_معرفت شناسی اپیکوریان :

1اپیکوریان نیز مانند رواقیان . بنیاد معرفت را به ادراک حسی می دهند.

2اپیکور ملاک حقیقت و قواعد معرفت را در سه عامل می دانست:

اول ادراک که مبتنی بر ادراک حسی بود. به نظر وی ملاک اساسی حقیقت ادراک حسی است که در آن به آنچه واضح است می رسیم. ادراک وقتی به دست می دهد که تصاویر اشیا به اندام های حسی نفوذ کند و همیشه حقیقی است. و خطا تنها از طریق حکم امکان پذیر است. اگر ما حکم کنیم که یک تصویر دقیقا مطابق است با یک شی خارجی و در واقع مطابق نباشد. ما دچار خطا شده ایم.

دومین ملاک حقیقت مفاهیم هستند. مفهوم به نظر اپیکوریان صرفا یک تصویر حافظه ای است. ادراک موجودات انسانی به ما امکان ایجاد تصویری کلی از انسان را می دهد. این مفاهیم واقعی اند و تنها وقتی از آن ها عقاید و احکام می سازیم، امکان اشتباه فراهم می شود

سومین ملاک، احساس است. انفعالات یا احساس ملاک رفتار می باشند. بر این اساس احساس لذت ملاک انتخاب چیزها و احساس الم و رنج ملاک اجتناب از امور است .

 اپیکور به دلیل داشتن چنین تفکرات مورد تمجید و تحسین بسیاری واقع شده است؛ به عنوان مثال آ.اف. پایو او را بنیان گذار فلسفه تحصلی جدید می داند و می گوید: "اپیکور بدان گونه که بعدها اگوست کنت بدان توسل جست، با تغییر دادن مسیر فکری انسان به سوی تبیین علمی در یک زمان، عصر متافیزیکی را برچید و آن باب جست وجوگری را مسدود ساخت و پیش از این که رسما بدین عنوان نامیده شد؛ فلسفه تحصلی را بنیاد نهاد" ( ژان برن،1381:ص 113).

   _هستی شناسی اپیکوری :

اپیکوریان در هستی شناسی خود نظام اتمیسم دموکرتیس را برگزیدند. این گزینش بر اساس اهداف اخلاقی مکتب اپیکوری صورت می گرفت. این مکتب به دنبال آرامش بخشی به انسان می خواست ترس آدمیان از خدا را از بین ببرد. بنابراین نقش خدایان در زندگی انسان را ذایل می ساختند.

    از سوی دیگر این مکتب با رد فناناپذیری بشر و پذیرش مرگ به عنوان پایان راه به دنبال آزاد کردن انسان از ترس مرگ بودند، زیرا مرگ به معنای غیبت و فقدان همه احساس ها و آگاهی ها محسوب می گردد.

   ایپکور می گوید : چرا باید از مرگ ترسید ؟ تا زمانی که ما هستیم مرگ نیست و زمانی که مرگ بود، ما نیستیم.

  هدف او رهانیدن انسان از برخی ترس هاست.  او میگوید :چرا به مرگ می اندیشی، کاری از دستت ساخته نیست، بنابراین به نیکوترین وجه ممکن زندگی کن و مرگ را از یاد ببر.

  ترس از مرگ اغلب ، بیش از مرگ آسیب می رساند.

بر اساس اتمیسم دموکرتیوس، عالم بر اثر تصادف و با برخورد و ترکیب اتم ها خلق شده است و موجودات نتیجه انباشت های متنوعی از اتم ها هستند و مرگ نیز چیزی جز فروپاشی اتم ها نیست. این تبیین مکانیکی از زندگی و مرگ کاملا در راستای اهداف اخلاقی اپیکوریان قرار داشت.

   " نظریه مادی بودن جهان و این که همه کاینات و ثوابت و سیارات دستخوش تغییرات مدامی هستند که در ذرات اتم روی می دهد، همان است که سانتا یا در آنجا که از فلسفه اپیکور به عنوان بزرگترین مکتب فکری در تاریخ یاد می کند، به زبان می آورد.

    - پس علت این همه تنوع و اشکال گوناگون در زمین و آسمان و در موجودات بی شمار از کجاست؟ وجود این همه سیارات و ثوابت و آبشارها از کجاست؟

   به عقیده اپیکور، همه این دگرگونی ها معلول برخورد ذرات اتم با یکدیگر است که در حرکت دایم هستند. این اتم ها کوچکترین ذره مادی است و از کلمه یونانی آتوموس گرفته شده که به معنی جزء لایتجزی است.

   به نظراپیکور،  که علوم جدید هم موید آن است، کاینات از ذرات بی شمار اتم ها پیدا شده که – چون رودخانه- پیوسته درخلا بیانتهایی جریان دارد. این ذرات همه در یک مسیر در حرکت نیستند بلکه در زمان ها و مکان های نامشخص میل دارند خود را از مسیر معین به خارج پرتاب کنند و همین میل و انحراف ذرات است که جهان را به رقص درمی آورد، تصادم این  ذرات است که تغییرات مداومی را در طبیعت موجب می شود ». ( توماس، 1364:ص 101)

در مکتب اپیکوری، خدایان نفی نمی شوند ولی نقش آن ها در زندگی مورد انکار قرار می گیرد. خدایان در این مکتب عمدتا تجسم کمال مطلوب اخلاقی به شمار می روند و آرامش نفس و آسایش خاطر را در ذهن انسان ها تداعی می کنند .بر این اساس فرض رواقی هدایت الهی نظام جهانی ( در غالب قانون طبیعی) مورد انکار قرارمی گیرد و خدایان تنها به عنوان موجوداتی که تنها در میان جهان ها سکونت دارند .....می خورند و می آشامند معرفی شده اند .

   هر چه قدر که نظریه مادی او با اعتقاد به وجود خدایان هیچ مرز مشترکی ندارد ولی اپیکور می گفت :” خدایان نیز در نتیجه رقص ذرات به وجود آمده اند. منتهی ذرات آن ها از ذرات روح انسان هم لطیف تر و رقیق تر است... آن ها تصویر بزرگ انسانیت، در بهترین صورت آن هستند” ( همان ،ص 104)

   _انسان شناسی اپیکوری:

اپیکوریان نیز به مانند رواقیان، انسان شناسی را عمدتا از زاویه اخلاق مدنظر قرار می دهند. اپیکوریان، مانند کورنئیان ( مکتبی فرعی که در نهایت در مکتب اپیکوری مستحیل شد) لذت را غایت زندگی می دانستند و هر موجودی را در جست و جوی لذت می دیدند.

   مقصود آن ها از لذت عبارت بود از :

_لذت به اموری غیر از لذات آنی و احساسات فردی اطلاق می شود. لذت امری است که در سرتاسر عمر دوام می آورد.

_  لذت برای اپیکوروس عمدتا به معنای فقدان الم و رنج می باشد و نه وجود کامیابی. در واقع اخلاق اپیکوریان به یک طریقه زهد و ریاضت کشی معتدل، کف نفس و استقلال منتهی می شود. در حالی که این امر در نزد کورنئیان، که بعدها در اپیکوریان مستحیل شدند، برعکس است.کورنئیان عمدتا بر لذات مثبت تاکید می نمودند و کورئیان رنج بدنی را بدتر از رنج  روانی می دانستند، در حالی که اپیکوریان بر عکس رنج روانی را بدتر از رنج بدنی می دانستند.

   نکته حائز اهمیت در مورد غایت انگاری لذت در اپیکوریان، بحث مدیریت لذت در زندگی  می باشد. یعنی انسان باید در جست و جوی لذت خود را رهبری و هدایت نماید و نه این که در هر موقعیتی بخواهد صرفا لذت جویی نماید.

   اپیکور امیال انسان را در دو مقوله طبیعی بودن/ نبودن و ضروری بودن/ نبودن به سه دسته تقسیم می کند

_طبیعی و ضروری :  اولین دسته از امیال را لازمه زندگی می داند و اموری از جمله خوردن، آشامیدن و خوابیدن را در این دسته جای می دهد."بعضی شارحین امثله ای از این قسم امیال بیان کرده وگفته اند:یک غذای معتدل ،(گرسنگی) ویک اشامیدنی که عطش را فرو نشاند (تشنگی)وسیله تشفی امیال طبیعی و ضروری است.

_طبیعی وغیر ضروری :این دسته از امیال اموری را شامل می شوند که گرچه برای ما دلپذیر هستند ولی زایدند.بهتر خوردن و بهتر اشامیدن جزو  این دسته از امیال هستند."این امیال مولود اعتنا ونگرانی است که انسان به تنوع طلبی دارد ،میل به خوردن و اشامیدن امری طبیعی است ولی جست وجوی غذاهای لذیذ وگوناگون ضروری نیست."(ژان برن ،1381:ص 113)

_غیر طبیعی و غیر ضروری: این دسته از امیال شامل امیالی میشوند که برای فرد (البته از نظر اپیکوریان )نمی تواند ضروری باشد.شهرت یکی از این موارد است."ارزوی زندگانی فاخر یا میل به تسلط بر جهان ،نه طبیعی است و نه ضروری.بدین سبب اپیکوریان ،اپایننداس رابه باد تمسخر میگیرند که هوای تسلط بر پلوپونز را در سر پرورانده."(همان ،ص113)

   سوالی که در اینجا مطرح میشود این است که جایگاه میل جنسی (وامور مرتبط با ان )در نظر اپیکور(یان)کجاست.

_جایگاه لذت و میل جنسی :

   هرچند اپیکور در طبیعی بودن این دسته از امیال هیچ شکی ندارد ولی در ضروری بودن این میل تردید دارد: اومیگوید:« اگر به لذایذ ونوسی (الهه عشق) گوشه چشمی داری و قوانین اخلاق نیکو را زیر پا نمی گذاری و به جسم خود آسیب می رسانی و لاغر و نحیف نمی شوی و سلامت خود را از دست نمی دهی، هر چه می خواهی بکن، اما بدان که پرهیز از تمام عیوب بسی مشکل است. با ونوس، همین اندازه که چیزی از دست ندهی، کار مهمی کرده ای!»

    بدین ترتیب ملاحظه میشود که درمنظومه فکری اپیکورچیزی که برای فرد رنج به همراه داشته باشد جایگاهی ندارد؛امور جنسی ،تشکیل خانواده و...جزو این دسته از امور هستند.

منبع اینترنتی این پست:http://rozhin2009.blogfa.com/post-7.aspx