانشناسي رفتارگرايانه است.او احتمال افزايش شركت در سياست را مورد توجه قرار میدهد و معتقد است كه احتمال افزايش شركت افراد در سياست به عواملي مانند پاداش يا مزاياي حاصله از آن، كه هومنز در قضيه موفقيت بر آن تاكيد كرده است، بستگي دارد.اين نظريه در سطح خرد جامعهشناسی كه با روانشناسی قرابت دارد مطرح است.
نظرات رابرت دال را میتوان به صورت زير خلاصه كرد:
- اگر مردم در ارزشيابي خود متوجه شوند پاداشي كه از مشاركت سياسي و اجتماعي به دست میاید از پاداش ديگر فعالیتها ناچيزتر است يقينا خود را در اين امور درگير نخواهند ساخت.
- هر گاه شخصي بين شقوق پيش روي خويش تفاوتهای بارز احساس نكند و به آنها اهميت ندهد احتمالا كمتر به مشاركت در سياست و امور اجتماعی خواهد پرداخت.
- هر گاه فرد تصور كند كه فعاليت او در صحنه سياست بیتاثیر است و نمیتواند منشا تغيير باشد، هرگز در آن وارد نمیشود.
- هرگاه مردم معتقد باشند كه بدون مداخله آنان نتايج اقدامات سياسي رضايت آنان را تامين میکند احتمال مشاركت آنها در سياست كمتر خواهد شد.
- هرگاه فرد خود را به علت محدوديت آگاهی و دانش لازم فاقد كارايي سياسي جهت دخالت در سياست تصور كند، ترجيح میدهد كمتر در آن مشاركت داشته باشد.
- به موازات افزايش مشکلات ورود به عالم سياست، احتمال مشاركت در آن كاهش خواهد يافت.
از مهمترین نظریهها براي تبيين رفتار رايدهی مردم رویکرد انتخاب عاقلانه سوي طيفي از نظریهپردازان ارائه شده است. در اين ديدگاه تلاش میشود تا نشان داده شود كه افراد چگونه شرايط سياسي جامعه خود را درک كرده و براي مشاركت و نوع راي دادن خويش به احزاب يا افراد دليل میآورند. شهروندان در جریان مبارزات انتخاباتي به ارزيابي دولت و عملكردهاي آن میپردازند و ادعاها و برنامههای افراد يا احزاب مخالف را با آن مقايسه كنند و سپس دست به گزينش از میان گزینههای موجود میزنند. اين فرض كه انسانها در مورد سياست عاقلانه تفكر میکنند در برخي نظريات زير سؤال قرار گرفته است. گراهام والاس رفتار رايدهندگان را بيشتر عاطفي و متعصبانه و متاثر از تبليغات و جاذبههای نمادين میداند. والتر ليپمن نيز در كتاب(افكار عمومي) فرضیههای مربوط به عقلانی عمل كردن رايدهندگان را رد میکند و معتقد است بيشتر مردم روابط عمومي را به شكل گفتار، كردار يا پندار قالبي تصور میکنند.
دو رويكرد ديگر در چارچوب ديدگاه انتخاب عاقلانه وجود دارد كه میکوشند به اين سؤال پاسخ دهند كه چرا مردم راي میدهند يا از راي دادن خودداري میکنند، و چرا افراد يک حزب يا كانديدا را بر حزب يا كانديداي ديگر ترجيح میدهند. رويكرد اول، رويكرد نئوكلاسيک انتخاب عامه است كه مهمترین سخنگوي آن آنتونی داونز است و نظریهپردازان ديگري چون جيمز بوكنن، گوردون توالک، ويليام ريكر، پيتر اردشاک، و دنيس مولر نيز تقريرهاي گوناگون آن را ارائه دادهاند. در اين رويكرد فرض میشود كه انگيزه افراد براي شركت در انتخابات و راي دادن اساسا برپايه منافع اقتصادي آنها شكل میگیرد. آنها انتظار دارند از سیاستهای دولت منتفع شوند و در مجموع كانديداها يا احزابي را برميگزينند كه منافع مطلوب مشخصي را برايشان تامين كنند.
در رويكرد انتخاب عامه سه فرض مرتبط باهم درباره رفتار راي دهي به چشم میخورد: تبيين پدیدههای اجتماعي برپايه تصميم و رفتار فردي(موضع فردگرايي روششناختی)
- عقلانيت افراد در تصمیمگیریهای سياسي.
- تمايل رايدهندگان به اين كه فايده خود را به حداكثر رسانند، به گونهای كه منافعشان از هزینههایی كه میپردازند بيشتر باشد.
- به علاوه، افراد عاقلي كه مطابق رويكرد مذكور هنگام راي دادن دست به گزينش میزنند به قول آنتونی داونز واجد خصوصيات زير هستند:
- همواره هنگام روبه رو شدن با مجموعهای از شقوق مختلف میتوانند تصمیمگیری كنند.
- میتوانند شقوق مذكور را به ترتيب ارجحيت طبقهبندی كنند.
- ترجيحات آنان به طور منطقي باهم سازگار است.
- گزینههای آنان همواره از آن چه بالاترین ارجحيت را نزد آنان دارد شروع ميشود.
- همواره هنگام روبه رو شدن با همان گزینهها همان تصميم را اتخاذ میکنند.
رويكرد نظري ديگر در چارچوب ديدگاه انتخاب عاقلانه براي تبيين رفتار رایدهی شهروندان رويكرد ساختارگرا است كه از برخي مفاهيم جامعهشناختی مثل ارزشها، هنجارها، و ساختارها براي تبيين گزينشي كه نهايتا از سوي كنشگران صورت ميگيرد استفاده میکند. اين رويكرد را در تحلیلهای جرج هومنز، مايكل هكتر، و دانيل ليتل مییابیم و بر این فرض استواراست كه ارزشها و هنجارهاي موجود در محیط اجتماعي فرد و ساختارهاي اجتماعي_سياسي بر مقاصد رایدهی تاثير میگذارند. افراد به جاي آن كه صرفا به دنبال منافع شخصي يا خصوصي خود باشند مسائل کلیتر و منافع افراد يا گروههای ديگر را نيز در نظر میگیرند. تصمیمهای آنها اگرچه درنهايت به طور فردي اتخاذ میشود اما آنها ملاحظات ديگري سواي منافع شخصي خود را نيز به طور عقلایی مدنظر قرارمی دهند. لذا، با وجود آن كه افراد در پردازش اطلاعات سياسي و ارزيابي شقوق ادراکشده نقشي فعال دارند، اما تصمیمهای آنها را نمیتوان مستقل از شرايط محيطي آنها دانست. انواع فرصتها يا محدودیتهای ساختاري از نوع ارزشها، ایدئولوژیها و غیره بر تصمیمهای شخصي آنها اثرمي گذارد.
نظريه انتخاب عامه، به رغم مزايايي كه به عنوان يک نظريه جامع، منسجم و عاري از تناقض منطقي دارد، اغلب در تعارض با شواهد تجربي به دست آمده درباره رفتار مشارکتی مردم قرارمي گيرد. مردم الزاما بر پایه نفع شخصي خود و ملاحظات حسابگرانه و سودجويانه دست به گزينش سياسي نمیزنند. به علاوه، فردگرايي روششناختی مدافعان اين نظريه چشم خود را بر اهميت تصميمات جمعي يا تاثير گروهها و مجموعههایی كه فرد دران قرار دارد ميبندد. از ديد منتقدان، انواع نهادهاي اجتماعي_سياسي و گروههای اجتماعي بااراده فرد اثرمي گذارند و فرد را در تصمیمگیری معطوف به فوايد عمومي مترتب بر نتيجه عمل سياسي او میکنند كه الزاما ربطي به منافع فردي وي دارند. نظریهپردازان اين ديدگاه نئوكلاسيک عقلانیت ابزاري رای دهندگان را نيز مبالغه میکنند. نمیتوان انتظار داشت كه همه رای دهندگان در راي خود به يک فرد يا حزب از روي حسابگري محض و سنجيدن عقلایی همه جوانب كار عمل كنند. اهداف افراد در هنگام بررسي گزینههای پيش رو غالبا مبهم، بیثبات، و ذهن گرايانه است. بسياري از مردم اولویتهای مشخصي براي تصمیمگیری سياسي خود ندارند. اطلاعات مورد نیاز براي ارزيابي پيامدهاي احتمالي گزینههای مختلف اغلب كافي، دقيق، قابلاتکا يا در دسترس نيست. حتي میتوان گفت افرادي كه دست به گزينش سياسي میزنند ممكن است از مهارتهای ادراكي يا توانايي فكري لازم براي پیشبینی هزینهها و منافع گزينشي كه میکنند برخوردار نباشند. بنابراين، عجيب نيست كه تحت شرايط خاصي ممكن است رای دهندگان تصميمات غیرعقلانی و احساسي بگيرند يا كاملا اين تصميمات را بر پایه ملاحظاتی سواي عقلانیت حسابگرانه صرف مثل رسم و عادت، توصيه ديگران، دنباله روي از چهرههای تاثيرگذار، فشار گروهی و غيره اتخاذ كنند.
آن دسته از نظریهپردازان كه از ديدگاه انتخاب عاقلانه ساختارگرا حمايت میکنند دركي پیچیدهتر از رفتار رایدهی مردمدارند و صرفا محاسبات عقلایی سود و زيان مادي شخصي را عامل اصلي در تصمیمگیری عقلایی در هنگام انتخابات نمیدانند. آنان رفتار رایدهی را حاصل تعامل پیچیدهای ميان اهداف، وسايل، و نتایج در نظر میگیرند. به زعم آنها، رفتار سیاسی مردم در جریان مذاكره، فرموله شدن، و اجرای ارزشهای مشترک تحقق مییابد. افراد، علاوه بر منافع مادي، طالب ارزشهای گروهي براي خود و جامعه خود نيز هستند. ابزاري كه براي تحقق اين اهداف مورد استفاده قرار میگیرند عبارتاند از بحث و مذاكره، آموزش، و شركت در فرايند انتخاباتي. در این فرايند مردم میآموزند تا با ديگران چگونه همكاري و رقابت كنند.
هنگامي كه راي دهنده دست به داوري درباره گزینههای سياسي موجود ميزند، ناچاراست اطلاعات مربوط به شش عامل سياسي كليدي را در ذهن خود پردازش كند: گروههای اجتماعي، احزاب سياسي، ايدئولوژي، مسائل مربوط به سیاستگذاری، و كانديداها.راي دهنده بايد به پيامدهاي انتخاب شدن حزب)كانديداي( مورد علاقه خود بیندیشد و آن را با احزاب(افراد) رقيب مقايسه كند. تا چه حد میتوان انتظار نتايج مفيدي را براي خود، يا براي گروههای اجتماعي خاص يا كل جامعه داشت؟ تبليغاتي كه در زمان مبارزه انتخاباتي صورت میگیرد تطابق ميان منافع فردي، گروهي، و حزبي را برجسته میکند. فعالان حزبي بر ترجيحات ارزش رای دهندگان درباره ایدئولوژیهایی را ترويج میکنند كه معمولا آزادی، برابري، و عدالت اجتماعي تاثير میگذارد. ارتباطات حزب با رای دهندگان بالقوه براي تأثیرگذاری بر درک آنان از نتايج سیاستهای پيشنهادي حزب و کیفیتهای كانديداهاي آن صورت میگیرد. بديهي است كه شخصيت و سوابق سياسي كانديداها نيز از جمله مواردي است كه از سوي رای دهندگان ارزيابي ميشود.
به رغم انتقاداتی كه به نظريه انتخاب عاقلانه وارد میشود اينگلهارت مدعی است كه انتخاب عاقلانه از محتملترین ابزار موجود براي تحليل نوسانات كوتاه مدت سياسی با فرض ثبات عوامل فرهنگی، نهادی است.اما اين عوامل نه از لحاظ مقطعی _ ملی و نه در طول زمان ثابت نيستند.
بايد توجه داشت كه اين نظريه همچنان ديدگاهي مطرح در بررسي رفتار رای دهندگان است. برخي معتقد هستند، بحث در مورد انتخاب عاقلانه از طريق راي دادن با يک تناقض اساسی همراه میشود؛اينكه تصميمات سياسی پيچيده هستند، چگونه رای دهندگان كانديداها يا احزابی را براي نمايندگی منافعشان انتخاب میکنند كه از نظر عقلایی مورد تاييد باشد؟ سوال پیچیدهتر به اين موضوع برمیگردد كه چگونه رای دهندگان به صورت جمعی میتوانند انتخاب درستی، نه فقط براي خودشان كه براي اجتماع يا ملتشان نيز انجام دهند؟ بخش اعظم ادبيات موجود در مورد رفتار رايدهی تالش نموده است كه هم عواملی را كه مردم در انتخابهایشان در انتخابات مختلف مد نظر قرار میدهند توضيح دهد و هم اين موضوع را كه چگونه اين انتخابها يک مبنای منطقی براي سیاستگذاری عمومی در يک مردمسالاری فراهم میکنند.
زوال عوامل سنتی تاثيرگذار بر الگوی رايدهی:
تحول اجتماعی در دموكراسی های پيشرفته، ساختار گزينش انتخاباتی و عوامل مؤثر بر رفتار رای دهندگان را تغيير داده است. براي مثال، اهميت و نقش جايگاه طبقاتی كه از منسجمترین الگوها در رفتار رايدهی ملتها در دهههای پس از جنگ جهانی دوم بود دچار خدشه و فروپاشی شده است. رايدهی طبقاتی تقريبا همه نظامهای حزبی دموكرات باسابقه در حال كاهش است.افــزايش درامد طبقه كارگر، تفاوتهای موجود در شرايط زندگی طبقات مختلف را كاهش داده و اهميت منازعه سياسی مبتنی بر طبقه را كمرنگ كرده است. رشد بخش خدمات و اشتغال در حكومت ساختار نيروهای كار را بيشتر تغيير داده و جوامــع پسا صنعتی جديدی ايجاد كرده است. اين تحول با تغييرات ديگری در ساختار اجتماعی همزمان است: براي مثال، جوامع مدرن به نيروی كار با تحصيلات بيشتری نيازمندند و دسترسی به آموزش به گونهای چشمگير افزایشیافته، تغيير الگوهای اشتغال تحرک جغرافيايی و شهرنشینی بيشتری را نيز به همراه آورده و شیوههای زندگی بازتر و سيال تری در کلانشهرها براي بسياری از شهروندان فراهم آورده است.
يكی از پيامدهای اين روندها افزايش مهارتها و منابع سياسی رای دهندگان معاصر است. گسترش رسانههای جمعی باعث انفجار اطلاعاتی شده است. رای دهندگان معاصر در يک محيط اطلاعاتی كاملا اشباع شده زندگی میکنند. اين تغيير در محيط اطلاعاتی زحمت رای دهندگان را براي آگاه ماندن در عرصه سياست كاهش و دسترسی بالقوهشان به طيف وسيعی از اطلاعات را افزايش میدهد. توسعه رسانههای جمعی نحوه عمل در عرصه سياست را نيز متحول نموده و تاكيد بيشتری بر شخصيت كانديداها، نحوه تبليغات تلويزيونی و مبارزات رسانهای است.
منافع و ارزشهای سياسی رای دهندگان معاصر نيز تغيير كرده و موضوعات جديدی در دستور كار سياسی قرار گرفته است: نگرانی در مورد حفاظت از محیطزیست، حقوق بشر، نقش زنان و موضوعات مربوطه به شیوههای زندگی گوناگون. اين موضوعات غالبا شکافهای سياسی و اجتماعی را كه به طور تاريخی رقابت حزبی را شكل میدادند، قطع کردهاند؛ براي مثال، گروههای اجتماعی كه به طور سنتی در موضوعات اقتصادی محافظهکار بودند ممكن است در مورد موضوعات فرهنگی جديد و مسائل مربوط به شيوه زندگی مواضع متفاوتی اتخاذ كنند.اين تغييرات باعث میشود كه الگوهای باثبات و عادت گونه تمايل به احزاب كمتر در تعيين رفتار رايدهی افراد نقش داشته باشند.
گزينش انتخاباتی در زمان معاصر
نتايج مطالعات اخير بر رفتار رای دهندگان نشان میدهد، ديگر نبايد به رفتار رايدهی افراد از منظر يک مدل واحد)نظير يک مدل جامعهشناختی يا روانشناختی( فكر كنيم، بلكه رفتار رايدهی در عصر حاضر به زیر بخشهای متفاوتی تقسیمشده و تحت تاثير عوامل چندگانهای قرار دارد. از این رو گروههای مختلف رای دهندگان ممكن است تصميماتشان را بر مبنای معيارهای متفاوتی اتخاذ كنند. براي مثال گرچه اهميت عوامل جامعهشناختی به طور كلی كاهش يافته است اما اين عوامل همچنان براي بخشهای كوچكی از جمعيت كه به شدت جذب شبکههای اجتماعی سنتی هستند به عنوان خطوط راهنمای قدرتمندی عمل میکنند.به عنوان مثال يک كشاورز ناحيه شمال مركزی امريكا كه هر يكشنبه در كليسای محلی حضور مییابد ممكن است قويا به حزب جمهوریخواه متعهد باقی بماند، همان طور كه يک كارگر صنعتی فرانسه كه در پاريس زندگی میکند ممكن است همچنان از حزب كمونيست حمايت كند. براي افرادی كه در چنين محيط اجتماعی قرار دارند الگوهای اجتماعی همچنان قدرتمند و در رفتار رايدهی بسيار مؤثرند.
ما امروزه بسياری از افراد تصميماتشان را بر مبنای موضوعات يا نوع نگاهشان به كانديداها اتخاذ میکنند.تحقيقات انتخاباتی نشان میدهند، زوال رايدهی مبتنی بر گروه اجتماعی در طی زمان با افزايش رايدهی" موضوع محور" همراه بوده است. رايدهی" موضوع محور" دربردارنده موضوعاتی است كه بتواند بر تصميمات رای دهندگان تاثير بگذارد. اینها موضوعاتی هستند كه مردم را به موافق و مخالف تقسيم میکنند كه به موضوعات »شكاف زا« معروف هستند. مسائلی مانند: ملی كردن صنايع، افزايش يا كاهش هزينه ها در يک حوزه سياستگذاری، يا اجازه سقط جنين. موضوعی كه بتواند بر تصميمات رايدهندگان تاثير بگذارد، بايد در مبارزه انتخاباتی و براي رايدهندگان برجسته و مهم باشد و احزاب مواضع متفاوتی در مورد ان داشته باشند.شكل ديگر رايدهی موضوع محور مورد حمايت مردم در بردارنده موضوعات »عملكردی« است. موضوعات عملكردی معمولا است و بنابراين ارزیابیهای رای دهندگان بر عملكرد حكومت(يا مخالفان حكومت) در دستيابی به اين اهداف مطلوب متمركز میشود. براي مثال، كدام حزب میتواند به بهترين وجهی يک اقتصاد سالم ايجاد كند، جرم را كاهش دهد يا صلح را براي ملت تامين كند؟ چنين ارزیابیهای عملكردی معيارهايی هستند كه بسياری از رای دهندگان از آنها استفاده میکنند.محققان انتخابات تمركز قابلملاحظهای بر عملكرد اقتصادی به عنوان معيار انتخاب رای دهندگان نمودهاند. هرچند بر سر اين موضوع نيز اختلاف دارند كه آیا رای دهندگان قضاوتهایشان را بر مبنای عملكرد اقتصادی گذشته صورت میدهند يا بر مبنای انتظارات احتمالی از عملكرد آینده اقتصاد. در هر حال، قضاوت در مورد عملكرد حزب و كانديدا در زمينه ابعاد خاصی از سیاستگذاریها تعیینکننده انتخاب رای دهنده هستند.
اخيرا بعضی از پژوهشگران يک رويكرد بسيار متفاوت را در مورد ارزيابی مردم از كانديداها مطرح کردهاند. اين رويكرد معتقد است كه ارزيابی كانديداها لزوما ظاهری، احساسی يا كاملا كوتاه مدت نيست. رای دهندگان ممكن است بر" ویژگیهای شخصی كانديدا" تمركز كنند تا اطلاعات مهمی در مورد آن دسته از ویژگیهای كانديدا به دست آورند كه به آنها در ارزيابی چگونگی عملكرد آن كانديدا در آینده كمک میکند. ویژگیهایی نظير: درستی، قابلاعتماد بودن و كفايت. اگر يک كانديدا براي انجام وعدههایش به شدت بیکفایت است و يا آن قدر بیصداقت است كه نمیتوان به وعدههایش اعتماد كرد، پس براي يک رای دهنده كاملا معقول خواهد بود كه او را، صرفنظر از تعلقش به اين يا آن حزب، رد كند.ذهنيت و تصورات مردم از كانديداها نقش مهمی در انتخابات خصوصا در امريكا ايفا میکند. چرا که نظام انتخاباتی و احزاب ضعيف اين امكان را براي كانديداها فراهم میآورند كه خودشان به عامل محوری انتخاب رای دهندگان تبديل شوند. در اكثر نظامهای پارلمانی تصور مردم از كانديداها در بستر جذابيت كلی حزب سياسی شكل میگيرد و چندان به صورت مستقل مطرح نيست. در بسياری از كشورها در برگه راي اصولا كانديداهای منفرد وجود ندارند، بلكه ليست احزاب وجود دارد. با اين وجود شواهد فزایندهای در اين مورد موجود است كه اهميت تصور مردم از كانديداها در بسياری نظامهای پارلمانی رو به رشد میباشد.
مدل های تلفيقی براي مشارکت رايدهی:
با توجه به تعدد عوامل دخيل در مشاركت رايدهی و تفاوتهای موجود در رفتار رای دهندگان در بسياري از كشورها برخي از نظریهپردازان و جامعهشناسان را بر آن داشته است تا براي تسهيل در فهم رفتار رای دهندگان، الگوها و مدل های تلفيقی براي مشاركت و رايدهی پيشنهاد دهند كه به چند نمونه از آنها اشاره میشود:
مدل ماير و پاسکال:
از جمله اين مدل ها، مدلي است كه دو دانشمند فرانسوي به نامهای نوناماير و پرينو پاسكال ارائه دادهاند. اين مدل براساس نگرش سيستمي پرداخته شده است. از ديدگاه اين دو محقق رای دهنده زندانی شرايط اجتماعی و محيطی خود نيست. راي هر فرد در نتيجه فرايندی است كه مقتضيات زمان و ویژگیهای اجتماعی و اقتصادی و محيطی بخشی از آن محسوب میشود. از اين ديدگاه فرايند جامعهپذیری اختصاص به دوران كودكی ندارد و در هر دوره از زندگی از سر گرفته میشود. هر فرد در جامعه متعلق به گروههای مختلف سياسی و فرهنگی است كه مجموعه از تاثرات فرد از اين گروهها گرايش سياسی وی را شكل میدهد. به نظر اين نويسندگان رفتار رايدهی متاثر از موقعیتهای عيني همچون: سن، جنس، درامد، وطن، خاستگاه اجتماعي و محل تولد به علاوه موقعیتهای پيشين موقعيت كه يا ذهني است مثل هويت مذهبي، آگاهی اجتماعي و ارزشهای سياسي و يا سياسي است مانند راست و چپ و ترجيح احزاب مختلف مجموعا در غالب تقاضا(درون داد سيستم) ظاهر میشوند، میباشد. علاوه بر اين رای دهندگان در درون نظامي قرار دارند كه استراتژيهاي انتخاباتي مانند اوضاع و احوال حاكم بر انتخابات مثل تبليغات، نظام انتخاباتي، وضعيت نامزد و حزب بر آن و همچنين مسايل زماني، اجتماعي، اقتصادي، سياسي و منطقهای و بینالمللی بر آن تاثير دارد.برون داد اين سيستم كه به صورت رفتار رای دهندگان تجلي پيدا میکند از عوامل یادشده تاثير پذيرفته است. نتيجه اينكه در روندی عقلانی، گرايشها و ظرفیتهای بالقوه رای دهندگان با توجه به شرايط خاص انتخابات به فعليت میرسد. رايدهی نتيجه محاسبات عقلانی رای دهنده و شرايط انتخابات و شرايط اجتماعی و فرهنگی و محيطی است.

مدل ويليام ميلر:
يكي ديگر از مدل هاي ياد شده درباره رفتار رای دهندگان مدل ويليام ميلر است. اين مدل مشتمل است بر شش عنصر اصلي است كه از اين قرار میباشد:
الف) بافت اجتماعي (مدل جامعه شناختي) كه مشتمل است بر طبقه، جنس، سن، مذهب، منطقه جغرافيايي و عواملي مانند مشخصههای اجتماعي و نگرشهای سياسي خانواده، همسايگان، همكاران و دوستان رای دهندگان.
ب) تعلق خاطر حزبي: اين مورد مفهومي اساسي است در بيشتر مدل هاي متعارف مربوط به رفتار رای دهندگان است. تعلق خاطر حزبي به مفهوم احساس وابستگي يا تعلق خاطر راي دهنده به يكي از احزاب سياسي است يا به معناي ميزاني كه رای دهنده حامي يک حزب است نه ناظر بیاعتنا در رقابتهای ميان احزاب. تعلق خاطر حزبي دو جنبه متمايز دارد: جهتگیری نسبت به احزاب و ميزان حمايت و دلبستگی كه رای دهندگان به احزاب دارند.
ترجيحات رای دهندگان در انتخابات صرفا حاكي از جهتگیری نسبت به احزاب است درحالیکه مفهوم تعلق خاطر حزبي از اين جهت اهميت دارد كه ما را به ميزان طرفداري رای دهندگان از احزاب توجه میدهد.
ج) نگرشها: مفهوم نگرش در اين مدل مفهوم موسعي است و مشتمل است بر نگرش نسبت به موضوعات خاص، عملكرد، شخصيت داوطلب انتخاباتي، ارزشها و ايدئولوژي. به عنوان مثال: موضوع سیاستهای دفاعي، عملكرد دولت در حل مشکلات اقتصادي، شخصيت كاريزماتيک رهبر يا رییسجمهور، ارزشهای مساوات طلبي و ايدئولوژي سوسياليستي.
د) اوضاع و احوال حاكم بر انتخابات: كه شامل ارزيابي رايدهنده از غايت و هدف از انتخابات و تعداد گزینههای دلخواه قابلدسترس است. اگر رای دهنده احساس كند كه انتخابات بیاهمیت يا فرمايشي و نمايشي است احتمال اين كه آن را سرسري بگيرد يا در آن شركت نكند زياد است. اگر تعداد داوطلبان محدود باشد بالطبع انتخابهای رای دهندگان محدود است همچنين اگر داوطلبان دلخواه وجود نداشته باشند محدوديت بيشتري براي رای دهندگان به وجود خواهد آمد.
ه) وضع رسانهها: رسانهها شامل همه اخبار، تفاسير و آگهیهایی است كه از طريق مجاري وسايل ارتباط جمعي و نه از طريق گفتارهاي رودررو به رای دهنده میرسد. مؤثرترين وسيله ارتباط جمعي تلويزيون است و شمار اندكي از رای دهندگان اطلاعات خود را از مطبوعات روشنفكري كسب میکنند.
و) اعمال احزاب و دولت حاكم: احزاب و جناحهای حاكم بیشترین سلطه و نفوذ را بر رسانههای جمعي دارند. البته اين گروهها فعال مايشاء نيستند و رسانهها حق انتخاب دارند و تا اندازهای اخبار صحيح پخش میکنند ليكن نبايد از نقش منحصربهفرد دولت غافل شد. احزاب يا جناحهای حاكم "يكي و مساوي با بقيه" نيستند احزاب مخالف حداكثر، انتقاد و افشاگري میکنند درحالیکه دولت عمل میکند. مخالفين سیاستها را نقد يا پيشنهاد ميكنند اما دولت سیاستها را اجرا میکند. از اين رو اعمال بسيار زياد و بسيار مهم از جانب دولت است تا ديگر احزاب و جناحها.

مدل پيپانوريس در سطحبندی مشارکت سياسي و رفتار رايدهی
با بررسي نظرات و مدل هاي مختلف در تبين مشاركت سياسي، يكی از معتبرترین الگوها براي تبيين مشاركت سياسی، و مشاركت رايدهی به طور اخص، الگوي پيپانوريس(2002) در سطحبندی نظرات مطرح شده است، كه در رفتار رايدهي نيز میتواند مبنا قرار گيرد. ويژگي اين الگو در واقع به دليل جامع بودن آن است. در اين الگو از سه دسته نظريات كلان، متوسط و خرد در تبيين مشاركت سياسي نامبرده میشود. در سطح کلان دو مجموعه از نظريات مطرح گرديده است. گروه اول از نظريات كالن بر اين امر تاكيد میکند كه ساختار دولت در يک جامعه، تعیینکننده نوع و سطح مشاركت شهروندان است. منظور از ساختار دولت به طور عام: ساختارهاي قانون اساسي، نظام حزبي، قوانين و نظام انتخاباتي و نظاير آن است كه در سطح كالن در يک جامعه بر مشاركت تاثير میگذارد و میتواند تبیینکنندهی تفاوتها بين جوامع مختلف باشد.
دسته ديگر از نظريات كالن بر اين نكته پافشاري میکند كه فرايند مدرنيزاسيون باعث تغيير جنبههاي مختلف حيات جوامع گشته و در عرصه سياست سبک جديدي از سياست مبتني بر مشاركت را به همراه آورده است. برخي از اين تحولات عبارتاند از: ارتقای سطح زندگي، رشد بخش خدمات، افزايش سطح سواد و فرصتهای آموزشی، تغيير مناسبات اقتصادي از سنتي(كشاورزي و دامداري) به مدرن(صنعتي) و گسترش طبقه متوسط، تخصصي شدن حرفههای مختلف، افزايش دسترسي به رسانههای جمعي ديداري، شنيداري و مكتوب، رشد دیوانسالاری، تغيير خانوادههای گسترده به خانوادههای هستهای و افزايش ورود زنان به بازار كار. بروز اين تحولات در سطح فردي را ميتوان در تغيير ارزشها، نگرشها و رفتارهاي افراد، از جمله در حوزه سياست مشاهده نمود.
در سطح مياني، نظريات مختلفي ارائه گرديده است كه از آن تحت عناويني چون نظريات سازماني يا نظريات عوامل يا كارگزاران بسيج ياد میشود. اين اعتقاد وجود دارد كه در تبيين مشاركت سياسي شهروندان بايد توجه بيشتري به نقش عوامل بسيج اجتماعي و سياسي و شبکههای اجتماعي در فعالسازی و بسيج شهروندان مبذول داشت. مهمترین عوامل و كارگزاران بسيج عبارتاند از احزاب سياسي، اتحادیههای كارگري و صنفي، كليساها و مراكز مذهبي، انجمنهای داوطلبانه و رسانههای خبري. بر اساس اين نظريات، تفاوتهایی كه در نوع و سطح مشاركت سياسي در كشورهاي داراي نظامهای دموكراتيک مشابه ديده میشود، بر اساس ميزان نقشآفرینی كارگزاران بسيج اجتماعي و سياسي قابل تبيين است.
در سطح خرد، نظريات متنوعي ارائه گرديده است كه میتوان اين نظريات را در سه گروه تحت عناوين «نظریهی منابع»، «نظریهی انگيزش» و «نظریهی ویژگیهای جمعيت شناختي» دستهبندی كرد.
در نظریهی منابع اين عقيده مطرح است كه افراد برخوردار از منابع بيشتر سطوح بالاتري از مشاركت را از خود نشان میدهند. اين منابع ممكن است مادي يا معنوي باشد، اما هرچه ميزان منابع در اختيار افراد افزايش يابد، امكان مشاركت آنان نيز افزايش پيدا میکند. از مهمترین منابع تاثيرگذار بر مشاركت میتوان به تحصيلات، درامد، زمان آزاد و ارتباطات و مهارتهای سازماني اشاره كرد.
در نظریهی انگيزش اعتقاد بر اين است كه هر چند وجود منابع باعث تسهيل مشاركت شهروندان میشود، اما در صورتي كه شهروندان از انگیزهی لازم براي مشاركت برخوردار نباشند، به اين كار مبادرت نمیورزند. عوامل انگيزش متفاوت است و ممكن است دامنهی آن از انگیزههای مادي تا انگیزههای ارزشي و نگرشي را در برگیرد. صاحبنظران به طيف متنوعي از انگیزههای غیرمادی اشارهکردهاند كه مهمترین موارد آن عبارتاند از: علاقه به سياست، احساس اثربخشي، احساس وظيفه (مدني، ملي يا ديني)، اعتماد سياسي و ارزشهای سياسي افراد. اگر فرد به سياست علاقه وافري داشته باشد يا احساس كند كه میتواند با راي دادن يا مشاركت در سياست، تاثيرگذار باشد يا اين كار را وظیفهی مدني يا ديني خود بداند و همچنين اگر به ارزشهای موافق نظام حاكم يا ارزشهای ترويج کنندهی اصل مشاركت اعتقاد داشته باشد، احتمال مشاركت وي افزايش مييابد.
نظریهی ویژگیهای جمعيت شناختي معتقد است كه مهمترین عامل تاثیرگذار بر مشاركت افراد، خصوصيات فردي و جمعيت شناختي آنان مانند سن، جنسيت، نژاد، محل زندگي و نظاير آن است. البته گاهي از اين نظريه با عنوان «نظريه ي ويژگي هاي فردي» نيز ياد میشود و در برگیرندهی برخي از متغيرهاي ديگر نظير تحصيلات و درامد میباشد كه ما در نظریهی منابع به آنها اشاره كرديم. براي مثال، تحقيقات در دموكراسيهاي غربي نشان داده است كه بزرگسالان بيش از جوانان مشاركت سياسي دارند(به ويژه در اشكال سنتي آن)، مردان بيش از زنان و سفیدپوستان بيش از سیاهپوستان در سياست مشاركت میکنند.

جمعبندي و ارائه چارچوب نظری:
صاحبنظران سياسی همواره در مورد اين موضوع تامل کردهاند كه چه عواملی رای دهندگان را ترغيب میکند. تحقيقات در حوزه رفتار رايدهی با توسعه نظرسنجیهای علمی پيشرفت بسيار عظيم را داشته است. توجه به اين نكته ضرورت دارد كه عوامل متعددی در مشاركت سياسی و مشاركت رايدهی دخالت دارند،بهطوریکه تاكنون نظریهای كه بتواند همه يا اغلب متغيرها و عوامل دخيل در مشاركت را در برداشته باشد مطرح نگرديده است. رفتار رايدهی پديده پیچیدهای است كه به تعداد زيادی متغيرها با وزنها و تاثيرهای متفاوت وابسته است. لذا نمیتوان مدل سادهای براي تبيين رفتار رايدهی مطرح نمود، اگرچه مدل سطحبندی پيپانوريس از ويژگي خاص برخوردار است، با این وجود ارائه اين نظريهها خود به توسعه رويكردهای تلفيقی و دیدگاههای چندگانه در اين زمينه منجر گرديده است.هرچند در هر یک از مدلهاي تلفيقی كه با رفتار مشاركتی و رفتار رايدهي افراد مرتبط است پيش فرضهای زير بايد مدنظر قرار گيرد.
- افراد داراي ویژگیهای اجتماعي متفاوتي چون: منزلت، تعليم، و تربيت و آموزش، مذهب دارند.
- تفاوتهای شخصيتی از نظر توانمندیها و استعدادها موجب میگردد كه افراد از انگیزشی متفاوت داشته باشند.
- اينكه پیششرطهای اجتماعی و روانشناختی تا چه حد بر فعاليت اجتماعی افراد تاثير میگذارد به محیطهای اجتماعی شامل نهادها و ساختارهای اجتماعی الگوی باورها اعتقادات و ارزشهای فرهنگی و سياسی بستگی دارد.لذا رفتار رايدهی در جامعه تابعي از شرايط اجتماعي، فرهنگي، سياسي و تاريخي خود است.
- تحقیقهای اخير نشان میدهد برداشت رای دهندگان از اوضاع و احوال حاكم بر انتخابات كه برخي از آن به عنوان" راي تاكتيكي" و" يا راي حمايتي " نام میبرند،منجر گرديده براي هر انتخاب شرايطي خاص فراهم آورد كه الزاما مربوط به همان شرايط بوده و الزاما قابل تعميم نباشد.
عبدالمطلب عبداله
عضو هيات علمي دانشگاه علامه طباطبايي
منبع این پست :سایت فجر صادق