عنوان  :  شهود گرايي

نویسنده :  احمد دبيري

كلمات كليدي  :  شهودگرايي، شهود اخلاقي، توجيه اخلاقي، مفاهيم شهودي، تعريف ناپذيري

  شهود گرايي كه به طبيعت ناگرايي[1] اخلاقي نيز معروف است نظريه اخلاقي است كه در بخش فرا اخلاق به توجيه و معناي مفاهيم و گزاره های اخلاقي مي­پردازد. مطابق اين ديدگاه اصول اساسي و احكام ارزشي ما شهودي و بديهي­اند؛ شهود يعني فهميدن و درك كردن چيزي بدون استفاده از تصور با تصديق ديگر مثلا وقتي مي گوئيم كل از جزء‌ خود بزرگتر است اين گزاره را بدون نياز به استدلال و به طور بديهي درك مي كنيم. از اين رو آن چه كه شهودي است نيازي نيست تا با استدلالي منطقي يا روانشناختي توجيه شوند و در واقع آن ها خود توجيهند.  باتلر،‌سيجويك،‌مور و راس و برخي ديگر از متفكرين غربي اين نظريه را برگزيده­اند.

 از نظر شهود گرايان تعدادي از اوصاف از ويژگي يگانه و غير قابل تعريفي برخوردار اند. به بيان ديگر اين اوصاف بسيط و تعريف نشدني اند كه نمي­توان آن ها را تحليل كرد همانطور كه وصف زردي اين گونه است.[2] دست كم بايد يكي از اين مفاهيم اخلاقي داراي چنين اوصافي باشند تا بتوان آن را پايه و مبناي شناخت ساير مفاهيم اخلاقي قرار داد. به عبارت ديگر از نظر شهود گرايان مفاهيم اخلاقي به دو دسته مفاهيم اصلي و پايه و مفاهيم فرعي تقسيم مي­شوند؛ مفاهيم اصلي شهودي، بسيط و تعريف ناشدني­اند و نيازي به استدلال و توجيه ندارند و مفاهيم فرعي كه غير شهودي­اند نيز با ارجاع به مفاهيم اصلي تعريف مي شوند.[3]  سيجويك وصف «بايد» را، مور وصف «خوب» را  و راس هر دو وصف را شهودي مي­داند. از نظر آنان اين اوصاف بيش از زردي نامفهوم يا ناشناخته نيستند؛ البته زردي كه نوعي رنگ است وصفي طبيعت گرايانه است كه مي­توان آن را مشاهده كرد در حالي كه خوبي را نمي­توان بدين گونه ديد و وصفي طبيعت ناگرايانه است كه وجود آن را نمي­توان با حواس درك كرد بلكه آن را به نحو شهودي درك مي­كنيم. بر اساس اين ديدگاه احكام اخلاقي درست يا نادرستند اما نمي­توان آن ها را با مشاهده تجربي يا استدلال هاي مابعدالطبيعي توجيه كرد و تنها با شهود شناخته مي­شوند. دليل مسئله نيز اين است كه اوصاف مزبور بسيط و غيرطبيعي اند. وقتي مي گوئيم شخصx   خوب است اين گزاره مي تواند صادق باشد اما نمي توان آن را با تجربه و مشاهده اثبات كرد بلكه وصف خوبي اخلاقي را در آن شخص شهود مي كنيم.

جورج ادوارد مور[4] که از شهود گرایان بنام است بر این باور است که ما قبل از آنکه بدانیم چه چیزهایی و چه نوع رفتاری خوب یا بد است باید بدانیم « خوب» چیست؟ یعنی علم به تعریف و معنا و مفهوم خوب مقدم بر « چه چیزی خوب است» می باشد. دو ویژگی ای را که وی برای وصف خوبی ذکر می کند، یکی بسیط و تعریف ناپذیر بودن آن است و دیگری مفهومی غیر طبیعی بودن آن. دلیل مور بر غیر قابل تعریف بودن مفهوم « خوب » این است که اگر کسی بگوید « خوب» یعنی « لذت بخش» در این صورت باید قضیه « هرجه لذت بخش است خوب است» یک قضیه تحلیلی  و قضیه « هر چه لذت بخش است خوب نیست» یک قضیه خودمتنافض باشد در حالی که این چنین نیست. مور می گوید هر مفهوم دیگری را هم که بجای لذت بخش برای تعریف خوبی به کار برید همین گونه است و می توان از خوب بودن آن سئوال کرد. به همین دلیل  پرسش از این که آیا لذت بخش بودن خوب است؟ پرسشی منطقی و معقول است در حالی که سئوال از این که « آیا خوب خوب است » سئوال لغوی است. وی سایر مفاهیم وظیفه، الزام و باید را هم بر اساس مفهوم خوب تعریف می کند و مثلا درباره وظیفه می گوید « ویفه را می توان به عملی تعریف کرد که بیش از هر بدیل ممکن دیگری باعث ایجاد خوبی در جهان شود. وی در خصوص احکام و گزاره های اخلاقی نیز همین دیدگاه را دارد و معتقد است که خوبی و بدی امور را می توان شهود کرد. این که چه کاری خوب است نیازی به استدلال ندارد بلکه باید نسبت به آن حضور تام بیابیم و حتی الامکان آن را در ذهن خود از امور دیگر جدا کنیم و صفات متعدد آن را باز شناسیم. آنگاه به سهولت درک خواهیم کرد که آن کار خوب است یا نه.[5]  

بر اين نظريه نيز اشكالات زيادي وارد شده است كه يكي از آن ها اين است كه راه حلی برای حل اختلافات اخلاقی ارائه نمی دهد؛ اگر شهود ها با هم تعارض داشتند كدام شهود صادق است و براي انتخاب از ميان شهود ها به كدام مرجع بايد رجوع كرد.[6] همچنين بسياري از فيلسوفان اخلاق نمي پذيرند كه اوصاف اخلاقي تعريف ناشدني باشند و معتقدند كه نمي توان از اين باور دفاع كرد كه چنين مفاهيم و حقايق بديهي اي در اخلاق وجود داشته باشد شهود گرايان نيز توضيح نداده اند كه چرا دست كم برخي از احكام اخلاقي شهودي و بديهي هستند؛ هرچند گزاره هاي بديهي نياز به اثبات ندارند اما بايد بديهي و شهودي بودن آن ها را توضيح داد و مثلا وقتي ميگوئيم هر پدري فرزندي دارد بديهي بودن آن به اين جهت است كه در تحليل مفهوم پدر فرزند دار بودن نيز نهفته است و براي فهم آن نيازي به تصديق ديگري نداريم در حالي كه شهود گرايان چنين توضيحي ارائه نداده­اند.[7]

منبع اینترنتی این پست:سایت پژوهشکده باقرالعلوم ( ع )

 

--------------------------------------------------------------------------------

 [1] . Non- naturalism

[2] . فرانكناٰ، ويليام كي ، فلسفه اخلاق،‌ ترجمه هادي صادقي،‌ قم :‌كتاب طه، 1383، ص 215.

[3] . مصباح یزدی، محمد تقی، فلسفه اخلاق،تحقیق و نگارش احمد حسین شریفی، تهران: نشر بین الملل، 1381، ص 42.

 .[4]. George Edword Moor

[5] . وارنوک، فلسفه اخلاق در قرن حاضر، صادق لاریجانی، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، 1362، ص 11-12.

[6] . پالمر،‌مايكل، مسائل اخلاقي،‌ ترجمه علي رضا آل بويه،‌ قم:‌پژوهشگاه فرهنگ و علوم اسلامي،‌1385، ص325.

 

[7] . مصباح، مجتبي، بنياد اخلاق،‌ قم:‌انتشارات موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، چاپ چهارم،‌1385، ص 153.