جايگاه اخلاق در مدرنيته و پست مدرن

نويسنده: الهام ربيعي زاده



آنچه امروز به عنوان تفكر پست مدرن شناخته مي شود آميزه اي از نگرش هاي ساخت گرا و هرمنوتيكي در انديشه هاي نيچه، ويتگنشتاين، هايديگر، لاكان، دريدا، و فوكو است.
پست مدرن انديشه ي مدرنيته را به نقد مي كشد و آن را به فراسوي مدرنيته مي برد و با اعتقاداتي از جمله حقيقت ،عقل،اخلاق،خدا وسنت وتاريخ به جدال برخاسته و آنها را كاملابي معنا مي داند . با اين اوصاف مي توان گفت كه پست مدرن داراي هفت اصل اساسي يعني : عدم وجود حقيقت، عدم وجود واقعيت ،وجود تنها تخيلات و تصورات ، عدم وجود معنا ، چندگانگي ،اظهار تساوي و وجود شك كلي است .
    يكي از موضوعات قابل تامل در انديشه مدرن و پست مدرن بحث اخلاق است. به طور كلي اخلاق در بر دارنده مفاهيم و ارزشهايي است كه بيرون از فرد وجامعه شكل گرفته اند و فراتر از اجماعند و صاحب نوعي هستي خارجي اند كه مبتني بر ارزشهاي مطلق خيرو شرمي باشد . در دوران مدرن آنچه در زمينه اخلاق مطرح مي شود مسئله ارزش گزاريهاي دوتايي بر اساس خوب ، بد، و زشت و زيبا در همه امور است و فراروايت هايي نظير آزادي ،علم ،عقل ، دين و...آنچنان در افراد دروني شده است كه فرد خود را جزئي از تفكر حاكم و هرگونه بي اخلاقي را نيز در چارچوب هاي همين فراروايت ها مرتكب مي شود .

 
    مدرنيته سعي دارد يك دستمايه را به عنوان اخلاق مطلق به جامعه ارايه دهد و آنچه درجامعه مطرح مي شود مثل حقوق بشر قانون جهاني سازي و...همه انعكاس چنين اند يشه اي است. پس هر فرا روايت نوعي نظام ارزشي را ترسيم مي كند كه حركت در ان تحت پروژه هاي روشنگري دكارتي و هگلي صورت مي گيرد. در حقيقت جوهره ي اخلاق در دوران مدرن در پي ريشه ها و قواعد اخلاقي فرا مكاني و فرا زماني بود كه توده مردم را باهم پيوند دهد . بر طبق اين تفكر اخلاق از مدتها همراه فلسفه ، جامعه شناسي، كلام و انسان شناسي فرهنگي بوده است واين تفكر معتقد به يكسري مفاهيم اساسي است كه در تمامي مكانها و زمان ها جاري اند و تنها در فرهنگ هاي متفاوت به شيوه هاي مختلف تجلي مي كنند؛


     اما در انديشه پست مدرن آنچه مهم است بازگشت به انديشه هاي يونان باستان قبل از افلاطون مي باشد، زيرا در دوران افلاطون زندگي ارزش خود را از دست مي دهد و شباهت هرچه بيشترپديده هابه جهان مثل كه جهاني است فرا سوي واقعيت، زندگي انسان معنا مي يابد. بنابر اين انديشه هاي پست مدرني با اخلاق افلاطوني به جدال مي پردازد به طوري كه فوكو مي گويد مسيحيت در پي فلسفه رواقي به نوعي بدن را تحت بندگي قرار مي دهد و ميل را شخصي مي كند وبه دنبال اين مساله تنبيه و گناه اوليه را با خود مي آورد، اما اخلاق رومي و يوناني ها با اخلاق مدرن متفاوت است و ما در آنجا با فضايل رو به رو هستيم نه اخلاقي كه مي خواهد جسم را به بندگي بكشد .
    بنا بر اين پست مدرن برخلاف مدرنيته كه به دنبال سنت گريزي است، به سنت ها بر اساس نسبيت اخلاقي اهميت مي دهد . از ديگر ويژگي اخلاق پست مدرن نگاه غير جزم انديشانه و غير بنياد گرايانه اين تفكر به اخلاق است كه با از ميان بردن هرگونه مطلق نگري نوعي نسبي گرايي در تمامي اموررا حكمفرما مي كند كه نسبي گرايي اخلاقي يكي از آن موارد است.

 علاوه بر اين پست مدرن اعتقاد دارد اخلاق را بايد در فرهنگ هاي مختلف تعريف كرد . در دوران مدرنيته امكان رسيدن به تئوري مطلق اخلاقي و ارزشي بررسي مي شود ، اما در دوران پست مدرن اعتقاد بر اين است كه عدم امكان رسيدن به تئوري اخلاقي و ارزشي وجود دارد . بنابراين با اين اوصاف شكاكيت گرايي اخلاقي از مسائل اساسي است كه بر پست مدر ن سايه مي افكند وهيچ معيار زماني و مكاني براي تعيين ويژگي اخلاقي وجود ندارد و اخلاق با توجه به زمان و مكان تغيير مي كند.


    
    منبع اینترنتی:

http://www.magiran.com
    
 روزنامه رسالت، شماره 6730 به تاريخ 26/3/88، صفحه 18 (انديشه)