خبرگزاری مهر - گروه دین و اندیشه: یکی از مشهورترین و بحث برانگیز ترین تعابیری که در مورد آزادی مطرح شده، تمایزی است که آیزایا برلین میان تعابیر منفی و مثبت از آزادی می گذارد.

دیدگاههای برلین درباره آزادی به عنوان تفسیر تازه ای از لیبرالیسم مورد استقبال اندیشمندان لیبرال قرار گرفت،  اما نکته مهمی که باید از باب رهیافت لیبرالیستی او در نظر داشت این است که برلین به عوض آنکه از لیبرالیسم خوش بینانه "جان استوارت میل" متأثر باشد، کاملا تحت تأثیر لیبرالیسم بدبینانه متفکران روس است.

آیزایا برلین در سال 1961 مقاله‌ای تحت عنوان "آیا چیزی به نام نظریه سیاسی وجود دارد؟" دلیلش این نیست که او تردیدی در وجود چنین چیزی دارد، بلکه علتش، چنانکه خودش می‌گوید، اعتقادی شاید مبنی بر "مرگ فلسفه سیاسی" در میان معاصران است.

اعتقادی که او آن را به فقدان هر گونه "اثر معتبر در زمینه فلسفه سیاسی" که در قرن بیستم نوشته شده باشد نسبت می‌دهد. با توجه به آثاری که پیش از سال 1961 کسانی چون اکشات، آرنت، هایک و پوپر پدید آورده بودند این تحلیل به نظر بسیار عجیب می‌آید.

در نظر برلین جوان، فلسفه ، تحلیل زبانی است و بنابراین نظریه سیاسی تجویزی فلسفه نیست بلکه نوعی اخلاق پردازی غیرفلسفی است. اما جالب‌تر از آن، دلیل برلین برای اعلام این مطلب این است که تنها فلسفه سیاسی همچنان وجود دارد و به حیاتش ادامه می‌دهد، بلکه وجود آن یکی از ضرورتها است.

یکی از مشهورترین و بحث برانگیزترین تعابیری که در مورد آزادی مطرح شده، تمایزی است که آیزایا برلین میان تعابیر منفی و مثبت از آزادی می گذارد.

هدف برلین این است که نشان دهد چگونه تضاد میان مونیسم و پلورالیسم در دو مفهوم بسیار مختلف از آزادی جلوه‌گر می‌شود. او این دو مفهوم آزادی را به ترتیب "منفی" و "مثبت" می‌خواند.

در مواردی برلین تضادی موجز میان "آزادی از" (منفی) و "آزادی برای" (مثبت) مطرح می‌کند که بعضا مفسران و منتقدان هم از آن استفاده کرده‌اند، اما حداکثر می‌توان گفت که اطلاع تازه و مثبتی به دست نمی‌دهد و در بدترین حالت گمراه کننده است.

صفتهای "منفی" و "مثبت" در اینجا فاقد هر گونه معنای هنجاری هستند.

این مفهوم اطلاع تازه و مثبتی در مورد "آزادی منفی"، که به اعتقاد برلین مفهوم عادی و غیر فلسفی آزادی است، به دست نمی‌دهد. "آزادی منفی" یعنی اینکه شخص آزاد است اگر، یا تا آن اندازه آزاد است که اعمال و افعال او در معرض مداخله و زورگویی دیگران نباشد.

آزادی منفی، یعنی آزادی از قیود و محدودیت هاست. با این تعبیر، شما تا آنجا آزاد هستید که دیگران مانع نیل شما به خواسته هایتان نشوند. پس می توان گفت هرچه درهای بیشتری به رویتان گشوده باشد، آزادتر هستید.

تعریف برلین از "آزادی مثبت" اما قدری مبهم است.

"آزادی مثبت" در اندیشه برلین خودسروری یا خود رهبری یا خود فرمانی تعریف می‌شود. انسان در این معنا آزاد است اگر، تا حدی آزاد است که، ارباب و سرور خویش باشد.

به نظر آیزایا برلین، بزرگترین اشکال آزادی مثبت این است که این رویکرد اصولاً به یک فرد امکان می دهد تا به نام آزادی، دیدگاه ها و ترجیحات خود را به دیگران تحمیل کند و به قول روسو مردم را "مجبور به آزادی" کند. برلین معتقد است: 

"همین که این دیدگاه را بپذیرم، خود را در جایگاهی می یابم که آمال افراد و جوامع دیگر را نفی کنم؛ به آنان ستم روا دارم؛ سرکوبشان کنم و به بهانه تحقق خود "حقیقی" شان، آنان را شکنجه کنم... به این طریق استدلال خردگرا... از یک آموزه اخلاقی درباره مسئولیت و کمال فردی به حکومتی آمرانه بدل می شود که مطیع اوامر زعما و نخبگان سپاه افلاطونی است."

به عبارت دیگر، از نظر برلین انگاره آزادی مثبت راه را برای پدرسالاری و حتی تمامیت خواهی می گشاید.

اشکال دوم تعبیر مثبت از آزادی ، به نظر برلین، این است که آزادی را با فضایل دیگر خلط می کند. او می‌گوید: "هر چیز به جای خویش نیکوست: آزادی آزادی است، نه برابری یا انصاف یا عدالت یا فرهنگ."

http://www.mehrnews.com/FA/newsdetail.aspx?NewsID=952750