نظریه ساختاری

نظریه ساختاری پیتر بلاو (ریتزر :569 )

1-بلاو وظیفه جامعه شناسی را ساختاری تعریف می کند یعنی تحلیل ساختاری صورتهای گوناگون ، تمایز روابط متقابل این صورتها ، شرایطی که آنها را ایجاد و دگرگون می کنند و دلالتهایشان برای روابط اجتماعی .

2-بلاو خود را یک جبرگرای ساختاری می داند و متغیرهای سطح فرهنگی  و فردی را صریحا از جامعه شناسی حذف می کند .

3-ساختار گرایی لوی اشتروس و بلاو تفاوتهایی داشت ، اولا : در نظام فکری لوی اشتروس مفهوم ساختار اجتماعی ربطی به واقعیت تجربی ندارد و با الگوهای نظری سر و کار دارد ولی بلاو ساختارهای اجتماعی مد نظر خود را همان پدیده های اجتماعی واقعی میداند . ثانیا : لوی اشتروس ساختارها را نامرئی می داند ولی بلاو می گوید این ساختارها جنبه های مشاهده پذیر زندگی اجتماعی می باشند .

4-بلاو هم به تمایز جایگاههای اجتماعی علاقمند بود و هم به روابط متقابل آنها .

در روابط متقابل دو عامل مهمی که جایگاههای اجتماعی را به همدیگر پیوند می دهد یکی همگروهیهای اجتماعی گوناگون مردم است و عامل دیگر فراگرد تحرک اجتماعی است

5-دو عامل مهم در تعریف ساختار اجتماعی از نظر بلاو جایگاهها و جمعیت است .

6-در بحث تمایز اجتماعی دو نوع عامل ساختاری عمده را تشخیص داد :

الف – عوامل اسمی ( مانند جنسیت ، نژاد )

ب – منزلت اجتماعی (درآمد ، ثروت )

7-بلاو بر اساس جایگاههای اجتماعی دو نوع تمایز قایل می شود .

الف – ناهمگونی ( توزیع جمعیت در میان گروههای گوناگون بر حسب عوامل اسمی )

ب – نابرابری ( توزیع منزلتی بر اساس درجه بندی )

8-بلاو می گوید هر جامعه ای می تواند نابرابریهای فراوانی را تحمل کند ولی نمی تواند ناهمگونیهای بیش از اندازه را تحمل کند .

9-بلاو به عوامل رفتاری و رویکردهای تنگ دامنه علاقمند نبود بلکه به ساختارهای پهن دامنه علاقمند بود .

10- بلاو معتقد بود که عوامل ساختاری اسمی ، درجه یکپارچگی را تعیین می کنند . به طور کلی یکپارچگی زمانی رخ می دهد که بخشی از جامعه بر پایه عواملی چون سن ، جنس ، نژاد ، شغل و همسایگی به درجه بالایی از همانندی دست یافته باشند .

نظریه شبکه (ریتزر : 574 )

1- نظریه پردازان شبکه به ساختارهای عمیق علاقمندند ولی ساختارهای نسبی بیشتر متکی هستند تا ساختارهای ذهنی .

2- به فلسفه پردازی درباره ساختارها چندان علاقه ندارند بلکه بیشتر به بررسی دقیق تجربی ، روش شناختی و حتی ریاضیاتی انواع متفاوت شبکه ها علاقمندند .

3- آنها به الگوهای عینی که اعضای یک جامعه را به همدیگر مرتبط می سازد تاکید می کنند .

4-تاکید آنها بر ساختارهای خرد و کلان ( به این معنا که کنشگران می توانند آدمها باشند ولی گروهها ، اصناف و جوامع را نیز می توان کنشگر به شمار آورد .

5- اصول نظریه شبکه :

- پیوندهای میان کنشگران چه به لحاظ محتوا و چه شدت معمولا تقارن دارند .

- پیوندهای میان افراد را باید در زمینه ساختار شبکه های گسترده مورد تحلیل قرار داد .

- ساختار گرفتن پیوندهای اجتماعی به انواع گوناگون شبکه های غیر اتفاقی منجر می شود .

-احتمال پیوندهای متقاطع میان شاخه های شبکه ای و نیز میان افراد مطرح وجود دارد .

پیوندهای نامتقارنی میان عناصر یک نظام وجود دارد .

منبع اینترنتی:http://www.ahmadia.blogfa.com/post-35.aspx