مهمترین کارکرد سخن‌گفتن این است که من می‌خواهم آنچه را در ذهن و ضمیرم می‌گذرد به مخاطب خودم انتقال دهم، این مهمترین هدف سخن‌گفتن است. البته در سخن‌گفتن اهداف دیگری هم هست ولی مهمترینش این است که من می‌خواهم آنچه را در ذهن و ضمیرم می‌گذرد چه در ناحیه عقایدم، چه در ناحیه احساسات و عواطفم، چه در ناحیه خواسته‌ها و نیازهایم؛ در این سه ناحیه که شما در آن از درون من بی‌خبر هستید و نمی‌دانید من چه عقایدی دارم، چه احساسات و عواطفی دارم، چه خواسته‌ها و نیازهایی دارم، برای اینکه شما از این سه ساحت بی‌خبر هستید و برای اینکه من شما را باخبر کنم، شروع می‌کنم به سخن گفتن. 
اگر این طور باشد،
عقلانیت در گفتار یعنی اینکه ما طوری صحبت کنیم که این انتقال دادن ذهن و ضمیرمان به دیگری را سریع‌تر، مطمئن‌تر و بدون عواقب‌تر انجام دهیم

برای رسیدن به این منظور، گفتار باید چند  ویژگی داشته باشد.
1-
اولین ویژگی گفتار این است که گفتار نباید غموض داشته باشد، یعنی دشوار نباشد، سخت نباشد. جمع بین عمیق سخن‌گفتن و واضح سخن‌گفتن، هنر یک انسان است. هر انسانی که بتواند نه وضوح را فدای عمق کند و نه عمق را فدای وضوح کند، انسانی است به لحاظ گفتاری، عقلانی.  کسی که بتواند در عین‌حال که عمیق سخن می‌گوید واضح سخن بگوید، درواقع اولین مولفه عقلانیت گفتاری را دارد.
۲-ویژگی دوم اینکه سخن باید بدون ابهام باشد. الفاظ مبهم عقلانیت گفتاری ندارند. شما می‌پرسید که فلانی خیلی پول داری یا کم؟ من می‌گویم «کم» بعد می‌بینید که من 50 میلیون تومان پول دارم. می‌گویید تو که گفتی من کم پول دارم! می‌گویم «آخه 50 میلیون تومان هم پول است؟ می‌دانید که بعضی آدمها 100 تریلیارد پول دارند.» البته نسبت به 100 تریلیارد، 50 میلیون خیلی کم است. از یک طرف ممکن است به من بگویید کم پول داری یا زیاد؟ بگویم: «زیاد» بعد ببینید من صد تا یک تومانی دارم بگویید «تو که گفتی زیاد!» بگویم «خب زیاد است. چهار تا قوطی کبریت می‌دهند!» چرا من هرجور بخواهم می‌توانم جواب بدهم؟ زیرا لغات «کم» و «زیاد» لغات مبهمی هستند و کسانی‌که سخنان مبهم می‌گویند برای اینکه شما مچشان را نگیرید و گریبانشان را نگیرید مبهم حرف می‌زنند. چون هرطور که سخن بگویند حرفشان سرجایش است. همه وقت ما باید از الفاظ مبهم - الفاظی که حدود و ثغور مفهومی آنها مشخص نیست - اجتناب کنیم۳ -ویژگی سوم در عقلانیت گفتاری این است که سخن ما نباید ایهام داشته باشد. ایهام یعنی سخنی که دو معنا می‌تواند داشته باشد. سه معنا می‌تواند داشته باشد و من یکی از آن دو یا سه معنا را اراده کرده‌ام ولی شما ممکن است معنای دیگری استنباط کنید.
« ابهام » با « ایهام » متفاوت است. ایهام یعنی سخن من طوری باشد که دو معنا داشته باشد. وقتی می‌گفتم خیلی یا کم، یک معنا بیشتر نداشت بلکه خود آن معنای واحد ابهام داشت، اما گاهی سخن مبهم نیست بلکه موهم است. یعنی ایهام دارد.
4-ویژگی
چهارم اين است که
در گفتار، بايد درباره موضوع گفتار صحبت کرد. نه درباره چيزهاي ديگر. وقتي موضوع سخنراني من عقلانيت باشد، اگر درباره هر چيز ديگري غير از عقلانيت سخن بگويم، اگر عميق‌ترين و ارزشمندترين سخنان هم باشد، عقلانيت گفتاري ندارم چون قرار بوده درباره عقلانيت سخن بگويم.
من بارها گفته‌ام که گفتار، درست مانند يک ضبط صوت است.  علامت اينکه اين مهندس و طراح در کار خودش کاملاً خبره است، اين است که هر دکمه‌اي را که من رويش انگشت گذاشتم، بتواند چيزي بگويد و کاري از آن دکمه بر بيايد در جهت همان ضبط صوت و پخش صوت. در سخن آدم هم بايد چنين باشد. يعني وقتي آدم چيزي مي‌نويسد يا مي‌گويد، بايد اگر هر جمله‌اي را از سخنش بيرون بکشيد، يک جا نقص وارد شود. نوشته‌هاي ما طوري است که اگر ۹۰% نوشته‌هايش را بيرون بکشند، نقصي وارد نمي‌شود چون ۹۰% آن مربوط به موضوع نيست.
۵-ویژگی پنجم عقلانيت گفتاري آن است که سخن، نه مفصل‌تر از حدي که براي هدف کافي است باشد و نه مختصرتر از آن. رعايت اختصار و تطويل در حد هدف. اين هم نکته‌اي است که بايد داشته باشيم، که باز نداريم.
۶-ویژگی ششم در گفتار آن است که، گفتار اقتضا مي‌کند که انسان هميشه طوري سخن بگويد که اين، رأي من است. نه اينکه عالم اينگونه است.  فرض کنيد من به چراغي نگاه مي‌کنم و مي‌بينم سرخ است. دو جور مي‌توانم حرف بزنم. يکي اينکه بگويم رنگ اين چراغ سرخ است، يکي اينکه بگويم رنگ اين چراغ به نظر من سرخ مي‌آيد. چه فرقي دارد؟ گزاره اول يک ادعايي درباره عالم است. گزاره دوم ادعايي است درباره تلقي من از عالم. ما ساختار و سرشت و کارکرد جهان را نمي‌دانيم. مي‌توانيم بگوييم که عالم به نظر ما اينطوري مي‌آيد. اين اقتضا، يک نوع عقلانيت است. چون هر جور غير از اين سخن گفتن، ادعا کردن است فوق آنچه مي‌توان؛ و چنين ادعايي کردن، ادعاي خدايي کردن است. ادعايي که هيچ انساني نمي‌تواند بکند.
منبع اینترنتی