منبع اینترنتی:http://fikri.blogfa.com/post-63.aspx

در انديشه‌ي هگل‌، برخلاف ساير نظريه پردازان، آزادي‌ هم‌زاد آدمي و طبيعي نيست بلكه امري است تاريخي كه‌ انسان‌ با تجربه‌ از واقعيت‌ و ذهني‌ كردن‌ آن‌ به‌دست‌ مي‌آورد. ‌ از نظر او آزادي فقط‌ سياسي‌ نيست‌ بلكه‌ آزادي،‌ منطقي‌- فلسفي‌ است‌. از همين روي، او‌ بيشتر از مفهوم‌ آزادي‌ عقلاني‌ استفاده‌ مي‌كند تا آزادي‌ سياسي، چون‌ آزادي‌ عقلاني‌ انتزاعي‌ نيست‌ و حالت‌ عيني‌ به‌ خود گرفته‌، دولت‌ هم‌ عيني‌ است‌ و هم ذهني، چون‌ هم به‌ مرحله‌ مفهوم‌ رسيده‌ و هم‌ تجربه‌ شده‌ است‌. [12]

براين اساس، هگل معتقد است آزادي‌ فقط‌ در تاريخ‌ و در قالب‌ دولت‌ مدرن‌ امكان‌پذير است و آدميان تا زماني‌كه زندگي صرفاً خصوصي خود را در خانواده مي‌گذرانند، زندانيان غرايز طبيعي و «ذهنيت نامعيّن»[13] خويش‌اند و به هيچ مفهوم عقلي آزاد نيستند.‌ در اجتماع مدني ضرورت سازش با ديگران به هر فرد اجازه مي‌دهد كه در فرايند نظم گرفتن قواعد و اصول زندگي اجتماعي سهمي داشته باشد و در نتيجه، آزادي‌اش گسترش مي‌يابد. ليكن اين واقعيت كه اجتماع مدني عرصه‌ي كاروزار و رقابت است موجب مي‌گردد كه افراد به‌طور ناقص از اين مشاركت آگاهي داشته باشند.

به نظر هگل، دولت اميال انساني را منظّم و معقول مي‌سازد و آدميان را آگاه مي‌كند كه از آن جدايي ندارند. افراد مي‌فهمند كه آن‌چه حقيقتاً مي‌خواهند و نياز دارند، همان است كه دولت فرمان مي‌دهد. تضاد ميان آزادي و اطاعت صرفاً امر ظاهري تلقي مي‌شود و شهروند اطاعت‌گر تنها انسان آزادي است كه مي‌تواند وجود داشته باشد، زيرا، در تحليل نهايي او از خويشتن اطاعت مي‌كند. [14]

به عبارت ديگر، از ديدگاه هگل، ميان «آزادي» و «اطاعت» بالضروره نوعي پيوستگي و تقابل وجود دارد. اين‌كه اين تقابل چگونه قابل توجيه است؟ وي پاسخ مي‌دهد: قوانين، تشكيلات، و نهادها طبق ميل و اراده‌ي آدميان به‌وجود نمي‌آيد،‌ بلكه همه چيز به وسيله فرمانرواي عالم –يعني عقل- تعيين مي‌شود. آدميان هنگامي‌كه براي امنيت خود و اموال شان روش‌هايي را تدبير مي‌كنند خود را آزاد مي‌انديشند، ليكن تنها هنگامي به‌واقع آزادند كه دريابند اين تدابير فرآورده‌ي عقل است و آزادي آن‌ها مستلزم آگاهي آن‌ها از ضرورت است. [15]

در مجموع هگل كوشيده است در فلسفه‌ي‌خود، خواست فرد براي آزاد بودن و قدرت دولت براي صدور فرمان‌هاي مطاع را با هم آشتي دهد. براي اين منظور نشان مي‌دهد كه چگونه عقل به صورت ديالكتيك خود را در دولت تحقق مي‌بخشد. به نظر او «دولت سنتزي است كه وحدت خانواده و جزئيت ناشي از سامان رقابت آميز اجتماع را در خود جذب مي‌كند، بدون آن‌كه هيچ‌گونه بحث و تبادل نظر صورت پذيرد، هدف‌هاي تمامي افراد و انجمن‌ها از راه عضويت شان در دولت كلّيت مي‌يابد. آزادي و ضرورت با هم ادغام مي‌شود، و هر فرد ضمن متحد ساختن خود با همه افراد ديگر، هم‌چنين از خويشتن فرمان مي‌برد و چونان گذشته آزاد باقي مي‌ماند.»[16]



[1] - براي مطالعه بيشتر ر.ك: آغاجري هاشم، ص 379.

[2] - لك زائي نجف و ديگران، انديشه سياسي آيت الله مطهري، قم: بوستان كتاب، 1381، ص 205.

[3] - مطهري مرتضي، انسان كامل، تهران، صدرا، 1374،چ‌نهم، ص 347.

[4] - مطهري مرتضي، انسان كامل، همان، ص349.

[5] - يزدي حسين (گردآورنده)، آزادي درنگاه استاد شهيد مطهري، تهران: صدرا، 1379، ص19.

[6] - لك زائي نجف و ديگران، همان، ص199.

[7] - ميراحمدي منصور، همان، ص62.

[8] - مطهري مرتضي، پيرامون انقلاب اسلامي، تهران: صدرا، 1372، چ‌نهم، ص99.

[9] - مطهري مرتضي، مجموعه آثار، همان، ص 100.

[10] - مطهري مرتضي، پيرامون انقلاب اسلامي، همان، ص104.

[11] - آغاجري هاشم، ص 130

[12] - جهانبگلو رامين، هگل و سياست مدرن، تهران: هرمس، 1386، چ‌اول، صص18-19.

[13] - Indeteminate Subjecttivity

[14] - لين و. لنكستر، خداوندان انديشه سياسي، مترجم: علي رامين، تهران: شركت انتشارات علمي و فرهنگي، 1358، ج3، 1116.

[15] - لنكسر.و. لين،‌همان ص 1135.

[16] - لنكسر.و. لين،‌همان ص 1143.