تمامي ريشههاي جامعه بسته ( نظر پوپر در خصوص فلاسفه ای چون سقراط ، هگل و...)
قيصر كللي
- ميان آثار فلاسفه بزرگ و كوچك با ترجمههاي گوناگون در جامعه ايران يك اثر و يك نقد فلسفي و سياسي بسيار مهم وجود دارد كه بهتنهايي داراي اين قابليت و توانايي هست تا مخاطب خود را به سطحي مطلوب از آگاهي سياسي و اجتماعي برساند. اين اثر بسيار مهم «جامعه باز و دشمنان آن» از كارل ريموند پوپر است. پوپر در اين كتاب چند فيلسوف بسيار بزرگ طول تاريخ را به نقد ميگذارد و نه احساسي بلكه منطقي ثابت ميكند كه اين چند فيلسوف ديكتاتوري و توتاليتاريسم را در نهاد تاريخ بشر تئوريزه و نهادينه ميكنند. اين فيلسوفان بهترتيب هراكليتوس، افلاطون، ارسطو، هگل و ماركس هستند.
البته پوپر در مجموعه بزرگ دشمناني كه براي جامعه باز برميشمارد يك دشمن را كه شايد بزرگتر از بقيه باشد معرفي نميكند. و آن سقراط است كه تمامي اهالي فلسفه در طول تاريخ از افلاطون و «آنتيس تن»1 كه نخستين شاگردان وي بودهاند تا اكنون همگي احساس سمپاتيك و فرزندخواندگي نسبت به او دارند. بر همين اساس در طول تاريخ نسبت به سقراط نقدي رك و صريح به انجام نرسيده و اگر جايي هم رويكردي نقادانه نسبت به او شده باشد بيشتر در قالب جملههايي كوتاه و شعارگونه و نه بر اساس استدلال و منطق است. البته لازم مينمايد در اين جا خودانتقادي نيز بشود. چرا كه نگارنده در كتاب «فرهنگ فلسفي و فلسفه سياسي»2 دچار اينگونه تعصبات نسبت به سقراط شدهام.
كارل پوپر نيز از اين قضيه مستثنا نيست و در كتاب «جامعه باز و دشمنان آن»با اينكه نقدي منطقي و صريح بر تمامي آن افرادي كه دشمنان جامعه باز ميخواندشان وارد ميآورد اما نسبت به سقراط آن حس فرزندخواندگياش غالب ميشود و تمامي گناه را بر دوش افلاطون گذارده و سقراط را عاري از خطا ميداند. اما به واقع چنين نيست و سقراط همچنان نبود. ما بايد از نقد شخصها و شخصيتها نهراسيم و بايد با پتك پولادين بتها را بكوبيم تا اگر به واقع تمثال زرين خدايان در وجودي نهفته باشد بر ما رخ بنماياند.
پوپر در جامعه باز، افلاطون را هر چند بزرگترين شاگرد سقراط معرفي ميكند اما او را بزرگترين خائن به سقراط هم مينامد. اين پرسش مطرح ميشود كه چرا افلاطون در جامعه باز پوپر به عنوان يك خائن به سقراط معرفي ميشود؟ پاسخ چنين است، در انديشه كارل پوپر سقراط يكي از بزرگترين مدافعان جامعه باز و حاميان دموكراسي است و چون افلاطون كه شاگرد سقراط است به دشمني با جامعه باز بر ميخيزد و كتابهاي «جمهور» و «نواميس»3 را براي اين منظور مينگارد، يك خائن به سقراط است. در اين جا كارل پوپر اگر بداند و اينچنين از سقراط جانبداري كند پس دروغ ميگويد و اگر نداند و اين جانبداريها را از سقراط ابراز ميدارد، دچار تعصب شده است. در هر دو حال در انديشه و كتاب پوپر سقراط است كه پاك و مقدس با بالهايي زرين به جانب «المپ»4 خدايان پر ميگشايد.
بر اساس استدلال و علتهايي است كه ميپندارم پوپر هرچند جان كلام را نسبت به ديگران،كه دشمنان جامعه باز ميخواندشان، ادا ميكند اما نسبت به سقراط اينچنين نيست. نخست اينكه بايد به جد مد نظر داشته باشيم فلسفهاي كه به نام افلاطون شناخته شده است «فلسفه سقراط افلاطوني» نيز خوانده ميشود. چون هيچگونه سند و معيار مطمئني در اختيار نيست تا بر اساس آن اسناد و معيارها به تفكيك انديشه و فلسفه افلاطون از انديشه سقراط پرداخت. آن چنان سقراط و افلاطون بههمتنيده و در هم ادغام هستند كه هيچگونه خط و مرز مشخصي نميتوان ميان انديشههاي آنها قرار داد. دوم، اگر سقراط خواستار و مدافع جامعه باز بود و افلاطون از اين باور و خواسته سقراط انحراف و خيانت كرده بود، بايد ارسطو به اين موضوع ميپرداخت. چرا كه ارسطو از سويي منتقد فلسفه و آراي افلاطون است و از سوي ديگر به لحاظ زماني بسيار به سقراط نزديك است و فقط با سقراط به اندازه يك نسل فاصله دارد. اما همانگونه كه اشاره شد بر اساس حس سمپاتيكي كه اهالي فلسفه نسبت به سقراط دارند، به خصوص نوع مرگ تراژيك وي بر احساس سمپاتيك اهالي فلسفه دامن ميزند و باعث ميشود تا چشم بر برخي يا بسياري از واقعيتهاي شخصيت و انديشه سقراط ببندند.
ادامه دارد
پینوشت
1- آنتيس تن- شاگرد سقراط- بنيانگذار فلسفه سينيسم- در ايران سينيسم را با عنوان كلبيون ميشناسند.
2- فرهنگ فلسفي و فلسفه سياسي- از نشر پايان.
3- نواميس- قوانين - حجيمترين و آخرين كتان افلاطون- اما مهمترين كتاب افلاطون جمهور است.
4- المپ- يونانيان باستان بر اين باور بودند كه المپ محل زندگي و حكومت خدايان است.
منبع اینترنتی:
- ميان آثار فلاسفه بزرگ و كوچك با ترجمههاي گوناگون در جامعه ايران يك اثر و يك نقد فلسفي و سياسي بسيار مهم وجود دارد كه بهتنهايي داراي اين قابليت و توانايي هست تا مخاطب خود را به سطحي مطلوب از آگاهي سياسي و اجتماعي برساند. اين اثر بسيار مهم «جامعه باز و دشمنان آن» از كارل ريموند پوپر است. پوپر در اين كتاب چند فيلسوف بسيار بزرگ طول تاريخ را به نقد ميگذارد و نه احساسي بلكه منطقي ثابت ميكند كه اين چند فيلسوف ديكتاتوري و توتاليتاريسم را در نهاد تاريخ بشر تئوريزه و نهادينه ميكنند. اين فيلسوفان بهترتيب هراكليتوس، افلاطون، ارسطو، هگل و ماركس هستند.
البته پوپر در مجموعه بزرگ دشمناني كه براي جامعه باز برميشمارد يك دشمن را كه شايد بزرگتر از بقيه باشد معرفي نميكند. و آن سقراط است كه تمامي اهالي فلسفه در طول تاريخ از افلاطون و «آنتيس تن»1 كه نخستين شاگردان وي بودهاند تا اكنون همگي احساس سمپاتيك و فرزندخواندگي نسبت به او دارند. بر همين اساس در طول تاريخ نسبت به سقراط نقدي رك و صريح به انجام نرسيده و اگر جايي هم رويكردي نقادانه نسبت به او شده باشد بيشتر در قالب جملههايي كوتاه و شعارگونه و نه بر اساس استدلال و منطق است. البته لازم مينمايد در اين جا خودانتقادي نيز بشود. چرا كه نگارنده در كتاب «فرهنگ فلسفي و فلسفه سياسي»2 دچار اينگونه تعصبات نسبت به سقراط شدهام.
كارل پوپر نيز از اين قضيه مستثنا نيست و در كتاب «جامعه باز و دشمنان آن»با اينكه نقدي منطقي و صريح بر تمامي آن افرادي كه دشمنان جامعه باز ميخواندشان وارد ميآورد اما نسبت به سقراط آن حس فرزندخواندگياش غالب ميشود و تمامي گناه را بر دوش افلاطون گذارده و سقراط را عاري از خطا ميداند. اما به واقع چنين نيست و سقراط همچنان نبود. ما بايد از نقد شخصها و شخصيتها نهراسيم و بايد با پتك پولادين بتها را بكوبيم تا اگر به واقع تمثال زرين خدايان در وجودي نهفته باشد بر ما رخ بنماياند.
پوپر در جامعه باز، افلاطون را هر چند بزرگترين شاگرد سقراط معرفي ميكند اما او را بزرگترين خائن به سقراط هم مينامد. اين پرسش مطرح ميشود كه چرا افلاطون در جامعه باز پوپر به عنوان يك خائن به سقراط معرفي ميشود؟ پاسخ چنين است، در انديشه كارل پوپر سقراط يكي از بزرگترين مدافعان جامعه باز و حاميان دموكراسي است و چون افلاطون كه شاگرد سقراط است به دشمني با جامعه باز بر ميخيزد و كتابهاي «جمهور» و «نواميس»3 را براي اين منظور مينگارد، يك خائن به سقراط است. در اين جا كارل پوپر اگر بداند و اينچنين از سقراط جانبداري كند پس دروغ ميگويد و اگر نداند و اين جانبداريها را از سقراط ابراز ميدارد، دچار تعصب شده است. در هر دو حال در انديشه و كتاب پوپر سقراط است كه پاك و مقدس با بالهايي زرين به جانب «المپ»4 خدايان پر ميگشايد.
بر اساس استدلال و علتهايي است كه ميپندارم پوپر هرچند جان كلام را نسبت به ديگران،كه دشمنان جامعه باز ميخواندشان، ادا ميكند اما نسبت به سقراط اينچنين نيست. نخست اينكه بايد به جد مد نظر داشته باشيم فلسفهاي كه به نام افلاطون شناخته شده است «فلسفه سقراط افلاطوني» نيز خوانده ميشود. چون هيچگونه سند و معيار مطمئني در اختيار نيست تا بر اساس آن اسناد و معيارها به تفكيك انديشه و فلسفه افلاطون از انديشه سقراط پرداخت. آن چنان سقراط و افلاطون بههمتنيده و در هم ادغام هستند كه هيچگونه خط و مرز مشخصي نميتوان ميان انديشههاي آنها قرار داد. دوم، اگر سقراط خواستار و مدافع جامعه باز بود و افلاطون از اين باور و خواسته سقراط انحراف و خيانت كرده بود، بايد ارسطو به اين موضوع ميپرداخت. چرا كه ارسطو از سويي منتقد فلسفه و آراي افلاطون است و از سوي ديگر به لحاظ زماني بسيار به سقراط نزديك است و فقط با سقراط به اندازه يك نسل فاصله دارد. اما همانگونه كه اشاره شد بر اساس حس سمپاتيكي كه اهالي فلسفه نسبت به سقراط دارند، به خصوص نوع مرگ تراژيك وي بر احساس سمپاتيك اهالي فلسفه دامن ميزند و باعث ميشود تا چشم بر برخي يا بسياري از واقعيتهاي شخصيت و انديشه سقراط ببندند.
ادامه دارد
پینوشت
1- آنتيس تن- شاگرد سقراط- بنيانگذار فلسفه سينيسم- در ايران سينيسم را با عنوان كلبيون ميشناسند.
2- فرهنگ فلسفي و فلسفه سياسي- از نشر پايان.
3- نواميس- قوانين - حجيمترين و آخرين كتان افلاطون- اما مهمترين كتاب افلاطون جمهور است.
4- المپ- يونانيان باستان بر اين باور بودند كه المپ محل زندگي و حكومت خدايان است.
منبع اینترنتی:
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 8:37 توسط ابوصدرا
|