فمینیسم زنان سیاه یک جریان فمینیستی نسبتا متأخر است. تأکید فمینیسم سیاه بر این است که زن سفیدپوست تنها ستم بین زن و مرد را تحمل می‌کند در حالی که زن سیاه‌پوست هم ستم طبقاتی را تحمل می‌کند هم ستم نژادی و هم ستم جنسیتی را. بنابراین زنان سیاه‌پوست نمی‌توانند دنباله‌رو جریان فمینیستی تحت سلطه زنان سفیدپوست باشند. (گزارش سخنرانی‌ها ۱۳۷۸)

مقاومت حاشیه‌نشین‌ها بخش اصلی سیاست تفاوت را تشکیل می‌دهد. به نظر هوکس، این مقاومت شامل مقاومت زنان فمینیست رنگین پوست در مقابل زنان سفیدپوست فمینست نیز می‌شود زیرا فمینیست‌های سفیدپوست یک گفتار دیگری خلق می‌کنند که موضعی ستمگرانه دارد. با وجودی که حتی در موج اول فمینیسم هم زنان سیاه پوست می‌کوشیدند صدای خود را به عنوان بازتاب یک تجربه خاص و متفاوت بیان کنند، زنان مبارز و فعال سفیدپوست خواهان حق رای اساسا در مقابل خواست‌های جریان طرفدار آزادی بردگان و حق رأی سیاهان قرار گرفتند و تاکید داشتند که «تعصب نسبت به رنگ (پوست) که این قدر درباره آن صحبت می‌شود، قوی تر از تعصب جنسی نیست» – و این در شرایط مبارزات سیاهان به معنای درجه دوم تلقی کردن آنان بود. با وجودی که در اینجا، آن‌ها به منافع خود نسبت به منافع مردان سیاهپوست اولویت می‌دادند؛ اما به هر حال، برای خود به عنوان زنان سفیدپوست قائل به نوعی برتری و حقوق مرجح بودند. در مراحل بعدی جنبش نیز هژمونی گفتاری در درون جنبش، از آن فمینیست های لیبرالی بود که نماینده منافع زنان سفیدپوست طبقه متوسط بودند و علاقه‌ای به مسائل خاص زنان سیاه پوست و تجربه آنان نشان نمی‌دادند. در هر دو جناح فعال موج دوم نیز باز این زنان سفیدپوست بودند که تجارب و برداشت‌های خود را به عنوان تجربه زنان مطرح می‌کردند و به تفاوت‌های موجود میان وضعیت اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی خود و سایر زنان و به ویژه، زنان سیاه پوست توجه نداشتند.(مشیرزاده، ۱۳۹۰: ۴۱۳-۴۱۴)

نظریه مبارزات زنانی که سیاه تعریف می‌شوند. فمینیسم سیاه بر سنت مبارزاتی چپ بنا شده است و الگوهایش را از فمنیسم سوسیالیستی می‌گیرد. در ابتدا فمینیسم سیاه این بحث را مطرح می‌کرد که تغییر هدفمند در نظمی اجتماعی- که هم زن و هم مرد را محکوم می‌کند- می‌تواند با ائتلاف میان زنان رنگی و جنبش‌های مترقی به انجام برسد. فمینیست‌های سیاهی مانند باربارا اسمیت، ادرِلرد، گلوریا ا. جوزف، گلوریا هال یا آلیس واکردرصدد خلق نظریه‌هایی هستند که نیاز زنان سیاه را برآورد و به آنان کمک کند تا حول مسائلی که به نظر خودشان تأثیر مستقیمی بر کیفیت زندگی‌شان دارد، بسیج شوند. نظریه فمینیستی سیاه مرزهای خواهری با فمینیست‌های سفید را مورد بازبینی قرار می‌دهد تا از درون یک جامعه نژادپرست به طور همه جانبه به تناقضات مستتر در جنسیت، نژاد و طبقه بپردازد. (هام و گمبل، ۱۳۸۲: )

فمینیست‌های سیاه می‌گویند تمام نظریه‌های فمینیستی باید با شناخت کامل از امپریالیسم به چالش با آن برخیزند. «ما، برای مقابله با کلیت سرکوب‌مان …… نمی‌توانیم به سادگی برای یکی از ابعاد سرکوب‌مان به ضرر دیگری اولویت قائل شویم ….. فقط ترکیبی از طبقه، نژاد، جنسیت و احساسات جنسی می‌تواند ما را جلو ببرد.»زنان سیاه و دیگر زنان رنگی به سهل انگاری فمینیست‌های سفید در پذیرش این فرض که تجربه زنان سفید می‌تواند بیانگر تجربه تمامی زنان باشد انتقاد دارند؛ و برای نمونه، به استفاده از تجربه سیاهان هم‌چون استعاره‌ای برای زنان سفید اشاره می‌کنند که بدون توجه به نژاد پرستی ناخودآگاه زبان و فرضیات خودشان صورت می‌گیرد. ادرِ لرد از مری دیلی به خاطر صحبت از تجربه زنان رنگی تنها به قصد مظلوم نمایی بدون توصیف تجربه کامل آنها، به شدت انتقاد کرد. (هام و گمبل، ۱۳۸۲: )

استدلال اصلی فمینیسم سیاه این است که زنان سفیدپوست که خود در رابطه‌ای سلسله مراتبی با زنان سیاه پوست قرار دارند، نمی‌توانند مشکلات ناشی از ستم نژادی را درک یا آن را بازنمایی کنند. در طول مبارزات فمینیستی نیز این فمینیست‌های سفیدپوست بوده‌اند که صدای زنان سیاه پوست را خاموش و سرکوب کرده‌اند و به سکوت ساختاری زنان رنگین پوست در درون تولید جهانی معرفت توجهی نداشته‌اند.(مشیرزاده،۱۳۹۰ :۴۱۴)

هوکس بر آن است که «فمینیست‌های سیاه پوست با وجود تایید هویت هیچ گروه دیگری در آمریکا به اندازه زنان سیاه پوست نفی نشده است. به ندرت ما را در این فرهنگ به عنوان گروهی جدا و متمایز از مردان سیاه، یا بخشی از گروه وسیع‌تر زنان می‌شناسد…. هنگامی که در مورد سیاه پوستان صحبت می‌شود، کانون توجه مردان سیاه پوست هستند؛ و هنگامی که درباره زنان صحبت می‌شود، معمولا تمرکز بر زنان سفید پوست است.»( همان: ۴۱۵)

وجود سنت‌های پدرسالارانه در درون خانواده و جماعت‌های سیاه پوستان، بر آنند که ستم مشترک بر زنان و مردان سیاه پوست نوعی رابطه متفاوت با رابطه زنان و مردان سیاه پوست در میان آن‌ها ایجاد کرده است و گاه به نظر می‌رسد برآنند که نباید با بزرگ جلوه دادن سلطه‌جویی مردان سیاه، به اصطلاح، آب به آسیاب دشمن ریخت. به نظر فمینیست‌های سیاه پوست، زنان سیاه پوست بیشتر از آنکه قربانی ستم مردان هم نژاد خود باشند، قربانی مردان سفیدپوست بوده‌اند. به علاوه، زنان و مردان سیاه پوست در مبارزات خود علیه نژادگرایی حاکم بر جامعه آمریکا تجربه و همکاری مشترکی داشته‌اند و بخشی از ستم‌هایی که زنان سفیدپوست در روابط خانوادگی خود تجربه کرده‌اند، خاص آن‌ها بوده است و نمی‌تواند به دیگران تعمیم یابد. البته برخی دیگر از فمینیست‌های سیاه برآنند که نباید ملاحظات ضدنژادگرایی باعث نادیده گرفتن ستم مردان سیاه پوست بر زنان شود. در عین حال، باید توجه داشت که ستم مردان سیاه پوست بر زنان در چارچوب روابط خانوادگی تا حد زیادی نتیجه سرکوب و ستمی بوده که آن‌ها در محیط خارج از خانه داشته‌اند و خانه را زمینه‌ای برای جبران آن یافته‌اند. به هر تقدیر، تاکید فمینیست‌های سیاه پوست بر این است که منزلت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی زنان سیاه پوست به مجموعه‌ای از تجارب و برداشت‌هایی از واقعیت شکل می‌دهد که فمینیست‌های سیاه پوست آن را بیان می‌کنند و فمینیسم سیاه را مقابله‌ای با هژمونی فمینیسم سیاه پوست می‌دانند.(مشیرزاده، ۱۳۹۰: ۴۱۵-۴۱۶)

به اعتقاد این گروه، تنها زنان سیاه می‌توانند نقشی را که جنسیت در تفکر مرد سیاه بازی کرده است، درک کنند. همان‌طور که باربارا اسمیت می‌گوید: «تأکید بر جنس‌گرایی مردان سیاه به این معنی نیست که مرد زده می‌شویم یا الزاماً مردان را از زندگی‌مان حذف می‌کنیم، بلکه به این معناست که باید برای ایجاد رابطه‌ای متقابل با مردان بر مبنایی متفاوت مبارزه کنیم.» در حال حاضر، منتقدان ادبی سیاه فرایندهای دلالتی را که حول کلماتی مانند « دورگه سفید و سیاه» شکل گرفته ساخت شکنی می‌کنند تا گونه‌ای نظریه متفاوت را به نفع زنان امریکاییِ آفریقایی تبار شکل دهند. (هام و گمبل، ۱۳۸۲: )

البته در کل بسیاری از دل نگرانی‌ها و حوزه‌های مورد توجه فمینیست‌های سیاه شبیه به جریان اصلی فمینیسم است، اما در عین حال، نکات مورد تاکیدشان در برخی از ابعاد با فمینیست‌های سیاه شبیه به جریان اصلی فمینیسم است؛ اما در عین حال، نکات مورد تاکیدشان در برخی از ابعاد با فمینیست‌های جریان اصلی تفاوت دراد و این تفاوت تا حد زیادی ناشی از این واقعیت است که زنان سیاه پوست در هر سه محور جنسیت، نژاد، و طبقه در موضع فرودست قرار داده شده‌اند. به همین دلیل، گفته می‌شود: «ضرورت پرداختن به همه ستم‌ها یکی از ویژگی‌های اصلی اندیشه فمینیستی سیاه است».(مشیرزاده،۱۳۹۰: ۴۱۶)

درست است که زنان در بازار کار معمولا در بازار ثانویه قرار می‌گیرند، اما این زنان سیاه پوست هستند که بیش از همه این مسئله را تجربه می‌کنند؛ در شرایطی که توزیع زنان در مشاغل در کل به نحوی است که در شرایط شغلی برابر با یک مرد، معمولا از صلاحیت‌های علمی و تخصصی بالاتری برخوردار بوده‌اند، اما وضعیت در مورد زنان سیاه پوست چشم‌گیرتر است؛ هرچند فقر در کل در میان زنان بیشتر است تا در میان مردان، اما نسبت زنان فقیر سیاه پوست بیشتر از زنان فقیر سفیدپوست است؛ درست است که زنان در کل به عنوان ابژه جنسی مورد ایذاء و استثمار قرار می‌گیرند، اما در این مورد زنان سیاه پوست شدیدتر است؛ زنان در نهادهای مختلف کمتر نمایندگی کمتر می‌شوند، اما نسبت نمایندگی برای زنان سیاه پوست کمتر است؛ درست است که صدای زنان در کل همیشه به حاشیه رانده شده و زنان در طول تاریخ کم و بیش خاموش بوده‌اند، اما صدای زنان سیاه پوست بیشتر خاموش شده است؛ و . . . پس در کل وضعیت زنان سیاه پوست و سفید پوست در بسیاری از ابعاد تفاوت دارد و گاه برهمین اساس منافع شان نیز تفاوت پیدا می‌کند. دیوراکینگ اصطلاح مخاطره چندگانه برای توصیف وضعیت خاص زنان سیاه پوست استفاده می‌کند و برآن است که زنان سیاه پوست در روابط نژادی، طبقاتی و جنسیتی در معرض خطر قرار دارند. اما این مخاطرات سه گانه را نباید معادل نوعی حاصل جمع ریاضیاتی دانست. مسئله فقط ستم چندگانه و هم‌زمان نیست بلکه روابط میان این عوامل باعث تشدید ستم بر زنان سیاه پوست می‌شود و آن‌ها از هر نظر در پایین‌ترین نقطه منزلت اجتماعی قرار می‌گیرند. (مشیرزاده،۱۳۹۰:۴۱۷)

نوع مبارزات فمینیست‌های سیاه و برداشت آن‌ها از نهادها و رویه‌های اجتماعی مورد نقد نیز شباهت‌ها و تفاوت‌هایی با فمینیسم جریان اصلی دارد.آن ها می‌خواهند با کلیشه سازی از زن سیاه یا تبدیل او به ابژه جنسی جاوگیری کنند، اما برآنند که تصویرسازی کلیشه‌ای از زنان سیاه با تصویری که از زنان سفید ارائه می شد، تفاوت دارد. معمولا زن سیاه پوست را خشک، بدخلق، پر از نفرت، سرکش و شر می‌دانند یعنی درست همان ویژگی‌های که در تصویر ایدآلیز با آرمانی از زنان سفیدپوست به عنوان مادرخوب وجود ندارد. این تصویر در استثمار، تحقیر و سرکوب زنان سیاه موثر بوده است. از سوی دیگر، گاه در تصاویر جدیدتر و متفاوتی که از زن سیاه پوست، ارائه می‌شود، او زنی همیشه گریان و بدبخت است که باز هم از نظر فمینیست‌های سیاه پوست القای تصویری کلیشه‌ای و همراه با تاکید برناتوانی زنان سیاه است.گاه نیز که تصویری از زنان موفق سیاه پوست ارائه می‌شود؛ فارغ از توجه به فقدان زمینه‌های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی لازم برای نیل به چنین وضعیتی است.(مشیرزاده، ۱۳۹۰: ۴۱۸)

با وجودی که در برخی از آثار فمینیست‌های سیاه نیز روابط پدرسالارانه در جماعت‌های سیاه به نقد کشیده می‌شود، اما برخی از زنان سیاه پوست خانواده را واحدی لزوما ستمگرانه نمی‌بینند و برآنند که اساسا ماهیت خانواده در میان سیاهان برایشان متفاوت بوده است: تقسیم کار سنتی کار داخل و خارج از خانه برای بسیاری از زنان سیاه پوست معنا نداشته، خانواده برای آنان محل هماهنگ ساختن مبارزه با ستم های نژادی بوده و محلی برای گریز از ناملایمات زندگی اجتماعی و عمومی محسوب می‌شده است، و گاه آن را به عنوان محل شکل‌گیری نزدیک‌ترین و حمایت‌گرانه‌ترین روابط می‌دانند. در شرایطی که زنان سیاه پوست در بازار کار به شدت مورد استثمار قرار می‌گیرند، کار خانه نیز برایشان مطلوب‌تر از کار بیرون می‌شود.(مشیرزاده، ۱۳۹۰: ۴۱۸)

عمل‌گرایی فمینست‌های سیاه پوست نیز طی دو دهه اخیر تا حد زیادی به حوزه فکری – فرهنگی منتقل شده و جنبه گفتاری پیداکرده است. تلاش فمینسم سیاه یا زن مداری معطوف به آن است که منافع -، برداشت‌ها و در کل صدای زنان سیاه پوست را مطرح کند. نخستین گام آن نیز ایجاد خودآگاهی و خودباوری مستقل در زنان سیاه پوست است. آنها باید تاریخ خود، مبارزات زنان سیاه پوست در دوره‌های قبل، دستاوردهای زنان سیاه و غیره را بشناسند و در هیچ چیز دنباله رو و تابع هژمونی سفیدپوستان نباشند و در عین حال، اجازه ندهند مردان سیاه پوست آن‌ها را تعریف کنند: زن سیاه پوست یک زن سیاه پوست است. او هرکار که بخواهد انجام می‌دهد. او یک زن است و باید این را بداند.(مشیرزاده،۱۳۹۰: ۴۱۹)

منابع

  • هام مگی، سارا گمبل(۱۳۸۲) فرهنگ نظریه‌های فمینیستی، ترجمه فیروزه مهاجر، نوشین احمدی خراسانی و فرخ قره داغی، تهران: نشر توسعه
  • مشیرزاده، حمیرا(۱۳۹۰) از جنبش تا نظریه اجتماعی: تاریخ دو قرن فمینیسم، تهران نشر و پژوهش شیرازه.
  • گزارش سخنرانی‌های علمی در مرکز مطالعات عالی بین المللی(۱۳۷۸)« فمینیسم و ابعاد آن» مجله دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، شماره ۴۶،صص۲۲۵-۲۶۰

[۱] سودابه قیصری بهمند

منبع اینترنتی این پست: پایگاه تحلیلی فمنیسم