چالشهای مدرنیته و شکلگیری پست مدرنیسم
چالشهای مدرنیته و شکلگیری پست مدرنیسم
الف ـ مدرنیته و منتقدان
مدرنیته از ریشه لاتین Modo به معنای امروزی مشتق می شود. وجهه بارز و آشکار معنای آن چیزی معادل رایج، جاری و مرسوم، متداول یا چیزی دارای خاستگاه و منشاء اخیر و معاصر بود ... مدرنیته را در بهترین وجه میتوان عصری توصیف کرد که ویژگی شاخص آن تحولات دائمی است – لیکن عصری آگاه از این ویژگی شاخص خود، عصری که اشکال حقوقی خود، آفرینشهای مادی و معنوی خود، دانش و اعتقادات خود را به مثابه جریاناتی سیال، گذرا، متغیر غیرثابت و غیرقطعی تلقی میکند، جریاناتی که صرفاً باید تا اطلاعیه بعدی به آنها باور داشت و عمل کرد و جریاناتی که در نهایت ارزش و اعتبار خود را از دست داده وجای خود را به جریاناتی جدید و بهتر میسپارند ... مدرنیته عصر یا دورهای است که نسبت به تاریخمندی خود اشعار و آگاهی دارد.(1) به عبارتی مدرنیته اغلب در مقابل سنت در نظر گرفته میشود و نشان دهندة جدایی از سنت است و اگر سنت به گذشته مینگرد مدرنیته ظاهراً نگاهش را به آینده دوخته است.(2) ویژگیهای برجسته این دوران عبارتند از: رشد شهرنشینی، گسترش و توسعة علوم جدید، پدید آمدن نهادهای جدید اجتماعی، سیاسی و آموزشی، پدید آمدن یک قلمرو همگانی برای بحث و گفتگو، از میان رفتن تدریجی نظامهای سنتی، جدایی مذهب از سیاست و ایجاد نظامهای قانونی.اما پرسش مهم این دوران چیست و چه چیز اندیشه بشر را در این دوران از دورانهای دیگر متمایز میکند؟ پاسخ آن همان چیزی است که پروژه فکری مدرنیسم یا اندیشه روشنگری نام گرفته است. روشنگری در معنای کلی و فلسفی یعنی آرمان حاکمیت خرد بر زندگی فردی و اجتماعی. در دنیای مدرن، خردباوری با دکارت آغاز شد. به گمان او هیچ باوری را نباید بدون دلیل عقلی و محکم پذیرفت. اما از آنجا که وجه برجستة فلسفه خردباورانة دکارت فرد باوری است. در این فلسفه پرسش دربارة بخردانه بودن باورها از چشم انداز عامل منفرد شعور طرح میشود(3).
اما این اصول توسط منتقدان دنیای مدرن مورد انتقادات فراوانی قرار گرفته است. از جمله مارکس، نیچه و سی رایت میلز. در ضمن افکار این متفکران شکل دهنده بسیاری از اندیشههای پست مدرن است.
مهمترین وجه نقد مارکس از مدرنیسم متوجه یکی از ویژگیهای بنیادی آن یعنی فردباوری است. مارکس نظام اقتصادی سرمایهداری را که بنیادش بر اصل خودپرستی و خودمدار انگاری است مورد انتقاد قرار میدهد اما انتقاد مارکس بر پایة قبول اصل خودباوری، یعنی عنصر اصلی اندیشة مدرن بود. به این معنا، هدف انتقاد او نه مدرنیسم بلکه شکل ویژة نمود و دگرگونی تاریخی آن یعنی سرمایهداری بود. به گمان مارکس هر نظام اقتصادی – اجتماعی که بنیادش بر فردباوری افراطی باشد فردستیز و در نتیجه مغایر با عنصر اصلی اندیشه مدرن است.
انتقاد نیچه برخلاف انتقاد مارکس متوجه عنصر جوهری مدرنیسم یعنی خردباوری است و به همین دلیل انتقاد نیچه ریشهای تر از انتقاد مارکس است. نیچه با زیر پرسش بردن عقل، اساس اندیشه روشنگری را رد کرده است. به گمان او عقل نمیتواند جای نیروی یگانگی بخش سنت و دین را بگیرد و میان انگیزهها و نیتهای متضاد افراد، عقل براستی نقابی است بر چهرة خواست قدرت. خواست قدرت در لباس عقل، توهمهایی مانند نظریههای علمی و ارزشهای جهانگیر اخلاقی را پدید میآورد. به گمان نیچه، ویژگی برجستة دنیای مدرن نهیلیسم است. در جامعه سنتی این دین است که تصویر کلی از جهان را در اختیار فرد میگذارد و در دنیای مدرن اما دین دیگر مرجع نهائی نیست و به جای آن علم بر این مسند نشسته است.
علم چیزی جز تفسیر ویژهای از جهان براساس نگرهای ویژه نسبت به آن نیست و بنابراین به لحاظ معرفت مزیتی بردین و مابعدالطیعه ندارد. دین و علم هر دو اسطورهاند. به نظر نیچه هنر بهترین الگو است. هنر برخلاف دین و علم و مابعدالطبیعه شکلی از باز نمودن است که به ذات توهمی بودن خویش آگاه و معترف است.(4) دیگر اندیشمندی که به نقد دنیای مدرن پرداخت و با جملة معروف خویش «دوره پست مدرن جانشین عصر مدرن میشود» بدبینی خود را به دستاوردهای عصر روشنگری نشان داد سی رایت میلز جامعهشناس معروف آمریکایی است. او باور داشت که در حقیقت بسیاری از اهداف اصلی عصر روشنگری تحقق یافته است. عقلانی ساختن سازمان سیاسی و اجتماعی و پیشرفت های علمی و تکنولوژیکی ... ،اما این پیشرفت اثر ناچیزی بر افزایش عقلانیت ماهوی موجودات بشری داشته است، اگر هم اثری داشته، عقلانی کردن، دیوان سالاری و تکنولوژی مدرن ،{مدرنیته} آزادی انسان را اعتلا نداده بلکه محدود کرده است. پیامد دهشتاک این ناهماهنگی بین عقلانیت و آزادی، پیدایی انسانهای از خودبیگانه یا «آدم وارههای شادمان است که خود را با شرایطی که بر آنها مسلط است و هیچ کنترلی بر آن ندارند، و یا احساس میکنند ندارند، یعنی سازمانهای غول پیکر و نیروهای بسیار قدرتمند، تطبیق میدهند.(5) با این تفاسیر اصطلاح پست مدرن در حوزههای فکری و فرهنگی گوناگون از معماری، ادبیات، سینما و نقد هنر گرفته تا جامعهشناسی، مردمشناسی، سیاست و فلسفه به کار گرفته شده است.(6) اما دشواریهای تفسیری در سازگار شدن با مفهوم فرهنگ پست مدرن وجود دارد. نخست اینکه نظریه پردازان پست مدرنیست اغلب درباره این که پارامترهای پست مدرنیسم چه چیزهایی است با یکدیگر اختلاف نظر دارند، مثلاً نورمن دنزین که تفکر او باعث دگرگونی پست مدرنیسم گردیده است چند تعریف از اصطلاح پست مدرن به دست داده است که یکی از آنها این است که پست مدرن «تعریف نشدنی» است. دوم اینکه پست مدرنیستها اغلب به زبان نامفهومی سخن میگویند و بدین سان، اندیشههای آنان گاهی تنها برای کسانی فهمیدنی است که با رمز و رازهای چنین مفاهیمی مانند ضد شالودهگرایی، سخن محوری، فراواقعیت و شباهتهای وهمی آشنا هستند.(7) با در نظر گرفتن این مطالب شاید یکی از بهترین تعاریف از سوی آودی بیان شده است: پست مدرن به مجموعة پیچیدهای از واکنشهایی مربوط میشود که در قبال فلسفة مدرن و پیش فرضهای آن صورت گرفتهاند بدون آنکه در اصول عقاید اساسی کمترین توافقی بین آنها وجود داشته باشد فلسفة پست مدرن اساساً به معارضه با شالودهگرایی، ماهیتگرایی رئالیسم برخاسته است(8). اصطلاح پست مدرن که به عنوان وجه ممیز عرصة معاصر از عرصه مدرن فهمیده میشود، ظاهراً اولین بار در 1917 به وسیله فیلسوف آلمانی روولف پانوئیس برای توصیف هیچ گرایی (نهیلیسم) فرهنگ غربی قرن بیستم که مضمونی وام گرفته از نیچه بود به کار رفت. این واژه مجدداً در 1934 در آثار منقد ادبی اسپانیایی فدریکو داوینس در اشاره به واکنشی علیه مدرنیسم ادبی ظاهر شد. در 1939 این اصطلاح به دو طریق بسیار متفاوت در انگلستان به کار گرفته شد: توسط برنارد ادینگز بل متاله برای به رسمیت شناختن شکست مدرنیسم دنیوی و بازگشت به مذهب و توسط آرنولد توین بی مورخ برای اشاره به ظهور جامعه تودهای پس از جنگ جهانی اول که در آن طبقه کارگر اهمیتی بیش از طبقة سرمایه دار پیدا میکند(9). اما بر روی زمان شروع عصر پست مدرن مباحث زیادی صورت گرفته است ولی میتوان گفت پست مدرنیسم طی سالهای سه دهه آخر قرن بیستم سربرآورده و بازتاب این جریان را قبل از هر حوزه باید در عرصه هنر به طور اعم و معماری به طور اخص مشاهده نمود. چارلز جنکس در همین ارتباط میگوید که «پست مدرنیته در ساعت 3:22 بعدازظهر 5 ژوئیه 1972 آغاز گردید – لحظهای که مجموعة خانه سازی پروئیت ایگوی سن لوئی با دینامیت به تلی از خاک تبدیل شد». این مجموعه، برندة جایزه معماری، که در دهه 50 ساخته شد به دست یکی از شاگردان آرشیتکت معروف مدرنیست، لوکوربوزیه طراحی شده بود و بسیار برتر از مجتمعهای مسکونی محسوب میشد به عبارتی ساختن پروئیت ایگو از امید و رؤیای مدرنیستی الهام گرفته بود. در کمتر از دو دهه، این مجتمع را پیشتر خانوارهایی که سرپرستشان زن بود و با فقر دائمی دست به گریبان و نیازمند کمکهای بهزیستی بودند اشغال کردند و به عنوان محلی خطرناک و پاتوق معتادان به مواد مخدر، دزدان و آدم کشان بر سر زبان ها افتاد، پروئیت ایگو به جای اینکه راه حلی برای فقر محلات درون شهری باشد کم کم به صورت مشکلی جدی درمیآمد، سرانجام سازمان مسکن محلی به این نتیجه رسید که باید آن را خراب کرد. بدین سان سرنوشت پروئیت ایگو نشانهای از شکست طرح مدرنیستی و بنابراین آغاز عصر پست مدرن به شمار آمد(10). در اواخر دهة 1970 سه کتاب، پست مدرنیسم را به عنوان یک جنبش مطرح کردند: کتاب جنکس به نام زبان معماری پست مدرن (1977) کتاب ژان فرانسوا لیوتار به نام وضعیت پست مدرن: گزارشی دربارة دانش (1979) و کتاب ریچارد رورتی به نام فلسفه و آینه طبیعت (1979).
ب ــ حوزههای کاربردی پست مدرنیسم
نخست اینکه پست مدرنیسم بیانگر شماری ازجریانات موجود در هنر و فرهنگ طی نیمه دوم قرن بیستم است. نقطة ارجاع و نقطة عزیمت این شکل از پست مدرنیسم عبارتند از اشکال متنوع مدرنیسم که طی نیمه اول قرن در عرصة هنر و فرهنگ اروپا سربرآورد. (حوزه پست مدرنیسم) کاربرد دوم: پست مدرنیسم به شرح چگونگی ظهور اشکال جدید سازمانهای اجتماعی و اقتصادی از تقریباً اواخر سالهای جنگ جهانی دوم (1945-1939) میپردازد. در این قسمت نقطة ارجاع و نقطة عزیمت آن جنبش نوسازی است که همراه با رشد صنایع، ظهور بازار انبوه و روند شتابدار اتوماسیون، حمل و نقل، سفر و ارتباطات انبوه ویژگی شاخص سالهای نخست قرن بیستم به شمار میرفتند (حوزه پست مدرنیته). سومین مورد کاربرد پست مدرنیسم این است که این تعبیر در واقع بیانگر نوع خاصی از نوشتن و تأملات نظری، است نوشتن و تأملی که معمولاً حوزه نخست یا دوم را به عنوان هدف و موضوع خود انتخاب میکند (حوزه پست مدرن)(11).
ج ــ ویژگیهای عصر پست مدرن
1- به زیرسؤال بردن پروژة مدرنیته و ناباوری یا عدم ایمان به آن، روحیه کثرتگرایی و پلورالیسم، شکست و تردید عمیق بابت هرگونه راست کیشی سنتی، نفی نگرش به جهان به مثابه کلیتی به هم پیوسته، منسجم و همه شمول و بالاخره نفی انتظار هرگونه راه حلهای نهایی و پاسخهای قطعی. بدین ترتیب در دنیای پست مدرن، عدم اعتقاد به دنیای عینی و بیایمانی نسبت به توجیهات و استدلالهای کلی یا جهان شمول فلسفی و ناباوری یا عدم اعتماد به هرگونه فراروایت دربارة مشروعیت وجود دارد. با مشروعیت زدایی از نظامهای جهانی تفکر، دیگر هیچگونه شالوده بنیانی به منظور بنای واقعیتی عینی و جهانی باقی نمیماند. دیگر هیچگونه یافتهها و اطلاعات ناب و تأویل نشده وجود ندارد و تمام فکتها در بردارندة نظریه هستند. از سوی دیگر به جای آنکه براساس هویت یافتهی تثبیت شده توسط نقش اجتماعی یا سنت به سامان دادن اعتقادات خود دربارة چرائی، چگونگی و چیستی وجود خود بپردازیم، شروع میکنیم به درک خود براساس هویت ساخته شدهای که از منابع فرهنگی متعددی ساخته و غالباً بازسازی میشود. و مطلب آخر آنکه به عقیدة بسیاری از متفکران پست مدرن از ایهاب حسن تا لیوتار، لاج و هاروی، پلورالیسم بن مایة اصلی پست مدرنیسم به شمار میرود. پست مدرنیسم به معنای پایان جهان بینی واحد است (حسن) اعلان جنگ علیه هرگونه تمامیت و کلیت است (لیوتار)، مقاومتی است در برابر تبیینهای واحد (لاج) توجه و احترام به تمایزات و تفاوتهاست (دریدا و بودریار)، تجلیل و تکریم جریانات منطقهای، محلی و خاص است (هاروری و جنکس)(12).
2- پست مدرنیسم در همزیستی و انطباق با عصر رسانههاست، رسانهها از بسیاری جهات جدی، پویایی محوری، روح زمانه و ویژگی شاخص و تعیین کنندة پست مدرنیسم به شمار میروند. رسانهها به گونهای مستمر و بلاوقفه و به انحاء طرق موجب سرگرمی، آموزش، تربیت و حتی انحراف و گمراهی ما میشوند. نخستین بار مارشال مک لوهان بود که توجه ما را به حضور همه جانبه و قدرتمندانه رسانهها در همه حال و همه جا به عنوان عنصر اصلی در هر نوع تعریف فرهنگی جلب نمود. به هر حال توسعه و تکامل تکنولوژی در جامعه به ویژه توسعه رسانههای الکترونیکی، عرصة فراخی به سوی کثرت و تنوع چشم اندازها یا منظرها باز میکند و در مقابل، هرگونه عقیده به واقعیت عینی را تضعیف میسازد و در دنیای رسانهها تقابل و مرزبندی بین واقعیت و تخیل را در هم میریزد و جای خود را به نوعی فراواقعیت (hyper-reality) یعنی دنیای نشانههای خود ارجاعی میسپارد. چیزی که به جای میماند نشانههایی است که به نشانههای دیگر اشاره دارند و متونی که به متون دیگر اشاره دارند(13).
3- تأکید بر وجه محلی یا بومی در تفکر پست مدرن بر قطببندی بین جهانی و فردی و عینی و ذهنی در تفکر مدرن پیشی میگیرد. کشش متقابل یا تعامل محلی و شبکههای جماعتی نقطة عزیمت محسوب میشوند، قوانین جهانی و همه شمول و خودهای فردی و یگانه و منحصر به فرد به مثابه تجریدات و انتزاعهایی از هستی انسان در جهان تلقی میشوند(14).
4- تداوم و استمرار با گذشته، گرچه ادعای بسیار ویرانگر و مکاشفه گونهای است اما یکی از نیرومندترین ویژگیهای پست مدرنیسم به شمار میروند. در زیر تفالهها و کفها، در زیر هوسهای آنی و زودگذر و میل به تازگی و روزآمد بودن ویژگیهای مثبتی قرار دارند نظیر فلسفه تساهل و تسامح، امکان گزینش و انتخاب، دسترسی به اطلاعات دمکراتیزه شدن زندگی عمومی که بدون وجود مدرنیته و گذشتهای که آنرا شکل میدهد هرگز امکان وجود پیدا نمیکردند (15).
5- تفکر پست مدرن بر بازیهای زبانی نامتجانس و ناهمگون، امور ناموافق، بیثباتیها و ناپایداریها، گسستها و تضادها تأکید دارد. تفکر پست مدرن هرگفتگو را به جای آنکه مکالمه یا دیالوگی بین دو شریک بداند، آنرا نوعی بازی و رویارویی بین دو رقیب میداند. در این تفکر اجماع همگانی و جهانی به هیچ وجه یک آرمان یا ایدهآل محسوب نمیشود تلاش مداوم برای جستجوی معنی هرگز کار بزرگی به حساب نمیآید. هیچگونه روش استاندارد برای سنجش و مقایسة شناخت در بازیهای زبانی و پارادایمهای مختلف وجود ندارد. ویژگی دنیای پست مدرن عبارت است از تغییر دائمی چشم اندازها بدون هرگونه معیار مشترک و افقهای دائماً در حال تحول. هر زبان به شیوة خاص خود جنبههای ویژهای از واقعیت را میسازد. زبان انسانها نه پدیدهای جهانی و همگانی است، نه پدیدهای فردی. بلکه هر زبان خواه گویش محلی باشد خواه یک زبان ملی، در فرهنگ خاصی ریشه دارد. فلسفة معاصر دستخوش یک چرخش زبانی شده است و بر بازیهای زبانی، کنشهای کلامی، تفسیر هرمنوتیکی، تحلیل متنی و زبان شناختی تأکید دارد. تعابیر بسیار آراسته و فخیم در یک زبان، نظیر شعر را نمیتوان، بدون تغییر معنا به زبانی دیگر ترجمه کرد. بدین ترتیب هیچگونه فرازبان همگانی و جهانی و هیچگونه سازگاری یا توافق همگانی وجود ندارد. تأکید بر زبان بیانگر مرکزیت زدایی از سوژه است. خودش از این پس از زبان برای بیان خویش استفاده نمیکند. بلکه این زبان است که از طریق شخص صحبت میکند. خود فردی به صورت واسطهای برای فرهنگ و زبان درمیآید. خود منحصر و یگانه هرگونه برتری و برجستگی را از دست میدهد(16).
6- تفکر پست مدرن از تقسیمبندی کانتی فرهنگ مدرن به علم، اخلاقیات و هنر فراتر رفته و در فکر احیا و نوسازی عرصههای اخلاقی و زیباشناختی است. تقسیمبندی پوزیتیویستی فکتها (واقعیات) و ارزشهای دیگر محلی از اعراب ندارند. علم جریان مبتنی بر ارزش و ارزش ساز است. در تفکر پست مدرن، هنر صرفاً یک تجربه زیباشناختی نیست بلکه روش شناخت جهان است. در هنر و فرهنگ هیچ سبکی غالب نیست، بلکه با بدیههسازیهای بیپایان، تنوع مضامین، تقلید مهوع سبکی، طنز، تجاهل و شوخ طبعی روبرو هستیم. سبکهای متعلق به دورانها و فرهنگهای مختلف در کنار هم قرار گرفته و با هم ترکیب و مونتاژ میشوند. در ادبیات به اختلاط و کولاژ یا آمیزههای متفاوت متون که از متون مختلف دیگر در کنار هم قرار گرفتهاند، برمیخوریم. در معماری جدید تأکید بر خطوط منحنی، بر امور غیرقابل پیشبینی، بر تزئین و تقلید هزلآمیز و بر زیبایی غیرکارکردی استوار است(17).
7- تفکر پست مدرن با نوعی محسوسیت و معقولیت تزکیه شده نسبت به چیزهای ظاهری در سطح تأکید میورزد. رابطة نشانه یا دال و مدلول در این تفکر در حال فروپاشی و زوال است، ارجاع به واقعیت فراتر از دال در حال عقبنشینی است. در عرصة رسانهها، متون و تصاویر، به دنیای بیرونی فراتر از دالها اشاره ندارند، بلکه بیشتر به زنجیرهای از مدلولها، متون و تصاویر دیگر اشاره دارند. قطب بندی دو گانه تخیل و واقعیت زوال مییابد یا از نظرها محو میشود(18). به یک معنا پست مدرنیسم عملاً سطحی است نه به این معنی که از تحلیل دقیق اجتناب میکند، بلکه از این جهت که به سطح چیزها و پدیدهها مینگرد و خود را محتاج ارجاع به چیزی عمیقتر و بنیادیتر نمیداند. ادعای نیچه در این باره که یونانیان قدیم برپایة ژرف بودن سطحی بودند میتواند شعاری پست مدرن باشد. این گفته که «هر مؤلفی یک مؤلف سروده است» نمونهای است از انکار منشأ، زیرا این مطلب را انکار میکند که معنای یک متن را بتوان به گونهای تحکمی از طریق ارجاع به نیات مؤلف آشکار کرد. نیات یک مؤلف بیش از ملاحظات دیگر در فهم متن دخیل نیستند، نیات مؤلف منشأ متن نیستند و بنابراین امتیازی بر عوامل دیگر ندارند (19).
8- همانطور که ذکر شد یکی از ویژگیهای مهم عصر پست مدرن کثرتگرایی است. پست مدرنیسم میکوشد تقریباً در همه انواع فعالیت فکری نشان دهد که آنچه دیگران آن را یک واحد، یک وجود، یا مفهوم منفرد و تام پنداشتهاند یک کثرت است. این تا حدودی انعکاسی است از ساختارگرایی که عناصر فرهنگی - کلمات، معانی، تجربهها، خودهای انسانی، جوامع - را ساختة روابط با عناصر دیگر میدانست. چون چنین روابطی ناچار متکثرند، فرد موردنظر نیز متکثر است. مثلاً یک متن به بینهایت طرق ممکن میتواند خوانده شود که هیچ یک از آنها معنای کامل یا حقیقی را به دست نمیدهد. خود بشری واحدی ساده، تشکلی سلسله مراتبی، جامد و کنترل کنندة خود نیست، بلکه کثرتی از نیروها یا عناصر است. صحیحتر است که بگوییم من خودهایی دارم تا یک خود (20).
منابع
1- باومن، مدرنیته و مدرنیسم، ترجمه حسینعلی نوذری، تهران، انتشارات نقش جهان، 1379، ص 28-27.
2- کیویستو. پیتر، اندیشههای بنیادی در جامعه شناسی، ترجمه منوچهر صبوری، نشر نی، 1380، ص 167.
3- حقیقی، شاهرخ، گذار از مدرنیته (نیچه، لیوتار، دریدا و فوکو)، انتشارات آگاه، 1381، ص 21-20.
4- همان، صص 27-21.
- نوذری حسینعلی، صورتبندی مدرنیته و پست مدرنیته، انتشارات نقش جهان، 1379، ص 360-359.
5- پارسا، خسرو، پسامدرنیسم در بوته نقد، انتشارات آگاه، 1380، ص 17-15.
6- حقیقی، شاهرخ، ص 15.
7- کیویستو، پیتر، ص 190.
8- آودی، پست مدرنیته و پست مدرنیسم، ترجمة حسینعلی نوذری، انتشارات نقش جهان، 1379، ص 29.
9- کهون، لارنس، از مدرنیسم تا پست مدرنیسم، نشر نی، 1381، ص 3.
10- کیویستو، پیتر، ص 169.
11- کانر، پست مدرنیته و پست مدرنیسم، ترجمه حسینعلی نوذری، انتشارات نقش جهان، 1379، ص 47.
12- احمد، همان، ص 232.
- کوال، همان، ص 63-62.
- اندرسون، همان، ص 91.
- نوذری، حسینعلی، ص 327-321.
13- احمد، ص 234.
- کوال، ص 63.
14- کوال، ص 64.
15- احمد، ص 241.
16- کوال، ص 66-65.
17- ندرسون، ص 92-91.
- کوال، ص 69-67.
18- کوال، ص 69.
19- کهون، ص 15.
20- کهون، ص 16-15.
تاریخ انتشار در سایت: ۱۳ بهمن ۱۳۸۲
منبع: / ماهنامه / نامه / 1382 / شماره 29، بهمن ۱۳۸۲/۱۱/۱۳
نقش ها
نویسنده : رضا علیزاده
عناوین
/ تاریخ و تمدن / تمدن / تمدن غرب / مدرنیسم
/ تاریخ و تمدن / تمدن / تمدن غرب / پست مدرنیسم
منبع:www.bashgah.net/fa/content/print_version/6454