موضعگرایی فمینیستی
فاطمه همدانیان، کارشناس ارشد مطالعات زنان
نظریه موضعگرایی فمینیستی[۱] چینشی منحصر به فرد با الهام از نظریه گسترده و مبسوط موضعگرایی است. در این نوع رویکرد، موضعگرایی زمانی رخ میدهد که فردی ارزشهای فرهنگی و روابط قدرت را شناخته و آنها را به چالش میکشد تا بدینوسیله گروهی خاص را سرکوب و یا به تبعیت از خود درآورد{۱}. به عنوان مثال یک فرد خاص با ادراک و عدمپذیرش ارزشهای نژادپرستانه و اختلاف قدرت میان نژادها، میداند که این فاکتورها سبب تبعیت و فرودستی گروههای اقلیت است. محورهای خاص تئوری موضعگرایی فمینیستی عبارتند از: الف) شناسایی ارزشهای فرهنگی و پویایی قدرت که در فرودستی زنان و دختران لحاظ میشود و ب) نمایایی دانشی مجزا با تقویت فعالیتهایی که نوعا برای زنان مفروض است{۲}.
نظریه موضعگرایی فمینیستی به علم و دانشی توجه میدهد که شرایط و تجربیات آن برای زنان و دختران مشترک است. چنین رویکردی موازی با نظریه مارکسیستی تاکید دارد کاری که ما انجام میدهیم دانش و رفتار ما را شکل میدهد. بنابراین نظریه موضعگرایی فمینیستی متمرکز بر مهارتها و دانشی است که بر فعالیتهای زنان همچون: کارهای خانه و مراقبت و پرستاری تکیه زده است. مثلا نظریههای موضعگرایی فمینیستی مدعی هستند که مراقبت از دیگران به زنان و دختران اجازه میدهد که بدانند دیگران چه میخواهند و چگونه نیازهای ایشان را برآورده سازند {۳}.
نظریه موضعگرایی فمینیستی این ایده که: «دانش مستقیما برونداد و نشعب از خصیصههای اساسی اعضای گروه است» رد میکند (مثلا ساختار کروموزومی xx و یا داشتن تخمدانها) {۴}. در مقابل نظریه موضعگرایی فمینیستی بر ایدئولوژیهای اجتماعی (همچون تبعیض جنسی و نقشهای جنسیتی که مجوز آنها را صادر میکنند) تاکید میکند و بدین ترتیب تبیین میکند که به چه علت برخی از فعالیتها برای زنان و دختران مفروض است و چرا ارزش کارهای زنان و دختران در مقابل مردان و پسران پایینتر است. تئوری موضعگرایی فمینیستی بر ادراک طبیعی نبودن تجربیات مشترک زنان و دختران تکیه زده و آن را نوعی جبر اجتماعی و سیاسی تلقی میکند.
بر همین اساس، اگرچه شرایط و فعالیتهای زنان و دختران رویکرد ایشان را قوام میبخشد، اما نمیتوان آن را حمل بر رویکرد موضعگرایی فمینیستی کرد. جهت بسط رویکرد موضعگرایی فمینیستی، فرد باید وارد چالشی فکری شود تا به شناخت، تجزیه، تحلیل و مبارزه با روابط قدرت که موقعیتی فرودست به زنان اعطا کرده و ایشان را به کارهایی ترغیب میکند که از ایشان انتظار میرود، نایل شود. مثلا گاها شاهد هستیم که زنان جسور و تهاجمی[۲] برچسب «سگ ماده[۳]» میخورند{۶،۷}. اما رسیدن به چنین ادراکی و خوردن چنین برچسبی در حوزهی رویکرد موضعگرایی فمینیستی نیست. در رویکرد موضعگرایی فمینیستی این نکته که انتظارات اجتماعی موجود از زنان پسندیده تلقی می شود و زنانی که در این مورد جسارت به خرج میدهند و با آن به مقابله برمیخیزند برچسب میخورند، قابل ادراک است، اما از این رویکرد مقابله با این افکار و انتظارات، با رفتارهای نامناسب و اجبار و فشار عملی نیست –حال آنکه چنین رفتارهایی از مردان به مثابه اعتماد به نفس و قدرت رهبری ایشان تلقی میشود.
مناقشات موضعگرایی فمینیستی بر سر برتری مردان و علایق ایشان در برابر حاشیهنشینی و تنزل ارزش زنان و علایق ایشان است. بالاختصار می توان گفت تئوری موضعگرایی فمینیستی یک دستاورد فکری است که ضرورتا مستلزم انعکاس آگاهی سیاسی در فرد است؛ و بدین ترتیب، همانطور که دونا هاراوی[۴] اشاره کرده تئوری موضعگرایی فمینیستی هرگز «بیطرف[۵]» نیست.
فرضیههای کلیدی در تئوری موضعگرایی فمینیستی
همچون تمام نظریههای موضعگرایی تئوری موضعگرایی فمینیستی با این فرض آغاز میکند که جامعه بر حسب روابط قدرت ساخت یافته و بدین ترتیب موقعیتهای اجتماعی هم به گونهای نابرابر قسمت شده است. یکی از این موقعیتها متعلق به گروه مسلط است و دیگری متعلق به گروه تابع. مطابق با تئوری موضعگرایی زندگی زنان در کل به گونهای سیستماتیک در ساختار، متفاوت از زندگی مردان است. انتظار میرود که مردان و زنان در فعالیتهای مجزا شرکت کنند و متعاقبا از حقوق و فرصتهای متفاوتی برخوردار هستند. مثلا این فعالیتها و مسئولیتها برای زنان شامل: خانهداری، والدگری، مراقبت از خویشاوندان، تبعیت ازدیگران و خشنود ساختن ایشان است{۸}.
فرضیهی بعدی بسط فرضیه اول است: جایگاههای متفاوتی که زنان و مردان اشغال میکنند، انواع متمایزی از دانش را اشاعه میدهد. مثلا سارا رودیک[۶] گفته است که مهارت پرورشی در زنان به دلیل غریزه مادری نیست بلکه نشات گرفته از این حقیقت است که نقشهای مراقبتی برای زنان و دختران بیش از مردان و پسران مناسب فرض شده است که همین خود سبب تطابق و سازگاری نقش از انتظار خواهد شد. ایفای نقشهای مراقبتی در زنان بیش از «زنانگی[۷]»، آگاهی از کیفیت مراقبت را در ایشان ارتقا داده است. چنین ارتقایی اهمیت و ارزش این فعالیت را در نزد ایشان افزایش میدهد. زنانی که به ایفای چنین نقشهایی نمیپردازند، نمیتوانند مهارت پرورشی کسب کنند و یا از پس آنچه برای ایفای این نقشها لازم است برآیند.
برخی از نظریهپردازان موضعگرایی فمینیستی مدعی هستند که دانش در گروههای تابع اجتماعی کاملتر از دانش گروههای مسلط است. همچنین ایشان مدعی هستند که اعضای گروه تابع از رویکرد هر دو گروه (تابع و مسلط) آگاهند حال آنکه اعضای گروه مسلط تنها از رویکردهای گروه خویش آگاهند و از رویکرد گروه مسلط غافلاند. و بدین ترتیب چنین رویکردی به نظریهپردازان الغا میکند که دانش گروههای تابع کاملتر است. اگرچه که همهی نظریهپردازان موضعگرایی فمینیستی این فرضیه را نپذیرفتهاند. مثلا پاتریشیا هیل کالینز[۸] با تردید به این فرضیه مینگرد{۹،۱۰}.
مطالعهی موقعیتهای تابع و فرودست و دانشی که میان اعضای گروه ایشان اشاعه یافته نه تنها چشماندازی از رویکرد اعضای گروههای تابع نسبت به زندگی به دست میدهد بلکه همچنین فعالیتهای گروه مسلط که سبب خلق و بازتولید نابرابری میشود را نمود میبخشد. با این توصیف مشخص می شود که چرا نظریه پردازان موضع گرایی فمینیستی مدعی هستند که زنان آسانتر از مردان می توانند به درک موضعگرایی فمینیستی نایل شوند. و البته این برای مردان زمانی ممکن خواهد بود که وارد چالش فکری موضعگرایی شده و به شناخت و رد روابط قدرت که در آن برتری با مردان است، موفق شوند.
در مجموع زمانی می توان گفت فردی حامل رویکرد موضعگرایانه است که: الف) به ادراک روابط خودسرانه و ناعادلانه قدرت دست یافته و ب) نیز نسبت به عواقب ناخواسته روابط قدرت برای اعضای گروههای مختلف (تابع و مسلط) حساس باشد. موضعگرایی فمینیستی طی مواجهه با «دانش مخالف و متضاد[۹]» ارتقا مییابد (پیش زمینههایی که باعث چنین رشدی میشوند شامل: خواندن منابع، کارگاههای آموزشی، گفتگو، مشارکت گروهی همچون گروه ارتقای آگاهی که در موج دوم فمینیسم در آمریکا نقش کلیدی داشته اند). در واقع تئوری موضعگرایی فمینیستی یک تئوری سیاسی است چرا که هدف آن شناخت و به چالش کشیدن سلسله مراتب بنیادین اجتماعی است{۱۱}.
Reference:
۱- Andersen, M. , ed. , & Collins, P. H. (Eds.). (2007). Race, class, and gender: An anthology (6th ed.). Belmont, CA: Thomson.
2- Collins, P. H. Learning from the outsider within. Social Problems vol. 23 (1986). pp. 514–۵۳۲٫
۳- Haraway, D. Situated knowledges: The science question in feminism and the privilege of partial perspective. Signs vol. 14 (1988). pp. 575–۵۹۹٫
۴- Harding, S. (1991). Whose science? Whose knowledge? Thinking from women’s lives. Ithaca, NY: Cornell University Press.
5- Harding, S. (Ed.). (2004). The feminist theory standpoint reader: Intellectual and political controversies. New York: Routledge.
6- Hartsock, N. (1983). The feminist standpoint: Developing the ground for a specifically feminist historical materialism. In S. Harding , ed. & M. B. Hintikka (Eds.), Discovering reality (pp. 283–۳۱۰). Boston: Ridel.
7- Keller, E. (1985). Reflections on gender and science. New Haven, CL: Yale University Press.
Rose, H. Hand, brain and heart: Towards a feminist epistemology for the sciences. Signs vol. 9(1983). pp. 73–۹۸٫
۸- Ruddick, S. (1989). Maternal thinking: Toward a politics of peace. Boston: Beacon. Smith, D. (1987). The everyday world as problematic. Loronto, Ontario, Canada: University of Loronto Press.
9- Wood, J. L. From “woman’s nature” to standpoint epistemology: Gilligan and the debate over essentializing in feminist scholarship. Women’s Studies in Communication vol. 15 (2003). pp. 1–۲۴٫
۱۰- Wood, J. L. Feminist standpoint theory and muted group theory: Commonalities and divergences. Women & Language vol. 28 (2005). pp. 61–۶۴٫
۱۱- Encyclopedia of Communication Theory. Ed. . Thousand Oaks, CA: SAGE, 2009. 397-99. SAGE Reference Online. Web. 29 Jun. 2012.
[1] .Standpoint Theory
[2] .Assertive Females
[3] .Bitch
[4] . Donna Haraway
[5] . Innocent
[6] . Sara Ruddick
[7] .femininity
[8] . Patricia Hill Collins
[9] . Oppositional Knowledge