آنتوني گيدنز و راه سوم
نويسنده: محمود كريمي
آنتوني گيدنز در سال 1938 در انگلستان به دنيا آمد وي دكتراي خود را در سال 1974 از دانشگاه كمبريج اخذ نمود و در سال 1987 در همين دانشگاه به درجه استادي رسيد. وي ابتدا به واسطه نظريه ساختارمندي شهرت پيدا كرد . در كارهاي اجرايي و مشاوره اي بسياري اشتغال داشته كه از آن جمله مي توان به رياست دانشكده اقتصاد دانشگاه كمبريج ، عضو شوراي مشورتي انستيتوي تحقيقات سياستهاي عمومي و مشاوري توني بلر نخست وزير سابق انگلستان اشاره نمود . در سال 2004 ملقب به بارون گيدنز گرديد. وي از مشهورترين و برجسته ترين جامعه شناسان حال حاضر دنيا به شمار مي رود و بيش از 34 عنوان كتاب و تعداد زيادي مقالات علمي به رشته تحرير درآورده كه اغلب آنها به زبانهاي زنده دنيا ترجمه شده است .
گيدنز در كارهاي علمي خويش بيشتر معطوف به فضاي سياسي - اجتماعي و رخدادهاي اطراف خويش بوده است و لذا نظرياتي كه ارائه داده به نوعي پويا و عملياتي مي باشند. مشهورترين نظريه اي كه در سالهاي اخير ارائه داده نظريه راه سوم مي باشد. نقطه عزيمت گيدنز به راه سوم ، تحولات نظام بين الملل در دهه 90 ( فروپاشي نظام دو قطبي ) مي باشد. نگاهي كه گيدنز به اين تحولات مهم دارد متفاوت با نگاه صرف روابط بين المللي است و بيشتر رنگ و بوي اجتماعي و رفاهي دارد . وي بر اين نظر است كه فروپاشي بلوك شرق و در راس آن شكست سوسياليست ها زمينه را براي تسريع روند جهاني شدن فراهم آورده ، ولي متاسفانه به طور جامع از طرف تحليلگران سياسي مورد واكاوي قرار نگرفته است و در واقع اين رخداد و تغيير مهم بيشتر به عنوان شكست يك جهان بيني در نظر گرفته شده است و در نتيجه عمدتاً به تقويت بينش سياسي مبتني بر آزادي بازار منجر گشته كه در درون قطب غالب يعني ليبرال دموكراسي جاي مي گيرد .حال آنكه در نظر گيدنز فروپاشي بلوك شرق مي بايد بازتاب هاي عملي روشن تري در برنامه ها و خط و مشي هاي سياسي احزاب و سازمان هاي سياسي ايجاد كند. فروپاشي بلوك شرق جمله به معني خاتمه آن گفتارها و برنامه هايي در بلوك غرب است كه موجوديت و مشروعيت خود را بر وجود يك دشمن خارجي بنا نهاده اند و اكنون كه چنين تهديدي از بين رفته لزوم تغيير و برگزيدن رهيافت ها و رفتارهاي جديد احساس مي گردد . به طور كلي گيدنز معتقد است فروپاشي قطب رقيب نمي تواند قطب غالب را دست نخورده باقي بگذارد . انتخاب عنوان راه سوم براي نظريه گيدنز از همين تحليل ناشي مي گردد و راهي بين اين دو ايدئولوژي را براي برون رفت از وضعيت فعلي و رسيدن وضعيت مطلوب پيشنهاد مي كند . هم سوسياليسم و هم ليبراليسم را ناتوان از برآوردن نيازهاي امروز جامعه بشري مي داند ( سوسياليسم به عنوان نماد بلوك شرق و ليبراليسم به عنوان نماد بلوك غرب )
گيدنز مي گويد : امروز چنان مي نمايد كه انديشه هاي سياسي توانايي الهام بخشي خود و رهبران سياسي توانايي رهبري كردنشان را از دست داده اند نگراني ها درباره انحطاط معيارهاي اخلاقي ، شكاف فزاينده ميان غني و فقير و فشارهاي رواني ناشي از دولت رفاه بحث عمومي را به شدت تحت تاثير قرار داده است و ذهن عموم مردم را به خود مشغول كرده است تنها گروههايي كه كاملاً خوشبين به نظر مي رسند گروههايي هستند كه معتقدند تكنولوژي مي تواند مشكلات را حل كند اما دگرگوني تكنولوژيكي مشكلات مختص خودش را به بار مي آورد و در هر صورتي تكنولوژي نمي تواند اساسي براي يك برنامه سياسي فراهم بياورد . اگر بنا باشد تفكر سياسي ويژگي الهام بخشي خودش را به دست بياورد نبايد صرفاً واكنشي و يا محدود به امور روزمره و تنگ نظرانه باشد . زندگي سياسي بدون آرمان هيچ است اما آرمان ها نيز اگر چنانچه با امكانات واقعي هيچ ارتباطي نداشته باشند پوچ و بيهوده اند .
وي معتقد است تدوين سياست هايي كه بخواهند با وضعيت جديد جهان روبرو شوند و جوابگوي نيازهاي جديد باشند مستلزم اتخاذ موضع شفاف و روشن تري در قبال 5 مسئله اساسي است :
1) فهم دقيق از جهاني شدن و پيامدهاي آن
2) درك روشن و عملي از مفهوم فرد گرايي در جوامع مدرن
3) تدقيق و تصحيح مقوله چپ و راست
4) شفافيت فهم خود از سازمان سياسي
5) درك مسائل زيست محيطي
آنتوني گيدنز با بررسي نظام هاي مختلف سرانجام به اين نتيجه مي رسد كه سوسيال دموكراسي ( نه سوسيال دموكراسي تجربه شده ) با چنين شرايطي سازگار مي باشد. سوسيال دموكراسي تلفيقي از ايدئولوژي قطب هاي غالب دوران دو قطبي يعني ليبراليسم و سوسياليسم مي باشد. راه سوم گيدنز مبين چنين رهيافتي است چنانچه اشاره گرديد سوسيال دموكراسي مد نظر گيدنز متفاوت با تجربه عملي احزاب و گروههاي سوسيال دموكرات در اروپا و بويژه در كشور خودش انگلستان مي باشد و نسبتاً نزديك به سوسيال دموكراسي كشورهاي حوزه اسكانديناوي مي باشد كه عمدتاً روي مسائل اخلاقي و رفاهي شهروندان شان تمركز كرده اند.
او اين امر را كتمان نمي كند كه سوسيال دموكرات ها در بسياري از زمينه ها مانند بازدهي دستگاه دولت ، كارايي سرمايه گذاري هاي رفاهي و تشويق اراده هاي فردي هنوز بايد از بينش هاي متداول در انديشه راست سياسي درس هاي زيادي بياموزند. آنتوني گيدنز ضمن انتقاد از نظام هاي سوسيال دموكراسي پيشين ، آنها را با كمي اصلاح به سوي راه سوم رهنمون مي سازد . در نظر وي سوسيال دموكراسي به دليل اهميت دادن به مسائلي همچون تعميم و تعميق دموكراسي به معني فراهم آوردن شرايط مشاركت وسيع و گسترده مردم در امور حكومتي و تلاش مستمر براي ادغام اجتماعي افرادي كه در
شتاب هاي نظامهاي سرمايه مدار عقب مي مانند و نيز مقيد نبودن به فرهنگ سنتي بورژوايي در شرايط مناسب تري از ساير جريان هاي سياسي براي اتخاذ و هدايت راه سوم قرار دارند .
رهيافت گيدنز به مسائل رهيافتي است كه از نگاه اقتصادي - اجتماعي وي نشات مي گيرد و هم رهيافت ليبرال ها كه تنها بازار و اقتصاد را اساس مي دانند و هم رهيافت سوسيالها را كه موضوعات اجتماعي را در نظر
مي گيرند در بر مي گيرد به عنوان مثال نگاه گيدنز به دولت سلبي و مخالف نبوده بلكه گيدنز به حكمران خوبي معتقد است كه مي تواند شرايط بهتري را براي شهروندان فراهم سازد و افسارگسيختگي بازار را كنترل كند. به طور كلي راه سوم گيدنز تلفيقي از اين دو ايدئولوژي مهم در غرب
مي باشد نظريه وي هم فرد گرايي و هم
جمع گرايي را در خود جاي داده و نه ليبرال محض است و نه سوسيال محض.
در فلسفه سياسي راه سوم نياز به اصلاح سيستم هاي رفاهي شهروندان در اولويت كار قرار دارد و گيدنز دليل آن را در 3 مورد خلاصه مي كند :
1) وجود ساختارهاي رفاهي از حدي كه با تغييرات اجتماعي و اقتصادي كه در جهان وجود دارد پا فراتر مي گذارد نيازهاي جامعه امروزي گسترده تر و متفاوت شده و موضوعاتي همانند وارد شدن زنان به بازار كار بايستي مد نظر قرار گيرد.
2) در بسياري از كشورها دولت - رفاه دست نيافتني است و هنوز به آن حد نرسيده اند كه از مسائل نظامي و سياست عالي به مسائل رفاهي برسند و لذا توجه به رفاه شهروندان نياز اساسي و بلاشرط چنين نظام هايي مي باشد.
3) دولت رفاه محدوديت ها و تناقضات مختص خودش را دارد به طوري كه نظام هاي سياسي در انتخاب چنين رهيافتي بايستي دقت نظر كافي داشته باشند .نظريه راه سوم درست در نقطه مقابل نظريه پايان تاريخ فرانسس فوكوياما قرار دارد كه معتقد بود با فروپاشي بلوك شرق ، ايدئولوژي سوسياليسم - كمونيسم به آخر خط رسيده و تنها ليبرال دموكراسي پيروز ميدان است و بعد از اين بدون رقيب به حيات خود ادامه خواهد داد چون به نظر وي تاريخ اغلب
ايدئولوژي ها را تجربه كرده و جنگ مستمري بين اين ايدئولوژي ها شكل گرفته و سرانجام غول قدرتمندي با عنوان ليبرال دموكراسي از خاكسترهاي چنين نبردي سر در آورده و بدون رقيب جدي پيش به سوي جلو خواهد تاخت . تنها وجه مشترك هر دو دموكراسي است ولي در پيشوند كاملاً متضاد هستند. بالعكس فوكوياما گيدنز معتقد است به آخر تاريخ نرسيده ايم و هنوز تا ايده آل سياسي فاصله زيادي داريم و در نظر او نيازهاي امروزين و مسائل و موضوعات جهان امروز نياز به راهكارها و روش هاي جديدي دارد كه از عهده نظام هاي ليبرال دموكرات بر نمي آيد .
نتيجه گيري
اصطلاح راه سوم اصطلاح جديدي نيست و توسط برخي از احزاب سياسي قبلاً به كار برده شده است كه از آن جمله مي توان به گروههاي راست. گراي افراطي اشاره كرد هر چند كه اين واژه اغلب توسط احزاب سوسيال دموكرات مورد استفاده قرار گرفته است. در اروپا توني بلر نخست وزير سابق انگلستان و گرهارد شرودر صدراعظم سابق آلمان سياستهاي خود را در راستاي راه سوم گيدنز تعبير مي كردند و حتي توني بلر آنتوني گيدنز را به سمت مشاوري خودش منصوب نمود . نظريه راه سوم آنتوني گيدنز از نگاه اجتماعي - اقتصادي وي به موضوعات سياسي نشات گرفته و بيشتر مسائل رفاهي و اخلاقي شهروندان را مد نظر قرار مي دهد و نه تنها همانند ليبرالدموكرات ها از دولت سلب اختيار و وظايف نمي كند بلكه از حكمران خوبي سخن به مي آورد كه با گستره اي از وظايف و اختيارات در مقابل شهروندان، مسئول و پاسخگو مي باشد.
منابع
1) گيدنز ، آنتوني ؛ راه سوم : بازسازي سوسيال دموكراسي ؛ ترجمه منوچهر صبوري كاشاني - تهران : شيرازه 1388
2) گيدنز، آنتوني ؛ راه سوم و منتقدان آن ؛ ترجمه مريم پاشنگ ؛ تهران : همشهري 1380
3) گمپل ، فيليپ؛ چكيده آثار گيدنز؛ ترجمه حسن چاووشيان ، تهران : ققنوس 1383
4) پيرسون ، كريستوفر ؛ معناي مدرنيت : گفتگو با گيدنز ؛ ترجمه علي اصغر سعيدي ؛ تهران : كوير 1380
روزنامه رسالت، شماره 6958 به تاريخ 24/1/89، صفحه 18 (انديشه)
منبع اینترنتیhttp://www.magiran.com/npview.asp?ID=2068176
آنتوني گيدنز در سال 1938 در انگلستان به دنيا آمد وي دكتراي خود را در سال 1974 از دانشگاه كمبريج اخذ نمود و در سال 1987 در همين دانشگاه به درجه استادي رسيد. وي ابتدا به واسطه نظريه ساختارمندي شهرت پيدا كرد . در كارهاي اجرايي و مشاوره اي بسياري اشتغال داشته كه از آن جمله مي توان به رياست دانشكده اقتصاد دانشگاه كمبريج ، عضو شوراي مشورتي انستيتوي تحقيقات سياستهاي عمومي و مشاوري توني بلر نخست وزير سابق انگلستان اشاره نمود . در سال 2004 ملقب به بارون گيدنز گرديد. وي از مشهورترين و برجسته ترين جامعه شناسان حال حاضر دنيا به شمار مي رود و بيش از 34 عنوان كتاب و تعداد زيادي مقالات علمي به رشته تحرير درآورده كه اغلب آنها به زبانهاي زنده دنيا ترجمه شده است .
گيدنز در كارهاي علمي خويش بيشتر معطوف به فضاي سياسي - اجتماعي و رخدادهاي اطراف خويش بوده است و لذا نظرياتي كه ارائه داده به نوعي پويا و عملياتي مي باشند. مشهورترين نظريه اي كه در سالهاي اخير ارائه داده نظريه راه سوم مي باشد. نقطه عزيمت گيدنز به راه سوم ، تحولات نظام بين الملل در دهه 90 ( فروپاشي نظام دو قطبي ) مي باشد. نگاهي كه گيدنز به اين تحولات مهم دارد متفاوت با نگاه صرف روابط بين المللي است و بيشتر رنگ و بوي اجتماعي و رفاهي دارد . وي بر اين نظر است كه فروپاشي بلوك شرق و در راس آن شكست سوسياليست ها زمينه را براي تسريع روند جهاني شدن فراهم آورده ، ولي متاسفانه به طور جامع از طرف تحليلگران سياسي مورد واكاوي قرار نگرفته است و در واقع اين رخداد و تغيير مهم بيشتر به عنوان شكست يك جهان بيني در نظر گرفته شده است و در نتيجه عمدتاً به تقويت بينش سياسي مبتني بر آزادي بازار منجر گشته كه در درون قطب غالب يعني ليبرال دموكراسي جاي مي گيرد .حال آنكه در نظر گيدنز فروپاشي بلوك شرق مي بايد بازتاب هاي عملي روشن تري در برنامه ها و خط و مشي هاي سياسي احزاب و سازمان هاي سياسي ايجاد كند. فروپاشي بلوك شرق جمله به معني خاتمه آن گفتارها و برنامه هايي در بلوك غرب است كه موجوديت و مشروعيت خود را بر وجود يك دشمن خارجي بنا نهاده اند و اكنون كه چنين تهديدي از بين رفته لزوم تغيير و برگزيدن رهيافت ها و رفتارهاي جديد احساس مي گردد . به طور كلي گيدنز معتقد است فروپاشي قطب رقيب نمي تواند قطب غالب را دست نخورده باقي بگذارد . انتخاب عنوان راه سوم براي نظريه گيدنز از همين تحليل ناشي مي گردد و راهي بين اين دو ايدئولوژي را براي برون رفت از وضعيت فعلي و رسيدن وضعيت مطلوب پيشنهاد مي كند . هم سوسياليسم و هم ليبراليسم را ناتوان از برآوردن نيازهاي امروز جامعه بشري مي داند ( سوسياليسم به عنوان نماد بلوك شرق و ليبراليسم به عنوان نماد بلوك غرب )
گيدنز مي گويد : امروز چنان مي نمايد كه انديشه هاي سياسي توانايي الهام بخشي خود و رهبران سياسي توانايي رهبري كردنشان را از دست داده اند نگراني ها درباره انحطاط معيارهاي اخلاقي ، شكاف فزاينده ميان غني و فقير و فشارهاي رواني ناشي از دولت رفاه بحث عمومي را به شدت تحت تاثير قرار داده است و ذهن عموم مردم را به خود مشغول كرده است تنها گروههايي كه كاملاً خوشبين به نظر مي رسند گروههايي هستند كه معتقدند تكنولوژي مي تواند مشكلات را حل كند اما دگرگوني تكنولوژيكي مشكلات مختص خودش را به بار مي آورد و در هر صورتي تكنولوژي نمي تواند اساسي براي يك برنامه سياسي فراهم بياورد . اگر بنا باشد تفكر سياسي ويژگي الهام بخشي خودش را به دست بياورد نبايد صرفاً واكنشي و يا محدود به امور روزمره و تنگ نظرانه باشد . زندگي سياسي بدون آرمان هيچ است اما آرمان ها نيز اگر چنانچه با امكانات واقعي هيچ ارتباطي نداشته باشند پوچ و بيهوده اند .
وي معتقد است تدوين سياست هايي كه بخواهند با وضعيت جديد جهان روبرو شوند و جوابگوي نيازهاي جديد باشند مستلزم اتخاذ موضع شفاف و روشن تري در قبال 5 مسئله اساسي است :
1) فهم دقيق از جهاني شدن و پيامدهاي آن
2) درك روشن و عملي از مفهوم فرد گرايي در جوامع مدرن
3) تدقيق و تصحيح مقوله چپ و راست
4) شفافيت فهم خود از سازمان سياسي
5) درك مسائل زيست محيطي
آنتوني گيدنز با بررسي نظام هاي مختلف سرانجام به اين نتيجه مي رسد كه سوسيال دموكراسي ( نه سوسيال دموكراسي تجربه شده ) با چنين شرايطي سازگار مي باشد. سوسيال دموكراسي تلفيقي از ايدئولوژي قطب هاي غالب دوران دو قطبي يعني ليبراليسم و سوسياليسم مي باشد. راه سوم گيدنز مبين چنين رهيافتي است چنانچه اشاره گرديد سوسيال دموكراسي مد نظر گيدنز متفاوت با تجربه عملي احزاب و گروههاي سوسيال دموكرات در اروپا و بويژه در كشور خودش انگلستان مي باشد و نسبتاً نزديك به سوسيال دموكراسي كشورهاي حوزه اسكانديناوي مي باشد كه عمدتاً روي مسائل اخلاقي و رفاهي شهروندان شان تمركز كرده اند.
او اين امر را كتمان نمي كند كه سوسيال دموكرات ها در بسياري از زمينه ها مانند بازدهي دستگاه دولت ، كارايي سرمايه گذاري هاي رفاهي و تشويق اراده هاي فردي هنوز بايد از بينش هاي متداول در انديشه راست سياسي درس هاي زيادي بياموزند. آنتوني گيدنز ضمن انتقاد از نظام هاي سوسيال دموكراسي پيشين ، آنها را با كمي اصلاح به سوي راه سوم رهنمون مي سازد . در نظر وي سوسيال دموكراسي به دليل اهميت دادن به مسائلي همچون تعميم و تعميق دموكراسي به معني فراهم آوردن شرايط مشاركت وسيع و گسترده مردم در امور حكومتي و تلاش مستمر براي ادغام اجتماعي افرادي كه در
شتاب هاي نظامهاي سرمايه مدار عقب مي مانند و نيز مقيد نبودن به فرهنگ سنتي بورژوايي در شرايط مناسب تري از ساير جريان هاي سياسي براي اتخاذ و هدايت راه سوم قرار دارند .
رهيافت گيدنز به مسائل رهيافتي است كه از نگاه اقتصادي - اجتماعي وي نشات مي گيرد و هم رهيافت ليبرال ها كه تنها بازار و اقتصاد را اساس مي دانند و هم رهيافت سوسيالها را كه موضوعات اجتماعي را در نظر
مي گيرند در بر مي گيرد به عنوان مثال نگاه گيدنز به دولت سلبي و مخالف نبوده بلكه گيدنز به حكمران خوبي معتقد است كه مي تواند شرايط بهتري را براي شهروندان فراهم سازد و افسارگسيختگي بازار را كنترل كند. به طور كلي راه سوم گيدنز تلفيقي از اين دو ايدئولوژي مهم در غرب
مي باشد نظريه وي هم فرد گرايي و هم
جمع گرايي را در خود جاي داده و نه ليبرال محض است و نه سوسيال محض.
در فلسفه سياسي راه سوم نياز به اصلاح سيستم هاي رفاهي شهروندان در اولويت كار قرار دارد و گيدنز دليل آن را در 3 مورد خلاصه مي كند :
1) وجود ساختارهاي رفاهي از حدي كه با تغييرات اجتماعي و اقتصادي كه در جهان وجود دارد پا فراتر مي گذارد نيازهاي جامعه امروزي گسترده تر و متفاوت شده و موضوعاتي همانند وارد شدن زنان به بازار كار بايستي مد نظر قرار گيرد.
2) در بسياري از كشورها دولت - رفاه دست نيافتني است و هنوز به آن حد نرسيده اند كه از مسائل نظامي و سياست عالي به مسائل رفاهي برسند و لذا توجه به رفاه شهروندان نياز اساسي و بلاشرط چنين نظام هايي مي باشد.
3) دولت رفاه محدوديت ها و تناقضات مختص خودش را دارد به طوري كه نظام هاي سياسي در انتخاب چنين رهيافتي بايستي دقت نظر كافي داشته باشند .نظريه راه سوم درست در نقطه مقابل نظريه پايان تاريخ فرانسس فوكوياما قرار دارد كه معتقد بود با فروپاشي بلوك شرق ، ايدئولوژي سوسياليسم - كمونيسم به آخر خط رسيده و تنها ليبرال دموكراسي پيروز ميدان است و بعد از اين بدون رقيب به حيات خود ادامه خواهد داد چون به نظر وي تاريخ اغلب
ايدئولوژي ها را تجربه كرده و جنگ مستمري بين اين ايدئولوژي ها شكل گرفته و سرانجام غول قدرتمندي با عنوان ليبرال دموكراسي از خاكسترهاي چنين نبردي سر در آورده و بدون رقيب جدي پيش به سوي جلو خواهد تاخت . تنها وجه مشترك هر دو دموكراسي است ولي در پيشوند كاملاً متضاد هستند. بالعكس فوكوياما گيدنز معتقد است به آخر تاريخ نرسيده ايم و هنوز تا ايده آل سياسي فاصله زيادي داريم و در نظر او نيازهاي امروزين و مسائل و موضوعات جهان امروز نياز به راهكارها و روش هاي جديدي دارد كه از عهده نظام هاي ليبرال دموكرات بر نمي آيد .
نتيجه گيري
اصطلاح راه سوم اصطلاح جديدي نيست و توسط برخي از احزاب سياسي قبلاً به كار برده شده است كه از آن جمله مي توان به گروههاي راست. گراي افراطي اشاره كرد هر چند كه اين واژه اغلب توسط احزاب سوسيال دموكرات مورد استفاده قرار گرفته است. در اروپا توني بلر نخست وزير سابق انگلستان و گرهارد شرودر صدراعظم سابق آلمان سياستهاي خود را در راستاي راه سوم گيدنز تعبير مي كردند و حتي توني بلر آنتوني گيدنز را به سمت مشاوري خودش منصوب نمود . نظريه راه سوم آنتوني گيدنز از نگاه اجتماعي - اقتصادي وي به موضوعات سياسي نشات گرفته و بيشتر مسائل رفاهي و اخلاقي شهروندان را مد نظر قرار مي دهد و نه تنها همانند ليبرالدموكرات ها از دولت سلب اختيار و وظايف نمي كند بلكه از حكمران خوبي سخن به مي آورد كه با گستره اي از وظايف و اختيارات در مقابل شهروندان، مسئول و پاسخگو مي باشد.
منابع
1) گيدنز ، آنتوني ؛ راه سوم : بازسازي سوسيال دموكراسي ؛ ترجمه منوچهر صبوري كاشاني - تهران : شيرازه 1388
2) گيدنز، آنتوني ؛ راه سوم و منتقدان آن ؛ ترجمه مريم پاشنگ ؛ تهران : همشهري 1380
3) گمپل ، فيليپ؛ چكيده آثار گيدنز؛ ترجمه حسن چاووشيان ، تهران : ققنوس 1383
4) پيرسون ، كريستوفر ؛ معناي مدرنيت : گفتگو با گيدنز ؛ ترجمه علي اصغر سعيدي ؛ تهران : كوير 1380
روزنامه رسالت، شماره 6958 به تاريخ 24/1/89، صفحه 18 (انديشه)
منبع اینترنتیhttp://www.magiran.com/npview.asp?ID=2068176
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 15:14 توسط ابوصدرا
|