ملاقات با انسانهای برزخی موضوع فصل ششم از کتاب عوالم خیال ویلیام چیتیک است.این اثر توسط دکتر کاکایی به فارسی ترجمه شده است.در این فصل ویلیام چیتیک به بررسی و تفسیر پنج مکاشفه ابن عربی می پردازد.
نویسنده اظهار می کند که عالم خیال حد وسط عالم ارواح و عالم اجساد است. او به کاربردها و کارایی عالم خیال می پردازد. عالم خیال تجسد ارواح و تروح اجساد را ممکن می سازد. او سپس به بازشناسی حقایق خیالی پرداخته است.
حقایقی که در عالم خیال متمثل می شوند شامل خدا ، ارواح ، جن و انسانها هستند.این حقایق در عالم خیال متصل یا منفصل بر فرد ظاهر می شوند.به نظر ابن عربی مکاشفات یا در حالت بیداری اند یا غیر بیداری.در حالت بیداری گاهی فرد با چشم حس اداراک می کند و گاهی با چشم خیال .شهودات حالت غیر بیداری نیز یا در خواب است یا در حالت غیبت و فنا.

از گزارشهای شیخ بر می آید که انسانهایی که در عالم خیال متمثل می شوند ، ممکن است زنده باشند یا ساکن سرای آخرت باشند.

یکی از ملاقاتهای شیخ با انسانهای برزخی در خصوص طواف اوست.او می گوید من در حال طواف با انسانهایی که نمی شناختمشان ،مشغول طواف شدم.آنان ابیاتی را بر من خواندند بیت اول که به یادم مانده این است:

ماسالهاست که مانند شما طواف می کنیم ،

همگی باهم در اطراف این خانه....

شیخ با یکی از آنان باب در سخن می گشاید .او خود را آدم یکی از دورانهای پیشین معرفی می کند .(رجوع شود به رساله رتق وفتق علامه حسن زاده آملی که بر اساس آن ، در اثر آب گرفتگی ،برای کره زمین دورانهایی پیش می آید که در هر دروه ابتدا اولین انسان به نام آدم ظهور می یابد و بقیه انسانها از نسل او پدیدار می شوند.بنا به نظر علامه این دورانها بیشمار است.این نظریه را ایشان ،معنون به آیات قرآنی و احادیث شیعی و همچنین براهین عقلی و نجومی می نماید. ایشان با قضایای نجومی و ریاضی اثبات می کند که 186 هزار سال دیگر، حیات این دوره از انسانها نیز به پایان خواهد رسید)(مطلبی در مورد رتق و فتق )شیخ می گوید در این حال به یاد حدیث پیامبر افتادم که فرمود:خدا صد هزار آدم آفرید.

در مکاشفه دیگر شیخ با فردی که در قید حیات بوده ودر اسپانیا می زیست (شیخ خودش در زمان مکاشفه در دمشق و در حال نوشتن کتاب بوده است)روبرو میشود .خدا به شیخ می گوید این فرد بنده ای از بندگانم است به او افاده کن تا هم درجه تو شود.شیخ می گوید چگونه با او ارتباط برقرار سازم .خدا در پاسخ میگوید سخن بگو چرا که او از تو مستفیذ خواهد شد.جالب اینجاست که فرد مقابل هم برایش همین سوال پیش آمده بود . خدا به شیخ گفت درست همانطور که او را به تو نشان دادم ، تو را نیز به او نشان دادم و الان همانطور که تو او را می بینی او نیز تو را می بیند.،تکلم کن کلامت را می شنود. در ادامه مکاشفه ،  شیخ با فرد مقابلش به گفتگو می نشیند.

یا در مکاشفه دیگری ، شیخ در حال طواف با فردی برخورد میکند که از میان جمعیت و از بین دو شخص چنان عبور می کرد که بین آنها فاصله نمی انداخت.شیخ می گوید ذهنم متوجه او بود و چشم از او برنمی داشتم تا مبادا اورا گم کنم .پس از پایان طواف او را نگه داشتم و به او سلام کردم و او جواب داد.شیخ در اینجا قانونی از قوانین عالم برزخ را تفیهم و القا می کند.او می گوید " من نظر از وی بر نمی داشتم تا مبادا وی را از دست دهم ، چرا که شکی نداشتم که وی روحی است که تجسد یافته و می دانستم که چشم او را در بند می کشد." این اصل آن است که ارواح متجسد با نگریستن مهار می شوند و مادام که شخص ناظرر چنین روحی را زیر نظر داشته باشد ، آن روح نمی تواند شکل خودش را تغییر دهد و ناپدید شود.

ابیات بسیار زیبا و تکان دهنده ذیل ،جزو بیتهایی شعری هستند که شیخ در فتوحات ابن عربی در خصوص مواجهه خود با ارواح در عالم دیگر و کسب و تبادل علمی با آنها سخن گفته است:

برخی از آنها در زمین برایم متجسد شدند

و برخی در هوا

برخی در هر کجا که بودم برایم متجسد شدند

و برخی در آسمان

آنان به من علم می آموختند ، و من به آنان

ولی با هم مساوی نبودیم

چراکه من در عین خویش ثابت بودم

ولی آنان قادر بر بقا نبودند

به صورت هر شکلی ، در می آمدند

مانند آب که به شکل و رنگ ظرف در می آید.

منبع کتاب عوالم خیال/ویلیام چیتیک