مقدمه :

    یاران من بیایید/ با دردهایتان و بار دردتان را / در زخم قلب من بتکانید/ من زنده ام به رنج/

 می سوزدم چراغ تن از درد/ یاران من بیایید / با دردهایتان و زهر دردتان را / در زخم قلب من بچکانید . (مجموعه آثار شاملو ، دفتر يكم ، شعرها ،  ص175 )

   احمد شاملو درتاریخ فرهنگ و ادبیات معاصر ایران ،پدیده ای استثنایی ،تاثیرگذار و ماندگار است. شاملو آفرینندة زیباترین ، زنده ترین و شادابترین عاشقانه های معاصر است و در کنار شعرهای سیاسی و اجتماعی اش، تصویر بی مانندی از دغدغه ها و رنجهای انسان معاصر را به نمایش می گذارد . او سخنگوی دردهای جامعه است و به دغدغه های پایدار بشری که فارغ از زمان و مکان است می پردازد . شاعر در بطن اجتماع است و نسبت به دردها و بی عدالتی های جامعه بی تفاوت نیست و همراه با تحوّلات زندگی اجتماعی ، گام برداشته است . او در دورة فقر ادبی و انحطاط اندیشه که غالباً سخن از «تنهای برهنه و هوسهای برهنه تر» می رفت به شعر و شاعری رنگ و بوي ديگري بخشید و آن را در خدمت مردم و نشان دادن درد و رنجهای بشر و بی عدالتی ها و کجرویهای جامعه و مبارزه با استبداد قرار داد[1] . شاملو با رهایی از وجه شعاری شعرهایش ، آن را با عمیق کردن و آمیختن با روح جامعه و مبارزه علیه ظلم و ستم و به خصوص در شرایط نومید کننده و یأس بار پس از کودتای 28 مرداد32 در خدمت مبارزه برای آزادی بشر و دفاع از آرمانهای بشری قرار می دهد تا آنجا که مبارزة اجتماعی بر علیه ظلم و ستم و بی عدالتی ، وجه مشخصة اشعار شاملوست . شاملو علی رغم شرایط نومید کنندة پیرامونش توانست به تدریج و طی تأمّل دراز ، صدای مقاومت و عصیان نسل خود باشد و همزمان و هم سو با جوانها ، حماسة انسان مقاوم و مبارز عصر خود را بسراید [2]. این تأثّرات اجتماعی گاهی ظهور و بروز خشم آلودی علیه مسبّبین بی عدالتی ها در شعر وی دارد :

در تمام شب چراغی نیست / در تمام دشت نیست یک فریاد / ای خداوندان ظلمت شاد / از بهشت گندتان ما را / جاودانه بی نصیبی باد/ باد تا فانوس شیطان را برآویزم / در رواق هر شکنجه گاه این فردوس ظلم آیین/ باد تا شبهای افسون ما يه تان را من / به فروغ صد هزاران آفتاب جاودانی تر کنم نفرین[3] .

     ظلم و بی عدالتی و مشاهدة رنج و دردهای بشری دغدغة همیشگی شاملوست و نمود این مسأله در شعر او منحصر به قوم و نژاد و ملیّت خاصّی نیست . شاملو همیشه به انسانی می اندیشد که در سایة بی عدالتی ها و کجرویها تنها نصیبش از زندگی ، درد و رنج و آزردگی است :

« از دیرباز سراسر زندگی من در نگرانی و دلهره خلاصه می شود . مشاهدة تنگدستی و بی عدالتی در همه عمر، بختک رویاهایی بوده اند که در بیداری بر من گذشته است . جز این هیچ ندارم که بگویم عدالت ، دغدغة همیشگی من بوده است[4] . بسامد والای کلمة درد و رنج و نیز کلماتی که در ساخت فضای درد آلود شعر شاملو مؤثر است نشان دهندة دردمندی و تعهّد ادبی شاعر[5]دربارة مسائل زندگی و رویکرد اخلاقی او به انسان و جامعه است . شاملو شعر را جدا از ضربه های زندگی نمی داند و نسبت به هنری که فاقد تعهّد ادبی و پرداختن به مسائل اجتماعی باشد؛ با دید حقارت بار و گاه توهین آمیز نگاه می کند. اوج جدال شاعر در این زمینه در شعر حماسی و هجوگونة شاملو از مهدی حمیدی شیرازی در مجموعه شعر « آهن ها و احساس »[6]قابل مشاهده است . شاملو در این زمینه می گوید : هنر بی محتوا ، این چیزی است که در یک کلام با معتقدات من جور در نمی آید. من هرگز نتوانستم بدانم برای آن کس كه نه حرفی دارد ، نه دردی ، نه نیازی به گفتن ، به وسیلة بیانی هر چه نیرومندتر چه حاجت است؟ سفره ای هرچه گسترده تر برای آنکه حتی لقمه نانی نیز در آن نگذارند ، حال آنکه ، سفره هر چه زیباتر و پر اسباب تر چیده شود توقّع گرسنگان را بیشتر می کند . پس هیاهوی بسیار برای هیچ [7].

 ماهیت درد و رنج در نظام فکری احمد شاملو :

   از آن زمان که انسان به کرة خاکی پا نهاد ، درد و رنج ، همراه با او گسترة جهان را پیمود . در زندگی انسان ، درد و رنج امری اجتناب ناپذیر به نظر می رسد و بشر هر آن چیزی را که موجب گریز و رهایی او از درد و رنج شود ارج می نهد . رنج ، واقعیتی گزیر ناپذیر و بلکه گریز ناپذیر است. از این روست که اندیشمندان و متفکران به ویژه بزرگان دین به جستجو دربارة ماهیت درد و رنج ، علل و عوامل و راههای رهایی از آن اهتمام ورزیده اند[8].

   از جمله شاعران معاصر که به این مسأله پرداخته و بسامد والای  لغات درد و رنج و تأثّراتش دربارة آلام بشر، قابل توجه است احمد شاملوست. شاملو در جای جای آثار خود به این مسأله پرداخته و با توجه به دیدگاه انسان كلاسيك و معاصر دربارة درد و رنج ، این مسأله را برخاسته از عوامل مختلفی می داند . آنچه در نظر شاملو حائز اهمیت است یکسانی و جهانی بودن شعر اوست که همة آحاد بشر را در بر می گیرد. از دیدگاه شاملو، آلام بشر بیشتر ناشی از محروم ماندن از حقوق بشر و آشفتگی های ذهنی و روانی انسان معاصر در قبال جهان و پدیده های آن است . هر چند که وجود انسان و حضور او در جهان ، خود دردی است که آن سرآغاز وجود و شکل گیری انسان است : کوه با نخستین سنگها آغاز می شود و انسان با نخستین درد  .( مجموعه آثار شاملو ، ص 39 )

در نگاه شاملو دردهای انسان معاصر بیش از آن است که بتوان آنها را بیان نمود .

ای دریغ از پای بی پاپوش من      درد بسیار و لب خاموش من      (ص104/ مجموعه آثار شاملو)

آلام بشر در چارچوب خاصی قابل حصر نیست و بشر همواره در دردی جانگداز در تدارکِ تقلیل مرارتهاست . وجود انواع درد و رنج ، عوامل پیدایی آن و رویکرد انسان در برابر چنین آلامی جزء دغدغه هایی است که شاملو در سراسر آثار خود با آن دست به گریبان بوده است . در اين ميان ، نسبت دردهای شخصی که بیشتر ناشی از احساسات و عواطف  نفسانی چون عشق و تنهایی است نسبت به دردهای آحاد مردم ، بسیار ناچیز و مربوط به دوران خاصّی از زندگی شاعر است . حتی در نمونه های این چنینی نیز می توان روح مشترک دردهای بشر را مشاهده کرد؛ بی آنکه بتوان برای « منِ» شاعر، خود شاملو را در نظر آورد :

من خشکیدم/ من نگاه می کنم / من درد می کشم/ من نفس می زنم/ من فریاد بر می آورم : چشمان تو شب چراغ سیاه من بود/ مرثیة دردناک من بود ، چشمان تو / مرثیة دردناک و وحشت تدفین زنده به گوری که منم/ من. ( ص295 / مجموعه آثار شاملو )

این طرف در افق خونین شکسته ، انسانِ من ایستاده است / او را می بینم، او را می شناسم/ روحِ نیمه اش در انتظار نیم دیگر خود درد می کشد/ مرا نجات بده ای کلید بزرگ نقره/ مرا نجات بده .( ص277/ مجموعه آثار شاملو )

      درماندگی انسان در برابر تقدیر و سرنوشت از دیگر مواردی است که در شعر شاملو از آن به تقدیر مشترک[9] یاد می شود. تقدیری که به ناچار ، روح بشر را در پنجة آلام و مصائب ، گرفتار می کند و استخوانهای آنها آجر بنای زندگی درد آلود بشر را در کرة خاکی و پس از هبوط از بهشت ،تشکیل می دهند .به عبارت دیگر انسانها فقط وقتی یکدیگر را روحاً دوست می دارند که از غمی یگانه رنج برده باشند و زمانی دراز ، دوشادوش یکدیگر در زیر یوغ اندوهی یگانه ، سنگلاخی درشت را شخم کرده باشند. آنگاه یکدیگر را می شناسند و با یکدیگر در رنج مشترکی که دارند همدل و همدرد می شوند و بر یکدیگر شفقت می آورند  و به یکدیگر عشق می ورزند زیرا عاشق شدن همانا شفقت داشتن است و اگر بدنها با لذت اتحاد می یابند ، روحها با دردها متحد و یگانه می شوند[10] .

هِی / چه کنم های / سر به هوای دستان بی تدبیر تقدیر / پشت میله ها و میله های اشرافیت/ پشت سکوت و پشت دارها / پشت افتراها ، پشت دیوارها / پشت امروز و روز میلاد- با قاب سیاه شکسته اش / پشت رنج ، پشت نه ، پشت ظلمت/ پشت پافشاری ،پشت ضخامت/ پشت نومیدی سمجِ خداوندان شما / و حتی و حتی/ پشت پوست نازک دل عاشق من/ زیبایی یک تاریخ / تسلیم می کند بهشتِ سرخِ گوشت تنش را به مردمانی که استخوانهایشان آجرهای یک بناست/ بوسه شان کوره است و صدایشان طبل / و پولاد بالشِ بسترشان یک پتک است .  (ص 42 ، مجموعه آثار شاملو )

 انواع درد و رنج :

    در یک نگاه کلی و در یک تقسیم بندی عمومی می توان درد و رنجهای بشر را از دیدگاه شاملو به دردهای گریز ناپذیر و دردهای گريز پذیر طبقه بندی کرد. دسته ای از درد و رنجها هستند که گریزی از آنها نیست و جزء وجوه تراژیک زندگی هستند برای نمونه همة انسانها دچار بیماری ،گمنامی و احساس تنهایی و مرگ می شوند . این واژه ها که در شعر شاملو از بسامد والایی برخوردار است بیشتر با نگاهی فلسفی و گاه پوچ گرایانه سرنوشت و تقدیر بشر را در اسارت این دردها به خوبی نمایان می کند .

من بامدادم/ سر انجام/ خسته بی آنکه جز با خویشتن به جنگ برخاسته باشم/ هرچند جنگی از این فرساینده تر نیست/ که پیش از آنکه باره برانگیزی/ آگاهی که سایة عظیم کرکسی گشوده بال/ بر سراسر میدان گذشته است/ تقدیر از تو گدازی خون آلوده به خاک اندر کرده است/ و تو را دیگر از شکست و مرگ گزیر نیست.  (ص872 / مجموعه آثار شاملو )

   تنهایی انسان معاصر که بیشتر ناشی از حس بی اعتمادی است از دیگر دردهای گریز ناپذیر انسان معاصر است. به عبارت دیگر در نظر شاملو آدمها و بويناكي دنیاهایشان / یک سر/ دوزخی هستند در کتابی تا از آن راز بلند انزوا را دریابند. ( ص 501 ، مجموعه آثار شاملو ) . وجه تراژیک این تنهایی آنجاست که بخواهد جاودانگی خود را در دنیایی سرد و تیره بسراید و در میان کسانی که او را درک نمی کنند زندگی کند : آه بدون شک ، این خلوتِ یأس انگیزِ توجیه نکردنی ( این سرچشمة جوشان و سهمگین قطرانِ تنهایی ، در عمق قلب انسانی، برای درد کشیدن انگیزه ای خالص است . و من اسکندرِ مغمومِ ظلماتِ آبِ رنجِ جاویدان ، چگونه در این دالان  تاریک ، فریاد ستارگان را سروده ام  . (ص271/ مجموعه آثار شاملو )

برای رسیدن به جاودانگی ، تحمل آلام و رنج ها امری گریزناپذیر است چرا که دست یافتن به آن در گرو رنج کشیدن است .گذشتن از تردید و تولّد دوباره از جمله مراحل اصلی برای رسیدن به جاودانگی است و به جز این راهی برای انسان نیست :

جاودانگی است این/ که به چشم شکنندة تو می خلد/ تا نامت ابدالآباد / افسونِ جادوییِ نسخ بر فسخ اعتبار زمین شود. به جز اینت راهی نیست / با دردِ جاودانه شدن تاب آر ای لحظة ناچیز / چنین است آری می بایست از لحظه / از آستانة تردید بگذرد/ و به قلمرو جاوداگی قدم بگذارد/ زایش دردناکی است اما از آن گریزی نیست . (ص919 /  مجموعه آثار شاملو )

 علل درد و رنج :

    بررسی علل درد و رنج در نگاه شاملو و تبیین خاستگاهای آن از دیگر مواردی است که با توجه به دوره و زمان و نگرش خاص شاملو به انسان و به خصوص انسان معاصر از جایگاه والایی برخوردار است . شاملو با نگرش خاص خود به انسان و اعلام خویشاوندی خود با همه انسانها و به خصوص آنان که خنجری در آستین پنهان نکرده اند[11] به بررسی علل درد و رنج و راههای تقلیل آن برآمده است .«بررسی علل آلام بشر با توجه به مسأله زمان و دوره به دو نوع کلان ، تفکیک  می شود .علل درد در نگاه انسان پیشین و کلاسیک (گناه ، دوری از امر قدسی ، ناهماهنگی با نظام طبیعت و فطرت و تعلّق خاطر) و در نگاه انسان معاصر ( محرومیت از حقوق بشر ، محرومیت از حقوق طبیعی ، نابسامانی ذهنی و روانی و اینجایی و اکنونی نزیستن است)[12] »  با توجه به بررسی های صورت گرفته در مجموعه آثار شاملو این نکته هویداست که بیشترین دغدغه های شاملو در این زمینه متوجه انسان معاصر و محرومیتهای او از حقوق طبیعی و فطری است تا آنجا که می توان شاملو را وکیل مدافع حقوق بشر و ارائه دهندة زمینه های تقلیل مرارتهاي بشری با رویکردی شجاعانه و نستوه قلمداد کرد . تعلّق خاطر ، گناه و دوری از امر قدسی نیز با توجه به دیدگاه انسان کلاسیک دربارة علل درد و رنج در اشعار شاملو برجسته است.

 علل درد و رنج در نگاه انسان کلاسیک :

 دوری از امر قدسی و تعلّق خاطر :

   در نظر فلاسفه ، شعرا و حکما ، سرچشمة دردهای بشری ناشی از معصیت و گناهی است که نتیجة آن هبوط از بهشت و تحمّل کفارة گناهی است که در حالتی دیگر از وجود مرتکب شده اند[13].  نمونة عالی و بارز این اندیشه در شعر پریای شاملو به صورت نمادین نقش بسته است : پریای خط خطی/ لخت و عریون پا پتی / شبای چلّه کوچیک / که توکرسی چیک و چیک / تخمه می شکستیم و بارون می اومد / بی بی جون قصّه می گفت حرفای سر بسّه می گفت/ قصّة سبزِ پري زرد ِپری / قصة سنگ صبور ، بز روی بون/ قصه دختر شاه پریون / شمایین اون پریا / اومدین دنیای ما / حالا هی حرص می خورین ، غصّة خاموش  می خورین که دنیامون خالی خالی یه ، غصّه و رنج خالی یه . (ص200 / مجموعه آثار شاملو) . در نظر شاملو چنین هبوط و گرفتاری در درد و رنج ، نتیجة غرور و مستی از هستی انسانی است که پیش از این او را در خاکساری عاشقانه برگسترة نامتناهی کیهان ، خوش سلطنتی بود :

«آه که مرا در مرتبت خاکساری عاشقانه ، بر گسترة نامتناهی کیهان ، خوش سلطنتی بود که سرسبز و آباد از قدرتهای جادویی تو بودم . از آن پیش تر که تو پادشاه جان من به خربندگی آسمان ، دستها بر سینه و پیشانی به خاک برنهی و مرا چنین به خواری در افکنی . (ص892 / مجموعه آثار شاملو)

«پس پایها استوارتر بر زمین برداشت ، تیرة پشت راست کرد ، گردن به غرور برافراشت و فریاد برداشت : اینک من آدمی ، پادشاه زمین ، پس خدای را که آفریننده دستان ِمعجزگر او بود با اندیشة خویش وانهاد و دستانِ خدای آفرینِ خود را که سلاح پادشاهی او بودند به درگاه او گسیل کرد به گدایی نیاز و برکت . کفران نعمت شد و دستان توهین شده ، آدمی را لعنت کرد چرا که مُقامِ ایشان برسینه نبود به بندگی . و تباهی آغاز یافت . (ص542/ مجموعه آثار شاملو )

 تعلّق خاطر :

دلبستگی و تعلّق خاطر به گذشته و گاه هراس به آینده ای مبهم همیشه موجب غم و اندوه بشر بوده است . نوستالوژي و احساس تعلّق خاطر به خاطره ها و گذشته ها جزء لاینفک و گریزناپذیر آلامی است که روح بشر را در دنیای مادی آزار می دهد. این دردها  که بیشتر ناشی از دلبستگی و احساس ناخوش آیند از وضع فعلی است موجب شده که در ادبیات و هنر جایگاه والایی داشته باشد . در اشعار شاملو نیز چنین دلبستگی ها و تعلّقاتی که با اندوه و افسوس همراه است نمود و جلوه ای خاص دارد تا آنجا که خود شاملو به صراحت در قطعه شعر « اصرار» از مجموعة « باغ آیینه » می گوید « من دل بسته ام » (ص 355 ، مجموعه آثار شاملو )

درد و رنج دلبستگی در اکثر اشعار شاملو با احساس اندوه و افسوس از گذشت زمان و نارضایتی از وضع فعلی است :

دردا نماند از آن همه جز یادی/ منسوخ و لغو و باطل و نامطلوب/ چون سایه کز هیاکل ناپیدا / گردد به عمق آیینه ای معلوم / یک باره رفت آن همه سرمستی/ یک باره مرد آن همه شادابی/ می سوزم ای کجایی کز بوسه/ بر کام تشنه اي بزنی آبی/ بگذار ای امید عبث یک بار/ بر آستان مرگ نیاز آرم/ باشد که آن گذشتة شیرین را / بار دگر به سوی تو باز آرم . (  ص 93/ مجموعه آثار شاملو)

 علل درد و رنج با توجه به نگاه انسان امروزی :

 اینجایی و اکنونی نزیستن :

   دم غنيمت شمردن و فراموشی گذشته و عدم تأمّل در باب آینده از جمله شایع ترین موتيفهاي شعر فارسی است . خیام را می توان جزء شاعرانی دانست که از این موتيف و مضمون بیشترین بهره را برده و اندیشه های فلسفی خود را در باب استفاده از حال و عدم تأمّل در آینده و گذشته که هادم لذات و خوشی هاست در قالب رباعی های فلسفی و قابل تأمّل بیان کرده است.

        از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن                 فردا کـه نیـــامده است فریــاد مــکن

         بر نامــده و گذشتــــه بنیـــاد مــــکن            حالی خوش باش و عمر بر باد مکن

به تعبیر دیگر سرچشمة آلام بشر ، اندیشه و اضطراب آینده و نامده هاست که تأثیری عظیم و نیرومند بر همة اعمال او می گذارد . این است خاستگاه حقیقی دل نگرانی های او ، امید های او ، هراسهایش، احساساتی که بسیار عمیق تر از آنچه به حیوانات لذت می بخشند او را متأثر می سازند[14] .

در شعر شاملو نیز چنین مضمونی در شمار علل درد و رنج انسان معاصر یاد شده و در جایی از آن به دریچة رنج یاد شده است : شما که در تلاش شکستن دیوار های دخمۀ اکنون خویش اید/ و تکیه می دهید از سر اطمینان/ بر سر آرنج/ مِجریِ عاجِ جمجمه تان را و از دریچة رنج / چشم اندازِ طعمِ کاخِ روشنِ فرداتان را / در مذاق حماسۀ تلاشتان مزمزه می کنید . ( ص53/ مجموعه آثار شاملو)

رنج دیروز و غم فردا نیز از جمله مواردی است که ویران کنندۀ لذتهای زندگی است . وجود انسان به تعبیر شاملو همیشه در کشا کش رنجهای گذشته و غم و اضطراب آینده است . عدم اطمینان انسان معاصر در باب بهبود اوضاع ، مدام او را در این کشاکش درد آلود و یأس بار نگه می دارد . درد و رنجی که تنها راه رهایی از آن اینجایی و اکنونی زیستن است :

خانه ویران که در او حــسرت مـرگ

اشـــک مـی ریـزد برهیــکلِ زیــست

خانه ویران که در او هر چه که هست            

رنجِ  دیروز  و  غم  فردایی  است     

      ( ص315 / مجوعه آثار شاملو)

 نابسامانی ذهنی و روانی :

   از دیگر عوامل درد و رنج انسان معاصر که نابسامانیهای عمدتاً روانشناختی است معلول عوامل متعدّدی است که شاملو از آن به خصوص در مجموعة « مدایح بی صله » گشتگی و عدم شناخت انسان معاصر از خود و هویت خود یاد می کند . (ص 938 ، مجموعه آثار شاملو ) به تعبیر دیگر بحران هویت و غرق شدن انسان معاصر در گشتگی و سر گشتگی از جمله دردناک ترین مصیبتهایی است  که انسان معاصر با آن روبروست تا آنجا که جغرافیاي سرزمین خود را نمی داند : کجایی تو / که ام من/ و جغرافیای ما کجاست. ( ص  913 / مجموعه آثار شاملو )

که ایم و کجاییم/ چه می گوییم و در چه کاریم/ پاسخی کو/ به انتظار پاسخی/ عصب می کشیم/ و به لطمۀ پژواکی/ کوه وار در هم می شکنیم. (ص813/ مجموعه آثار شاملو)

     جستجوی حقیقت وجودی خویش و سر گردانی در قلمرو ظلمت و ناتوانی در راه شناخت از دیگر عوامل سرگشتی و نابسامانی روحی و روانی انسان معاصر است . سر گشتگی و نابسامانی ای که معلول بحران هویت است و میان دو قطب حُمق و وقاحت پرسه می زند :

« کاستن ، از درون کاستن ، کاسه ،کاسه يی در خود کردن ، چاهی در خود زدن ، چاه ، و به خویشتن اندر شدن ، به جستجوی خویش ، آری هم اینجاست ، فاجعه کآغاز  می شود : به خویشتن اندر شدن و سرگردانی در قلمرو ظلمت . و نیک بختی ، دردا ، دردا ، دردا که آن نیز ، خود سرگردانی دیگری است ، در قلمروی دیگر ، میان دو قطب ِحُمق و وقاحت . ( ص 558 / مجموعه آثار شاملو)

    یکی دیگر از عواملی که شاملو از آن به نابسامانی ذهنی انسان معاصر یاد می کند تنهایی او و بیگانگی اش در میان جمع است : نظر در تو مي كنم اي بامداد / كه با همة جمع چه تنها نشسته اي / تنها نشسته ام ؟ / نه / كه تنها فارغ از من و ما نشسته ام . ( ص 659 ، مجموعه آثار شاملو )  شاملو راه درمان تنهایی حاصل از عدم درک دیگران را تنها در گفتگو با یارِ دیگرسان می بیند : ابر می گرید/ باد می گردد/ و به زیر لب چنین می گوید عابر : آه ، رفته اند از من همه بیگانه خو با من/ من به هذیان ِتبِ رویای خود دارم/ گفتگو با یار دیگرسان / کاین عطش جز با تلاشِ بوسة خونینِ او درمان نمی گیرد. (ص167/ مجموعه آثار شاملو)

      پوچی و بیهودگی وجود انسان در جهان نیز از دیگر مواردی است که موجب سرگشتگی و نابسامانی انسان معاصر است . شاملو در قطعه شعر زیر ، اوج آشفتگی حاصل از پوچ و عبث بودن را به تصویر می کشد . اندیشه ای که از دیرباز ، باورها و اعتقادات بشر را به چالش کشیده و او را در رنج و دردی جان فرسا فرو برده است :

در چارراهها خبري نیست/ یک عدّه می روند/ یک عدّه خسته باز می آیند/ و انسان که کهنه رند خدایی است بی گمان/ بی شوق و بی امید/ برای دو قرص نان / کاپوت می فروشد در معبر زمان .( ص 427/ مجموعه آثار شاملو )

 محرومیت از حقوق بشر و حقوق طبیعی:

    یکی دیگر از عوامل درد و رنج با توجه به دیدگاه انسان معاصر، محرومیت او از حقوق اولیه و طبیعی زندگی خود است . همانگونه که بیش از این نیز یاد کردیم بسامد والایی از اشعار شاملو به این مقوله اختصاص دارد و به تعبیری می توان او را وکیل مدافع بشر در برابر نا برابری ها ، بی عدالتی و محرومیتهای او از دست یابی به حقوق اولیه زندگی دانست . شاملو خود را خویشاوند نزدیک هر انسانی می داند که خنجری در آستین پنهان نمی کند و لبخندش ترفند تجاوز به حق نان و سایبان دیگران نیست[15]. حس همدردی و رقت و شفقت او به اندازه ای است که هر چند چون پولاد در رزم و جنگ ، سرسخت است اما با شنیدن صدای مرغی در اقصاي شب ، اشک رقت از چشمانش سرازیر می شود . ( ص124، مجموعه آثار شاملو)

برادرکِ زرد پوست شاملو در مجموعه شعر « قطع نامه » نمادی است از حس همدردی شاعر با همة انسانهای در بند ظلم . ترنم آواز مغزها که آدولف هیتلر ، بر مارهای شانۀ فاشيسم می نهاد و حلوای مرگ برده فروشان قرن ما را آماده می کرد.( ص 80/ مجموعه آثار شاملو )

       آزادی و رهايي بشر از زیر یوغ ستم و نا برابری  از دیگر مضمونهایی است که در راستای دفاع از حقوق بشر و تقلیل مرارتهای انسان معاصر در شعر شاملو بروز گسترده ای دارد . تولّد در خانواده ای نظامی ، خفقان و استبداد دوران شاهنشاهی ، نابرابریها ، به زندان افتادن های پی درپی و مشاهدۀ اعدام مبارزان راه آزادی ، به تقویت این روحیه در وجود شاملو کمک فراوانی نموده است : تو می باید خامُشی بگزینی / به جز دروغت اگر پیامی نمی تواند بود / امّا اگرت مجال آن هست / که به آزادی ناله ای کني/ فریادي در افکن/ و جانت را به تمامی / پشتوانهُ پرتابِ آن کن/  . ( ص770/ مجموعه آثارشاملو)

    به تصویر کشیدن آزادی و تلاش ابنای بشر برای دست یافتن به آن جزء آرزوهای ناگفتة شاملوست ، چرا که با وجود در اختیار داشتن همة الفاظ جهان ، مجال و توان به تصویر کشیدن حقیقی آن را نداشته است :

تمامی الفاظ جهان را در اختیار داشتیم و آن نگفتیم که به کار آید / چرا که تنها سخن/ یک سخن در میانه نبود ،  آزادی ! / ما نگفتیم تو تصویرش کن. (ص747 / مجموعه آثارشاملو)

       با این همه اعتقاد شاملو بر این است که با طلوع خورشید آزادی ، آبادانی و عدالت برقرار می شود. انسان ، مجال برخورداری مساوی از حقوق اولیه خود را می یابد و این سرآغار حضور شرافتمندانه او در جامعه و به تبع آن رشد و شکوفایی و آبادانی است . شاملو با حسرتی توأم با امید و آرزو به این مسأله نگاه می کند و تحقق رؤیای شیرين خود از آزادی را این گونه می سراید:

آه اگر آزادی سرودی می خواند / کوچک / همچون گلوگاه پرنده ای/ هیچ کجا دیوار فرو ریخته ای به جا نمی ماند/ سالیان بسیار نمی بایست/ در یافتن را / که هر ویرانه نشانی از غیاب انسانی است/ که حضور انسان آبادانی است . (ص 799 / مجموعه آثار شاملو)

 غایت شناسی درد و رنج:

   یکی دیگر از نکاتی که در بیان ماهیت درد و رنج باید مورد توجه قرار گیرد غایت شناسی آن است . غایت شناسی به این نکات می پردازد که نتیجه یا نتایج و احیاناً هدف نهایی درد و رنج چیست و انسان صاحبدل از درد و رنج چه می آموزد[16] . درد و رنج در زندگی انسان با دو رویکرد مثبت و منفی حائز اهمیت فراوانی است. دردها عمدتاً محّرک انسان برای نیل به اهداف والا و رسیدن به تکامل هستند . به تعبیر اونامونو آگاهی بشر در گرو رنج کشیدن اوست . رنج راه آگاهی است و موجودات زنده با رنج کشیدن به خود آگاهی دست می یابند. زیرا دست یافتن به آگاهی از خویشتن و « منش» یافتن ، همانا شناختن خویش است و خود را جدا از دیگران احساس کردن و این احساس جدايي با تکانی شدید همراه است و با کشیدن رنجی کما بیش گران و پی بردن به محدودیت وجود خود به دست می آید[17]. در شعر شاملو این خصوصیت را می توان با مصادیقی از جمله درد کشیدنهای شاعر از محرومیتهای بشر از حقوق اولیه خود و تلاش در جهت کسب منافع و نیز تکامل بشر در راستای استفاده از موقعیتها دانست.  در این باره شاعر حتی خوشبختی و آغاز تکامل خود را در سال بد می یابد آنجا که می گوید : من عشقم را در سال بد یافتم/ که می گوید « مأیوس مباش»/ من امیدم را در یأس یافتم / مهتابم را در شب / عشقم را در سال بد یافتم / و هنگامی که داشتم خاکستر می شدم/ گُر گرفتم . (ص210/ مجموعه آثارشاملو)

آن سوی منفی غایت درد ها و رنجها  در نظر شاملو مانند اکثر شاعران ، اندوه ، تنهایی، آغاز فاجعه و مصیبت ، ویرانی ، غصه خوردن ، به خواری افتادن و نارضایتی از وضع موجود است . در برابر رنج ها و دردها آنگاه که روح انسان را تاب مقاومت نباشد چاره ای جز به انزوا نشستن و تحمل شکست و خواری نیست. در دیدگاه شاملو هر چند که انسان باید در برابر آلام و دردها مقاوم و شجاع باشد اما گاه چاره ای جز خزیدن به دالان سکوت و تنهایی، احساس خواری و خفت و پذیرش شکست نیست :

پس پایها استوارتر بر زمین برداشت ، تیرة پشت راست کرد ، گردن به غرور برافراشت و فریاد برداشت : اینک من آدمی ، پادشاه زمین پس خدای را که آفریننده دستان ِ معجزگر او بود با اندیشة خویش وانهاد و دستانِ خدای آفرینِ خود را که سلاح پادشاهی او بودند به درگاه او گسیل کرد به گدایی نیاز و برکت . کفران نعمت شد و دستان توهین شده ، آدمی را لعنت کرد چرا که مُقامِ ایشان برسینه نبود به بندگی . و تباهی آغاز یافت . (ص542/ مجموعه آثار شاملو)

   تنهایی و افسردگی انسان معاصر از درد و رنجهایی چون اکنونی نزیستن و بیماریهای روحی و آشفتگی های روانی ، پیامد و غایت دیگر رنجها و دردهای بشری است که به گونه ای یأس آلود و همرا با احساس حسرت از زندگی در اشعار شاملو نمود والایی دارد :

دردا نماند از آن همه جز یادی/ منسوخ و لغو و باطل و نامطلوب/ چون سایه کز هیاکل ناپیدا / گردد به عمق آیینه ای معلوم / یک باره رفت آن همه سرمستی/ یک باره مرد آن همه شادابی/ می سوزم ای کجایی کز بوسه/ بر کام تشنه اي بزنی آبی/ بگذار ای امید عبث یک بار/ بر آستان مرگ نیاز آرم/ باشد که آن گذشته شیرین را / بار دگر به سوی تو باز آرم  . ( ص 93/ مجموعه آثار شاملو )

 وظیفه شناسی یا اخلاق درد و رنج :

   وظیفه شناسی یا اخلاق درد و رنج به این معناست که انسان باید چه رویکرد اخلاقی در مواجهه با آلام و دردهای بشری در پیش گیرد . به عبارت دیگر وظیفة انسان در قبال دردها و رنجها چیست و هر شخصی  برای تقلیل مرارتها و رفع آزردگی ها  باید چه رویکردی را در پیش بگیرد . انسان معمولاً در مواجهه با آلام و دردهایی گریز ناپذیر چون مرگ باید رویکردی صبورانه در پیش گیرد. به عبارت دیگر انسان چاره ای جز قبول این واقعیت که رویارویی با این آلام ، خارج از توان او و فراتر از محدودۀ طبیعی اوست ندارد و باید خاضعانه در برابر این آلام ، صبوری پیشه کند . دستة دیگر که از آن به دردهای گریز پذیر یاد می شود می توان با رویکردهای مختلفی با آن روبرو شد و با صفتی که بیشتر از شجاعت و جسارت انسان نشأت می گیرد برخورد نمود. شاملو با برگزیدن رویکرد اخلاقی تقریر حقیقت ، تقلیل مرارت ، هنرمند را کسی می داند که با بازگویی و نشان دادن دردها و رنجهای بشری ، روح حماسه و مبارزه را برای تغییر بنیانهای پوسیدۀ جوامع استبدادی برانگیزد : « اگر قرار بر این است که هنرمند همچنان به تفنن ، دل مشغولِ کشفِ شگردهای بهت انگیز باشد ، همچنان در بند خوش طبعی نمودنها باقي بماند ، کدام پیام و پیغام می بايد خیل دم افزون مردم را که درد می کشند و وهن می بینند و تحقیر می شوند یا همچنان گرفتار توهمات خویش اند و به سود «پای تا سر شکستگان » تحمیق می شوند از خواب خوش بینی بیدار کند و طلسم دیرباوریشان را بشکند[18] . چنانچه از مطلب فوق برمی آید رویکرد شاملو در برابر رنجها و دردها که عمدتاً مختص انسان معاصر است ، رویکردی شجاعانه و برخاسته از قیام و مبارزه و سرشار از روح انتقام است :

او با شتاب می گذرد از شکاف بام/ می گوید این سخن به لب آرام/ « انتقام » / و آن گه ز درد یافته تسکین / با راه خویش می گذرد آن شتاب جوی/  .( ص159/ مجموعه آثارشاملو)

صبر در برابر دردها و آلام و تحمل خواری در نظر شاملو چونان عفونتی است که علاج آن تنها شجاعت و تن ندادن به تقدیرهاست :

چرا شب گیر می گرید / من این را پرسیده ام/ من این را می پرسم/ عفونت از صبری است/  که پیشه کرده ای / به هاويۀ وهن .  (ص716/ مجموعه آثارشاملو)

 اوج شجاعت و جسارت انسان شعر شاملو را که حتی اجازۀ صبوری در برابر آلام گریز ناپذیر چون مرگ هم نمی دهد در قطعة زیر می توان مشاهده نمود :

  هر جا که گشته است نهان ترس و حرص و رقص / هر جا که مرگ هست / هر جا که رنج می برد انسان ز روز و شب / هر کجا که بخت سرکش فریاد می کشد / هر جا که درد روی کند سوی آدمی/ هر جا که زندگی طلبد زنده را به رزم / بیرون کش از نیام / از زور و ناتوانی خود هر دو ساخته / تیغی دو دم .

(ص151 / مجموعه آثار شاملو)

علاوه بر اين رويكرد كه برخاسته از روح شجاعت و مقاومت انسان در برابر آلام بشري است به رويكردهايي چون ترك تعلقات و كشتن نفس خود ( صص 74 و 76 مجموعه آثار شاملو ) ، به بازي گرفتن و نيشخند زدن در برابر آلام ( ص 486 مجموعه آثار شاملو) و بي خيالي و ترك نان و نام ( ص 324 مجموعه آثار شاملو) نيز گاهگاهي اشاره مي كند .

 نتيجه گيري :

    در باب رنج و درد و بروز آن در شعر شاملو مي توان نتيجه گرفت كه اين مسألة مهم يكي از دغدغه هاي هميشگي شاملو بوده و پرداختن به آن را جزء اصول اخلاقي شعر و شاعري خود مي داند . شاملو شعري را كه فاقد تعهّد ادبي و به دور از بازگويي دردها و رنجهاي بشري باشد به هيچ مي گيرد و گاه با سرايندگان بي دردي چون مهدي حميدي به نبرد برخاسته است . از باب ماهيت درد و رنج ، شاملو درد را برخاسته از وجود خود انسان مي داند چرا كه بي شك درد و رنج جزء لا ينفك وجود انسان است و انسان با نخستين درد ، آغاز مي شود .

در باب انواع درد و رنج در يك تقسيم بندي كلي دردهاي بشري را به دردهاي گريز ناپذير و گريز پذير تقسيم مي كند و براي آنها عوامل مختلفي را در نظر انسان كلاسيك و انسان معاصر قائل است . دوري از امر قدسي ، گناه ، دلبستگي و تعلق خاطر از علل ايجاد درد و رنج در نظر انسان كلاسيك و اينجايي و اكنوني نزيستن ، محروميت از حقوق طبيعي و فطري و نابسامانيهاي ذهني و رواني را از علل ايجاد درد و رنج در نظر انسان معاصر مي داند .

از باب غايت شناسي درد و رنج بيشتر به وجه منفي آن نظر دارد و آن را باعث غم و اندوه ،‌ افسردگي و تنهايي و بيزاري از مسبّبين درد و رنج مي داند . با اين حال رويكرد اخلاقي شاملو در مقابل دردهاي گريز پذير و حتي گريز ناپذير ، رويكردي شجاعانه و توأم با انتقام و عدم صبوري است كه در نوع خود بي نظير است  .

  

فهرست منابع :

1 - آرتور شوپنهاور ، جهان و تأمّلات فيلسوف ، ترجمه رضا ولي ياري ، تهران ، نشر مركز ، چاپ دوم ، 1386

2- احمد شاملو ، مجموعه آثار ، دفتر يكم ، شعرها ، تهران ، انتشارات نگاه ، چاپ پنجم ، 1383

3- تقي پورنامداريان ، سفر در مه ، تهران ، نشر زمستان ، چاپ اول ، 1374

4- جواد مجابي ، شناخت نامه احمد شاملو ، تهران ، نشر قطره ، چاپ دوم ، 1377

5-   "           ،  آيينه بامداد ، تهران ، نشر ديگر ، چاپ دوم ، 1383

6- عبدالعلي دستغيب ، نقد آثار احمد شاملو ، تهران ، نشر آروين ، چاپ پنجم ، 1373

7- ميگل دِ اونامونو ، درد جاودانگي ، ترجمه بهاء الدين خرمشاهي ، تهران ، انتشارات ناهيد ، چاپ هفتم ، 1385

8- مصطفي گرجي ، هر كه را دردست او بردست بو ، تهران ، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات اجتماعي جهاد دانشگاهي ، چاپ اول ، 1388

9- فصلنامه پژوهشهاي ادبي ، سال 5 ، شماره 20 ، تابستان 87

10- وبسايت احمد شاملو به آدرس : www.shamlou.org

  Abstract

 By:Alireza Arab Bafrani

 One of the key purporst of Ahmad Shamloo poetry is expression of various aspects of human chagrin and grief .According to surveying Shamloo poetry collection , we can dare to say that he is the biggest second or third recently decade poet who involved himself to this concept and reality during his artistic and social life .Indeed the purpose of chagrin and grief is comment collection, idioms and purporst which formed around these two words .For instance if we consider nature of chagrin and grief firstly, it’s reason secondly, ways of escaping thirdly, result and conclusion of it as fourth side and finally moral dignity of grief , we will face to abounded purposes and vocabularies in his poetry which discovery and review of those indicate his mental involvement about these concepts .At the first point of view a thing is important in surveying chagrin and grief concept of Shamloo’s works is investigation of chagrin and grief nature and it’s manner on Shamloo mental system .Surveying the reasons and factors of chagrin and grief is the second problem which according to it’s different reasons in classic and contemporary man, included Shamloo intricate poetry .Another sample declared in this research is positive and negative effect of chagrin and grief and human moral point in front of human chagrin and grief.

 Keywords: chagrin and grief, Ahmad Shamloo, contemporary poetry, literary commitment.

 

PhD student in Persian literature course

                 March    2010

   


1 - عبدالعلي دستغيب ، نقد آثار احمد شاملو ، تهران ، نشر آروين ، چاپ پنجم ، 1373، ص5

2- جواد مجابي ،  آيينه بامداد ، تهران ، نشر ديگر ، چاپ دوم ، 1383، ص166

3 - تقي پورنامداريان ، سفر در مه ، تهران ، نشر زمستان ، چاپ اول ، 1374، ص87

1- www.shamlou.org

2- اين مضمون در اكثر اشعار شاملو و به خصوص در قطعه هاي  « شعري كه زندگي است ، ص 140 مجموعه آثار شاملو ، قصيده براي انسان ماه بهمن ص 62 ، تا شكوفة سرخ يك پيرهن ص 49 و براي خون و ماتيك ص 28 قابل مشاهده است .

3- رجوع كنيد به مجموعه شعر شاملو ، ص 28

4- جواد مجابي ، شناخت نامه احمد شاملو ، تهران ، نشر قطره ، چاپ دوم ، 1377،  ص472

1-  مصطفي گرجي ، هر كه را دردست او بردست بو ، تهران ، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات اجتماعي جهاد دانشگاهي ، چاپ اول ، 1388 ، ص 31

1- بگذار از دهکده تقدیر مشترک سخن بگوییم (ص226/ مجموعه آثار شاملو)

2- ميگل د اونامونو ، درد جاودانگي ، ترجمه بهاء الدين خرمشاهي ، تهران ، انتشارات ناهيد ، چاپ هفتم ، 1385 ، ص 188

 

1-  من خويشاوند نزديك هر انساني هستم كه خنجري در آستين پنهان نمي كند . نه ابرو به هم مي كشد ،‌نه لبخندش ترفند تجاوز به حق نان و سايبان ديگران است . آيينه بامداد ص 247

1-   دردهاي پنهاني ، دكتر مصطفي گرجي ، فصلنامه پژوهشهای ادبی ، سال 5، شماره20، تابستان87 ، ص115

2- آرتور شوپنهاور ، جهان و تأمّلات فيلسوف ، ترجمه رضا ولي ياري ، تهران ، نشر مركز ، چاپ دوم ، 1386 ، ص 103

1- جهان و تأمّلات فیلسوف، ص 92

1- ص247 ، آینۀ بامداد

1-  دردهاي پنهاني ، دكتر مصطفي گرجي ، فصلنامه پژوهشهای ادبی ، سال 5، شماره 20، ،تابستان87 ، ص123

2- درد جاودانگی ص193

1- آینه بامداد،ص245