گويند شيخ اکبر ابن عربي در مسافرتي که به مکه داشت با شيخ مکين الدين اصفهاني آشنا مي شود و او را در حرم الهي از بزرگترين عرفا مي بيند. در خانه او با دخترش آشنا مي شود که در زيبايي هاي ظاهري و باطني براي او همانندي نمي يابد و شيخ در وصف زيبايي هاي او کتاب «ترجمان الاشواق» را مي نگارد که حاوي شعر هايي بديع در توصيف زيبايي هاي نظام دختر شيخ مکي است. و آنقدر در توصيف او مي نگارد که فقهاي هم عصرش نسبت به شيخ اکبر بد بين مي شوند. او در شرح ابيات اين کتاب‌ «ذخاير الاعلاق في شرح ترجمان الاشواق»  را مي نگارد و اين زيبايي ها را اسناد به اسماء و صفات الهي مي دهد. نا گفته نماند که اول قصد شيخ اين اسماء الهي بوده که در نظام بانوي زيباي اصفهاني جلوه گر گشته است:

از ابيات اوست:

مرضي من مريضت الاجفاني

عللاني بذکرها عللاني

طال شوقي بطفله ذات نثر

و نظام و منبر و بياني

من بنات الملوک من دار فرس

من اجل البلاد من اصبهاني

ترجمه ابيات:

مريضي من از بيماري چشمان اوست (که همه چيز دور آن مي گردد.) مرا با خيال او درمان کنيد.

طولاني شد شوق من به دختر جواني که صاحب شعر و نثر و منبر و بيان است.

او از دختر پادشاهان فارس و از بلاد بزرگ آنجا اصفهان است.

منبع اینترنتی