جهان شناسي

 رواقيون نظر هراكليتوس را در باره آتش به عنوان جوهر جهان پذيرفتند در نظر رواقيون در واقعيت دو اصل وجود دارد فعل و انفعال كه هر دو مادي هستند و يك كل را تشكيل مي دهند لذا رواقيون ماترياليسم يگانه انگار هستند " اصل منفعل ماده عاري از كيفيات است ، و حال آنكه اصل فعال عقل دروني ياخداست .

زيبايي طبيعي يا غائيت در طبيعت نشانه ی وجود يك اصل فكر در جهان است ،يعني خدا كه به عنايت و مشيت خود همه چيز را براي خير انسان مرتب كرده است " انسان داراي شعور و آگاهي است و چون انسان جزئي از كل است نمي تواند خود كل داراي شعور و آگاهي نباشد بنابر اين خدا علم و آگاهي عالم است. خدا آتش است ، كه دروني جهان است و در عين حال مبدا عالم است  و از او عناصري كه عالم مادي را مي سازند سر چشمه مي گيرند و سر انجام دوباره در او حل مي گردند.

آنچه كه وجود دارد يا آتش نخستين است - خدا في نفسه – يا خدا در حالات مختلف خود " بنابر اين خدا ، لوگوس ، اصل فعال است كه در خود صور فعال همه ی اشياء موجود را دارد "  رواقيون بر نظريه هراكليتوس حريق جهاني را اضافه كردند يعني خدا به عالم صورت مي دهد و سپس آن را از طريق يك احتراق جهاني به خود باز مي گرداند . به نحوي كه سلسله بي پاياني از ساختن و خراب كردن وجود دارد  و هر انسان فردي  در هر عالم متوالي ظاهر مي شود و همان اعمال سابق را انجام مي دهد لذا براعمال انسان ضرورت حاكم است كه رواقيون از آن به عنوان سرنوشت ياد مي كردند .

 يكي از سوالاتي كه پيش روي رواقيون بود اين است كه اگر همه عالم احوالات خداست چگونه شر را توجيه مي كنند خروسيپوس مي گفت " نقص افراد به كمال كل كمك مي كند . نتيجه اين مي شود كه وقتي كه به اشياءاز ديد سرمديت نگاه شود واقعا شري وجود ندارد." همچنين مي گويد خوبيها بدون بديها نمي توانند وجود داشته باشند زيرا از يك جفت ضد بايد هردو وجود داشته باشنداگر درد نباشد معنيش اين است كه لذت هم نباشد ، و يا اينكه درد خودش يك نوع هشدار است . در شر اخلاقي هم فعل في نفسه بي طرف است . خوبي يا بدي افعال بستگي به نيت طرف دارد .

اخلاق

سنكا مي گويد" فلسفه چيز ديگري نيست غير از طريقه اي براي درست زيستن ، يا علمي براي شرافتمندانه زندگي كردن يا هنري براي به سر آوردن زندگي درست پس فلسفه با رفتار سرو كار دارد و غايت زندگي يا سعادت ، فضيلت است .فضيلت در فلسفه رواقي يعني زندگي مطابق قانون طبيعت يا موافقت اراده ی انساني با اراده ی الهي . انسان بايد زندگي خود را با عقل تطبيق دهد .، زيرا جهان تحت حكومت قانون طبيعت است . در اخلاق كلبي زندگي مطابق طبيعت يعني طريق غريزي و فطري زندگي كردن اما در اخلاق رواقي يعني زنگي مطابق با لوگوس .انسان خردمند كسي است كه اگاهانه سرنوشت را دنبال مي كند . و اين پاسخي است به كساني كه مي گويند ما چاره اي جز اطاعت از قوانين طبيعت نداريم . ما چه قبول داشته باشيم و چه نداشته باشيم مي ميريم . رواقيون مي گويند" انساني ازاد است كه حالت دروني خود را تغيير دهد و تسليم وتفويض را بپذيرد نه شورش و تمرد را " و همچنين آزاد است كه ارزشهاي برتر را انتخاب كند و از ارزشهاي فروتر پرهيز كند .

فضيلت في نفسه و لنفسه مطلوب است و كاري به پاداش وعقاب ندارد پس رفتار حقيقه فضيلت آميز عبارت است از اجراي تكليف در روح درستكار است و اين جزء به وسيله انسان عاقل  انجام نمي شود . و از آنجائي كه انسان خداوند گار خويشتن است ، مي تواند خودكشي كند . فضائل اصلي عبارت است از بصيرت اخلاقي ، شجاعت ، خويشتن داري يا عفت ، و عدالت . كسي كه يكي از آن ها را داشته باشد همه را دارد و كسي كه يكي از آن را نداشته باشد هيچكدام را ندارد ؛ همه با هم يا فرو مي ريزند يا با هم بر پا هستند . در اخلاق رواقي لذت ، غم ، ميل  و ترس نا معقول و غير طبيعي است  . و ما بايد در برابر آنها خون سرد باشيم تا اينكه آن ها را تعديل و تنظيم كنيم.بايد با عواطف خود مبارزه كنيم براي نيل به حالتي از آزادي و حاكميت اخلاقي

رواقيون جهان وطني بودند .از نظر آنها تقسيم كشور ها بي معني استعبدالعلی عنایتی
منبع اینترنتی این پست:http://www.ensani.ir/fa/content/560/default.aspx