در تنها محراب مسجدی که در آرامگاه شیخ ابوالحسن خرقانی از دوره ایلخانیان بر جا مانده است جمله ای از حضرت شیخ به چشم میخورد که هر دو عالم را منور ساخته و راهنمای جن و انس است این جملات چنینند:

((قبله پنج است

کعبه قبله مومنانست

بیت المعمور قبله فرشتگان

عرش قبله دعاگویان

حق قبله جوانمردان

و اما دل قبله خاصان است))

الهی، اگر خلق را بیازارم، همین که مرا بینند راه بگردانند، و چندان که تو را بیازردیم، تو با مایی.

خدای تعالی مؤمنی را هیبت چهل فرشته دهد، و این کمترین هیبت بودش که داده باشد، و آن هیبت از خلقان باز پوشد تا خلقان با ایشان عیش توانند کرد.

درین راه بازاری است که آنرا بازار جوانمردان گویند و نیز بازار حق خوانند.

در آن بازار صورتها باشد نیکو، چون سالکان آنجا رسند آن جا بمانند؛ و آن صورت کرامت باشد،

و طاعت بسیار؛ و دنیا و آخرت آنجا بمانند و به خدا نرسند.

 

چنان که از تو نماز طلب نمی کند پیش از وقت، تو نیز روزی مطلب پیش از وقت.

 

هزار منزل است بنده را به خدا. اولین منزل کرامات است، اگر بنده کم همت باشد به هیچ مقامات دیگر نرسد.

 

مادر، فرزند را چند بار گوید: «مادرت بمیرد»، نتواند بمیرد، در حالی که در آن گفت صادق باشد.

 

صوفی را گفت: اگر جوانی را با زنی در خانه کنی سلامت یابد، و اگر با قرایی در مسجد کنی سلامت نیابد.

آن کس را که حق او را خواهد، راهش او نماید؛ پس راه بر وی کوتاه باشد.

 

خدای تعالی لطف خویش را برای دوستان دارد، و رحمت خویش برای عاصیان.

 

درد جوانمردان اندوهی باشد که به هر دو جهان در نگنجد؛ و آن اندوه آنست که خواهند تا او را یاد کنند، و به سزای او نتوانند.

 

این غفلت در حق خلق، رحمت است که اگر چند ذره ای آگاه شوند بسوزند.

 

خدای تعالی هر کس را به چیزی از خویشتن باز کرده است و خویشتن را به هیچ کس فرا ندهد.

 

ای جوانمردان بروید و با خدا مرد باشید که شما را به چیزی از خویشتن باز نکند.

 

اولیای خدای را نتوان دید مگر کسی که محرم باشد، چنان که اهل تو را نتواند دید مگر کسی که محرم باشد. مرید هر چند پیر را حرمت بیش دارد دیدش در پیر بیش دهد.

الهی،اگردرهمه ی جهان کسی برخلق توازمن مهربان ترباشد،

درآن صورت،ازخودننگ دارم.(شیخ ابوالحسن خرقانی)


تاگفتم:الله،به هیچ مخلوق بازنگردیدم.(شیخ ابوالحسن خرقانی)


مردمان گویند:(خداونان)وبعضی گویند(نان وخدا)

ومن می گویم:(خدابی نان،خدابی آب،خدابی همه چیز)

(شیخ ابوالحسن خرقانی)


ور دوست نبیند به چه کار آید چشم

آن دوست که دیدنش بیاراید چشم      بی  دیدنش از  گریه نیاساید  چشم

ما  را  ز  برای  دیدنش  باید  چشم      ور دوست نبیند به چه کار آید چشم

نانش دهید و از ایمانش مپرسید ...

هر کس که در این سرا  آید ، نانش دهید و از ایمانش مپرسید. چه آنکس که بدرگاه باریتعالی به جان ارزد ، البته بر خان بوالحسن به نان ارزد.

* خدای را آنجا دیدم که خود را ندیدم.


* سفر پنج است‌ : اول) به پای‌ ، دوم) به دل‌ ، سوم) به همت‌ ، چهارم) به دیدار ، پنجم) در فنای نفس.


* چون نیستی خویش به وی دهی‌ ، او نیز هستی خویش به تو دهد.


* آن کس که نماز کند و روزه‌ دارد به خلق نزدیک بود و آن کسی که فکرت کند به‌ خدای.


* عافیت در تنهائی یافتم‌ و سلامت در خاموشی.


* بهترین چیزها، دلی است که در وی هیچ بدی‌ نباشد.


* تا توطالب دنیا باشی، دنیا بر تو سلطان است، و چون از وی رو برگردانی‌ تو بر وی سلطان باشی.


* الهی خلق تو شکر نعمتهای تو کنند من شکر بودن تو نعمت،بودن توست.


* بامداد ، عالم برخیزد،طلب‌ زیادتی علم کند و زاهد،طلب‌ زیادتی زهد کند و ابو الحسن در بند آن بود که سروری به دل‌ برادری رساند.


* مرید من آنست که بر کنار دوزخ‌ بایستد و هرکه را خواهند به‌ دوزخ برند دستش گیرد و به‌ بهشت فرستد و خود به جای او به دوزخ رود.

مشایخ من در حدیث وعلم و شریعت بسیارند، اما پیر من در تصوف و حقیقت شیخ ابوالحسن خرقانی است واگر او را ندیدمی کجا حقیقت دانستمی!”(از رسائل خواجه عبدالله انصاری)

نقل است که شیخ ابوسعید ابوالخیر گفته است:
“من خشت خام بودم چون به خرقان رسیدم گوهر بازگشتم!(تذکره الاولیاء شیخ عطار).

و گفت:”جوانمردی دریایی است به سه چشمه: یکی سخاوت، دوم شفقت، سوم بی نیازی از خلق ونیازمندی به حق” (نورالعلوم).
گفت:”همه یک بیماری داریم، چون بیماری یکی بود دارو یکی باشد. جمله بیماری غفلت داریم، بیاییت تا بیدار شویم” (نورالعلوم).

kharaghati

-شیخ گفت: “اگر آتشی ازتنور تو در جامه تو افتد زود کوشی تا بکشی، روا داری که آتش کبر و حسد وریا در دل تو قرار گیرد که این آتشی استکه دین ترا بسوزاند” (نورالعلوم)
“عالم بامداد برخیزد طلب زیادتی علمی کند، زاهد زیادتی زهد طلبد و ابوالحسن در بند آن بود که سروری به دل برادری رساند”(تذکره الاولیا).

نقل است که وقتی در خانقاه وی از کرامت سخنی میرفت وهر یک از آن جماعت چیزی می گفتند شیخ فرمود:”کرامت جز خدمت خلق نباشد”(تذکره الاولیا).
“دین را از شیطان چندان فتنه نیست که از دو طایفه، اول علمایی که بر دنیا حریص باشند، و دیگر زهادی که از علم بی بهره گردند”(تذکره الاولیا).

ازو پرسید که در دنیا چه کردی؟ گفت:”با خلق خدا چنان صلح کردم که هرگز جنگ اتفاق نیفتد و با نفس از بدایت عمر جنگی کردم که تا کنون صلح نکردم، و هر چه مرا رسید این دو چیز رسید”(نامه دانشوران).


منبع،کروشه(تمام خوشبختی های من،تالیف فاضلی کچبی)

منبع دیگر:http://mozdeeshtiagh.blogfa.com/cat-10.aspx

 منبع :http://kimiayeishq.blogfa.com/post-99.aspx

منبع :http://blade.blogfa.com/post-109.aspx

منبع دیگر

http://kolbe1364.blogfa.com/post-94.aspx