مفهوم برهمن در اديان و مكاتب فلسفي هند
او را غير قابل تقسيم و توصيف ، نامتناهي و قائم بالذات ، ناشناخته و مرموز مي داند. برهمن، وصف ناپذير ، پايان ناپذير ، حاضر در همه جا ،و
اصل مطلق است كه بدون آغاز ، بدون پايان ، و نامتناهي است. برهمن، علت
تمام خلقت شناخته مي شود ، در عين حال خودش ناشناخته باقي مي ماند. او ، دور از فهم است و با حواس معمولي و عادي و عقل جزئي قابل درك و توصيف نيست. او در حالت مرموزي كاملا خارج از دسترس فعاليت هاي حسي ، تلاش منطقي و عقلاني صرف ، است. در Kena Upanishad آمده است: او ( برهمن ) ايستاده است بالاتر از همه ، قد بلند و مرموز ، غير قابل درك و تنها از طريق تجربه ي دروني بخشي اندك از آن را مي توان فهميدفاسد نشدني است خداوند عشق را ، كه از جرقه ي آتش مشتعل از او ميليون ها انسان به وجود مي آيند و بازگشت همه به اوست... پلي است از مرگ به زندگي بدون مرگ ". “ در حقيقت، جايگاه برهمن در اوپانيشادها براي جويندگان حقيقت و جويندگان دانش بسيار جذاب است. در مكتب ودانتا، شناخت درست
حصول علم به چيزي است كه عكس و خلافش به اثبات نرسيده باشد. پس، اصل عدم
تناقض ملاك حقيقت است. بدين صورت، علمي كه ما نسبت به محيط خويش داريم علم
صحيحي است، مگر آن كه خلاف آن به اثبات برسد و علم به برهمن تحقّق بپذيرد.
از آن جا كه در آيين هندو، نخستين درسي كه دانايان اوپانيشادها به شاگردان برگزيده خويش تعليم مي دهند، عدم كفايت و نارسايي عقل است و اين مغز ناتوان كه از يك عمل حساب مختصر رنج مي برد، نمي تواند فراخناي بغرنج در هم پيچيده ي اين جهان را كه خود جزيي ناپايدار از آن است، ادراك كند، پس، عقل ما را در شناخت برهمن ياري نخاهد رساند و تنها در موقعي كه با روابط و اشياء سروكار پيدا مي كند، به حال ما سودمند است. از اين رو، ما در برابر آن حقيقت گنگ و خاموش كه ظواهر همه بر آن قايمند و در شعور خود آگاه تجلي مي يابد، احتياج به بصيرت و ادارك ديگري غير از اين حواس و عقل داريم. پس،تنها يك قلب پاك و ذهن خالص مي تواند فراتر از فكر عادي بينديشد و توهم و جهل را كنار بزند و به ديدار نور حقيقت نائل شود. بادراينه قلمرو
عقل و استدلال را از قلمروي امور مجرد و بري از ماده جدا مي داند. از نظر
وي قلمرو عقل، ميدان عمل مادّه و آثار و مظاهر آن است، در حالي كه شناخت
برهمن از دسترس تعقل منطقي بيرون مي باشد. پس، توانايي عقل از حدود صفات و
عوارض و نسبت ها تجاوز نمي كند، حال آن كه برهمن منزه از اين ها است. از
اين رو علم استدلالي قادر به درك برهمن نمي باشد. در اين صورت، مظاهر عالم
در برابر برهمن پديده هاي محدود و متناهي هستند كه واقعيت مطلق ندارند. والاترين
علم” علم برهمن” است كه عبارت است از مشاهده ي حق از طريق شناخت حقيقت روح
و پس از اين كه روح به برهمن واصل شود, توحيد تحقق مي يابد. اين غايت در اوپانيشادها آمده است:” كسي كه برهمن را از راه معرفت بشناسد، خود برهمن مي شود” بر اين اساس، اگر كسي با نگريستن در اندرون خويش چيزي نيافت ، شايد خود اين موضوع دقت خويشتن نگري او را مبرهن سازد ، زيرا هيچ فردي نبايد انتظار داشته باشد آن چه را كه ابدي است در خود بيابد، در حالي كه خود در چيزهاي زودگذر و متعين اين جهان گم گشته است. پس، قبل از آن كه حقيقت باطني براي انسان هويدا و محسوس شود، بايد خود را از هر عمل و انديشه ي ناپاك و هر نوع آشفتگي روحي و جسمي دور كند. بايد دو هفته روزه بگيرد و فقط آب بنوشد؛ آن گاه ذهن او سكوت و آسايش مي يابد و حواسش پاك و آرام مي گردد، و چون روح بدين سان صفا و آرامش گرفت، مي تواند هم وجود خود و هم آن اقيانوس عظيم روح كه خود جزوي از آن است را دريابد. بدين ترتيب جزء در كل محو مي گردد و وحدت و واقع ظاهر مي شود. آن چه جوينده مي جويد آتمن جوهر حيات يا «من من ها» است كه روح الارواح و مطلق بي ماده و بي شكل
است و چون به ترك خود كوشيم در آن محو مي شويم. بنابراين جوهر وجود ما آن
است كه آتمن نام دارد. همچنين، برهمن يگانه جوهر نافذ، بي جنس، بي شكل، محيط و نهفته، جوهر لمس ناپذير جهان «واقعيت واقعيت ها» است كه زاده نشده و فساد نمي پذيرد و نمي ميرد، و روح جميع اشيا است، و يگانه نيرويي است كه در پشت و زير و بالاي همه نيروها و ايزدان قرار دارد. آن چه از اين شناخت آشكار مي شود اين است كه برهمن اصل وجود و علّت مادّي و غايي عالم هستي است و طبق تعليمات اوپانيشادها
آتمان ( آتمن ) مساوي با برهمن است. مفهوم آتمان در ريگ ودا به معاني
گوناگوني مانند ذات عالم، دم، نفس و هوا كه هستي بخش است آمده است ولي در اوپانيشاد ها
بيشتر بر معناي اوّل آن توجه مي شود و آتمان را به معناي ذات و واقعيت
درون انسان تعبير مي كنند و به سبب تشابه عالم صغير و عالم كبير آن را
مساوي با برهمن مي دانند. اين نكته بر اصل مشهور (tat tvam asi ) اشاره دارد و به نوعي تلاش مي كند تا آتمن و برهمن را واحد دانسته و از يك خدا سخن براند.
+ نوشته شده در یکشنبه ششم آذر ۱۳۹۰ ساعت 0:0 توسط ابوصدرا
|