ديالكتيك زنون
ديوژنس لائرتيوس مينويسد كه ارسطو در رساله خود به نام سوفيست ، زنون را
كاشف ديالكتيك يا هنر جدل منطقي ميداند. از سوي ديگر افلاطون از زبان زنون
شيوه مضمون و مقصود را چنين توصيف مي كند:
"در حقيقت اين نوشته يك نوع پشتيباني از نظريه پارمنيدس بر ضد كسانياست كه ميكوشند آن را مسخره كنند بر اين پايه كه اگر واحد هست بسياري نتيجههاي خندهآور و متناقض از استدلال او حاصل ميشود. پس اين نوشته كساني را نفي ميكند كه قائل به كثرتاند و حقشان را به آنان بر ميگرداند وچيزي هم بيشتر در حالي كه ميخواهد آشكارسازد كه در خود اين فرضيه كه كثرت هست اگر به اندازه كافي مروركنند نتايجي بس خندهآورتر ميآيد به دست ميآيد تا از آن فرضيه كه (هستي )واحد است .
بدين سان ميتوان گفت كه شيوه استدلال زنون چنين بوده است كه وي نخست فرضيه يا فرضيات نظريه مخالف را كه خود به درست بودن آنها عقيده نداشت،ميپذيرفت و سپس از آنها نتايج متناقضي بيرون ميكشيد. افلاطون واژه فرضيه يا زير نهاده را به كار ميبرد و آن در آغاز سخن فرض درست بودن يگ گفته است يعني انسانگويي مسئلهاي را به عنوان پايه در زير مينهدوآن را درست فرض ميكند و سپس اگر نتيجه يا نتايجي كه از آن گرفته ميشود متناقض باشد آنگاه فرضيه يا زيرنهاده ، خودبخود باطل يا ويران ميشود. با اين تفسير است كه ارسطو زنون را پايهگذاريا كاشف شيوه ديالكتيك ميشمارد.
از سوي ديگربراي اينكه مقصود ارسطو را از مفهوم ديالكتيك نزد زنون دقيقتر دريابيم سه گواهي در دست داريم. نخست از سيمپلكيوس در تفسير خود بر كتاب فيزيك ارسطو (5،139)كه مينويسد مقصود هريك از استدلالهاي زنون اثبات اين نكته است كه كساني كه ميگويند كثرت وجود دارد به نتايج متناقضي ميرسند دوم نظريه خود ارسطوست در كتاب هنر سخنوري (rbet33 a 1355 A)كه مينويسد هنر سخنوري يارتوريكه و ديالكتيكه تنها هنرهايياند كه وظيفه آنها اين است كه تناقضات را بپرورانند، بدين معني كه از همان مقدمات نتايج متناقضي بيرون آورند. افلاطون نيز در رساله فايدروس (d 216)هنر زنون را چنين توصيف ميكند كه وي از راه هنر چنان سخن مي"ويد كه همان چيز براي شنونده همانند و ناهمانند يكي و چندين ساكن و متحرك نمودار ميشود.پس چنانكه خواهيم ديد زنون در استدلالهاي خود نميكوشد و نميخواهد دليلها و برهانهاي تازهاي در اثبات و پشتيباني نظريه هستي واحد نزد پارمنيدس بياورد بلكه منظورش اين است كه نظريات مخالفان وي نيز ميتواند دچار همان تناقضهايي شود كه ايشان از فرضيه پارمنيدس نتيجه مي"يرند.اكنون ما گفته هاي زنون را مطابق ترتيبي كه ديلز براي انها داده است از متن آنها ترجمه ميكنيم .
منیع اینترنتی این پست:http://www.iptra.ir/vdcb888brhbg.html
"در حقيقت اين نوشته يك نوع پشتيباني از نظريه پارمنيدس بر ضد كسانياست كه ميكوشند آن را مسخره كنند بر اين پايه كه اگر واحد هست بسياري نتيجههاي خندهآور و متناقض از استدلال او حاصل ميشود. پس اين نوشته كساني را نفي ميكند كه قائل به كثرتاند و حقشان را به آنان بر ميگرداند وچيزي هم بيشتر در حالي كه ميخواهد آشكارسازد كه در خود اين فرضيه كه كثرت هست اگر به اندازه كافي مروركنند نتايجي بس خندهآورتر ميآيد به دست ميآيد تا از آن فرضيه كه (هستي )واحد است .
بدين سان ميتوان گفت كه شيوه استدلال زنون چنين بوده است كه وي نخست فرضيه يا فرضيات نظريه مخالف را كه خود به درست بودن آنها عقيده نداشت،ميپذيرفت و سپس از آنها نتايج متناقضي بيرون ميكشيد. افلاطون واژه فرضيه يا زير نهاده را به كار ميبرد و آن در آغاز سخن فرض درست بودن يگ گفته است يعني انسانگويي مسئلهاي را به عنوان پايه در زير مينهدوآن را درست فرض ميكند و سپس اگر نتيجه يا نتايجي كه از آن گرفته ميشود متناقض باشد آنگاه فرضيه يا زيرنهاده ، خودبخود باطل يا ويران ميشود. با اين تفسير است كه ارسطو زنون را پايهگذاريا كاشف شيوه ديالكتيك ميشمارد.
از سوي ديگربراي اينكه مقصود ارسطو را از مفهوم ديالكتيك نزد زنون دقيقتر دريابيم سه گواهي در دست داريم. نخست از سيمپلكيوس در تفسير خود بر كتاب فيزيك ارسطو (5،139)كه مينويسد مقصود هريك از استدلالهاي زنون اثبات اين نكته است كه كساني كه ميگويند كثرت وجود دارد به نتايج متناقضي ميرسند دوم نظريه خود ارسطوست در كتاب هنر سخنوري (rbet33 a 1355 A)كه مينويسد هنر سخنوري يارتوريكه و ديالكتيكه تنها هنرهايياند كه وظيفه آنها اين است كه تناقضات را بپرورانند، بدين معني كه از همان مقدمات نتايج متناقضي بيرون آورند. افلاطون نيز در رساله فايدروس (d 216)هنر زنون را چنين توصيف ميكند كه وي از راه هنر چنان سخن مي"ويد كه همان چيز براي شنونده همانند و ناهمانند يكي و چندين ساكن و متحرك نمودار ميشود.پس چنانكه خواهيم ديد زنون در استدلالهاي خود نميكوشد و نميخواهد دليلها و برهانهاي تازهاي در اثبات و پشتيباني نظريه هستي واحد نزد پارمنيدس بياورد بلكه منظورش اين است كه نظريات مخالفان وي نيز ميتواند دچار همان تناقضهايي شود كه ايشان از فرضيه پارمنيدس نتيجه مي"يرند.اكنون ما گفته هاي زنون را مطابق ترتيبي كه ديلز براي انها داده است از متن آنها ترجمه ميكنيم .
منیع اینترنتی این پست:http://www.iptra.ir/vdcb888brhbg.html
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 11:48 توسط ابوصدرا
|