عنوان  :  ناشناخت گرايي

نویسنده :  احمد دبيري

كلمات كليدي  :  ناشناخت گرايي، توجيه اخلاقي، شناخت اخلاقي، صدق و كذب، مفاهيم اخلاقي، احساس گرايي، توصيه گرايي

  در ميان نظريه ­هاي  مختلف در باب معنا و توجبه مفاهيم و گزاره­هاي اخلاقي دو نظريه طبیعت­گرايي و شهودگرايي از جمله نظریه­های شناخت­گرا به شمار می­آیند؛ زيرا طبيعت­گرايان گزاره­هاي اخلاقي را بيان­گر نوعي شناخت می­دانند كه اين شناخت از نظر علمي نيز قابل اثبات يا ابطال است؛ از نظر آنان می­توان مفاهیم اخلاقی را با ارجاع به مفاهیم طبیعی و تجربی تعریف کرد. در این صورت می­توان احکام اخلاقی را نیز مورد آزمون قرار داده و موجه یا ناموجه بودن آنان را نشان داد. شهودگرايان نيز مدعي­ايند كه از طريق فرايند شهود مي­توان به صدق و كذب گزاره­هاي اخلاقي پي برد؛ شهودگرایی مدعی است پاره­ای از اوصاف اخلاقی بدیهی، شهودی، تعریف­ ناشدنی و بسیط هستند و تنها از راه شهود می­توان احکام و مفاهیم اخلاقی را شناخت. از اين جهت دو نظريه طبیعت­گرایی و شهودگرایی که  وجود عینی ارزش­ها پذیرفته و معتقدند که گزاره­های اخلاقی خبری بوده و در نتیجه صدق و کذب بردارند، شناخت­گرا مي­باشند.

  ناشناخت­گرايي بر خلاف هر دو نظريه فوق مدعي است كه گزاره­هاي اخلاقي غير شناختي­اند و بيانگر هيچ گونه شناختي كه بتوان آن را تصديق يا تكذيب كرد نيستند؛‌ وقتي مي­گوئيم « فلاني دروغ گوست» چيزي را اظهار كرده­ايم كه يا صادق است و يا كاذب ولي وقتي مي­گوئيم « دروغ گويي عملي نادرست است» اصلا بيانگر چيزي نيست و كاملا بي معناست حتي بيانگر اين نيست كه گوينده دروغ گويي را بد مي­داند. مطابق اين ديدگاه در واقع مفاهيم اخلاقي بي معنا و غير قابل تعريفند. احساس­گرايي و‌ توصيه­گرايي از جمله نظريه­هاي غير شناختي­اند كه مفاهيم اخلاقي را مفاهيمي احساسي، عاطفي و توصيه­اي مي­پندارند و نه مفاهيمي توصيفي و قابل شناخت و ناظر به واقع.[1]

  مطابق ناشناخت­گرايي، گزاره­هاي اخلاقي كاركردي صرفا عاطفي، احساسي يا توصيه­اي دارند؛‌ مثلا كسي كه مي گويد: «درد مي­كشم» و كسي كه مي گويد: «آخ» را در نظر بگيريد؛‌ شخص اول دردي را كه تحمل مي­كند بيان و ابراز و توصيف مي­كند و اين بيان در صورتي صادق است كه واقعا درد بكشد. شخص دوم اصلا چيزي را بيان نمي­كند و تنها واژه «آخ» را براي ابراز درد خود به كار مي­برد. در اين جا يك چيز را با دو حالت مي توان نشان داد يكي با عمل لفظي و ديگر با عمل غير لفظي و حالت ظاهري( آخ). احساس گرايي مدعي است كه به همين گونه و قتي مي گوئيم دزدي بد است يعني " هو به دزدي" و وقتي مي­گوئيم راستگويي خوب است يعني "‌هورا به راستگويي"‌. بنابر اين، اين گزاره­ها برابر با فرياد هورا و هو است. اين بدين معناست كه خوب و بد و ساير مفاهيم اخلاقي هيچ بار شناختي ندارند و از واقعيت خارجي اي اطلاعي نمي­دهند و تنها احساسي را از پسند يا ناپسند بودن اظهار مي­كنند بدون آن كه اين احساسات را توصيف كنند يا حتي بيان كنند كه اين احساسات را دارند. آنچه در اين جا اظهار مي­شود خود احساسات و عواطف  يا ميل برانگيختن آنها در ديگران است بنابراین، نظریه های غیرشناختی اصطلاحات خوب، درست و باید را هنگامی که در معنایی اخلاقی بکار روند تنها ابراز کننده احساسات و عواطف می­داند و حتي به عنوان يك خبر نمي­گويد كه گوينده داراي چنين عواطفي هست.

  از جمله ادله ناشناخت­گرایان این است که حضور علامتی اخلاقی در قضیه چیزی به مضمون واقعی آن نمی­افزاید. مثلا اگر به کسی بگوییم: «تو کار بدی کردی که دزدی کردی» چیزی بیش از این نگفته­ایم که « تو دزدی کردی» و باضمیمه کردن این که « تو کار بدی کردی» خبر دیگری درباره ان نداده­ایم و تنها عدم تصویت اخلاقی خود را اظهار داشته­ایم. درست مانند آنکه با لحنی حاکی از وحشت بگوییم: « تو دزدی کردی» یا این خبر را با علامت تعجب نوشته باشیم. لحن و حشت و علامت تعجب چیزی به معنای واقعی جمله نمی­افزاید و فقط بیانگر این است که این خبر با احساسات گوینده همراه شده است. غیر شناختی­ها مدعی­اند که تنها نظریه­های غیرشناختی است که می­توانند ارتباط نزدیک میان احکام اخلاقی با عاطفه­ها و احساسات و گرایش­های آدمی را به درستی تبیین کنند؛ دلیل آنان این است که هیج گزاره معرفتی درباره عالم خارجی نمی تواند آدمی را بر انجام عملی تحریک کند. فرض کنید شاهد صحنه­ای هستیم که شخصی به حیوانی زخمی سنگ می­زند. ما از آنچه را که مشاهده می­کنیم ناراحت می­شویم و رفتار آن شخص را نادرست می دانیم. غیر شناخت­گرا معتقد است ما در این جا عقیده دیگری ترتیب نمی دهیم بلکه در مقابل آنچه می­بینیم عکس العمل نشان می­دهیم. از این جهت نظریه­های اخلاقی در رفتار ما موثرند و مثلا اگر ما حیوانات را دوست داشته باشیم و آزار آنان را تقبیح کنیم به مراقبت از آنها تحریک می شویم. اما اگر جمله­های اخلاقی را صرفا گزاره­های ناظر به واقع بدانیم هیچ­گاه نمی­توانیم ارتباط آنها با عمل و رفتار را تبیین کنیم. پس از نظر یک غیر شناختی می­توان چنین استدلال کرد که: 

احکام اخلاقی محرک انجام عملند؛

هیچ حکم معرفتی ناظر به واقع، محرک این عمل نیست؛

پس حکم­های اخلاقی، حکم­های معرفتی ناظر به واقع نیستند.[2]

  در نقد این نظریه باید گفت که عامل اصلی پیدایش نظریه­های غیر شناختی رواج پوزیتویسم منطقی بود. مطابق این آموزه تنها احکام و قضایایی معنادار هستند که یا از جمله قضایای تحلیلی مانند قضایای ریاضی باشند و یا از نوع قضایای تجربی باشند. بر اساس این آموزه قضایای اخلاقی که نه تحلیلی­اند و نه از جملات تجربی نمی­توانند معنادار باشند و در این صورت بیانگر هیچ نوع معرفت و یا خبری نیستند. امروزه بر پوزیتویسم منطقی که عامل اصلی پیدایش تفکر غیر شناختی است اشکالات عدیده ای وارد شده است.[3] همچنین یکی از مهم­ترین اشکالاتی را که بر غیرشناختی­ها وارد کرده­اند این است که این نظریه به شکاکیت اخلاقی کشیده شده است؛ زیرا اگر آراء اخلاقی هیچ مابازایی ندارند چگونه می­توان آنها را توجیه کرد؟ در صورتی که این آراء مورد مناقشه قرار گیرند از چه طریقی می­توان دلیلی به نفع آن ارائه کرد؟ علاوه بر آنکه احکام اخلاقی قرائن و شواهد فراوانی با خود دارند که دلالت دارند بر این که ادعای صدق و حقیقت در مورد آنها بی وجه نیست.[4]

  از طرفي ديگر حتي چيز­هايي مانند احساسات و اوامر هم مي­توانند معقول و موجه يا نامعقول و ناموجه باشند. ممكن است كسي به خاطر برداشت نادرستي از كلام ديگري از وي عصباني شده باشد ولي اين عصبانيت معقول نيست. همچنين وقتي افسري به سرباز امر مي كند كه در را ببند در حالي كه در بسته است براي سرباز معقول است كه بگويد آقا در بسته است و امر مجدد افسر به بستن در كاملا نامعقول است. از اين جهت عواطف و اوامر هم چون داراي زمينه هاي اعتقادي­اند مي­توانند موجه، معقول يا ناموجه و نامعقول باشند. [5]

  یکی از آخرین اصلاحات در ناشناخت­گرایی اخلاقی همان نظریه توصیه گرایی است که آر. ام. هیر[6] مطرح کرده است. وی مدعی است که گزاره « x خوب است» تنها بیان تاثیر بر دیگری نیست بلکه توصیه کردن است. بااین که وی اساس گفتار اخلاقی را خبر دادن نمی­داند و دیدگاه او نیز دیدگاهی ناشناخت گراست ولی از نظر وی ناشناخت­گرایی از نوع احساس گرایی از دو جهت نادرست است: اول اين كه این  ناشناخت گرايي به هیچ عنصر شناختي در دفاع از احكام اخلاقي اعتقادي ندارد در حالي كه وقتي مي گوئيم x خوب است بايد ادله اي براي دفاع از اين فرض اقامه شود كه x داراي ويژگي هاي خوب آفرين است؛ به عبارت ديگر وقتي مي­گوئيم: علي خوب است معتقديم كه وي داراي اوصاف خاصي مثل شجاعت و صداقت است و مي­توان اين را مستقلا اثبات كرد كه آيا او واقعا شجاع و صادق هست يا نه. ثانيا ناشناخت­گرايي از نوع احساس گرایی كاربرد عام گزاره هاي اخلاقي را نمي­پذيرد و مثلا وقتي مي­گوئيم x خوب است هر چيز ديگري مانند x هم كه همان ويژگي خوب آفرين مثل شجاعت و صدافت را داشته باشد خوب خواهد بود در حالي كه این ناشناخت­گرايي آن را نمي­پذيرد.[7]

  بنابراین مطابق این نوع ناشناخت­گرایی احکام اخلاقی هم احکامی معنادار هستند و هم احکامی استدلال پذیر. اما این نوع ناشناخت­گرایی نیز مورد اشکال واقع شده است. عمده ترین اشکال این دیدگاه این است که دراین نظریه گفتار اخلاقی به گفتار امری فرو کاسته شده است در حالی که در بسیاری از موارد هدف از ابراز جملات اخلاقی توصیه و دستور العمل نیست.[8] 

 

 

 

منبع اینترنتی این پست:سایت پژوهشکده باقرالعلوم ( ع )

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

[1] . مصباح یزدی، محمد تقی، فلسفه اخلاق،تحقیق و نگارش احمد حسین شریفی، تهران: نشر بین الملل، 1381، ص 43.

[2] . هیر، ریچارد مروین، زیان اخلاق، ترجمه امیر دیونی، قم : کتاب طه، 1383ص 18.

[3] . مصباح یزدی، محمد تقی، فلسفه اخلاق، تحقیق و نگارش احمد حسین شریفی، تهران: نشر بین الملل، 1381، ص38.

 

[4] . داروال، استیون و دیگران، ترجمه مصطفی ملکیان، نگاهی به فلسفه اخلاق در قرن بیستم، تهران: دفتر پژوهش و نشر سهروردی، 1380، ص 67.

[5] . فرانكناٰ، ويليام كي ، فلسفه اخلاق،‌ ترجمه هادي صادقي،‌ قم :‌كتاب طه، 1383، ص224

[6] . R. M. Hare

[7] . پالمر،‌مايكل، مسائل اخلاقي،‌ ترجمه علي رضا آل بويه،‌ قم:‌پژوهشگاه فرهنگ و علوم اسلامي،‌1385، ص329.

[8] . ر. ک: مصباح یزدی، محمد تقی، فلسفه اخلاق، تحقیق و نگارش احمد حسین شریفی، تهران: نشر بین الملل، 1381، ص61-65.