اخلاق تحليلي يا فرا اخلاق
اخلاق تحليلي يا فرا اخلاق
در باره فلسفه اخلاق
نويسنده: علي مهدوي
مهمترين مباحث نظري و فلسفي در اخلاق و درباره اخلاق به چهار گروه عمده تقسيم پذيرند كه بازشناسي آنها و دقت در شناخت حدود و قلمرو هر يك از آنها ما را در آشنايي بيشتر با فلسفه اخلاق و مسائل آن ياري مي رساند.
1- اخلاق تحليلي (analytical ethics) يا فرا اخلاق (meta- ethics) يعني مجموعه اي از مباحث درباره اخلاق كه جنبه مفهومي دارند. به بيان ديگر، مطالعات و بررسي هاي تحليلي و فلسفي درباره گزاره هاي اخلاقي را در اصطلاح «فر اخلاق» گويند. اين بخش از مطالعات اخلاقي كه به اخلاق نظري، اخلاق فلسفي، منطق اخلاق، اخلاق تحليلي، اخلاق انتقادي و معرفت شناسي اخلاق نيز نام بردار است، به هيچ وجه مشتمل بر تحقيقات و نظريات تجربي يا تاريخي در باب اخلاق نيست و همچنين وظيفه پرداختن يا دفاع از هيچ حكم هنجاري يا ارزشي خاصي را بر عهده ندارد. به عبارت ديگر، موضوع آن نه اخلاق و رفتار مورد قبول قوم يا دين خاصي است و نه افعال اختياري آدمي، بلكه موضوع اين بخش از مطالعات اخلاقي، همان جملات و گزاره هايي است كه در اخلاق هنجاري عرضه مي شوند. به همين دليل آن را اخلاق درجه دوم (second- order ethics) نيز مي گويند.كسي كه از اين حيث گزاره هاي اخلاقي را مورد مطالعه قرار مي دهد، نسبت به حقانيت يا بطلان و درستي يا نادرستي آنها، بي طرف است.
اما فرا اخلاق از چه حيثيت هايي گزاره هاي اخلاقي را مورد تحليل عقلي و فلسفي قرار مي دهد؟ به عبارت ديگر قلمرو مباحث فرا اخلاق تا كجاست؟
در فرا اخلاق گزاره هاي اخلاقي دست كم از سه حيث مورد بحث و بررسي قرار مي گيرند:
الف: معنا شناختي (semantical question):
در بخش معناشناسي الفاظ و مفاهيم اخلاقي، مفاهيم و مفردات گزاره هاي اخلاقي مورد بحثند كه مهمترين آنها بدين قرارند: «خوب و بد»، «مطلوب و نامطلوب»، «ارزشمند (الفاظ و مفاهيم ارزشي)»، «صواب و خطا (درست يا نادرست)»، «بايد و نبايد»، «وظيفه»، «تكليف» و «مسئوليت(الفاظ و مفاهيم التزامي)». واژه هاي مذكور كه در ناحيه محمول يا مسند جملات اخلاقي به كار مي روند، اگر چه كاربردشان منحصر به قلمرو اخلاق نيست، لكن در اين قلمرو نيز به كار مي روند و در اين مبحث، مسئله اين است كه معناي هر يك از اين واژه ها، وقتي در اخلاق استعمال مي شود، دقيقاً چيست؟ معناي اخلاقي هر يك از اين واژه ها چه ربط و نسبتي با معنا يا معاني غير اخلاقي آن واژه دارد؟ معناي اخلاقي هر يك از اين واژه ها چه ربط و نسبتي با معاني اخلاقي ساير واژه ها دارد؟ و ملاك يا ملاكهاي اطلاق و كاربرد اين واژه ها چيست؟
بايد توجه داشت كه اگر موضوع حكم اخلاقي نيز داراي ابهام بود، آن هم مورد بحث معناشناختي قرار مي گيرد، مانند بحثهايي كه درباره معناي «عدل» و «ظلم» صورت مي گيرد. همچنين تمام مفاهيمي كه در پيش فرض هاي قضاياي اخلاقي به كار مي روند، مانند «آزادي»، «انتخاب»، «ميل»، «انگيزه» و يا مفاهيمي كه در نتيجه هاي احكام اخلاقي مورد استفاده قرار مي گيرند مانند «لذت»، «سعادت»، «كمال»، «فلاح»، «فوز» و امثال آن، همگي مورد بررسي ها و تحليل هاي معناشناختي قرار مي گيرند.
ب: تحليل گزاره هاي اخلاقي، يعني گزاره هاي حاوي الفاظ و مفاهيم اخلاقي:
آيا گزاره هاي اخلاقي همه تقديري يا توصيه اي (prescriptive) هستند يا همه تقريري يا توصيفي (descriptive) اند؛ يا بعضي توصيه اي و بعضي ديگر توصيفي اند؛ يا شقّ چهارمي در كار است؟ و آيا گزاره هاي اخلاقي، در تحليل نهايي، بيانگر امور واقع(facts) هستند، يا بيانگر ارزشها (values) يا بيانگر تكاليف (obligations)، يا اينكه همه از يك سنخ نيستند؟ به طور كلي چه ارتباطي ميان حقايق و ارزشها وجود دارد؟ گزاره هاي اخلاقي چه ارتباطي با يكديگر دارند.
ج: معرفت شناختي (epistemological question):
آيا حقيقت اخلاقي عيني يا آفاقي اي وجود دارد يا نه؟ آيا گزاره هاي اخلاقي را مي توان به صدق و كذب يا لااقل به عيني و غير عيني متصف كرد؟ آيا گزاره هاي اخلاقي را مي توان موجه يا مستدل كرد؟ اگر مي توان، روش توجيه يا استدلال در اخلاق چگونه است؟ در توجيه يا استدلال اخلاقي عقل چه نقشي ايفا ء مي كند، و هر يك از شهود (intuition)، درون نگري (introspection)، احساس (feeling) و عاطفه (emotion)، و وجدان (conscience) چه نقشي؟ آيا حكم اخلاقي وقتي پذيرفتني است كه قابل تعميم باشد يا تعميم پذيري در حكم اخلاقي شرط نيست؟ آيا مي توان از گزاره هاي حاكي از ساختار جسماني يا ذهني يا رواني فرد آدمي يا تواناييهاي بشر يا واقعيتهاي زندگي اجتماعي يا آثار و نتايج مترتب بر افعال انساني، يك سلسله احكام اخلاقي استنتاج كرد يا نه؟ مباحثي مانند اخباري يا انشايي بودن گزاره هاي اخلاقي، نسبي يا مطلق بودن احكام اخلاقي و بررسي جايگاه عقل و استدلال و برهان در اخلاقيات كه از جمله جدي ترين مباحث فلسفه اخلاق به حساب مي آيند به حوزه معرفت شناسي گزاره هاي اخلاقي مربوط مي شوند.
2- اخلاق دستوري يا هنجاري (normative ethics)، يعني مجموعه اي از مباحث در اخلاق كه جنبه مصداقي دارند. اخلاق هنجاري در بردارنده دو بخش است: بخش نخست از معيارهاي كلي اخلاقي سخن مي گويد و اينكه خوبها و بدهاي كلي چيست، معيار كار درست كدام است، خوبي و درستي چه رابطه اي با هم دارند، آيا معيار خوبي و بدي كارها لذت بخش بودن و رنج آور بودن آنها است، يا هماهنگي و ناهماهنگي آن با تكامل، آيا هر چه سودآور است خوب است و هر چه خوب است سودآور است، اگر آري، سود فرد ملاك است يا سود گروه خاص يا سود كل بشر؟
در اين بخش از اخلاق هنجاري، آراي گوناگوني كه در پاسخ به اين گونه پرسش ها عرضه شده، طرح و بررسي مي شوند.
بخش دوم، از خوبي و بدي، درستي و نادرستي، اخلاقي يا غيراخلاقي بودن افعال خاص سخن مي گويد، و در آن پرسشهايي از اين گونه طرح مي شود: آيا راستگويي خوب است؟ آيا جنگ خوب است؟ آيا خيانت بد است؟ و … بخش نخست از معيار كلي خوبي و بدي و درستي و نادرستي افعال بحث مي كند و بخش دوم، مصاديق آن معيار كلي را تشخيص مي دهد.
3- اخلاق توصيفي (descriptive ethics) مجموعه گزاره هايي است كه به توصيف و تبيين نظامهاي اخلاقي موجود و پذيرفته از سوي فرد يا جمعي از افراد مي پردازد. به ديگر بيان، اخلاق توصيفي دانشي است كه اصول اخلاقي مورد قبول يك شخص يا گروه را توصيف و تبيين مي كند.اخلاق توصيفي با كمك روش نقلي و تجربي، به توصيف و گزارش اخلاقيات افراد، گروه ها و جوامع مختلف مي پردازد و هدف آن صرفاً آشنايي با نوع رفتار و اخلاق فرد يا جامعه خاصي است. در اخلاق توصيفي از هر گونه ارزيابي و ارزش داوري پرهيز شده و از درستي يا نادرستي احكام و معيارهاي اخلاقي بحثي به ميان نمي آيد.
4- علم النفس اخلاقي يعني مجموعه اي از مباحث فلسفي و احياناً تجربي، ناظر به آن امور نفساني و رواني كه آدمي، در مقام فاعل و عامل اخلاقي يا در مقام ناظر و داور اخلاقي، با آنها سر و كار مي يابد، عمده ترين اين مباحث عبارتند از: مسئله جبر و اختيار، حب ذات و خوددوستي انسان، خودگروي روانشناختي، لذت گروي روانشناختي، مصلحت انديشي، ضعف اراده، عدم خويشتن داري، تحليل مفاهيمي مانند نيت، انگيزه، انگيزش، هدف، خواهش، علم، اراده، عمد، سهو، خطا، نسيان، فعل، لذت، الم، سعادت، و تحليل بعضي از فضائل يا رذائل خاص مانند عدالت، ظلم، خدمت و خيانت.
روزنامه رسالت شماره 7034 به تاريخ 26/4/89، صفحه 6 (اخلاق)
روزنامه رسالت، شماره 6961 به تاريخ 28/1/89، صفحه 6 (اخلاق)
منابع:
فلسفه اخلاق، آيت الله مصباح يزدي، ص 23-20
مهر ماندگار، مصطفي ملكيان، ص13 و 14
منبع اینترنتی این پست:http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2070360
در باره فلسفه اخلاق
نويسنده: علي مهدوي
مهمترين مباحث نظري و فلسفي در اخلاق و درباره اخلاق به چهار گروه عمده تقسيم پذيرند كه بازشناسي آنها و دقت در شناخت حدود و قلمرو هر يك از آنها ما را در آشنايي بيشتر با فلسفه اخلاق و مسائل آن ياري مي رساند.
1- اخلاق تحليلي (analytical ethics) يا فرا اخلاق (meta- ethics) يعني مجموعه اي از مباحث درباره اخلاق كه جنبه مفهومي دارند. به بيان ديگر، مطالعات و بررسي هاي تحليلي و فلسفي درباره گزاره هاي اخلاقي را در اصطلاح «فر اخلاق» گويند. اين بخش از مطالعات اخلاقي كه به اخلاق نظري، اخلاق فلسفي، منطق اخلاق، اخلاق تحليلي، اخلاق انتقادي و معرفت شناسي اخلاق نيز نام بردار است، به هيچ وجه مشتمل بر تحقيقات و نظريات تجربي يا تاريخي در باب اخلاق نيست و همچنين وظيفه پرداختن يا دفاع از هيچ حكم هنجاري يا ارزشي خاصي را بر عهده ندارد. به عبارت ديگر، موضوع آن نه اخلاق و رفتار مورد قبول قوم يا دين خاصي است و نه افعال اختياري آدمي، بلكه موضوع اين بخش از مطالعات اخلاقي، همان جملات و گزاره هايي است كه در اخلاق هنجاري عرضه مي شوند. به همين دليل آن را اخلاق درجه دوم (second- order ethics) نيز مي گويند.كسي كه از اين حيث گزاره هاي اخلاقي را مورد مطالعه قرار مي دهد، نسبت به حقانيت يا بطلان و درستي يا نادرستي آنها، بي طرف است.
اما فرا اخلاق از چه حيثيت هايي گزاره هاي اخلاقي را مورد تحليل عقلي و فلسفي قرار مي دهد؟ به عبارت ديگر قلمرو مباحث فرا اخلاق تا كجاست؟
در فرا اخلاق گزاره هاي اخلاقي دست كم از سه حيث مورد بحث و بررسي قرار مي گيرند:
الف: معنا شناختي (semantical question):
در بخش معناشناسي الفاظ و مفاهيم اخلاقي، مفاهيم و مفردات گزاره هاي اخلاقي مورد بحثند كه مهمترين آنها بدين قرارند: «خوب و بد»، «مطلوب و نامطلوب»، «ارزشمند (الفاظ و مفاهيم ارزشي)»، «صواب و خطا (درست يا نادرست)»، «بايد و نبايد»، «وظيفه»، «تكليف» و «مسئوليت(الفاظ و مفاهيم التزامي)». واژه هاي مذكور كه در ناحيه محمول يا مسند جملات اخلاقي به كار مي روند، اگر چه كاربردشان منحصر به قلمرو اخلاق نيست، لكن در اين قلمرو نيز به كار مي روند و در اين مبحث، مسئله اين است كه معناي هر يك از اين واژه ها، وقتي در اخلاق استعمال مي شود، دقيقاً چيست؟ معناي اخلاقي هر يك از اين واژه ها چه ربط و نسبتي با معنا يا معاني غير اخلاقي آن واژه دارد؟ معناي اخلاقي هر يك از اين واژه ها چه ربط و نسبتي با معاني اخلاقي ساير واژه ها دارد؟ و ملاك يا ملاكهاي اطلاق و كاربرد اين واژه ها چيست؟
بايد توجه داشت كه اگر موضوع حكم اخلاقي نيز داراي ابهام بود، آن هم مورد بحث معناشناختي قرار مي گيرد، مانند بحثهايي كه درباره معناي «عدل» و «ظلم» صورت مي گيرد. همچنين تمام مفاهيمي كه در پيش فرض هاي قضاياي اخلاقي به كار مي روند، مانند «آزادي»، «انتخاب»، «ميل»، «انگيزه» و يا مفاهيمي كه در نتيجه هاي احكام اخلاقي مورد استفاده قرار مي گيرند مانند «لذت»، «سعادت»، «كمال»، «فلاح»، «فوز» و امثال آن، همگي مورد بررسي ها و تحليل هاي معناشناختي قرار مي گيرند.
ب: تحليل گزاره هاي اخلاقي، يعني گزاره هاي حاوي الفاظ و مفاهيم اخلاقي:
آيا گزاره هاي اخلاقي همه تقديري يا توصيه اي (prescriptive) هستند يا همه تقريري يا توصيفي (descriptive) اند؛ يا بعضي توصيه اي و بعضي ديگر توصيفي اند؛ يا شقّ چهارمي در كار است؟ و آيا گزاره هاي اخلاقي، در تحليل نهايي، بيانگر امور واقع(facts) هستند، يا بيانگر ارزشها (values) يا بيانگر تكاليف (obligations)، يا اينكه همه از يك سنخ نيستند؟ به طور كلي چه ارتباطي ميان حقايق و ارزشها وجود دارد؟ گزاره هاي اخلاقي چه ارتباطي با يكديگر دارند.
ج: معرفت شناختي (epistemological question):
آيا حقيقت اخلاقي عيني يا آفاقي اي وجود دارد يا نه؟ آيا گزاره هاي اخلاقي را مي توان به صدق و كذب يا لااقل به عيني و غير عيني متصف كرد؟ آيا گزاره هاي اخلاقي را مي توان موجه يا مستدل كرد؟ اگر مي توان، روش توجيه يا استدلال در اخلاق چگونه است؟ در توجيه يا استدلال اخلاقي عقل چه نقشي ايفا ء مي كند، و هر يك از شهود (intuition)، درون نگري (introspection)، احساس (feeling) و عاطفه (emotion)، و وجدان (conscience) چه نقشي؟ آيا حكم اخلاقي وقتي پذيرفتني است كه قابل تعميم باشد يا تعميم پذيري در حكم اخلاقي شرط نيست؟ آيا مي توان از گزاره هاي حاكي از ساختار جسماني يا ذهني يا رواني فرد آدمي يا تواناييهاي بشر يا واقعيتهاي زندگي اجتماعي يا آثار و نتايج مترتب بر افعال انساني، يك سلسله احكام اخلاقي استنتاج كرد يا نه؟ مباحثي مانند اخباري يا انشايي بودن گزاره هاي اخلاقي، نسبي يا مطلق بودن احكام اخلاقي و بررسي جايگاه عقل و استدلال و برهان در اخلاقيات كه از جمله جدي ترين مباحث فلسفه اخلاق به حساب مي آيند به حوزه معرفت شناسي گزاره هاي اخلاقي مربوط مي شوند.
2- اخلاق دستوري يا هنجاري (normative ethics)، يعني مجموعه اي از مباحث در اخلاق كه جنبه مصداقي دارند. اخلاق هنجاري در بردارنده دو بخش است: بخش نخست از معيارهاي كلي اخلاقي سخن مي گويد و اينكه خوبها و بدهاي كلي چيست، معيار كار درست كدام است، خوبي و درستي چه رابطه اي با هم دارند، آيا معيار خوبي و بدي كارها لذت بخش بودن و رنج آور بودن آنها است، يا هماهنگي و ناهماهنگي آن با تكامل، آيا هر چه سودآور است خوب است و هر چه خوب است سودآور است، اگر آري، سود فرد ملاك است يا سود گروه خاص يا سود كل بشر؟
در اين بخش از اخلاق هنجاري، آراي گوناگوني كه در پاسخ به اين گونه پرسش ها عرضه شده، طرح و بررسي مي شوند.
بخش دوم، از خوبي و بدي، درستي و نادرستي، اخلاقي يا غيراخلاقي بودن افعال خاص سخن مي گويد، و در آن پرسشهايي از اين گونه طرح مي شود: آيا راستگويي خوب است؟ آيا جنگ خوب است؟ آيا خيانت بد است؟ و … بخش نخست از معيار كلي خوبي و بدي و درستي و نادرستي افعال بحث مي كند و بخش دوم، مصاديق آن معيار كلي را تشخيص مي دهد.
3- اخلاق توصيفي (descriptive ethics) مجموعه گزاره هايي است كه به توصيف و تبيين نظامهاي اخلاقي موجود و پذيرفته از سوي فرد يا جمعي از افراد مي پردازد. به ديگر بيان، اخلاق توصيفي دانشي است كه اصول اخلاقي مورد قبول يك شخص يا گروه را توصيف و تبيين مي كند.اخلاق توصيفي با كمك روش نقلي و تجربي، به توصيف و گزارش اخلاقيات افراد، گروه ها و جوامع مختلف مي پردازد و هدف آن صرفاً آشنايي با نوع رفتار و اخلاق فرد يا جامعه خاصي است. در اخلاق توصيفي از هر گونه ارزيابي و ارزش داوري پرهيز شده و از درستي يا نادرستي احكام و معيارهاي اخلاقي بحثي به ميان نمي آيد.
4- علم النفس اخلاقي يعني مجموعه اي از مباحث فلسفي و احياناً تجربي، ناظر به آن امور نفساني و رواني كه آدمي، در مقام فاعل و عامل اخلاقي يا در مقام ناظر و داور اخلاقي، با آنها سر و كار مي يابد، عمده ترين اين مباحث عبارتند از: مسئله جبر و اختيار، حب ذات و خوددوستي انسان، خودگروي روانشناختي، لذت گروي روانشناختي، مصلحت انديشي، ضعف اراده، عدم خويشتن داري، تحليل مفاهيمي مانند نيت، انگيزه، انگيزش، هدف، خواهش، علم، اراده، عمد، سهو، خطا، نسيان، فعل، لذت، الم، سعادت، و تحليل بعضي از فضائل يا رذائل خاص مانند عدالت، ظلم، خدمت و خيانت.
روزنامه رسالت شماره 7034 به تاريخ 26/4/89، صفحه 6 (اخلاق)
روزنامه رسالت، شماره 6961 به تاريخ 28/1/89، صفحه 6 (اخلاق)
منابع:
فلسفه اخلاق، آيت الله مصباح يزدي، ص 23-20
مهر ماندگار، مصطفي ملكيان، ص13 و 14
منبع اینترنتی این پست:http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2070360
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 7:55 توسط ابوصدرا
|