امام صادق علیه السلام: مسائل فلسفی با عقل انسان سر و کار دارد.


حضرت‌ مي‌فرمايد: اي‌ جابر! چون‌ در حكمت‌ چه‌ در زمان‌ يونانيان‌ چه‌ امروز، اصل‌ اين‌ است‌ كه‌: هيچ‌ چيز از بين‌ نمي‌رود و فقطّ تغيير شكل‌ مي‌دهد. پس‌ آدمي‌ هم‌ از بين‌ نمي‌رود و بعد از مرگ‌ تغيير شكل‌ مي‌دهد، و انديشه‌اش‌ هم‌ مانند او متغيّر مي‌گردد و بدون‌ ترديد به‌ شكل‌ ديگر باقي‌ مي‌ماند آنچه‌ از عوامل‌ و صفات‌ معنوي‌ انسان‌ بعد از مرگش‌ باقي‌ مي‌ماند روح‌ است‌.

تا مي‌رسد به‌ اينجا كه‌ مي‌فرمايد: اي‌ جابر! بدان‌ كه‌ دين‌ غير از حكمت‌ است‌. در حكمت‌ هر چه‌ گفته‌ مي‌شود بايستي‌ متّكي‌ به‌ استدلال‌ باشد تا اينكه‌ عقل‌ شنونده‌ آن‌ را بپذيرد. و شنونده‌اي‌ كه‌ يك‌ قضيّۀ فلسفي‌ را مي‌شنود، آن‌ را نخواهد پذيرفت‌ مگر كه‌ گوينده‌ با دليل‌، صحت‌ آن‌ را به‌ ثبوت‌ برساند. زيرا شنونده‌ هم‌ مانند گوينده‌ حكيم‌ است‌. و اگر حكيم‌ نباشد به‌ حكمت‌ علاقه‌ دارد وگرنه‌ رغبت‌ نمي‌كند كه‌ يك‌ قضيّه‌ فلسفي‌ را گوش‌ كند و بفهمد.

هر نوع‌ مسأله‌ مربوط‌ به‌ حكمت‌ چون‌ براي‌ حكيمان‌ يا براي‌ كساني‌ كه‌ ذوق‌ فلسفي‌ دارند گفته‌ مي‌شود، بايد متّكي‌ به‌ دليل‌ باشد و آن‌ را به‌ ثبوت‌ برساند تا اينكه‌ مورد قبول‌ حكيمان‌ قرار بگيرد.

لذا در هر قضيّۀ فلسفي‌ بايد دليل‌ يا دلائل‌ وجود داشته‌ باشد و هر مسألۀ فلسفي‌ با عقل‌انسان‌ سروكار دارد وتا عقل‌ آن‌را نپذيرد، صحّت‌ آن‌مسأله‌ به‌ثبوت‌ نمي‌رسد.

تا مي‌رسد به‌ اينجا كه‌ مي‌فرمايد: هر توضيحي‌ كه‌ راجع‌ به‌ مصلحت‌ حقايق‌ دين‌ اسلام‌ به‌ عوام‌ بدهند بدون‌ فايده‌ است‌. چون‌ آدمي‌ براي‌ اينكه‌ موضوعي‌ را از لحاظ‌ علمي‌ بفهمد بايستي‌ ناگزير مقدّمات‌ علم‌ را طي‌ كرده‌ باشد، و گرنه‌ چيزي‌ نخواهد فهميد، و شكافتن‌ حقايق‌ دين‌ اسلام‌ براي‌ عوام‌ با دليل‌، يعني‌ توضيح‌ علمي‌ به‌ آنها دادن‌. و توضيح‌ علمي‌ را كسي‌ مي‌فهمد كه‌ اگر عالم‌ نيست‌ مقدّمات‌ علم‌ را طي‌ كرده‌ باشد. و فراگرفتن‌ علم‌ محتاج‌ اراده‌ است‌، و بايستي‌ ارادۀ فراگرفتن‌ علم‌ در كسي‌ وجود داشته‌ باشد تا اين‌ كه‌ او را وادار به‌ تحصيل‌ علم‌ نمايد، و اين‌ اراده‌ در عوام‌ نيست‌ و علّتش‌ اين‌ است‌ كه‌ يك‌ مرد عامّي‌ مي‌داند كه‌ اگر شروع‌ به‌ تحصيل‌ علم‌ نمايد سالها خواهد گذشت‌ بدون‌ اين‌ كه‌ سودي‌ عايدش‌ بشود.

اما اگر بجاي‌ اين‌ كه‌ دنبال‌ علم‌ برود كشاورزي‌ نمايد يا گوسفند يا شتر پرورش‌ دهد استفادۀ زياد خواهد كرد، و براي‌ استنباط‌ نتائج‌ معنوي‌ كه‌ علم‌ عايد انسان‌ مي‌كند امكان‌ ندارد.

پس‌ همان‌ بهتر كه‌ افراد عوام‌ فقط‌ ايمان‌ داشته‌ باشند، و از اصول‌ و فروع‌ دين‌ اسلام‌ همان‌ را بدانند كه‌ از ظواهر استنباط‌ مي‌شود.

تا مي‌رسد به‌ اينجا كه‌ مي‌گويد: جابر گفت‌: من‌ افسوس‌ مي‌خورم‌ كه‌ چرا عوام‌النّاس‌ به‌ مصلحت‌ أحكام‌ دين‌ مبين‌ و مفهوم‌ وسيع‌ كلام‌ خدا پي‌ نمي‌برند؟! و فكر مي‌كنم‌ كه‌ اگر آنها به‌ اين‌ نكات‌ پي‌ ببرند دين‌ خدا خيلي‌ بيش‌ از امروز توسعه بهم‌ مي‌رساند.

جعفر صادق‌ جواب‌ داد كه‌ در تمام‌ أديان‌ گذشته‌، همواره‌ يك‌ أقليَّت‌ كه‌ احكام‌ دين‌ را خوب‌ مي‌فهميدند و به‌ مصلحت‌ هر يك‌ از مقررّات‌ دين‌ وقوف‌ داشتند رهبري‌ مردم‌ را از لحاظ‌ ديني‌ عهده‌ دار مي‌شدند.

در دين‌ اسلام‌ نيز چنين‌ است‌ و همان‌ طور كه‌ امروز يك‌ أقليّت‌ عهده‌دار رهبري‌ مردم‌ از لحاظ‌ ديني‌ هستند در آينده‌ نيز أقلّيتي‌ از مسلمانان‌ دانشمند عهده‌ دار رهبري‌ مردم‌ از لحاظ‌ ديني‌ خواهند بود، و من‌ يقين‌ دارم‌ كه‌ اين‌ وضع‌ تا روزي‌ ادامه‌ خواهد داشت‌ كه‌ علم‌، همگاني‌ نشده‌ است‌.


پایه گذاری علم عرفان در مکتب امام جعفر صادق علیه السلام

در كتاب‌ «مغز متفكّر» همچنين‌ آورده‌ است‌: وجود عرفان‌ در دروس‌ جعفر صادق‌ علیه السلام قيافۀ معنوي‌ او را در نزد ما جالب‌ توجّه‌تر مي‌ كند و نشان‌ مي‌دهد كه‌ ذوق‌ جعفر صادق‌ تجلّي‌ هاي‌ گوناگون‌ داشته‌ است‌.

از قرن‌ دوم‌ هجري‌ كه‌ عرفان‌ دورۀ اسلامي‌ در شرق‌ به‌ وجود آمد تا امروز، چيزي‌ بود و هست‌ كه‌ از عرصۀ تخيّل‌ و انديشه‌ و در خود فرورفتن‌ تجاوز نمي‌كرد و نمي‌كند.

گرچه‌ آثار عرفان‌ در عارف‌ بر اعمال‌ وي‌ پرتو مي‌اندازد و او را خوش‌ خلق‌ و مهربان‌ و نوع‌پرور مي‌نمايد امّا خود عرفان‌ يك‌ سلوك‌ معنوي‌ است‌ و با علوم‌ مادّي‌ و تجربي‌ رابطه‌ ندارد.

در صورتي‌ كه‌ جعفر صادق‌ يك‌ دانشمند تجربي‌ بود، و اوَّلين‌ كسي‌ است‌ كه‌ در اسلام‌ تئوري‌ را با عمل‌ توأم‌ كرد، و يك‌ نظريّۀ فيزيكي‌ و شيميائي‌ را نمي‌پذيرفت‌ مگر اينكه‌ خود او از راه‌ آزمايش‌ به‌ صحّت‌ آن‌ نظريّه‌ پي‌ برده‌ باشد.

يك‌ دانشمند تجربي‌ از نوع‌ دانشمندان‌ فيزيكي‌ و شيميائي‌ امروزي‌ كه‌ جعفر صادق‌ در دنياي‌ اسلام‌ از آنها بود به‌ عرفان‌ توجّه‌ ندارد. چون‌ عرفان‌ چيزي‌ است‌ كه‌ با آزمايش‌ فيزيكي‌ و شيميائي‌ نمي‌توان‌ آن‌ را سنجيد، و حالي‌ است‌ كه‌ به‌ دست‌ نمي‌آيد مگر بعد از مدّتي‌ طولاني‌ با تلقين‌ به‌ نفس‌.

جعفر صادق‌ كه‌ اوَّلين‌ دانشمند واقعي‌ فيزيكي‌ و شيميائي‌ در دنياي‌ اسلامي‌ بوده‌ است‌، به‌ قاعده‌، نبايستي‌ علاقه‌ به‌ عرفان‌ داشته‌ باشد، ولي‌ طوري‌ علاقمند به‌ عرفان‌ بوده‌، كه‌ «زَمَخْشري‌» دانشمند معروف‌ در كتاب‌ مشهورش‌ «رَبيع‌ الابرار» بعد از يك‌ تجليل‌ فوق‌ العاده‌ از پايۀ علمي‌ جعفر صادق‌ او را پيشقدم‌ عرفان‌ مي‌داند.

نويسندۀ كتاب‌ «تَذْكِرة‌ الاولياء» هم‌ كه‌ مي‌دانيم‌ «عَطَّار» عارف‌ معروف‌ است‌ جعفر صادق‌ را از پيشقدمان‌ اوَّليۀ عرفان‌ مي‌داند. امَّا ارزش‌ نوشتۀ زمخشري‌ از لحاظ‌ تاريخي‌ بيش‌ از ارزش‌ نوشتۀ عطّار مي‌باشد. چون‌ علاوه‌ بر اينكه‌ بعضي‌ از روايات‌ «تذكرة‌الاولياء» از لحاظ‌ تاريخ‌ وقوع‌ منظّم‌ نيست‌، نويسندۀ آن‌ كتاب‌ در حال‌ جذبه‌ مشغول‌ نويسندگي‌ بوده‌ است‌. او عاشق‌ عرفان‌ بوده‌ و بدون‌ اينكه‌ متوجّه‌ باشد در مورد بعضي‌ از آنها غلوّ كرده‌ است‌.


در هر حال‌، عدّه‌اي‌ از مورّخين‌ و عرفاي‌ اسلامي‌ عقيده‌ دارند كه‌ جعفرصادق‌ اولين‌ عارف‌ دنياي‌ اسلام‌ يا جزو عرفاي‌ جهان‌ اسلامي‌ بوده‌ است‌، دانشجوياني‌ هم‌ كه‌ مسلمان‌ نبوده‌اند اجازه‌ داشتند كه‌ در محضر درس‌ وي‌ حضور بهم‌ رسانند و از علوم‌ او استفاده‌ كنند.

زيرا در چند مأخذ گفته‌ شده‌ كه‌ در محضر درس‌ جعفر صادق‌ دانشجوياني‌ كه‌ مذهب‌ «صابِئي‌» داشته‌اند نيز حضور بهم‌ مي‌رسانيدند.

صابِئين‌ قومي‌ بودند كه‌ دين‌ اكثر آنها حدّ وسط‌ بين‌ دين‌ يهودي‌ و مسيحي‌ بود، و موحّد به‌ شمار مي‌آمدند. يك‌ عدّه‌ از صابئين‌ هم‌ مشرك‌ بودند و بعد از اينكه‌ اسلام‌ وسعت‌ گرفت‌ آن‌ دسته‌ كه‌ مشرك‌ بودند خود را موحِّد جلوه‌ دادند تا اينكه‌ بتوانند با مسلمين‌ زندگي‌ كنند. زيرا مي‌دانيم‌ كه‌ مسلمانها فرقه‌هاي‌ موحِّد را كه‌ به‌ آنها «اهل‌ كتاب‌» مي‌گفتند، آزار نمي‌كردند.

مركز سكونت‌ صابئين‌ در «حَرَّان‌» واقع‌ در مغرب‌ بين‌النَّهرين‌ جنوبي‌ بود كه‌ در تواريخ‌ قديم‌ اروپا به‌ اسم‌ «كارْهْ» خوانده‌ مي‌شد. آن‌ دسته‌ از صابئين‌ كه‌ خداي‌ يگانه‌ را مي‌پرستيدند رسم‌ داشتند كه‌ بعد از تولّد نوزاد، او را در آب‌ غسل‌ مي‌دادند و نام‌ بر او مي‌نهادند يعني‌ «تعميد» مي‌كردند.

..... نويسندۀ كتاب‌ «تذكرة‌ الاولياء» مي‌گويد: كه‌ تمام‌ فرقه‌ها از محضر درس‌ جعفر صادق‌ استفاده‌ مي‌كردند.

شيخ‌ أبوالحسن‌ خرقاني‌ مي‌گويد: مسلمان‌ و كافر در محضر درس‌ جعفر صادق‌ علیه السلام حضور بهم‌ مي‌رسانيدند و از خوان‌ فضلش‌ بهره‌مند مي‌شدند.

ما نمي‌دانيم‌ كه‌ آيا چون‌ جعفر صادق‌ يك‌ عارف‌ بوده‌ اجازه‌ مي‌داده‌ كه‌ دانشجويان‌ غير مسلمان‌ در محضر درس‌ او حضور بهم‌ رسانند يا اينكه‌ چون‌ داراي‌ نظر عميم‌ بوده‌ و علم‌ را براي‌ همه‌ مي‌خواسته‌، موافقت‌ مي‌ كرده‌ كه‌ هر كس‌ كه‌ طالب‌ علم‌ است‌ در محضر او درس‌ بخواند ولو مسلمان‌ نباشد.

آنچه‌ مسلَّم‌ است‌ اينكه‌ بين‌ شاگردان‌ جعفر صادق‌ علیه السلام عدّه‌اي‌ بودند كه‌ كيش‌ صابئي‌ داشتند و بعضي‌ از محقّقين‌ اروپائي‌ كه‌ نظريّه‌شان‌ در كتاب‌ «دائرة‌ المعارف‌ اسلامي‌» منعكس‌ گرديده‌ گفته‌‌اند كه‌ «جابر بن‌ حيّان‌» از شاگردان‌ معروف‌ جعفر صادق‌ داراي‌ كيش‌ صابئي‌ بوده‌ است‌.

دانشجويان‌ صابئي‌ كه‌ در محضر صادق‌ «ل» حضور مي‌يافته‌اند افرادي‌ باهوش‌ بودند و براي‌ تحصيل‌ علم‌ تن‌ به‌ زحمت‌ مي‌دادند و همۀ آنها در علم‌ پيشرفت‌ كردند، و محضر درس‌ جعفر صادق‌ براي‌ صابئي‌ها دانشگاهي‌ شد كه‌ علم‌ و فرهنگ‌ صابئي‌ را پايه‌گذاري‌ كرد. وقتي‌ تاريخ‌ قوم‌ صابئي‌ را در دورۀ ما قبل‌ جعفر صادق‌ با دورۀ ما بعد آن‌ مقايسه‌ مي‌كنيم‌ مي‌بينيم‌ كه‌ مانند مقايسۀ ظلمت‌ با نور است‌.

قبل‌ از جعفر صادق‌ صابئي‌ها يك‌ قوم‌ بَدَوي‌ و عقب‌ افتاده‌ بودند كه‌اطّلاعاتشان‌ از حدود اطّلاعات‌ بدوي‌ها تجاوز نمي‌كرد حتّي‌ آن‌ دسته‌ از صابئي‌ها كه‌ موحِّد به‌ شمار مي‌آمدند اطّلاعاتشان‌ بيش‌ از قبايل‌ صحرانشين‌ آن‌ دوره‌ نبود، اما بعد از دورۀ جعفر صادق‌ قوم‌ صابئي‌ داراي‌ فرهنگ‌ شد، و دانشمنداني‌ برجسته‌ در آن‌ قوم‌ بوجود آمدند كه‌ در «طبّ» و «فيزيك‌» و «شيمي‌» و «مهندسي‌» شهرت‌ جهاني‌ پيدا كردند، و امروز هم‌ ما اسم‌ آنها را در دائرة‌ المعارف‌ها مي‌خوانيم‌.

دانشكدۀ جعفر صادق‌ سبب‌ شد كه‌ قوم‌ عقب‌ افتادۀ صابئي‌ مبدَّل‌ به‌ يك‌ قوم‌ متمدّن‌ شود و از آن‌ جامعۀ متمدّن‌ دانشمندان‌ و اُدبائي‌ برخيزند كه‌ آثارشان‌ مورد استفادۀ دنيا قرار بگيرند و نيز دانشكدۀ جعفرصادق‌ سبب‌ شد كه‌ قوم‌ صابئي‌ باقي‌ بماند. قومي‌ كه‌ خود را نمي‌شناسد و از تاريخ‌ خويش‌ بدون‌ اطّلاع‌ است‌، و مردان‌ برجسته‌ و فرهنگ‌ نداشته‌ كه‌ شاخص‌ آن‌ قوم‌ بشوند از بين‌ مي‌رود.

امَّا قومي‌ كه‌ تاريخ‌ دارد و خود را مي‌شناسد و مرداني‌ برجسته‌ در دنيا شاخص‌ او شده‌اند و فرهنگ‌ دارد از بين‌ نمي‌رود همان‌ گونه‌ كه‌ صابئيان‌ از بين‌ نرفتند و هنوز موجوديّت‌ دارند، گرچه‌ شمارۀ آنها بقدر گذشته‌ نيست‌ امّا هنوز قسمتي‌ از آنها در همان‌ منطقه‌ كه‌ در قديم‌ محلّ سكونتشان‌ بوده‌ بسر مي‌برند.

شيخ‌ ابوالحسن‌ خرقاني‌ هم‌ مثل‌ زمخشري‌ وعطّار نيشابوري‌ (و طبيعي‌ است‌ كه‌ عطّار بعد از شيخ‌ ابوالحسن‌ خرقاني‌ آمد) براي‌ جعفر صادق‌ خيلي‌ قايل‌ به‌ احترام‌ است‌، و او را پيشواي‌ عارفان‌ در دنياي‌ اسلامي‌ مي‌داند.

شيخ‌ ابوالحسن‌ خرقاني‌ را مي‌توان‌ يك‌ محقِّق‌ تاريخي‌ هم‌ دانست‌، براي‌ اينكه‌ راجع‌ به‌ ريشۀ عرفان‌ تحقيق‌ كرده‌ و متوجّه‌ شده‌ كه‌ عرفان‌ در گذشته‌، يعني‌ قبل‌ از اسلام‌ هم‌ در شرق‌ وجود داشته‌ است‌.

بر اساس‌ همين‌ گسترش‌ علوم‌ و وسعت‌ مدرسۀ حضرت‌ بوده‌ است‌ كه‌ شيخ‌ أبوزهره‌ مصري‌ او را در توصيفش‌ برتر از سقراط‌ مي‌شمرد، و در أنواع‌ و أقسام‌ علوم‌، امام‌ وحيد و ملجأ عالمان‌ زمان‌ خود مي‌داند:

شيخ‌ محمّد جواد مَغْنيه‌ مي‌گويد: شيخ‌ أبوزهره‌ در كتاب‌ «الإمام‌ الصَّادق‌» چنين‌ آورده‌ است‌:

جعفر در مَهْد و مَعْدِن‌ علم‌ نَشأت‌ گرفت‌. در بيت‌ نبوّت‌ كه‌ علمشان‌ را بزرگمردي‌ از بزرگمردي‌ ديگر به‌ ميراث‌ مي‌برد نشأت‌ يافت‌. در مدينۀ جدّش‌ رسول‌ الله‌ صلی الله علیه وآله وسلّم زندگي‌ نمود. و از آن‌ درخت‌ طاهر تغذّي‌ نمود، و به‌ واسطۀ دروسي‌ كه‌ داشت‌ و آنچه‌ را كه‌ تلقّي‌ مي‌كرد و نيز به‌ واسطۀ آنچه‌ را فَحْص‌ و مَحْص‌ مي‌نمود، نور حكمت‌ در قلبش‌ درخشيد.

او در عصر خودش‌ قوۀ فكريّه‌ بود. به‌ دراسات‌ اسلاميّه‌ و علوم‌ قرآنيه‌ و سُنَّت‌ و عقيده‌ اكتفا ننمود، بلكه‌ متوجّه‌ دراسات‌ عالم‌ كون‌ و أسرار آن‌ گرديد، و سپس‌ با عقل‌ بلند پرواز و حاكم‌ و مستقلّ خود در آسمان‌ أفلاك‌ به‌ گردش‌ درآمد، و گرداگرد آن‌، و مدار شمس‌ و قمر و ستارگان‌ مي‌گرديد همچنان‌ كه‌ عنايت‌ عظيمه‌اي‌ به‌ دراسات‌ نفس‌ انساني‌ داشت‌.

و در جائي‌ كه‌ تاريخ‌ مقرّر مي‌دارد كه‌ «سقراط‌» فلسفه‌ را از آسمان‌ به‌ سوي‌ انسان‌ فرود آورد، امام‌ صادق‌ هم‌ درس‌ آسمان‌ و زمين‌ را داد، و هم‌ درس‌ شرايع‌ و اديان‌ را.

امام‌ جعفر صادق‌ در مجموعۀ علوم‌ اسلام‌، امام‌ بود كه‌ به‌ وي‌ رجوع‌ مي‌نمودند.بنابر اين‌ أعلم‌ مردم‌ است‌ به‌ موارد اختلاف‌ فقيهان‌، و گفتارش‌ فَصْل‌ و عَدْل‌ مي‌باشد. او همان‌ كس‌ است‌ كه‌ حقّاً و حقيقةً «أبوحنيفه‌» وي‌ را استاد خود در فقه‌ به‌ شمار آورده‌ است‌.

منبع اینترنتی این پست:http://www.maktabevahy.org/Services/Document/View.aspx?OId=276