افلوطین پدر عرفان غربی
منبع اينترنتي اين پست:http://motherboys.blogfa.com/post-8.aspx
نه گانه ها (انئادها) :
فرفوریوس نوشته های افلوطین را نظم داد و این نوشته ها را به پنجاه و چهار رساله تقسیم کرد. فرفوریوس تحت تأثیر عقاید فیثاغورث این پنجاه و چهار ساله را به شش دسته تقسیم کرد که هر دسته مشتمل بر نه رساله بود و آنها را نه گانه ها یا انئادها نامید.
هر یک از این نه گانه ها دربارۀ موضوعی خاص است. اولی دربارۀ مسائل اخلاقی ، دومی دربارۀ طبیعت و طبیعات سومی دربارۀ جهان و عنایت الهی ، چهارمی دربارۀ نفس ، پنجمی دربارۀ عقل ، ششمی دربارۀ احد یا خیر مطلق ، از خلال همین آثار می توان به فلسفه ای پی برد که بعدها به نام فلسفۀ نو افلاطونی معروف گردید.
عرفان و دین :
علت اینکه افلوطین را یک عارف و حتی پدر عرفان غربی خوانده اند این است که او فیلسوف به متدوال لفظ نیست بلکه روش فلسفه خود مبتنی بر نوعی سیر و سلوک عرفانی است.
افلوطین به دین جامعه ی خود احترام می گذاشت ولی دین از نظر او امری شخصی بود. از نظر وی انسان باید در وجود خود سیر معنوی داشته باشد. به همین دلیل افلوطین به مراسم مذهبی در اجتماع بی اعتنا بود و حتی بر خلاف یونانیان دیگر به خدایان متععدد گرایشی نداشت ، گرچه نمی توان گفت که وی به آنان بی اعتقاد بود.
خدایانی که افلوطین به آنها اعتقاد داشت در واقع همان نفوس الهی بودند وی مانند یونانیان از زمان افلاطون به بعد معتقد بود که اجرام آسمانی مانند خورشید و ماه و سیارات دارای نفوس هستند. این نفوس می توانند در جریان امور عالم تأثیر بگذارند. و می توان در پیشگاه آنان دست دعا گشود و از ایشان خواست تا آرزوهای انسان را برآورد کنند. پس انسان می تواند دعا کند و این نفوس الهی به دعا گوش فرا می دهند. و احیاناً آنها را اجابت می کنند.
تفاوت افلوطین با سقراط و افلاطون :
فرق این مکتب با مکتب سقراط و افلاطون در آن بود که افلوطین حکمت و مکتب خود را مانند فیثاغورس مستقیم و بلا واسطه از ایران و منبع ایرانی گرفته بود. از این رو باید او را فیثاغورس ثانی دانست که قرن ها پس از وی نه در ساموس یا ایتالیا که قاره ی آفریقا و در نقطه ی پیوستگی سه قاره از یکدیگر پدیدار گردید.
فلسفه نو افلاطونی :
فلسفه ای که افلوطین از استاد خود آمونیوس ساکاس آموخته بود و
به شاگردانش تعلیم می داد و ما امروزه از مطالعۀ آثارش بدان پی می بریم به
نام فلسفۀ نو افلاطونی معروف شده است . این عنوان را نه خود افلوطین اختیار
کرده است و نه استاد و نه شاگردانش ، بلکه محققان در اواسط قرن نوزدهم
بودند که برای متمایز نمودن نظام فلسفی افلوطین از فلسفۀ افلاطون این عنوان
را به کار بردند.
اطلاق عنوان نو افلاطونی به فلسفۀ افلوطین برای این بود که نشان دهند این فلسفه در اصل مبتنی بر نظریات افلاطون و سقراط است.
مبدأ
نخستین را که اصل همۀ موجودات علوی و سفلی است افلوطین واحد یا احد می
خواند. واحد حقیقتی است ورای وجود و بیرون از هرگونه توصیف. کمال مطلق است.
پراست و از فرط پری همچون چشمه ای فیاض می جوشد و از حرکت این فیضان نشأتی
ایجاد می شود که عقل کلی یا عقل الهی نام دارد. با این عقل است که وجود و
حیات و علم و کثرت معقولات ظاهر می شود. این معقولات که عین عقل است همان
ایده ها یا مثل افلاطونی است که طباع اولیۀ سایر موجودات به شمار می آید.
همان
گونه که عقل کلی از واحد صادر می شود خود مصدر یا منشأ نشأتی است که نفس
کلی نام داد. این انتشاء یا فیضان یا صدور نزد افلوطین به هیچ وجه جنبۀ
زمانی ندارد ، بلکه حکایت از تربیت منطقی موجودات می کند. هر چه از واحد
دور تر می شویم از وحدت کاسته و به کثرت افزوده می شود. کثرت در مرتبه ی
نفس کلی بیش از مرتبه ی عقل کلی است.
هر یک از این مبادله ی سه گانه در
فلسفه ی افلوطین اقنوم خوانده شده است ( اقنوم : اصل هر چیز) این اقانیم
از نظر او با هم متحدند . به تعبیر دیگر واحد که خود مبدأ همه چیز است همۀ
نشأت را در خود دارد و مانند واحد عددی در همه ی اعداد سریان دارد. همین
طور عقل که علت نفس ایت معلول را در خود دارد و نفس نیز علل خود را به نحوی
در خود دارد.
فروتر از مرتبه ی نفس طبیعت و عالم محسوس است که از نفس
ناشی شده است و کثرت در آن به نهایت خود می رسد و درست نقطه ی مقابل واحد
است و افلوطین آن را عین شر می داند. و در چنین عالمی است که انسان گرفتار
آمده است.
افلوطین مبدأ اول را که به تبع فیثاغورس واحد یا احد خوانده
است در اینجا به تبع افلاطون خیر مطلق می خواند. زیرا که او نقطه ی بازگشت و
معاد نفس است. و انسان باید روشی اتخاذ کند که او را از شر ماده نجات دهد و
به خیر مطلق برساند.
1- پور جوادی – نصرالله : درآمدی به فلسفۀ افلوطین ، تهران ، مرکز نشر دانشگاهی ، چ دوم ، 1364 .
2- خامنه ای ، سید محمد : سیر حکمت در ایران و جهان ، چ اول ، تهران – بنیاد حکمت اسلامی ، 1380 .
3- شریف ، میرمحمد ، تاریخ فلسفه در اسلام ، ترجمه : نصرالله پور جوادی ، ج 1 ، تهران ، مرکز نشر دانشگاهی ، 1362 .
4- فروغی ، محمد علی : سیر حکمت در اروپا ، تصحیح ، امیر جلال الدین اعلم ، چ سوم ، تهران ، نشر البرز ، 1379