گريز هايدگر از بي معنايي عصر مدرن
گريز هايدگر از بي معنايي عصر مدرن
نويسنده: نوژن اعتضادالسلطنه
از
ديد هايدگر در دنياي مدرن كه او منتقد آن است، پس از روي دادن تفكر تكنيكي
به تمام موضوعات بخش عظيمي از ارزش هاي اخلاق مدارانه فرو مي ريزند. از
ديد وي درماندگي حاصله براي بشر، او را به گرداب نيهيليسم يا پوچ انگاري
انداخته است.
منظور هايدگر از نيهيليسم اين است كه ديگر هيچ گونه تفاوت معنايي اي وجود ندارد. در دوره اي كه ديگر تفاوتي بين ارزش هاي انساني چون: گذشت و فداكاري و نيكوكاري و راست كرداري و راست پنداري از يك سو و از سوي ديگر ارزش هاي حيواني كه وابسته به غرايز وحشي ماست، وجود نخواهد داشت.
به گمان هايدگر با پيشرفت روزافزون تكنولوژي در دنياي پولادين مدرن تمايل بشر به <شيئي و كالايي نگريستن> به همه چيز بيشتر مي شود و بدين گونه از بشر موجودي مي سازد كه سرشار از خودخواهي است و به هيچ وجه به دنبال كسب حقيقت نيست، بلكه صرفا <سود، كارآمدي و مفيد واقع شدن( براي وي به عنوان ارزش هاي اصولي فكري و عملي اش محسوب مي شوند.
در چنين جامعه اي هيچ ارزش اخلاقي اي وجود ندارد و روابط انساني در فقدان ارزش ها و در وجود پوچ انگاري در درياي مذاب انعطاف پذيري و تباهي ذوب مي شود.
در اين فضا هر كارگر به منزله يك ماشين و يا يك قطعه تعويض پذير قلمداد مي شود. انسان ها نيز به منزله <اسكناس> نگريسته مي شوند.
زماني كه سودي نداشته باشند و مطابق ارزش هاي پوچ گرايانه براي جامعه بي اخلاق موجود سودي نداشته باشند، همانند يك زباله به سطل آشغال ريخته مي شوند و بدين گونه از چرخه روابط خارج مي شوند.
از ديدگاه هايدگر يگانه محصول دنياي مدرن <روزمرگي و ايجاد اضطرابات دروني> در انسان ها است. هايدگر معتقد است كه براي چيرگي بر نيهيليسم لزومي ندارد كه به قرون گذشته بازگشت و چون انسان هاي عصر نخستين زيست، بلكه مي توان با دركي صحيح از <هستي> بر اين مساله فائق آمد، هنگام تسلط پوچ انگاري زمان به درازا مي كشد و آدمي در دلزدگي پركردن روزها احساس ملالت مي كند. از ديد هايدگر زمان به هيچ وجه به درازا نمي كشد، زيرا در بنياد هيچ درازايي ندارد.
در عصر مدرنيته زمان تهي مي شود و از بازگشت به گذشته خسته نمي شود. پس از گذار از نوستالژي به حال بازمي گردد. از ديد او زمان محوري سه بعدي است كه در بستر نيهيليسم تنها به يك بعد كاهش مي يابد.
هايدگر تحقق ذات <تجدد> را در عصر <بي معنايي > مي داند. كنايه او بيانگر آزردگي اين فيلسوف از <بي فكري> مسلط بر جامعه مدرن است. هايدگر اين دوران را دوران خالي شدن انسان ها از <تفكر زاييده عقل و روح> مي داند. به گمان وي رشد بي فكري از جريان نيهيليسم ناشي شده است و اين جريان تا انتهاي وجود انساني را فرسايش مي دهد. هايدگر بشر امروز را بشر <گريزان از تفكر> مي داند. بشري كه همرنگ جماعت مي شود تا در هياهوي جماعت پنهان شود و مرهمي براي دردهاي حاصل از پوچي خود بيايد، در حالي كه اين همرنگي سرآغاز از دست دادن <هويت و اصالت> انسان است.
انساني با اطاعت تام از آراي همگاني امتيازات خود را از دست مي دهد و بي اعتبار مي شود. از نظر هايدگر ماشيني شدن زندگي امروزين انسان ها سبب غفلت انسان ها از تفكر مي شود.
او از انسان ها مي خواهد كه به بيگانگي تكنولوژيكي درون خود فكر كنند و به نداي دروني خود پاسخ دهد. در تفكر موردنظر هايدگر انسان ها و تمام موجودات خود را همان طوري كه هستند، نشان مي دهند.
نوژن اعتضادالسلطنه
نويسنده: نوژن اعتضادالسلطنه
![]() |
منظور هايدگر از نيهيليسم اين است كه ديگر هيچ گونه تفاوت معنايي اي وجود ندارد. در دوره اي كه ديگر تفاوتي بين ارزش هاي انساني چون: گذشت و فداكاري و نيكوكاري و راست كرداري و راست پنداري از يك سو و از سوي ديگر ارزش هاي حيواني كه وابسته به غرايز وحشي ماست، وجود نخواهد داشت.
به گمان هايدگر با پيشرفت روزافزون تكنولوژي در دنياي پولادين مدرن تمايل بشر به <شيئي و كالايي نگريستن> به همه چيز بيشتر مي شود و بدين گونه از بشر موجودي مي سازد كه سرشار از خودخواهي است و به هيچ وجه به دنبال كسب حقيقت نيست، بلكه صرفا <سود، كارآمدي و مفيد واقع شدن( براي وي به عنوان ارزش هاي اصولي فكري و عملي اش محسوب مي شوند.
در چنين جامعه اي هيچ ارزش اخلاقي اي وجود ندارد و روابط انساني در فقدان ارزش ها و در وجود پوچ انگاري در درياي مذاب انعطاف پذيري و تباهي ذوب مي شود.
در اين فضا هر كارگر به منزله يك ماشين و يا يك قطعه تعويض پذير قلمداد مي شود. انسان ها نيز به منزله <اسكناس> نگريسته مي شوند.
زماني كه سودي نداشته باشند و مطابق ارزش هاي پوچ گرايانه براي جامعه بي اخلاق موجود سودي نداشته باشند، همانند يك زباله به سطل آشغال ريخته مي شوند و بدين گونه از چرخه روابط خارج مي شوند.
از ديدگاه هايدگر يگانه محصول دنياي مدرن <روزمرگي و ايجاد اضطرابات دروني> در انسان ها است. هايدگر معتقد است كه براي چيرگي بر نيهيليسم لزومي ندارد كه به قرون گذشته بازگشت و چون انسان هاي عصر نخستين زيست، بلكه مي توان با دركي صحيح از <هستي> بر اين مساله فائق آمد، هنگام تسلط پوچ انگاري زمان به درازا مي كشد و آدمي در دلزدگي پركردن روزها احساس ملالت مي كند. از ديد هايدگر زمان به هيچ وجه به درازا نمي كشد، زيرا در بنياد هيچ درازايي ندارد.
در عصر مدرنيته زمان تهي مي شود و از بازگشت به گذشته خسته نمي شود. پس از گذار از نوستالژي به حال بازمي گردد. از ديد او زمان محوري سه بعدي است كه در بستر نيهيليسم تنها به يك بعد كاهش مي يابد.
هايدگر تحقق ذات <تجدد> را در عصر <بي معنايي > مي داند. كنايه او بيانگر آزردگي اين فيلسوف از <بي فكري> مسلط بر جامعه مدرن است. هايدگر اين دوران را دوران خالي شدن انسان ها از <تفكر زاييده عقل و روح> مي داند. به گمان وي رشد بي فكري از جريان نيهيليسم ناشي شده است و اين جريان تا انتهاي وجود انساني را فرسايش مي دهد. هايدگر بشر امروز را بشر <گريزان از تفكر> مي داند. بشري كه همرنگ جماعت مي شود تا در هياهوي جماعت پنهان شود و مرهمي براي دردهاي حاصل از پوچي خود بيايد، در حالي كه اين همرنگي سرآغاز از دست دادن <هويت و اصالت> انسان است.
انساني با اطاعت تام از آراي همگاني امتيازات خود را از دست مي دهد و بي اعتبار مي شود. از نظر هايدگر ماشيني شدن زندگي امروزين انسان ها سبب غفلت انسان ها از تفكر مي شود.
او از انسان ها مي خواهد كه به بيگانگي تكنولوژيكي درون خود فكر كنند و به نداي دروني خود پاسخ دهد. در تفكر موردنظر هايدگر انسان ها و تمام موجودات خود را همان طوري كه هستند، نشان مي دهند.
نوژن اعتضادالسلطنه
روزنامه اعتماد ملي، شماره 214 به تاريخ 7/8/85، صفحه 8 (انديشه)
http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1244303
+ نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 14:25 توسط ابوصدرا
|
