نگاهی به کتاب انسان در عرف عرفان اثر علامه حسن زاده آملی
این کتاب در چهار فصل-139 صفحه-به زیور طبع آراسته گردیده و به چاپ رسیده.نویسنده دانشمند-عارف ارجمند حضرت آیه الله حسن زاده آملی،آن را چونان سایر آثار خویش عالمانه و در عین حال ساده و در خور همگان،به رشته تحریر در آورده است.
وی در فصل نخستین به تعریف انسان پرداخته و آن را از دیدگاه اهل منطق و فلسفه و حکمت متعالی و عرفان نظری بیان داشته است.در صفحه 9 کتاب فرمود:«انسان واقعی و حقیقی در عرف عرفان آن کسی است که به فعلیت رسیده و متصف به صفات ربوبی و محاسن اخلاق و آداب است و گرنه همان حیوان ناطق یعنی جانور گویاست.»ایشان از سخن آخوند ملاصدرا استفاده کرد و فرمود:«انسان در نشئه دنیا نوع است و در تحت آن اشخاص هستند لیکن در نشئه آخرت جسن است که در تحت آن انواع است.و آن انواع صور جوهریهاند که از ملکات نفس تحقق یافتهاند و از صقع ذات نفس بیرون نیستند.»این همان سخن معروف ملاصدرا است که فرموده بود:انسان نوع الانواع نیست بلکه نوع متوسط است.با این بیان لطیف مسئله حشر و نشر وحوش که در قرآن مجید آمده است،حل خواهد شد.چه در قرآن برای وحوش و حیوانات حشر قائل شده و فرموده:«اذا الوحوش حشرت.تکویر-4»
آنگاه نویسنده در فصل دوم کتاب،از دانش عرفان تعریف خاصی بدست داده که ویژگی آن نشئت گرفتن مستقیم عرفان از قرآن و سنت است.موضوع عرفان در نزد عارفان عرفان نظری،وجود مطلق است که اطلاق وصف عنوانی آنست نه قید.بخلاف فلسفه که در آن نیز، الموجود المطلق،موضوع است لیکن اطلاق قید است نه وصف عنوانی،ولی نویسنده این کتاب فرمود:«موضوع عرفان توحید صمدی است.وجود مساوق با حق است و توحید صمدی ظهور و شهود سلطان وحدت حق تعالی است». این تعبیر بیانگر وحدت شهود است که فراتر از وحدت برهانی و استدلالی است.چه غایت قصوا و مقصد اعلای عارف، همانا توحید صمدی و یافتن آن حقیقت با علم شهودی و حضوری است.
سپس در فصل سوم کتاب،در مورد تمثلات و القاآت سبوحی سخن رانده و کشف و شهود عرفانی را با توجه به تجربههای خود و یافتههای دیگران از دوستان و هم پیشگان و استادان،تجسم بخشید بنوعی که راه شک و تردید را بر مخالفان و مبتدیان مسدود ساخته است.وی،آن مکاشفات را واقعه نامیده و جمیع آنها را در بیست و سه واقعه گرد آورده است(از صفحه 16 تا 50).واقعه نخستین را از استاد دانشمد و فاضل خویش،جناب فاضل تونی بنحو حدیث معنعن نقل کرده تا آنجا که میگوید:«آقا سید رضی لاریجانی از استادش آقا میرزا ربیع شیرازی نقل نمود که جناب میرزا ربیع شیرازی در ریاضت و سیر و سلوک بود.ناگاه از هاتفی که خود او را ندیده میشنود:
آنگاه بعد از نقل واقعه،خود به تحلیل آن پرداخته و گفته: «راقم گوید:سرش اینست که شهود ملکوتی با عقول اکتسابی حاصل نشود فافهم».
در آخرین واقعه و مکاشفه گوید:«یکی از شبهای جمادی دوم سنه 1388 هـ.ق که از هزاران روز عادی من روشنتر بود، در خلوت خانه توجه نشسته بودم،واقعهای شیرین و دلنشین روی داد که وصفش در گفتگو محال است.همین واقعه سبب سرودن ترجیع بندی شده است که در دیوانم بطبع رسیده که مطلعش بیت زیر است:
و سرانجام در فصل چهارم به بیان«اصول ایقانی»پرداخته است.این فصل را از صفحه 51-122 در 47 اصل تقریر کرده است.این فصل را علمیترین و برجستهترین بخش کتاب توان دانست.در این فصل به زبان عرفان نظری و حکمت متعالی صدرایی،سخن رانده است.بیشتر مسایل پیچ در پیچ روح و جدایی آن از بدن و تجسم اعمال در عالم برزخ و قیامت کبری و مانند آن را مطرح کرده و سخنان عالمانه در شرح و بیان آورده است.مثلا در اصل نخستین فرمود:«یکی از اصول این که:بسیاری از آنچه که در ماورای نشئت طبیعت به انسان روی میآورند،بروز و ظهور ملکاتی هستند که انسان به کسب یا اکتساب در مزرعه ذات خویش کاشته است.چه هر کسی،زرع و زارع و مزرعه خود است که«الدنیا مزرعه الاخره».مسئله «وحدت زرع و زارع و مزرعه»چونان وحدت علم و عالم و معلوم یا عشق و عاشق یا معشوق،یکی از مسائل علمی و دقیق حکمت متعالیه و عرفان نظری است.که علم همان عالم است تنها فرق آن دو در اینست که علم بشرط لاست لیکن عالم لا بشرط است.و چون ذاتن در مشتقات اخذ نشده پس عالم حقیقی همان علم است.همچنین معلوم بالذات عین علم است که تحت عنوان«اتحاد عاقل به معقول»به اثبات رسیده است .در مورد عشق و عاشق و معشوق بالذات نیز مطلب همین است.
بنابراین سخن استاد آیه الله حسن زاده بسیار عمیق است لیکن بزبان ساده و همه کس فهم بیان داشته است.در اصل پایانی(اصل چهل و هفتم)،سخنی از افلاطون حکیم و فیثاغورث و هر مس و غیر آنها در شناخت حالات نفس نقل کرده که آن مطالب را بعینه در تعلیقه خود به منظومه محقق سبزواری نوشته است.همان مطلب را که نسبتا طولانی هم است از تعلیقهاش در این اصل بدون هیچگونه کاهش یا افزایش آورده است.مطلب در مورد روائح طیبه و ریاحین و یا میوهها و مانند آن در عالم نوم و رویا و بطور کلی در نشئه و عالم غیر عنصری است.از این کار معلوم میشود که تا چه مقدار، استاد در بیان مطالب بحکمت متعالی توجه داشته است.
این کتاب در بیان نکات عرفانی و اکتساب کمالات نفسانی در زبان فارسی کم نظیر است.چون مطالب بسیار علمی و ژرفناک را با زبان شعر و واقعه و قصه بیان داشته که واقع در نفوس میباشد.چه همگان استدلال و برهانهای پیچیده را نه فهم کنند و نه دوست دارند.لیکن باید اعتراف کرد که با توجه به ماهیت مطالب،بسیاری از بخشهای کتاب سهل و ممتنع است.چه از طرفی آسان و با عباراتی روانست اما از جانبی دیگر مطالب فی نفسه غامض و مشکل است.همانند مسئله اتحاد«زرع و زارع و مزرعه»که شرحش گفته آمد.این سخن از دو جهت علمی و عمیق است یکی از جهت وحدت مبدا و مشتق که بیانش کردیم دو دیگر از جهت تجسم اعمال در روز نظری بدان اشاراتی چند رفته است و در کریمه«یوم تجد کل نفس ما عملت محضرا»بدان اشارت رفته است.
به هر حال،کتاب فوق الذکر برای همه طبقات مفید است و جنبه علمی و سازندگی نفسانی دارد چه استادان و دانشمندان چه طالبان و جویندگان.
منبع اینترنتی:http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/33109
در ذیل چند مکاشفه از آن جانب مطرح می شود:
اثر ذكر لا اله الا الله
در شب جمعه يازدهم رجب 1388 ه ق مطابق 12/7/1347 ه ش بر اثر مراقبت و حضور التهاب و اضطراب شديدى داشتم ؛ تا قريب يك ساعت به اذان صبح كه به ذكر كلمه طيبه (( لا اله الا الله )) اشتغال داشتم ، ديدم سر تا سر حقيقت و همه ذرات مملكت وجودم با من در اين ذكر شريف همراهند و سرگرم به گفتن (( لا اله الا الله )) اند؛ ناگهان به فضل الهى جذبه اى دست داد بسيار ابتهاج به من روى آورد، مثل اين كه تندبادى سخت وزيدن گيرد، آنچنان صدايى پى در پى بدون هيچ مكث و تراخى بر من احاطه كرد و سيرى سريع پيش آمد كه هزار بار از سرعت سير جت سريع السير در فضا فزون تر بود، و رنگ عالم را بدان گونه كه ديده ام از تعبير آن ناتوان هستم ، عجب اين كه در آن اثناء گفتم ، چه خوش است كه به دنيا بر نگردم وقتى اين معنى در دلم خطور كرده به ياد عائله افتادم كه آنها سرپرستى مى خواهند باز گفتم : آنها خودشان صاحب دارند، به من چه ، تا چيزى نگذشت كه از آن حال شيرين باز آمدم و خود را در آنجا نشسته بودم ، ديدم .
واقعه دوم
در صبح روز شنبه نهم ذی الحجه1387 ه ق (روز عرفه) به امتثال دستوری که از استادم علامه طباطبایی صاحب تفسیرعظیم المیزان –روحی فداه- اشتغال داشتم و در مراقبت و توجه تام نشسته بودم واقعه ای به من روی آورد که صدایی شدیدتر از رعد های قوی سهمگین به گوشم خورد فهمیدم که حالتی به من دست داد بحمدالله هیچ ترس و هراسی به من روی نیاورد ولی همه بدنم مثل کسی که سرمای سخت بر او مستولی شده میلرزید جهان را روشن و به رنگ بنفش میدیدم در این حال سوره مبارکه انبیا را به من نمودند و به روی من گشودند و من آن را تلاوت میکردم پس از برهه ای از زمان از آن حال باز آمدم و از کثرت وجد و سرور و ذوق بسیار گریستم و تا چندین روز بی تابی شگفتی داشتم.
واقعه شنيدن اذان
در بعد از ظهر جمعه هشتم ذوالحجه 1387 هجرى قمرى . كه روز ترويه بود، در حالتى بودم كه ديدم صداى اذان به گوشم مى آيد و تنم مى لرزد، و مؤذن در پهلوى راست من ايستاده است ، ولكن من به كلى چشم به سوى او نگشودم و جمال مباركش را به نحو كامل زيادت نكردم ، فقط شيخ حضرتش گاه گاهى جلوه مى كرد و پنهان مى شد؛ از يكى ديگر كه شخص او را ديدم ولى او را نشناختم ، پرسيدم اين مؤ ذن كيست كه بدين شيوايى و دلربايى اذان مى گويد ؟گفت : اين جناب پيغمبر خاتم محمد بن عبدالله (صلى الله عليه وآله ) است ، از شنيدن اين بشارت چنان گريه بر من مستولى شده است كه از آن حال باز آمده ام
واقعه 4 : تمثل جهیم
در شب سوم ماه شعبان سنه یکهزار و چهارصد و نه هجری قمری ، در منزلم در قم سوره مبارکه واقعه را قرائت می کردم تا به کریمه « و اما ان کان من المکذّبین الضّالّین فنزل من حمیم و تصلیه جحیم » رسیدم ، ناگهان دیدم که جحیم برایم متمثل شده است و زبانیه آن بالا گرفت که فرموده حق سبحانه « و برّزت الجحیم لمن یری » را به شهود عیان مشاهده کرده ام بدون اینکه جحیم مرا مسّ کند و آزار نماید با اینکه تمثّل در صقع ذات مدرک متحقق است زیرا که تمثِل نحوی از ادراک است .
واقعه بعد از نماز صبح
در صبح دوشنبه 21 ع 2 سنه 1389 ه ق . بعد از نماز صبح در حال توجه نشسته بودم ، در اين بار واقعه اى بسيار شيرين و شگفت روى آورده است كه به كلى از بدن طبيعى بى خبر بودم . و مى بينم كه خودم را مانند پرنده اى كه در هوا پرواز مى كند، به فرمان و اراده و همت خودم به هر جا كه مى خواهم مى برم . تقريبا به هياءت انسان نشسته قرار گرفته بودم و رويم به سوى آسمان بود و به اين طرف و آن طرف نگاه مى كردم ، گاهى هم به سوى زمين نظر مى كردم ، در اثناى سير مى بينم كه درختى در مسير در پيش روى من است خودم را بالا مى كشيدم يا از كنار آن عبور مى كردم - اعنى خودم را فرمان مى دادم كه اين طرف برو، يا آن طرف برو، يا كمى بالاتر يا پايين تر، بدون اين كه با پايم حركت كنم ، بلكه تا اراده من تعلق به طرفى مى گرفت بدنم در اختيار اراده ام به همان سمت مى رفت . وقتى به سوى مشرق نگاه كردم ديدم آفتاب است كه از دور از لاى درختان پيدا است ، و فضا هم بسيار صاف بود، تا از آن حالت به در آمده ام ، و خيلى از توجه اين بار لذت برده ام .
در اوايل كه با توجه مى نشستم خيلى دير حالت انتقال دست مى داد، و چه بسيار كه در حدود يك ساعت و بيشتر به توجه مى نشستم ، ولكن ارتباط و انتقال و خلع حاصل نمى شد، و در اين اوان به فضل الهى كه به توجه مى نشينيم زود منتقل مى شوم . الحمدلله رب العالمين . پوشيده نماند كه هر چه مراقبت قويتر باشد، اثر حال توجه بيشتر و لذيذتر و اوضاع و احوالى كه پيش مى آيد صافى تر است .(259)
در حال به دو امر ملهم شده ام : یکی اینکه برای انسان پاک از دنس رجس و
رین و حافظ مراقبت و عندیّت و اخلاص ، و عامل به اعمال و افعال صالح صحیح
است یعنی امکان دارد که به هر آیه ای از آیات قرآنی ، و به هر واقعه خبری
آن خواه در خارج تحقق یافته است و یا هنوز تحقق نیافته است روی آورد یکایک
آنها برایش تمثّل یابد ، به خصوص اگر دارای توجّه تام و همّت و جمعیت در
تمثّل و مشاهدت آنها بوده باشد .
امر دوم این که تمثل جحیم در صقع نفس مدرک مطلبی است ، و بروز آن برای نفس
جحیمی مطلبی دیگر است به گونه ای که مطلب نخستین سبب اذیت و آزار مدرکش
نباشد بلکه موجب علم ابتهاجی و شهود انبساطی او گردد ، به خلاف مطلب دومین
که سبب عذاب الیم است فتبصّر .
منابع اینترنتی این پست:
http://alame-hasanzade.blogfa.com/cat-14.aspx
http://www.azha.ir/showthread.php?tid=255
http://lilatolgadr5.blogfa.com/post-323.aspx