تجربه عرفاني چيست؟ چارلزكاكس، ترجمه:محمدحسين محمدپور

منبع اینترنتی این پست:

معمولا عرفان در ذهن بسياري از افراد تصاوير راهباني را تداعي مي‌كند كه در غارها مشغول مراقبه‌اند؛ اين پديده عموما پديده‌اي باطني، آن جهاني، غيرعقلاني و در خوشبينانه‌ترين حالت بي‌ارتباط با زندگي روزمره آدميان را تصوير مي‌شود. ما در ادامه مي‌خواهيم بگوييم كه عرفان هيچ‌كدام از اين موارد نيست، بلكه تجربه بشري فوق‌العاده‌اي است كه بر شالوده‌هاي تمدن استوار است. عرفان در بدو امر نوعي شيوه نگريستن به عالم است. تصوير يا توصيفي كه عرفا از جهان به دست مي‌دهند عموما دربردارنده اين ادعاهاست كه زمان و شر اموري وهمي‌اند و واقعيت يكي است به اين معنا كه همه دوگانگي‌ها، تناقضات و تضادها توهمند. به نظر مي‌رسد اين ادعاها تناقض‌نما هستند؛ چرا كه آنها با تجربه هر روزه ما از شرور موجود در عالم، گذر زمان و دوگانگي‌هاي بي‌شماري مانند زندگي، مرگ، روح و ماده كه فراروي ماست در تعارضند.
ما قصد داريم نشان دهيم كه ادعاهاي مابعدالطبيعي عارف نه تنها تجربه بشري متناقضي نيستند، بلكه نتايج منطقي واضح‌ترين و ساده‌ترين حقايق به شمار مي‌آيند. براي انجام چنين كاري بايد بدانيم تجربه عرفاني چيست و متعلق آن كدام است. در اين فرآيند توضيح و تبيين خواهيم ديد كه اين توصيفات آشكارا متناقض از جهان چگونه به طور طبيعي و منطقي از اين تجربه ناشي مي‌شوند. پيش از اينكه بحث‌مان را درباره خود تجربه آغاز كنيم، لازم است اندكي در باب تلقي‌مان از تجربه عرفاني و ادعاهاي مابعدالطبيعي مبتني بر آن سخن بگوييم. مساله ادراك يك مساله عقلاني به مفهوم به‌كارگيري منطق يا قواي تعقل نيست؛ در واقع اين مساله به معناي بررسي علمي نيست. از آنجا كه عرفان يك نوع شيوه نگريستن است، ادراك به معناي دستيابي به يك شيوه جديد نگريستن است. چنين اموري مشروط به دليل نيستند. هيچ‌كس نمي‌تواند با دليل منطقي شيوه نگريستن يك فرد به عالم را تغيير دهد و نيز كسي قادر نيست با انجام برخي تشريفات چنين تغييري را پديد آورد، زيرا اين امر كاملا وراي قوه آگاهي و ادراك آدمي است. اين تغيير بينش مانند شكست خوردن در عشق است هنگامي كه اين امور براي انسان رخ مي‌دهند، تابع اراده يا عقل او نيستند. حتي واضح‌تر اينكه اين تجربه شبيه تغيير نگاهي است كه هنگام فهميدن ناگهاني مساله‌اي كه پيشتر قادر نبوديم آن را حل كنيم، اتفاق مي‌افتد، در اين حالت فرد به صورت ناگهاني معمولا با تعجب و خوشحالي يا حتي بهت و حيرت به يك شيوه جديد به اين مساله مي‌نگرد. تفاوت ميان شيوه نگريستن يك عارف و شيوه عادي نگريستن ما همانند تفاوت ميان كسي است كه در يك اثر هنري يك نوع وحدت، انسجام و هماهنگي مي‌بيند و فرد ديگري كه تنها مشتي خطوط و كلمات در آن مشاهده مي‌كند. اما متعلق تجربه عرفاني يك شي نيست، بلكه اين «جهان» است.
اما از آنجا كه نمي‌توان صرفا با روش‌هاي مرسومي چون خواندن كتاب يا به حافظه سپردن يا استدلال و منطق اين تجربه و تغيير در نگريستن را به ديگري منتقل كرد يا آموخت، لازم نيست مانند پيشينيان تصور كنيم كه نمي‌توان چيزي درباره اين تجربه دانست. همچنين لازم نيست اين تجربه را صرفا به اين خاطر كه علمي، عيني و عقلاني نيست، تجربه‌اي من درآوردي، غيرعقلاني، ذهني يا سري قلمداد كنيم. تجربه عرفاني تجربه‌اي فراتر از اينهاست. اگر اين تجربه هيچ معنايي ندارد و اگر واژه «عرفان» فاقد معناست، بايد معيارهايي همگاني و عيني براي كاربرد اين واژه در نظر بگيريم. اين نكته به اين معناست كه يك وجه شناختاري براي تجربه عرفاني و شيوه نگريستني كه از دل آن برمي‌آيد وجود دارد. اين وجه به معناي توصيف اين تجربه و جهان بيني يا شيوه نگريستني است كه از آن ناشي مي‌شود.
با وجود ادعاهاي عرفا مبني بر اينكه حقيقت را نمي‌توان بيان كرد، تمام كتاب‌ها پر است از سخنان و نوشته‌هاي آنهايي كه اين تجربه‌ها را از سر گذرانده‌اند. ما با مطالعه اين سخنان به اين مطلب پي مي‌بريم كه نمودها و تظامعمولا عرفان در ذهن بسياري از افراد تصاوير راهباني را تداعي مي‌كند كه در غارها مشغول مراقبه‌اند؛ اين پديده عموما پديده‌اي باطني، آن جهاني، غيرعقلاني و در خوشبينانه‌ترين حالت بي‌ارتباط با زندگي روزمره آدميان را تصوير مي‌شود. ما در ادامه مي‌خواهيم بگوييم كه عرفان هيچ‌كدام از اين موارد نيست، بلكه تجربه بشري فوق‌العاده‌اي است كه بر شالوده‌هاي تمدن استوار است. عرفان در بدو امر نوعي شيوه نگريستن به عالم است. تصوير يا توصيفي كه عرفا از جهان به دست مي‌دهند عموما دربردارنده اين ادعاهاست كه زمان و شر اموري وهمي‌اند و واقعيت يكي است به اين معنا كه همه دوگانگي‌ها، تناقضات و تضادها توهمند. به نظر مي‌رسد اين ادعاها تناقض‌نما هستند؛ چرا كه آنها با تجربه هر روزه ما از شرور موجود در عالم، گذر زمان و دوگانگي‌هاي بي‌شماري مانند زندگي، مرگ، روح و ماده كه فراروي ماست در تعارضند.