عرفان بايزيد بسطامي
آنکه کسی را در کُنج دل خویش پای به گنجی فرو شود ، ودرآن گنج گوهری یابد آنرا محُبت گویند هر که آن گوهر یافت او درویش است . ( بایزید بسطا می )
وقتی از او پرسیدند که بر سر آب توانی رفت ؟
گفت : چوب نیز بر سر آب رود .
گفتند : دریک شب به کعبه توا نی رسید ؟
گفت : جادوگری دریک شب چندین مرحله راه طی مینماید .
گفتند : در هوا توانی رفت ؟
گفت : مرغ نیز در هوا میرود .
گفتند : پس کار مردان وعارفان چیست ؟
گفت : آنانکه دل درکس نبند ند جُز خدای ، وبامردمان نیکی کنند ومحشور باشند ازبرای خدای .
سنائی غزنوی شاعر متصوف قرن پنجُم هجری دربارۀ شخصیت نادرالوجود این عارف بزرگوار ایرانی چنین سروده است :
روزها با ید که تا گردون گردان یک شبی
عاشقی را وصل بخشد یا غریبی را وطن
هفته ها باید که تایک مشت پشم از پشت میش
زاهدی را خرقه گردد یا حماری را رسن
ماهها باید که تا یک پنبه دانه زآب و گل
شاهدی را حله گردد یا شهیدی را کفن
سالها باید که تا یک کودکی از ذات طبع
عالمی دانا شود یا شاعری شیرین سُخن
عمرها باید که تا یک سنگ خاره زآفتاب
دُرّ بداخشان لعل گردد یا عقیق اندر یمن
قرنها با ید که تا از لطف حق پیدا شود
با یزیدی در خراسان یا اویسی در قرن
از شیوه های اختصا صی وممتاز بایزید بسطامی انسان سالاری ومردم گرائی بارز و عمیق وچشم گیر وتحسین برانگیز اوست که با رفتا ر و کردار والای انسانی خود آن را بصورت رمزوراز عرفا نی برای پیروان نهضت تصوف ایرانی سرمشق قرار داده وبه آن رسمیت بخشیده است . چنانکه در شرح احوال وی آمده است :
نقل است که گفت : مردی درراه پیشم آمد و گفت : کجا میروی ؟ گفتم : به حج ، گفت: چه داری ؟ گفتم : دویست درم ، گفت: بیا به من ده که صاحب عیالم وهفت بار گرد من در گرد که حج تو اینست ، گفت : چنان کردم و باز گشتم .
این معنی را شیخ شهاب الد ین یحیی سهروردی ( شیخ اشراق ) فیلسوف نامی ایران زیسته در قرن ششم هجری در یک رباعی چه زیبا به نظم آورده است :
ها ن تا سر رشته سخن گُم ُ نکنی خود راز برای نیک و بد گمُ نکنی
رهرو توئی و، راه تویی منزل تو هشدار ،که راه خود به خود گمُ نکنی
هم چنین بعد از گذشت چهار قرن از زمان با یزید بسطا می جلا الدین محمد بلخی(مولوی )
این ندای والای انسا نی اورا دیوان کبیر شمس تبریزی چنین باز گو کرده است :
طواف کعبۀ دل کن اگر د لی داری
دلست کعبۀ معنی، تو گِل چه پنداری
طواف کعبۀ صورت حقت بدان فرمود
تا بواسطۀ آن ، د لی به دست آری
هزار با ر پیا ده طواف کعبه کنی
قبول حق نشود ، گر د لی بیا زاری ...الخ
بد ین تحقیق عرفا ن ایرانی مکتب انسان سازی و انسان سا لاری است . بدین جهت عارفان ایرانی همواره خدمت به خلق را که مُنجر به خُشنودی مردم میشود از عبادت در راه خدا برتر وبهتر شمُرده اند ، چنانکه شیخ علاالدوله سمنا نی عارف بزرگ اواخر قرن هفتم واوائل قرن هشتم هجری سروده است :
صد خانه اگر به طاعت آباد کنی
به زین نبود که خاطری شاد کنی
گر بنده کنی ز لطف آزادی را
بهتر که هزار بنده آزاد کنی
یا :
سری که میان نظر مردان است پوشیده ز چشم جمله نا مردان است
مجموعۀ اسرار خدا انسا نست هر کس که به سّر آن رسد انس آنست
و سر انجام :
مقصود منم ، ز کعبه و بتخانه محروم بود از این سخن بیگا نه
در نه قدمی دراین میان مردانه تا کشف شود حقیقت افسانه
بایزید بسطا می بدون تردید نخستین عارف پرقدرت وتیز بین وصاحب نظر وجسور ایرانی است که برخلاف اعتقادات سطحی وظاهری عامه قد علم کرده وبدون وحشت از غوغای عوام ، وحدت یا همبستگی وجود ( همه خدائی )را با بی باکی واصراری کم نظیر بصورت ارزنده و برازنده ای در گفتار وکردار واندیشۀ خویش متجلّی ساخته وپایه گذار مکتب جدیدی در تصوف شده است که بعد از او بوسیلۀ عارفان از خود گذشته و حقیقت جو مانند : حسین منصور حلاج بیضاوی (شیرازی ) ،شیخ ابوالحسن خرقانی ، شیخ ابوسعیدابوالخیر ،عین القضات همدانی وسرانجام محی الدین عربی ودیگران به سر حد کمال رسیده است . روشن تر اینکه بایزید بسطا می یکصد سال قبل از حسین منصور حلاج یعنی در پایان قرن دوم هجری ندای جها نگیر ،انالحق ، وصول بحق ،یا ،تفکیک نا پذیری سلسلۀ وجود ، راسرداده و گفته است ( سبحا نی ، سبحا نی ، ما اعظم شأ نی ) و به همین جهت وی پیشوای یکتا وبی همتای حسین منصور حلاج عصیا نگر موحد اواخر قرن سوم واوائل قرن چهارم هجری ودیگر عارفا ن حقیقت جوی بی باک ایرانی است که اندیشه های والای انسانی و جهانی را با نشأ ت گرفتن از فلسفۀ ایرا ن با ستا ن (حکمت اشراق) در قرنهای نخستین اسلامی به شیوه ای نو بنام نهضت تصوف ایرانی جلوه گر ساخته است . چنانکه سنائی گفته است :
با یزید ار بگفت سبحا نی نه ز جهلی بگفت و ویلا نی
آنزبانی که راز مطلق گفت راست جنبید کو انالحق گفت
علامه محمد اقبال لاهوری متفکر بزرگ مشرق زمین در بارۀ انالحق یل ( همه خدائی ) بایزید بسطا می وحسین منصور حلاج بیضاوی چه زیبا سروده است :
انالحق جز مقام کبریا نیست سزای او چلیپا هست یا نیست
اگر فردی بگوید سرزنش به وگر قومی بگوید نا روا نیست![]()
خلاصه ای از پیش گفتار کتاب بی نظیر وپرارزش ( سلطان العرفین بایزید بسطا می ) تأ لیف دانشمند عالیقدر معاصر عبد الرفیع حقیقت ( رفیع) گزیده امیر جما لی
ارمغان عارفان
منبع اینترنتی:http://iran-at.blogfa.com/post/39