اصطلاح خواست قدرت (wille zur macht) يكي از كليدي‌ترين و حتي شايد مهمترين اصطلاحات فلسفي نيچه مي‌باشد. خواست قدرت همواره يكي از دشوارترين، واژگان و از معضلات ورود به انديشه‌ي نيچه بوده كه در فهم، دريافت و تفسير آن نيز نظر واحدي وجود ندارد. نيچه در دوران بلوغ فكري خويش رويكرد كل نگرانه‌اي را به عالم اتخاذ مي‌كند كه بر طبق آن تمامي هويتها حاصل روابط قدرتمندانه است. اين فرض اساس اين بحث وي است كه نفس زندگي را مي‌توان بر حسب تعامل روابط قدرت درك كرد: «قدرت به خودي خود وجود ندارد، آنچه واقعيت دارد مناسبات قدرت ميان دو يا چند نيرو است». همه‌ي موجودات زنده بياني از اين شبكه‌ي نيروهاي متخاصم‌اند. به باور نيچه، زندگي، سراسر درصدد تقويت احساس قدرت‌مندي خود بوده و اين چيزي جز بياني از اراده معطوف به قدرت آن نيست. قدرت طلبي مي‌تواند اشكال بياني بسياري از اشتياق استبدادي به نظارت بر ديگران گرفته تا اراده زاهدانه براي تكفير و تاديب نفس(كه با لگام زدن به خواهش‌هاي نفساني احياي قدرتمندي را در آدمي تقويت مي‌كند)، به خود بگيرد. بر همين اساس وي بنياد و اساس هستي، معرفت، اخلاق، دين و هنر را خواست قدرت يا اراده معطوف به قدرت مي‌داند. او تمدن و فرهنگ را پيامد كشمكش وستيزي هراكليتي مي‌دانست و معتقد بود كه علت اين برخورد را بايد در اراده و خواست آدمي به سلطه و چيرگي جستجو كرد. از اين رو بنياد كليه ارزشها در همين معنا نهفته است. او مي‌گفت كه تمام افتخارات يكي ملت را بايد مظهر اراده معطوف به قدرت دانست، علم و دانش نيز وجهي ديگر از اين اراده مي‌باشند حتي وجود كائنات را نيز مي‌توان در سايه‌ي همين اراده تفسير كرد. به نظر نيچه، سلطه‌ي اقويا بر ضعفا قانون اراده معطوف به قدرت است. اين امر هم در طبيعت و هم در جامعه جاري است؛ بنابراين هر جامعه‌اي كه خود را آنقدر توانمند احساس كند كه اين قانون عالمگير را ناديده انگارد، در واقع خويشتن را تضعيف مي‌كند. هر چند كه برخي اين رويكرد وي را مبناي فاشيسم تلقي كرده‌اند وليكن بديهي است كه او برخلاف استادش آرتور شوپنهاور مدعي است كه نبايد برداشتي ارزشي از اين اراده به دست داد. به نظر نيچه وقتي كه آدمي اراده معطوف به قدرت را پذيرفت در برخورد با رويدادهاي گوناگون دچار شگفتي نخواهد شد. بديهي است كه اراده‌ي معطوف به قدرت را نمي‌توان در هيچ قالب منظم فلسفي جاي داد بلكه باید از طريق حس با آن برخورد كرد و آن را دريافت در واقع، خواست قدرت وصفي نيست و آنچنان كه مارتين نيوهاوس بيان مي‌كند، اراده‌ي معطوف به قدرت همان قدر ارزش گريز و انكار ناپذير است كه قانون فيزيك آنتروپي.
منبع اینترنتی این پست:http://www.golshanemehr.ir/article.php?id=25180