فلسفه و معنای زندگی
هنگامی که از معنای زندگی سخن می گوییم از «معنا» دو مفهوم در ذهن شکل می گیرد، یکی «هدف» و دیگری «فایده»، این دو با هم تفاوت دارند.
معنای زندگی، در تاریخ فلسفه همواره پرسشی اساسی بوده و هست. اینکه معنای زندگی چیست؟ آیا در زندگی معنایی وجود دارد یا باید به آن معنا بخشید؟ به عبارتی، معنای زندگی جعلی است یا کشفی؟ چنانچه این موضوع برای ویکتور فرانکل در اردوگاه های کار اجباری و مرگبار نازی ها به دغدغه ای جدی تبدیل می شود.
از نظر فرانکل، نابسامانی های روانی نتیجه بی معنا بودن زندگی است و درمان آن با معنابخشیدن به زندگی امکان پذیر خواهد بود. تجربه رنج آلود زندان و فشار در اردوگاه های کار اجباری برای فرانکل که فردی حساس، تیزبین و جستجوگر بود، بعد از آزادی از زندان، به تأسیس یک مرکز درمانی در آلمان انجامید. او بر اساس آنچه از نزدیک دیده و لمس کرده بود این مرکز درمانی را بنیان نهاد و در دهه 1950 شاخه مهمی در روان درمانی بر پایه پژوهش های وی با نام «معنا درمانی» ایجاد شد.
اگزیستانسیالیست ها بر این باورند که فرد باید مطابق با صرافت طبع خود رفتار کند و اینکه دیگران چه انتظاری از او دارند نباید مبنای تصمیم گیری و عمل او شود، چون هر کس خود باید به زندگی اش «معنا» ببخشد.
سارتر باور دارد که انسان هیچ نیست مگر آنچه از خود می سازد. یعنی بیش و پیش از هر چیز بر وجود انسان تکیه دارد و از این رو انسان را مسئول وجود خویش می داند، انسان در نظر او، پیش از هر چیز طرحی است که در درون گرایی خود می زید، پیش از هر چیز همان است که طرح تحقق و شدنش را افکنده است.
ولی آیا به این صورت تکلیف همه چیز روشن می شود؟ آلبر کامو باور دارد، که پس از این رنج بشری وارد قضیه شده و همه طرح ها را بهم می ریزد... اگزیستانسیالیست ها ممکن است در بیان داستان (چنانچه در تهوع سارتر می بینیم) استدلال های محکمی را هم ارائه نکنند منتها با ترسیم تجربی وضعیتی، آن را برای مخاطبان پذیرفتنی می سازند. آنها برای انتقال پیام، استدلال را کافی ندانسته و برای همین از هنر و ادبیات بهره زیادی می برند ولی نمی توان این را به معنای گذر از استدلال و آوردن دلیل، در اندیشه آنها دانست.
پرسشِ معنای زندگی، از روزگاران قدیم تا امروز دغدغه فیلسوفان و اندیشمندان بوده است. از جهان بینی افلاطونی گرفته تا فلسفه مدرن این دلمشغولی دیده می شود و پاسخ به این پرسش هرچند قطعی و روشن نباشد اما چیزی از ارزشِ تأمل و تعقل در آن نمی کاهد. دایاجینیس الن که در کتاب «سه آستانه نشین» شیوه های زندگی (زیبایی شناسانه، اخلاقی و دینی) را از نظر کی یر کگارد شرح می دهد، می نویسد که از دیدگاه کی یر کگارد، یأس و سرخوردگی در بطن زندگی زیبایی شناسانه قرار دارد. همه این یأس را احساس نمی کنند، این یأس به صورت دلزدگی و ملال رخ می نماید. از این رو ملال دشمن بزرگ زیبایی شناس است و او مدام می کوشد با سفر رفتن، امتحان کردن یک مدل موی تازه، خریدن لباس های جدید، عوض کردن خانه، تمرین کردن یوگا، نام نویسی در یک دوره تحصیلی و... آن را از خود دور سازد. زیبایی شناس به دنبال تنوع، نوگرایی، مشغولیت های تازه و سرگرمی می رود و به هزار ترفند می کوشد ملال را از خود براند. اما ملال جنبه تصادفی ندارد و در بطن زندگی لذت جویانه است. وی با اشاره به اینکه سرحال ماندن و پس راندنِ سایه پوچی و بی معنایی به شیوه های تصنعی دشوار است به ماجرای خودکشی جورج سندرز (بازیگر) در مادرید می پردازد. سندرز در نامه ای که از خود باقی گذاشت نوشته بود که همه چیز را امتحان کرده اما چنان ملول بوده که دیگر نمی توانسته ادامه دهد و این به عبارتی همان موضوعی است که دغدغه آلبر کامو هم بود. چنانچه در یادداشت ها می خوانیم: «مردی که همه گونه نویدی به آینده اش بوده است و اکنون در اداره ای کار می کند. کاری جز این نمی کند که به خانه برمی گردد، تا وقت شام دراز می کشد و سیگار می کشد، و دوباره به بستر بر می گردد و تا صبح روز بعد می خوابد. یکشنبه ها خیلی دیر بیدار می شود و دم پنجره می ایستد و آفتاب یا باران، عابران یا خیابان خلوت را تماشا می کند. همه مدت سال. منتظر است. منتظر مرگ. نویدها به چه کار می آیند، وقتی که به هر حال...»
کتاب معنای زندگی ترجمه محمد آزاده از سوی نشرنگاه معاصر منتشر شده است و دربردارنده مقاله هایی است که همه به معنای زندگی می پردازند. این کتاب دربردارنده نه مقاله است که هر یک از زاویه ای خاص به بررسی موضوع معنای زندگی کی پردازند. بخش اول کتاب دربردارنده مقاله ای است برگرفته از یکی از آثار لئو تولستوی با نام «زندگی من». تولستوی در این کتاب داستان زندگی خود را مرور می کند و کشمکش های درونی خود درباره معنای زندگی را بیان کرده و به شرح بحران عمیقی می پردازد که در اوج موفقیت با آن روبرو می شود و او را تا مرز خودکشی و جنون می برد:«زندگی ام کاملا متوقف شد. می توانستم نفس بکشم و بخورم و بیاشامم و بخوابم، و از این کارها گریزی هم نداشتم. اما زندگی ای در کار نبود، چرا که هیچ آرزویی نبود که برآورده شدنش را معقول بدانم. اگر آرزویی داشتم، از قبل می دانستم که چه آن را برآورده کنم یا نه، چیزی از آن حاصل نمی شود. اگر شعبده بازی پیدا می شد و به من پیشنهاد برآورده شدن آرزوهایم را می داد، نمی دانستم از او چه بخواهم. اگر در لحظاتی از روی عادت آرزوهایی داشتم در لحظات هشیاری می دانستم که این احساسات فریبی بیش نیستند و واقعا هیچ آرزویی ندارم. حتی نمی توانستم آرزو کنم حقیقت را بدانم، زیرا ماهیت آن را حدس می زدم. حقیقت این بود که زندگی بی معناست. گویی مشغول راه رفتن و زندگی کردن بودم تا این که به دره ای رسیده بودم و به وضوح می دیدم در مقابلم جز نیستی چیزی نیست»تولستوی در این مقاله در مرحله «طرح مساله» باقی نمی ماند و به شرح پاسخی نیز که پس از سال ها کندکاو به آن رسیده می پردازد.
بخش دوم کتاب به طرح پرسش معنای زندگی از دیدگاه فلسفه و دو تن از مهمترین فیلسوفان تاریخ یعنی افلاطون و ارسطو (در دو فصل) می پردازد. مقاله اول برگرفته از کتاب «مرگ خدا و معنای زندگی» اثر جولیان یانگ است و به مرور آرای افلاطون اختصاص یافته، و مقاله دوم منتخبی از رساله «اخلاق نیکوماخوس» ارسطو است. ارسطو در این اثر که از مهمترین رساله های فلسفی درباره اخلاق به شمار می آید مساله خیر و سعادت را بررسی می کند.
مقاله های بخش سوم این کتاب به بررسی پرسش معنای زندگی از دیدگاه فلسفه تحلیلی اختصاص یافته و دربردانده سه مقاله از سه فیلسوف معاصر یعنی کی نیلسن، تامس نیگل و ریچارد تیلور است. مقاله کی نیلسن با نام «فلسفه زبانی و معنای زندگی» به تحلیل پرسش معنای زندگی از دیدگاه فلسفه زبانی می پردازد. نام مقاله تامس نیگل «بی معنایی» است. نیگل در این مقاله ابتدا نشان می دهد که چرا بسیاری از دلایلی که به طور معمول برای بی معنایی زندگی بیان می شوند در حقیقت توانایی اثبات مدعای خود را ندارند. نیگل می گوید در زندگی روزمره وضعیتی را بی معنا می خوانیم که شامل تضاد آشکاری بین توقع یا آرزو از یک طرف و واقعیت از طرف دیگر باشد. وی می افزاید:«وقتی انسان خود را در یک موقعیت بی معنا یافت معمولا سعی می کند موقعیت مزبور را یا از طریق تغییر آرزوهایش، و یا از طریق هماهنگ تر کردن واقعیت با آرزوهایش عوض کند. در غیر این دو صورت ممکن است شخص به طور کامل خود را از آن وضعیت خارج کند. انسان همیشه مایل یا قادر نیست خود را از وضعیتی که بی معنایی اش آشکار شده خارج کند. با این حال معمولا می توان تغییر کوچکی را تصور کرد که از طریق آن بی معنایی موقعیت خاصی برطرف شود، صرف نظر از این که شخص آن تغییر را عملی کند یا اصولا تغییر مزبور عملی باشد یا نه. سرچشمه احساس بی معنایی کل زندگی از این جاست که ما به شکل مبهمی متوجه حضور نوعی تظاهر یا آرزوی بزرگ می شویم که از بنیاد زندگی انسانی جداناپذیر است و خواه ناخواه باعث بی معنایی زندگی می شود، و از آن نمی توان فرار کرد مگر این که از خود زندگی فرار کنیم.»
مقاله سوم با نام «معنای زندگی» نوشته ریچارد تیلور است. تیلور در این مقاله ابتدا داستان سیسیفوس از اساطیر یونان را به عنوان نمونه ای از بی معنایی می آورد و سپس با دستکاری در جزئیات داستان، به نوعی آزمایش فکری دست می زند، از نظر تیلور نتیجه این آزمایش فکری این است که پرسشِ بی معنایی یا معنادار بودن زندگی بسته به این که پرسشگر در «درون» یا «بیرون» از زندگی ایستاده باشد پاسخ های متفاوتی خواهد داشت.
بخش چهارم و پایانی کتاب دربردانده سه مقاله است که به بررسی آرای فردریش نیچه، ژان پل سارتر و مارتین هایدگر می پردازد. این سه مقاله از کتاب «مرگ خدا و معنای زندگی» نوشته جولیان یانگ برگرفته شده و یانگ در آنها به تحلیل فلسفه این سه اندیشمند مهم قرن نوزدهم و بیستم می پردازد. نام کتاب یانگ به عبارتی اشاره ای است به یکی از سخنان مشهور نیچه که از افول معنویت در دوران مدرن با نام «مرگ خدا» یاد می کند. یانگ با بهره گیری از چند اثر نیچه همچون؛ تولد تراژدی، حکمت شادان و چنین گفت زرتشت به تبیین آرای نیچه درباره پرسش معنای زندگی می پردازد. ژان پل سارتر فیلسوف اگزیستانسیالیست فرانسوی موضوع فصل دوم از بخش پایانی کتاب است. زیربنای اگزیستانسیالیسم سارتر پدیدار شناسی است. پدیدارشناسی در پی تشریح و تفسیر واقعیت هایی است که خود را بی واسطه و در قالب پدیده بر خودآگاهی انسان آشکار می کنند و در اصل پدیدارشناسی را می توان نگاه به جهان از دیدگاه ضمیر اول شخص یا «من» شمرد. یانگ در این مقاله «هستی و نیستی» اثر سارتر را مبنای مقاله اش قرار داده، سارتر در هستی و نیستی، به تشریح موقعیت انسان به عنوان موجودی خودآگاه و خودمختار پرداخته و از این زاویه وجود انسان را بررسی می کند. از نظر سارتر آزادی و اختیار مهمترین ویژگی های انسان هستند و او را از دیگر موجودات متمایز می کنند. همچنین در فصل آخر از بخش پایانی، آرای هایدگر را در دو بخش جداگانه با نام «هایدگر متقدم» و «هایدگر متأخر» بررسی شده است. codex10x page27 کد: 388224
گروه: فرهنگی
TAGS : ریچارد تیلور و مفهوم زندگی, نیچه معنای زندگی, معنا زندگی تامس نیگل