جامعه شناسی وجودی
"بررسی تجربه انسان در جهان ...در همه صورتهایش " این نظریه در صدد بررسی شیوه زندگی احساس تفکر وعمل انسانها است .
این نوع جامعه شناسی برای احساسات و عواطف و نیز "ماهیت بحث انگیز و مبتنی بر موقعیت تجربه معنی دار انسان " اهمیت ویژه ای قایل است .به نظر یک جامعه شناس وجودی " انسان موجودی متنوع ,دگرگونی پذیر, نامطمئن و پر از تعارض است که تا اندازه ای می تواند آنچه را که خواهد کرد وآنچه را که خواهد شد آزادانه انتخاب کند .زیرا اگر خواسته باشد که در این جهان متنوع, دگرگونی ناپذیر, نا مطمئن و پر تعارض وجود داشته باشد باید چنین خصلتی را دارا باشد . "این عبارت بیانگر این مضمون مسلط بر جامعه شناسی وجودی است که انسانها هم آزادند و هم مقید ند .این فکر و بسیاری از جنبه های دیگر جامعه شناسی وجودی از کار ژان پل سارتر فیلسوف و داستان نویس فرانسوی ما یه می گیرد .آنچه که از همه بیشتر توجه جامعه شناسان را به خود جلب کرد کوشش سارتر برا ی مر تبط ساختن آزادی فردی و الزامهای اجتماعی است .سارتر کوشیده است تا علایق پدیده شناختی اولیه اش را با علایق مارکسیستی بعدی اش در یک کل دیالکتیکی تر کیب کند .
به نظر کرایب اندیشه سارتر دستخوش یک تحول انقلابی شد . سارتر در کارهای اولیه اش بر سطح فردی و به ویژه بر آزادی فردی تاکید می کرد. او از این نظر هواداری می کرد که انسانها تابع قوانین اجتماعی نیستند
به سخن دیگر انسان " نمی تواند با ارجاع به چیزی بیرون از خودش اعمالش را توجیه کند " اما در مرحله بعد سارتر بیشتر تحت تاثیر نظریه مارکسیتی قرار گرفت و در نتیجه تاکیدش را متوجه فرد آزادی کرد که در یک ساختار اجتماعی عظیم و سرکوبگر قرار گرفته است ساختاری که فعالیتهایش را محدود و از خود بیگانه میسازد. ژیلاهایم در تحلیل خود از کار سارتر (1980) میان کارهای پیشین و پسین او پیوستگی می بیند سارتر در کتاب " هستی و نیستی " بیشتر بر فرد آزاد تاکید می کند و بر این نظر است که " وجود هر فردی از طریق اعمالش تعیین می شود ... انسان همان است که عمل می کند" به نظر سارتر و بیشتر وجود گرایان کنشگران گنجایش فرا گذاشتن از زمان حال و حر کت به سوی آینده را دارند . از همین روی به نظر سارتر انسانها آزادند و در مورد هر کاری که انجام دهند مسئولند و هیچ دستاویزی برای سلب مسئولیت از خود ندارند .
از یک جهت همین " مسئولیتهای سنگین آزادی " مایه دلهره شدید انسانها است .اما از جهت دیگر همین خودمی تواند مایه خوشبینی انسانها باشد زیرا احساس می کنند که سرنوشتشان به دست خودشان است .
آندره فونتانا با الهام از داستان کوتاه جورج ارول " تیر اندازی به یک فیل " مثال گویایی از جامعه شناسی وجودی به دست می دهد :
همین که ان فیل را دیدم کاملا مطمئن شده بودم که نباید به سویش تیر اندازی کنم ... تصمیم گرفتم که چند لحظهای او را زیر نظر بگیرم تا مطمئن شوم که دوباره از کوره در نرود و بعد پی کارم بروم ...اما در همین زمان به جمعیت اطرافم که دنبالم آمده بودند نگاهی انداختم .جمعیت انبوهی بودند ...آنها همه به من نگاه می کردند ... انها دوستم نداشتند اما چون که تفنگ جادویی دستم بود برایشان یک لحظه این ارزش را پیدا کرده بودم که مرا نظاره کنند . ناگهان به این نتیجه رسیدم که بالاخره باید به سوی فیل تیر اندازی کنم آنها این چشمداشت را زا من داشتند و من ناچار شده بودم که طبق چشمداشت شان عمل کنم . احساس می کردم که اراده چندین هزار تن مرا بدون مقاومت به پیش می کشاند .
فونتانا.1980.ص172)
این تصویر بسیاری از عناصر بنیادی اندیشه وجودی را نمایان می سازد .
نخست آن که تاکید بر کنشگر و اندیشه هاو کنشهایش است که در این تصویر شکارگر کنشگر ما به شمار می آید .
دوم آن که خصلت مبتی بر موقعیت و مساله آمیز زندگی اجتماعی در این تصویر نشان داده شده است .اگر شکارگرما به حال خودش واگذار می شد نمی بایست به سوی فیل تیر اندازی کند . اما خودش را در موقعیتی یافت که به ناچار به تغییر مسیر طبیعی کنش خود شد .
سوم آن که در این تصویر محیط اجتماعی یا همان جمعیت نظاره گر شکار گر را به تیراندازی به سوی فیل " وادار " کرده بود .
سرانجام اینکه مضمون " سست ایمانی " سارتر در عمل شکارگر ما به چشم می خورد . این شکارگر بر خلاف انچه که ادعا کرده بود نا چار به تیر اندازی به فیل نبود . او می توانست به فشار های جمعیت پاسخ منفی دهد . خود همین امر مضمون سیاسی وجود گرایی را آشکار می سازد . انسان با وجود فشارها ی خارجی همیشه می تواند نه بگوید .
افسر مسئو ل اردوگاه نازی وقتی می گوید که فقط دستورها را اجرا کرده است در واقع سست ایمانی خود را نشان داده است زیرا او نیز می توانست به مقامهای بالاتر از خود نه بگوید .
(نظریه های جامعه شناسی /جورج ریترز/فصل 9)