اخلاق پست مدرن
اخلاق نیز، همچون سیاست، بخش ضروری نظریه ای جامعه شناختی درباره پست مدرنیته است که داعیه درجه ای از کمال دارد. برای توصیف جامعه مدرن می توانستیم مسائل اخلاقی را کنار بگذاریم یا جایگاهی فرعی و حاشیه ای برای آن ها در نظر بگیریم، زیرا تنظیم اخلاقی کردار تا حد زیادی تابع فعالیت ناظر به تحمیل قوانین و قانون گذارانه نهادهای جهانی جامعه بود، و هر آن چیزی که بدین طریق تنظیم و قاعده مند نمی شد «امری خصوصی» به شمار می رفت یا به مثابه خرده ریزه هایی تلقی می گردید که باید در جریان مدرنیزاسیون کامل از میان برداشته شود. چنین وضعیتی دیگر وجود ندارد. گفتمان اخلاقی به دست نهادها به پس صحنه رانده نمی شود و، بنابراین، عمل اخلاقی و راه حل های اخلاقی (یا حل نشدن مسائل اخلاقی) باید بش ضروری هر مدل نظری در باب پست مدرنیته باشد.
دراین جا نیز تمامی مسائل اخلاقی سکونتگاه پست مدرن، جدید نیستند. مهم تر از همه این که موضوعات احتمالاً فرازمانی اخلاق متعارف – قواعدی که مراورده های چهره به چهره و نزدیک عاملان اخلاقی را در شرایط مجاورت فیزیکی و اخلاقی مقید می سازد – فعلاً همان اندازه زنده و اثر گذار است که پیش از این بود. این موضوعات به هیچ وجه پست مدرن نیستند؛ در واقع آن ها مدرن هم نیستند. (روی هم رفته، مدرنیته نقش ناچیزی در غنی تر ساختن مباحث اخلاقی داشته است. نقش مدرنیته صرفاً در این خلاصه می شود که تنظیم قانونی را جایگزین تنظیم اخلاقی می کند و بخش وسیع و رو به رشدی از واکنش های انسانی را ارزیابی اخلاقی خارج می سازد.)
مباحث اخلاقی مشخصاً پست مدرن اساساً از دو ویژگی حساس و مهم وضعیت پست مدرن نشئت می گیرند: کثرت مراجع و نقش مرکزی انتخاب در خودسازی عاملان پست مدرن.
1. کثرت مراجع، یا فقدان مرجع مقتدری که جاه طلبی های جهانی داشته باشد، تاثیری دوجانبه برجای می گذارد. نخست، موجب از بین رفتن وضع هنجارهای الزام آوری میشود که هر کنشگر یاعاملی باید از آنها اطاعت کند (یا میتوان انتظار چنین اطاعتی را از او داشت). کنشگرها می توانند از مقاصد خود پیروی کنند، وهمان قدر نسبت به عوامل دیگر (و همچنین منافع سایر کنشگرها) بی اعتنا باشند که با در نظر گرفتن منابع و میزان ناوابستگی آن ها برایشان مقدور است. از این رهگذر «مبانی غیرمعاهده ای معاهده ها» ، بی بهره از پشتیبانی قدرت های نهادی، به میزان در خور توجهی تضعیف می شوند. هرگونه قید والزامی برای عمل کنشگرها، اگر برخاسته از محدودیت منابع خودکنشگر نباشد، باید دوباره موردمذاکره و توافق قرار گیرد. قواعد عمدتاً به منزله واکنش هایی در برابر مناقشه و به منزله پیامدهای مذاکره های فعلی پدید می آیند. اما قواعدی که قبلاً درباره آن ها توافق شده است کم و بیش متزلزل و غیرقطعی باقی می مانند، در حالی که نیاز به قواعد تازه – برای تنظیم مناقشه هایی که از قبل پیش بینی نشده اند – همچنان افزایش می یابد. به همین دلیل است که مسئله قواعد در کانون دستور کار عمومی باقی می ماند و احتمال حل و فصل قطعی آن نمی رود. در غیاب «نظم و هماهنگی اصولی» ،مذاکره بر سر قواعد کیفیتی مشخصاً اخلاقی پیدا می کند: چیزی که به قمار گذاشته می شود اصول پایبندی های غیرفایده گرایانه کنشگرهای خودمختار است – و غیرفایده گرایی و خودمختاری هر دو کنش اخلاقی را به عنوان کنشی متمایز از کردارهای نفع طلبانه یا مقید به قانون تعریف می کنند.
دوم، کثرت مراجع مقتدر منجر به بازیافتن مسئولیت اخلاقی عاملان یا کنشگران می شود که در شرایطی که کنشگران تابع و فرمانبردار نوعی مرجع یگانه و تک قطبی قانون گذاری باشند، این مسئولیت اخلاقی خنثی می شود، فسخ می گردد یا از آن ها سلب می شود. از یک سو، اکنون کنشگران با پیامدهای کنش خود بی پرده و مستقیم روبرو می شوند. از سوی دیگر، آن ها با ابهام و مناقشه پذیر بودن آشکار مقاصدی مواجه می گردند که کنش هایشان در خدمت آن ها بوده، و بنابراین، نیازمند توجیه مستدل ارزش هایی هستند که به فعالیت آن ها بوده، و بنابراین نیازمند توجیه مستدل ارزش هایی هستند که به فعالیت آنها شکل می دهد. دیگر نمی توان مقاصد را به صورت تک گویانه تعریف کرد. کنشگران که اکنون به ناچار طرفین نوعی گفتگو شده اند، باید به اصولی تمسک جویند که چنان وسعت داشته باشد که بتواند از مرجعیتی برخوردار شود که فقط مختص ارزش های اخلاقی است.
2. خودمختاری شدت یافته کنشگر نیز پیامداخلاقی دوگانه ای دارد. نخست – مادامی که مرکز ثقل از کنترل دگرسالارانه به خود تعیین کنندگی منتقل می شود، و خودمختاری به ویژگی معرف کنشگران پست مدرن بدل می گردد – نظارت بر خویش، تامل در نفس و ارزیابی خویش به فعالیت های اصلی کنشگران و، در واقع، به مکانیسم هایی مترادف با خودسازی آنها بدل می شود. در غیاب مدلی جهانی وعام برای اعتلای نفس، یا در غیاب سلسله مراتب مشخص و روشنی از مدل ها، مشقت بارترین انتخاب هایی که کنشگران با آن مواجهند انتخاب هایی از میان ارزش ها و اهداف زندگی است، نه از میان وسایل رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده و بلامنازع. معیارهای فرافردی ارجحیت به شکل اصول و احکام فنی عقلانیت ابزاری برای نیل به این منظور کفایت نمی کند. این اوضاع و شرایط نیز به صورت بالقوه مستعد تقویت خودآگاهی اخلاقی است: فقط اصول اخلاقی می توانند این گونه معیارهای ارزیابی ارزشی و انتخاب ارزشی را به دست دهند که در آن واحد هم فرافردی باشند (دارای مرجعیتی که برتر از مرجعیت صیانت ذات فردی است) و هم بدون دست کشیدن از خودمختاری کنشگر، مناسب استفاده باشند. و از همین جاست که علاقه نوعاً پست مدرن به مباحث اخلاقی بالا می گیرد و جذابیت عاملیت هایی که داعیه تخصص در ارزش های اخلاقی را دارند افزایش می یابد (نظیر احیای نهضت های دینی و شبه دینی). پیامد دوم این که وقتی خودمختاری همه کنشگران به عنوان یک اصل پذیرفته می شود و در فرایدهای زندگی مرکب از مجموعه های نامتناهی انتخاب ها نهادینه می شود، حد و مرزهای کنشگری که خودمختاری او باید به حساب آید و حفاظت شود به خط مقدمی تبدیل می شود که شدیدترین نبردها و مستحکم ترین سنگربندی ها در آن رخ می دهد. در طول این مرز است که مسائل تازه ای پدید می آید که فقط از طریق مناقشه ای اخلاقی قابل حل است. آیا روند و نتیجه خودسازی را باید پیش از تصویب حق خودمختاری کنشگر به آزمون گذاشت؟ دراین صورت، با کدام ضوابط باید درباره موفقیت یا شکست داوری کرد (درباره خودمختاری فرزندان نوجوان یا حتی خردسال، یا تنگدستان، یا والدینی که به شیوه نامعمول بچه های خود را بار می آورند، یا مردمانی که سبک های زندگی غریب و نامانوسی انتخاب می کنند، یا کسانی که فعالیت های جنسی نامعمول دارند، یا افرادی که معلول ذهنی محسوب می شوند، چطور)؟ وقدرت خودمختار کنشگر باید تا کجا بسط و گسترش بیابد وحد و مرز آن را در کجا باید قرار داد (مثلاً منازعه بی نتیجه و مشهور بین اصول «انتخاب» و «زندگی» را در بحث سقط جنین )؟
روی هم رفته، کنشگران متن و زمینه پست مدرن با مسائل اخلاقی روبرو می شوند و ناچارند از میان احکام اخلاقی به یکسان دارای بنیاد محکم (یا به یکسان بی بنیاد) دست به انتخاب بزنند. انتخاب همواره به معنای پذیرش مسئولیت است، و به همین دلیل، حامل ویژگی کنش های اخلاقی است. تحت شرایط پست مدرن، کنشگر به ناچار نه فقط عمل کننده و تصمیم گیرنده است، بلکه فاعلی اخلاقی است. اجرای وظایف زندگی مستلزم این نیز هست که کنشگر، فاعلی اخلاقاً ذی صلاح باشد.
منبع اینترنتی :21http://razvarzi.persianblog.ir/post/
نویسنده : زانیار گلابی