جامعه شناسي پديدار شناسي
جامعه شناسي پديدار شناسي
(Sociology Phenomeno logical) يا (Phenomenology)
پديدار شناسي از نظر لغوي، عبارت است از مطالعه پديدهها از هر نوع و
توصيف آنان با در نظر گرفتن نحوۀ بروز تجلي آنها، قبل از هرگونه ارزش
گذاري، تأويل و يا قضاوت ارزش.
اين واژه در اصطلاح فلسفي در معاني گوناگوني به كار ميرود: از نظر
“هگل”، پديده شناس انديشه، عبارت است از دانش ايدهها، از آغاز تكوين آنان
در ادراك حسي تا وصولشان به خرد جهاني. “هوسرل” نيز كه انديشهاش مورد
توجه جامعه شناسان قرار گرفت، معتقد است: پديده شناسي اساساً يك روش بر
پايه تجربه ناب جهاني كه در آن زندگي ميكنيم و به منظور باز سازي آن در
سطحي متعالي، پديد ميآيد، مسلماً يك نظريه و حتي آيين نيز هست.
در
جامعه شناسي اين نظريه صورتهاي خاصي يافته است. جامعه شناسي پديده شناختي،
غرض اصلي خود را تحليل و توصيف زندگي روزمره و حالاتي از آگاهي كه با آن
ملازمه دارد، در نظر ميگيرد.
پديدار شناسان معتقدند: گر چه عموم مردم، عوالم روزمره را بديهي در نظر ميگيرند، با اين حال تحليلي پديده شناختي لازم است تا چگونگي شكل گرفتن اين عوالم ظاهراً پيش پا افتاده را نشان دهد.
جامعه شناسي پديدار شناسي از زماني كه "آلفرد شوتس" كتاب پديده شناسي جهان اجتماعي را در سال 1932 در آلمان منتشر كرد، وارد علم جامعه شناسي شد. به نظر "شوتر" تفاوت عمده ميان علوم اجتماعي و علوم طبيعي در اين است كه علوم طبيعي به ساحت پديدهها توجه ميكنند، يعني دانشمندان علوم طبيعي با مشاهده مستقيم پديدارهاي طبيعي به شناخت آنها نائل ميآيند، در حالي كه در علوم اجتماعي آگاهي از پديدارها در دو مرحله صورت ميگيرند: براي نخستين بار مردم در تجربه زندگي روزانه و در رابطه با يكديگر، امور انساني را تصوير ميكنند و در جريان ميان ذهنيت به نظر مشتركي دست مييابند، پس از آن براي بار دوم، آنچه كه مردم به تصوير كشيده بودند، موضوع شناخت علماي اجتماعي قرار ميگيرد.
پديدار شناسان معتقدند: گر چه عموم مردم، عوالم روزمره را بديهي در نظر ميگيرند، با اين حال تحليلي پديده شناختي لازم است تا چگونگي شكل گرفتن اين عوالم ظاهراً پيش پا افتاده را نشان دهد.
جامعه شناسي پديدار شناسي از زماني كه "آلفرد شوتس" كتاب پديده شناسي جهان اجتماعي را در سال 1932 در آلمان منتشر كرد، وارد علم جامعه شناسي شد. به نظر "شوتر" تفاوت عمده ميان علوم اجتماعي و علوم طبيعي در اين است كه علوم طبيعي به ساحت پديدهها توجه ميكنند، يعني دانشمندان علوم طبيعي با مشاهده مستقيم پديدارهاي طبيعي به شناخت آنها نائل ميآيند، در حالي كه در علوم اجتماعي آگاهي از پديدارها در دو مرحله صورت ميگيرند: براي نخستين بار مردم در تجربه زندگي روزانه و در رابطه با يكديگر، امور انساني را تصوير ميكنند و در جريان ميان ذهنيت به نظر مشتركي دست مييابند، پس از آن براي بار دوم، آنچه كه مردم به تصوير كشيده بودند، موضوع شناخت علماي اجتماعي قرار ميگيرد.
پديدار، چيزي است كه خود را نشان دهد و با وضوح كافي جهت ادراك در برابر
حواس يا وجدان ظاهر شود. سپس پديدار چيزي فراتر از يك امر ظاهري است و
واضعيتي ملموس يا مُدرك است. در زبان جامعه شناسي، پديدار يك واقعيت
اجتماعي است به هر شكل و صورت كه باشد و صرفاً با توجه به مسلم بودنش براي
همگان و عيني بودنش اطلاق ميشود.
به عقيده "ماكس شلر"، از ديگر صاحب نظران اين مكتب، تا ارزشهاي جامعه شناخته نشوند، پديدههاي اجتماعي قابل درك نخواهند بود. بدينسان ، پديدار شناسي نه تنها به پيچيدگي، عمق، تعدد ابعاد، ذهنيت و بالاخره كيفيت پديدههاي اجتماعي توجه دارد، بلكه فهم جوامع يا گروههاي مورد مطالعه را نيز ضروري ميداند. در گذشته، جامعه شناسان هنگام مطالعه جوامع ابتدايي آنها را وحشي يا غير عقلاني تلقي مينمودند اما، زماني كه به ارزشها نگريستند، پيچيدگي جوامع ابتدايي و وجود فرهنگ را در آنها تصديق نمودند؛ و جامعه شناسي پديده شناسي، به نفي هر نوع پيش فرض، خرافه و تعصب در برخورد با پديدههاي اجتماعي انجاميد.
يكي ديگر از معروفترين مطالعات پديدار شناختي مربوط به "برگرولاكمن" (1967) است. نقطه عزيمت اينان، تحليل پديده شناختي براي دستيابي به معرفتي است كه با زندگي روزمره تناسب دارد. "برگرولاكمن" اظهار ميكند كه اين معرفت روزمره محصول خلاقيت افرادي است كه در عين حال خودشان از وزن انباشته معرفت نهاد يافتهاي كه ديگران توليد كردهاند، تأثير ميپذيرند.
به عقيده "ماكس شلر"، از ديگر صاحب نظران اين مكتب، تا ارزشهاي جامعه شناخته نشوند، پديدههاي اجتماعي قابل درك نخواهند بود. بدينسان ، پديدار شناسي نه تنها به پيچيدگي، عمق، تعدد ابعاد، ذهنيت و بالاخره كيفيت پديدههاي اجتماعي توجه دارد، بلكه فهم جوامع يا گروههاي مورد مطالعه را نيز ضروري ميداند. در گذشته، جامعه شناسان هنگام مطالعه جوامع ابتدايي آنها را وحشي يا غير عقلاني تلقي مينمودند اما، زماني كه به ارزشها نگريستند، پيچيدگي جوامع ابتدايي و وجود فرهنگ را در آنها تصديق نمودند؛ و جامعه شناسي پديده شناسي، به نفي هر نوع پيش فرض، خرافه و تعصب در برخورد با پديدههاي اجتماعي انجاميد.
يكي ديگر از معروفترين مطالعات پديدار شناختي مربوط به "برگرولاكمن" (1967) است. نقطه عزيمت اينان، تحليل پديده شناختي براي دستيابي به معرفتي است كه با زندگي روزمره تناسب دارد. "برگرولاكمن" اظهار ميكند كه اين معرفت روزمره محصول خلاقيت افرادي است كه در عين حال خودشان از وزن انباشته معرفت نهاد يافتهاي كه ديگران توليد كردهاند، تأثير ميپذيرند.
انتقاداتي كه بر مكتب جامعه شناسي پديدار شناسي شده است عبارتند از:
1) اين مكتب خود را وقف موضوعات پيش پا افتاده ميكند؛
2) توصيفي محض است؛
3) كاربرد تجربي بسيار ناچيزي دارد؛
4) مفهوم ساختار اجتماعي را در خور اعتنا نميداند.
منابع:
1- شايانمهر، عليرضا؛ دائرة المعارف تطبيقي علوم اجتماعي (كتاب دوم)، تهران، كيهان، چاپ اول، مهر 1379، ص 136.
2- ابراهيمي، پريچهر؛ پديدار شناسي، تهران، دبير، چاپ اول، زمستان 1368، صص 127- 126.
3- ساك لوفسكي، رابرت؛ درآمدي بر پديدار شناسي، محمد رضا قرباني، ترجمه، تهران، گام نو، چاپ اول 1384، ص 56.
4- ريتزر، جورج؛ نظريه جامعه شناسي در دوران معاصر، محسن ثلاثي (ترجمه)، تهران، علمي، چاپ چهارم 1379، صص 95 و 325.
5- بيرو، آلن؛ فرهنگ علوم اجتماعي، باقر ساروخاني ترجمه، تهران، كيهان، چاپ چهارم، 1380، ص 265.
6- آبركراسبي، نيكلاس و ديگران؛ فرهنگ جامعه شناسي، حسن پويان(ترجمه)، تهران، چاپخش، چاپ اول، بهار 1367، ص 283.
7- ساروخاني، باقر؛ دائرة المعارف علوم اجتماعي (جلد دوم)، تهران، كيهان، چاپ اول 1375، ص 583.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۰ ساعت 10:28 توسط ابوصدرا
|