آزادی از دیدگاه جان استوارت میل
آزادی من برای حرکت دادن مشتم در هوا آن جایی پایان می یابد که صورت شما آغاز می شود. جوهره پیام استوارت میل فیلسوف مشهور انگلیسی در کتاب "درباب آزادی" همین است. تنها دلیل موجه ای که می تواند مرا از عملی بر طبق خواسته هایم باز دارد این است که شخص دیگری از اعمال من آسیب ببیند. زندگی خصوصی من به خودم مربوط است و مادامی که به شخص دیگری آسیب نمی رسانم حکومت یا جامعه حق دخالت در آن را ندارد.
پدر مآبی یعنی کنترل اعمال انسان با این استدلال که خیر آنها را بهتر از خودشان تشخیص می دهید تنها در حق کودکان و کسانی رواست که به سبب بیماریهای روانی نمی توانند خودشان تصمیماتی بگیرند که مسئولیت آنها را بعهده بگیرند. البته نکته جالب آنکه استوارت میل پدر مآبی را در حق مردمان نامتمدن که نمی توانند خیر خود را تشخیص دهند روا می داند و این نکته مناقشات زیادی را بین منتقدان او برانگیخته است.
به هر حال این کتاب در سالهای اخیر تکیه گاه فکری برای اصلاح قوانین در خصوص مقولاتی همچون سانسور فیلم و همجنس گرایی بوده است.
میل یکی از نشانه های جامعه متمدن را رواداری و مدارا با اندیشه های متنوع و متضاد می داند و به صورتی پر شور مدافع آزادی بیان است. به زعم او سرکوب دیدگاه ولو دیدگاهی باطل در قیاس با مجال دادن به اظهار آزادانه آن ضرر بیشتری به بار می آورد مگر آنکه خطر تحریک به خشونت وجود داشته باشد.
برای سرکوب هر نظری باید خاطر جمع بود که خودتان معصوم و خطا ناپذیر هستید و چه کسی است که بتواند چنین ادعایی کند. تاریخ آکنده از نمونه های سرکوب حقیقت به دست افرادی بوده است که با کمال خلوص اعتقاد داشتند نظری که سرکوبش می کنند بر خطاست.
به هر حال این کتاب با تمام انتقاداتی که فیلسوفان متعدد بر آن وارد کرده اند که بررسی آن انتقادات خود مجالی مستقل می طلبد همچنان به عنوان یکی از استوانه های فکری مغرب زمین در حوزه آزادی ایفای نقش می کند.
یکی از مؤلفه های بارز اندیشه ی استوارت میل نسبت به میزان ارزش و آزادی
فردی است که به اعتقاد بسیاری از صاحب نظران، این سوی اندیشه ی او قاعدتا
در اندیشه های سیاسی و تصویر میل از حکومت مطلوب تأثیر بسزا دارد. یعنی در
واقع تصویری از آن شیوه ی دموکراسی که به کل جامعه واگذار شده باشد و هر
شهروند قاعدتا سهمی در به کار بردن حق حاکمیت داشته باشد. از دید شما چطور
می توانیم میان آزادی فردی و دموکراسی مطلوب ج.ا.میل یک پل ارتباطی برقرار
کنیم.
خود جان استورات میل رابطه ی معقول و منطقی میان آزادی فردی و
دموکراسی مطلوبش برقرار کرده است. میل فیلسوفی فردگرا بود. یعنی فرد را
محور و مرکز هرگونه تغییر و اصلاحی در جامعه می دانست. اما در عین حال
آماده بود که فردگرایی را به نفع رفاه عام تعدیل کند. او اندیشه مخالفت با
استبداد را از بنتام و پدرش جیمز میل به ارث برده بود به عقیده ی بنتام،
حاکم مستبد یا سلطان خودکامه همواره در پی تأمل منافع خویش است و به منافع
سایر قشرها و طبقات جامعه وقعی نمی گذارد. پس یگانه راه برای تأمین
«بیشترین خوشی برای بیشترین تعداد ممکن»- اگر به منزله ی معیار حکومت و
قانون گذاری پذیرفته شود- آن است که حکومت، تا جایی که مقدور است، در دست
همگان باشد. پیشنهادهای بنتام در زمینه ی لغو سلطنت، انحلال مجلس اعیان و
روی آوردن به آرای عمومی وتشکیل مجلس های سالانه ناشی از همین اندیشه بود.
به نظر او، چون مصلحت عام همانان مجموع مصلحت های خاص است، می توان گفت که
هرکس سهمی در مصلحت عام دارد و تعلیم و تربیت می تواند به افراد بفهماند که
هرگاه در راه خیر عمومی بکوشند خیر خود را نیز تأمین خواهند کرد.
منبع اینترنتی:
http://persianphilosophy.blogfa.com/post-23.aspx
http://alaam.tahoor.com/page.php?id=12497