عنوان  :  واقع گرايي اخلاقي

نویسنده :  احمد دبيري

كلمات كليدي  :  واقعيت اخلاقي، صدق و كذب، شناخت اخلاقي، گزاره اٍخباري

واژه رئاليسم كه در زبان فارسي اغلب به واقع گرايي ترجمه مي­شود يكي از مهم­ترين و بحث­انگيز­ترين اصطلاحات فلسفه است. بررسي اين مسئله در موضوع اخلاق نيز اهميت بنيادين دارد. مهم­ترين پرسش در اين باره اين است كه آيا احكام اخلاقي نشان از واقعيتي دارند يا خير؟  وقتي مي­گوييم: «از ترکيب دو اتم هيدروژن و يک اتم اکسيژن، مولکول آب به دست مي­آيد.»، مقصودمان اين است که در عالم واقع، رابطه­اي واقعي و عيني ميان ترکيب آن اتم­ها و تشکيل مولکول آب وجود دارد و جمله ما به اصطلاح «واقع نما» است. اما زماني که به کسي مي­گوييم: «بنشين.» تنها، خواسته خود را به او اظهار مي­کنيم. نيز هنگامي که مي­گوييم: «اين غذا خوشمزه است.» گرچه به ظاهر، خبري مي­دهيم، در واقع از خوش آيند و مذاق و سليقه خود پرده بر مي­داريم، نه از وصفي عيني در عالم واقع. هم چنين گزاره «در اين بخش از جاده، سبقت ممنوع است.» حاکي از قرارداد و توافق اجتماعي خاصي است که امري را منع مي­کند و از اعضاي جامعه مي­خواهد از انجام دادن آن بپرهيزند. هيچ يک از اين سه جمله، واقعيت­نما نيستند؛ زيرا از واقعيتي عيني سخن نمي­گويند، بلکه بيانگر يک دستور يا توصيه، يا احساس و سليقه، يا توافق و قرارداد اجتماعي اند.[1] زماني که مي­گوييم: « درست كاري خوب است.» مقصودمان چيست؟ آيا جمله­اي واقع­نما گفته­ايم يا جمله­اي غير واقع­نما؟ مکاتب اخلاقي مختلف براساس اختلاف نظرشان در پاسخ به اين پرسش، به مکاتب اخلاقي «واقع گرا» و «غير واقع گرا» تقسيم مي­شوند. مکاتبي که معتقدند ارزش و لزوم اخلاقي، واقعيت عيني ندارد و جمله­هاي اخلاقي شبيه يکي از سه جمله آخر است، مكاتب غير واقع­گرا ناميده مي­شوند. در مقابل، مکاتبي که معتقدند ارزش و لزوم اخلاقي، واقعيت عيني دارد و جمله هاي اخلاقي، شبيه جمله نخستين است، در گروه «واقع گرايان» قرار مي­گيرند.

به طور كلي واقع گرايان اخلاقي چهار ادعا را در اين خصوص مطرح مي كنند:‌[2]

 1ـ حقايق اخلاقي در عالم وجود دارند و به تبع آن­ها اوصافي نظير خوب، بد، درست، نادرست، فضيلت و رذيلت كه به حقايق غير اخلاقي نيز تحويل پذير نمي­باشد، محقق­اند.

 2- اين حقايق از آگاهي ما‌ (حالتي كه در آن حالت مي­انديشيم و صحبت مي­كنيم) و از اميال،‌ گرايش­ها و احساسات ما مستقل­اند.

 3- گزاره­هاي اخلاقي قابليت صدق و كذب دارند و به بيان ديگر گزاره هاي اخباري­اند كه خبر از واقعيتي مي­دهند كه مي­تواند صادق يا كاذب باشند.

 4- دست كم برخي از گزاره­ها و ادعاهاي اخلاقي صادق­اند.[3]

  واقع­گرايان در ادعاي اول كه مورد تاكيد آنان است درصدند تا وجود حقايق اخلاقي را نشان دهند و در ادعاي دوم كه مرحله بعدي است استقلال آن ها را از باورها، اميال، و سليقه­ها و احساسات ما عنوان مي­كنند. ادعاهاي سوم و چهارم نيز از لوازم واقع گرايي اخلاقي­اند؛  وقتي حقايق اخلاقي وجود دارند چون اين حقايق در رابطه با آدمي معنا مي­يابند لازم است تا او بتواند ا ز آن­ها خبردار شود و از آن ها آگاهي يابد و اين آگاهي يا مطابق با واقع و صادق است و يا اين معرفت مطابق با واقع نيست و كاذب است. در خصوص آخرين مدعي نيز بايد گفت برخي واقع گرايان مدعي­اند كه ما در زندگي روز مره خود در مي­يابيم كه برخي از احكام اخلاقي صادق­اند و چنين نيست كه تمام احكام اخلاقي كاذب باشند. اين درك به نوعي فطري است و مطابق با حكم فطرت آدمي است. [4]

یکی از مناسبترین تبیین هایی که برای واقع گرایی اخلاقی صورت گرفته است این مسئله را در دو محور مفاهیم اخلاقی و سپس احکام و گزاره های اخلاقی مورد بررسی قرار داده است. در این تبیین مفاهیمی که در موضوع در جملات اخلاقی به کار می­روند و معمولا فعلی از افعال اختیاری انسان یا وصفی از افعال اختیاری اویند از نوع معقولات ثانیه فلسفی دانسته شده­اند؛ همچنین است مفاهیمی که در محمول احکام و گزاره های اخلاقی استفاده می­شوند مانند مفاهیم خوب، بد، درست، نادرست، الزام، بایسته و نبایسته. این مفاهیم مانند مفهوم علت می­باشند که از یک جهت مصداق خارجی و مابازای بیرونی ندارد و از جهتی دارای منشا انتزاعی خارجی است؛ به این مثال توجه کنید آتش علت حرارت است. چیزی در خارج بجز آتش و حرارت نداریم و از این جهت علت وجود عینی خارجی ندارد ولی از جهتی نیز این مفهوم کاملا بیگانه از خارج نیز نبوده و از طریق ملاحظه میان اشیای خارجی ساخته شده است. این دسته از مفاهیم کلی که به یک معنا بر اشیا و امور خارجی حمل می­گردند ولی درخارج از ذهن وجود ندارند، با نام معقول ثانی فلسفی شناخته می شوند. مفاهیمی مانند خوبی و بدی نیز مانند مفهوم علت به واسطه چیزی که از آن گرفته شده است در عالم عینی محقق می­شوند. این مفاهیم با فعالیت ذهن و مقایسه رابطه میان فعل و یا صفتی اختیاری با هدف اخلاق انتزاع می­شوند. اگر هدف اخلاق را مثلا قرب الهی بدانیم چنانچه رفتاری یا صفت نفسانی­ای با این هدف رابطه مثبتی داشته باشد می­گوییم این کار یا صفت خوب است  و اگر رابطه میان آن ها منفی باشد می­گوییم این کار از نظر اخلاقی بد است و در صورتی که هیچ رابطه­ای میان آن عمل یا صفت و هدف اخلاق برقرار نباشد می­گوییم این کار از نظر اخلاقی نه خوب است و نه بد. احکام و گزاره های اخلاقی نیز همان نقش بیانگری رابطه میان فعل و یا صفت اخلاقی با هدف اخلاق را دارد و واقع گرایی در گزاره­ها تابعی از واقع گرایی در مفاهیم است. از این جهت کار خوب اخلاقی، کاری است که در رسیدن به هدف اخلاق موثر است و کار بد اخلاقی عملی است که در نیل به مقصود اخلاق، مانع ایجاد کند. 

غیر واقع­گرایی اخلاقی پیامدهای زیادی را بهمراه دارد که یکی از آن­ها این است که این دیدگاه به نسبی گرایی بی حد و حصر کشیده می­شوند؛ زیرا غیر واقع­گرایی مبنا و پایگاه عینی و واقعی­ای را برای اخلاق نمی­پذیرد و از این جهت در این نظریه هر رفتاری می­تواند به کمترین مناسبت مانند خوشایندی یا ناخوشایندی عامل آن، خوب یا بد به حساب آید.[5] صدق و کذب ناپذیری نقد دیگری است که بر غیر واقع گرایان وارد است. بر اساس غیر واقع­گرایی نمی­توان از صدق و کذب گزاره­های اخلاقی سخن گفت؛ زیرا صدق به معنای مطابقت یک قضیه با واقع است و کذب عدم مطابقت با واقع است. حال اگر جملات اخلاقی انشایی باشند و خبر از واقعیتی ندهند نمی­توان از مطابقت و عدم مطابقت آنها با واقع و در نتیجه صدق و کذب آنها سخن گفت. یکی دیگر از نقدهای غیر واقع گرایی این است که این دیدگاه موجب می­گردد تا معیاری برای معقولیت احکام اخلاقی نداشته باشیم. بی­شک اگر نتوان احکام اخلاقی را با استدلال و برهان همراه کرد نمی­توان دیدگاه ها و مکاتب اخلاقی مختلف را ارزش گذاری کرد. تبیین عقلانی احکام اخلاقی تنها در زمانی ممکن است که میان ارزش­ها و حقایق عینی رابطه­ای منطقی برقرار باشد.[6]

منبع اینترنتی این پست:سایت پژوهشکده باقرالعلوم ( ع )

--------------------------------------------------------------------------------

[1]. مصباح، مجتبي، بنياد اخلاق،‌ قم: ‌انتشارات موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، چاپ چهارم،‌1385، ص29-31.

[2]. گفتني است در خصوص تبيين واقع گرايي اخلاقي ديدگاه هاي مختلفي ميان متفكران اخلاقي  مطرح است براي مطالعه بيشتر ر. ك:‌ حسيني قلعه بهمن،‌ سيد اكبر،‌ واقع گرايي اخلاقي در نيمه دوم قرن بيستم،‌ قم:‌ موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني،‌1383.

 

[3] . مك ناوتن،‌ ديويد،‌ بصيرت اخلاقي،‌ ترجمه محمود فتحعلي،‌ قم:‌ موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، ‌1380،‌ ص 75و 76.

[4] . حسيني قلعه بهمن،‌ سيد اكبر،‌ واقع گرايي اخلاقي در نيمه دوم قرن بيستم،‌ قم:‌ موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني،‌1383،‌ ص 164و 165.

[5] . جمعی از نویسندگان، فلسفه اخلاق با تکیه بر مباحث تربیتی، قم: نشر معارف، 1385، ص 48-50.

[6] . مصباح يزدي، محمد تقی، نقد و بررسی مکاتب اخلاقی، انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1384، ص 33.