در انديشه سياسي توماس هابز، منظور از آزادي در حقيقت نبودن مانع است و منظور از مانع چيزي است كه از جنبش جلوگيري كند. بنابراين آزادي را مي‌توان در وصف جانداران غير عاقل و يا چيزهاي بي جا نيز به كاربرد

«انسان آزاد كسي است كه در اموري كه مي‌تواند با تكيه بر قوت و دانش خود، عملي انجام دهد، بدون آنكه مواجه با مانعي باشد، آنچه را كه مي‌خواهد انجام دهد.»[2]

هابز با اين باور كه انسان بر اساس حق طبيعي خود تا زمان انتقال و ارتقاء از وضع طبيعي به جامعه‌ي مدني، از آزادي مطلق برخوردار است؛ آزادي طبيعي را اختياري مي‌داند كه هر انساني داراست و به موجب آن مي‌تواند از قدرت‌اش براي حفظ طبيعت خويش، يعني حيات خود، به دلخواه استفاده كند ومآلاً هركاري را كه بنابه داوري و خرد خويش، بهترين وسيله براي رسيدن به اين مقصود مي‌داند انجام دهد.[9]