بودريار
تهيه كننده:محمد مهدي دادخواه
"اهاي ايمانت سر جايش نيست.ازان دست بردار.مرد شيريني فروش رفته است." (بروس كوكبرن)
تعريف مفاهيم:
فرا واقع:(hyperreal)انچه كه از خود واقعيت واقعي تر است.محوتفاوت بين سوژه،وايژه سر كار داشتن با وانمودها.
فروشكست(Implosion):منظور شكستن مرزهاي بين رشته اي وتخصصي
نشانه ها:واژه ها،صداهاوتصاوير
شبيه ها(تشابه ها)(simulacum):نشانه هايي كه به منزله رونوشت يا الگوي اشياءيا رويدادهاي واقعي عمل مي كنند.
وانمودياواسازي(textualorder):نشانه هايي كه مصداق هيچ جز نيست نشان دادن امري بر خلاف واقعيت و حقيقت
محاكات:حكايت كردن با يكديگر،نقل قول كردن
باز نمايي:باز نمودن، نشان دادن، ارائه كردن وشرح دادن
مبادله نمادين:ارتباط مستقيم چهره به چهره،دوسويه و اني
به جاي مقدمه:
بودرياردرريمس فرانسه در سال1929 متولد شد درسال 1966 فارغ التحصيل شد. وي كه در دهه1960 به بلوغ فكري خود رسيده بود مجذوب روح انتقادي وقايع 1968شدودرحقيقت دانشگاه نانتركه او از سال1987در ان صاحب كرسي جامعه شناسي شد يكي از مراكز شورش دانشجويي بحساب مي امد نوشته هاي بودريار در دهه1960و اوايل1970 همچون هموطن خود ليوتار به تامل درباره پيامدهاي مه1968اختصاص داشت.او نظريه اقتصادي پسا ماركسي را بوجود آوردكه تلاش مي كرد تصويري از جهان پست مدرن جديد ترسيم كند. (سيدمن1386 ،229)
ريشه هاي فكري:
- در بخش عرصه ديدگاهها نظري در باب پژوهش در ارتباطات جمعي متاثراز مارشال مك لوهان است.(استيونسون: 198:1383)
- در بحث از ماركسيسم و نظريه فرهنگي متاثر از آلتوسر است(همان:199)
- در بحث انسان شناسي(مبادله نمايي)متاثر از موس است.(همان:209)
- در بحث نظام ارزش وسرمايه داري متاثر ازژرژباتاي است.(همان:211)
مشخصات مرنيته و پست مدرنيته از ديدگاه بودريار:
به گمان وي مشخصه مدرنيته عبارت است از:1) تقسيم بندي و تمايزهاي جديد مثل(علم از فلسفه وادبيات)يا(جامعه شناسي از مردم شناسي)يا تمايز جديد فرهنگي(بين فرهنگ عامه از فرهنگ روشنفكرانه)بعكس مشخصه پست مدرنيته عبارت از فرايند فروشكست يعني شكستن مرزهاي بين علوم واينكه ديگر مرزي بين اينها وجود ندارد. تمايزي بين برنامه هاي سر گرم كننده از اخباروجود ندارد ازدياد سريع رشته هاي مطالعاتي ميان رشته اي(مثل مطالعات جنسي،شهري و....)كه نشانگر شكست مرزهاي ميان رشته هاي تخصصي است.2 ) در عصر مدرن قدرت در طبقه يا نهاد خاصي از سرمايه داري يا دولت وجود داشت اما در جهان پست مدرنيسم قدرت هم چرخش نشانه ها و معاني است يعني قدرت در حوزه اجتماعي منتشراست و ان را اشباع مي كند و سلطها اجتماعي نه از طريق سركوب يا اجبار يا قدرت عقلاني است بلكه فرداز طريق تصاويرومعاني رسانه هاي جمعي عمل مي كند.3) حوزه اجتماعي در جهان پست مدرنيسم به توده بزرگي تبديل ميشود و به جاي امراجتماعي،توده ها وجود دارند كه آلت دست ومحصول جانبي مدرن است.(سيدمن1386: 229)
بودرياروماركسيسم:
وي در مجموعه اي از كتابهايش سيستم ابژها،جامعه معرفي و اينه توليد قصد اصلاح ماركسيسم را داشت كه در نهايت به مخالفت با ان پرداخت(همان: 239)
بودريار عملا ماركسيسم را وارونه ساخته بود وي معتقد بود درست كه ماركس هدف انقلابي داشت اما افكار وانديشه هايش عملا موجب تقويت جامعه سرمايه داري شد زيرا در قلب ماركسيسم ايدولوژي فايده گرا وتوليد گرايي قرار دارد كه جامعه را به كار به مثابه ابزار توليد رشد اقتصا دي تقليل مي دهد (همان:229) يعني چون ماركس اهميت اصلي را به اقتصاد مي داد (زيربنا) به قسمتهاي ديگر جامعه (روبناها)نپرداخته است و نتوانسته به ساختاربندي فرهنگي يا نمادين جامعه پي برد. بعنوان مثال در حالي كه ماركس كالاها را جزئي از تقسيم كار اقتصادي مي دانست بودريار كالاها را سيستمي از نشانه ها تلقي مي كند كه با اعطاي هويت به انسانهاواشياء، جهان اجتماعي را سازمان مي بخشد.
بودريارسعي داشت كه تحليل اجتماعي رااز بند جبرباوري محدودماركسيسم برهاند كه فرهنگ رابه اثر ثانوي عوامل وروابط توليد فرو كاسته است وي معتقد است كه در جامغه اي سازمان يافته بر اساس اصل مصرف ونه توليد،مقولات اقتصادي (عرضه،تقاضا،توزيع،سود)براي تحليل سرشت و كاركرداشياءو كالاهاكارايي لازم را ندارند.(پين:1386: 164)
بودريار معتقد است ديگر روابط بين كارگرو سرمايه دار رابطه اي بر اساس استثمارنيست بلكه رابطه اي براساس مبادله هداياي نا برابر است.و كارگر قادر به دادن هديه متقابل نيست يعني قرار گرفتن در موضعي فرودست. مثل صدقه كه نوعي هديه يك جانبه است كه هيچكدام از دو طرف اجباري ندارد. مطابق با قانون توزيع ارزش،صدقه درراستاي تحقير گيرنده هديه و ترفيع دهنده هديه عمل مي كند و همچنين تصاوير تلوزيوني وامواج راديويي نيز يك رابطه قذرت يك سويه است. سلطه اين رمزگان ها است كه شهروندان را مجبور مي سازد تا هم كار كنندوهم مصرف كنند.(استيونسون،210:1383)
بودريار تصويري پسا ماركس از تاريخ ارائه مي كندبه اين منظوركه،در حالي كه ماركسيسم تاريخ جوامع بشري را بر اساس شرايط توليدي اقتصادي ترسيم مي كند (آسيايي،فئودالي وسرمايه داري) بودريار تاريخ را " اقتصاد سياسي نشانه ها " مطرح مي كند و تبيني بر اساس تغيير ساختار و نقش اجتماعي بر اساس نشانه را بدست ميدهد.چنين جوامعي حول انچه بودريار" مبادله نمادين" مي خواندسازمان مي يابند.(سيدمن: 1386: 230) .در مبادلات نمادين ارتباط مستقيم چهره به چهره اني و دوسويه است و داراي بازار وساختاري كه جوامع امروزي داراي ان هستند نمي باشند و در اعمالي همچون هديه دادن،مناسك مذهبي،جشن ها كه مبادله مستقيم است منزلت و نظم اجتماعي صورت مي گيرد.
انقلاب كارگران در برابرانقلاب نشانه ها
بودريار مدعي است حاد ترين مسئله سياسي اواخر قرن20 استثمار اقتصادي كارگران نيست بلكه تحميل يك رمزگان سلطه انحصاري است.فمنيستها بيش از انكه دغدغه اشتراكي كردن وسايل توليد را داشته با شند دغدغه بر هم زدن سلطه ايدئولوژيك سفيد پوستان و مردان نا همجنس خواه را دارند. (استيونسون1383: 206 )
سرمايه داري سلطه خود را بر كارگران نه با استثمار بلكه با دادن هديه كاري بر كارگران در ان حد كه قادر به اعاده ان نباشند ابقا مي كنند يعني كارگرنمي تواند ان را بازپس دهد واين است كه هر روز موجب استثمار بيشتر مي شود يا امكان ناپذيري پاسخ گويي يا مقابله به مثل دادن هديه اي به نظام كه نتواند جواب گوي ان باشد مگر با اضمحلال ومرگ خويش(همان:210 )
بودريار در كتاب مبادله نمادين ومرگ به اين نتيجه مي رسد كه نظام مبادله نمادين حاكم بر حامعه مصرفي معاصر انچنان همه گير است كه يكتا اصل مقاومت همان نفي همه ارزش ها يا بهره ها از هر دست است .تنها ارزش بديل نفي خود ارزش است،چنان كه در نهايت در مفهوم سياسي تنها چالش با سلطه ارزش نمادين مرگ خواهد بود(پين:1386،166)
بودريار و فرهنگ مصرفي:
بودرياردر كتاب مبادله نمادين و مرگ مي گويد: روابط واقعي توليد و مصرف جاي خودرابه يك نظام نشانه اي داده است جامعه مصرفي اساسا مقولات اخلاقي نظير مقولات مبتني بر احترام وا مساك را از دور بيرون كرده به جاي انها كام جويي لذت پرستانه را اورده است (استيونسون1383: 203 ).وي استدلال مي كند كه كالا ها (اشياء)پيش ازان كه بتوانند مصرف شوند بصورت نشانه درمي ايند معناي اشياء از طريق سازمان يابي نشانه ها در قالب رمزه ها ايجاد مي شودوتنها از طريق اين رمزگان است كه انسان ها به خود ونيازها معنا مي بخشند. يعني يك نيازپيش ازآنكه نياز به يك شي باشد نياز به تفاوت است(براي كسب وجهه اجتماعي).كالاهاي اجتماعي براي بر اوردن نيازههاي از پيش موجود نيست، بلكه براي دلالت بر تمايز اجتماعي معرف است.
به نظر وي طليعه فرهنگ مصرفي اساسا مرزبنديهاي معمول بين هنر والا وهنر نازل،امور عميق و امور سطحي،فرهنگ وكالا،دال ومدلول نفس ايده نيازهاي انساني كنوني سرمايه داري متاخر را براي بدست آوردن آنها در ورطه ترديد افكنده است به عنوان مثال تبليغات اگهي هاي تلوزيوني از فرد يك سوژه مي سازد. (همان:198)و اين تبليغات است كه فردرا تحت تاثير فزايند قرار مي دهد تا چه محصولي را مصرف كند نه نياز واقعي فرد به محصول.
بودريارمعتقد است اگر دوره هاي پيشين بر تبادل نمادين متكي بود و در دوره مدرن به چاپ،جهان معاصر زير سيطره رسانه هاي گروهي الكترونيك قرار دارد. وي معتقد است در سرمايه داري انحصاري مردم بعنوان مصرف كننده بسيج ميشوند،نيازه هاي انان به اندازه نيروي كارشان مهم واساسي هستند.مبادله كالا بي اهميت نيست و مبناي واقعي نقد ريشه اي سرمايه داري مبادله نمادين نظم مصرفي است(لايون:1380 ،36 )
عصر نشانه ها وشبيه ها:
بودريار در كتابهاي بعدي خود يعني: شبيه سازيها ،در سايه اكثريت هاي خاموش واستراتژيهاي مهلك،معتقد است كه جوامع معاصر در سيلي از كثرت معاني وباز نمايي فرهنگي غرق شده است.(سيدمن،1386:230) يعني نشانه ها، معاني تحت هدايت سيستمهاي اطلاعاتي با تكنولوژي پيشرفته انقدر تكثير و زياد شده اند كه ديگر تثبيت وپابرجا بودن معناي نشانه وتمايز بين حقيقت از خطا و واقعيت از توهم ممكن نخواهد بود.فشار اين نشانه ها واطلاعات كه بيشتر از طريق رسانه هاي جمعي شكل مي گيرندو در اختيار مردم قرار مي گيرند جهان اجتماعي رابه شكل تودهاي يك شكل يك صدا در اورده است.
وي معتقد است كه ما وارد عصر شبيه هاشدهايم و شبيه ها:نشانه هايي هستند كه به منزله الگوي اشياء يا رويدادهاي واقعي هستند و در دوران پست مدرن شبيه سازيها ديگرنه رو نوشت يا الگوي واقعيت اند بلكه امروزه شبيه سازيها به هيچ واقعيتي اشاره ندارند انها همزمان ايده واقعيتي را كه مدعي باز نمايي ان هستند را به وجود مي اورند زيرا خود واقعيت هستند. پست مدرنيته حول چنين شبيه سازيهايي سازمان يافته است.(همان:231)
در اين بحث مهمترين مقاله بودريار پيشگامي وانموده هاست كه در دهه 1980انرا نوشته است وي ميگويد يا سلطه نشانه ها، تصاوير،بازنمودهادر دنياي معاصر به گونه اي است كه امر واقعي اساسا محو شده وبراي حقيقت مرجع وعلل عيني وجود ندارد وي از اين بحث مراحل تاريخي بدست مي دهد كه منجر به واقعيت
مذكور شده است به اين ترتيب:
1)مرحله نخست:نشانه بازتاب يك واقعيت اساسي است.
2)مرحله دوم:نشانه يك واقعيت اساسي را نقاب زده وتحريف مي كند(شايد منظور همان مرحله ايدولوژي و اگاهي كاذب است)
3)مرحله سوم:نشانه غياب يك واقعيت اساسي را نقاب مي زند.
4)مرحله چهارم:با فرا رسيدن دنياي معاصر نشانه حامل هيچ رابطهاي با هر گونه واقعيتي نيست ونشانه وانموده ناب خود است.(پين،1386: 166)
انچه در تحليل بودريار مهم است قائل شدن تمايز ميان وانمايي،محاكات(امر عيني)است،وي كه به دليل دروايت هاي افراطي اش از همين مضمون از دست رفتن معني احتمالا بيش از همه مشهور است،به خاطر گفتن جنگ خليج {فارس} اتفاق نيفتاده است به گونه اي خاص انگشت نما شده است.به هر حال صرف نظر از اين كه بودريار با گفتن اين كه به لحاظ سياسي جنگ روي نداده است تا چه اندازه بتواند اين ادعا راثابت كند،او نمي تواند خود را از اين دلالت معنايي(گفته خويش) برهاند كه كل ماجرا غير واقعي بوده است.به نظر او جنگ، پيروزي و شكست مذاكرات جاري اعراب با اسرائيل غير واقعي بوده است تمام انچه روي داده است-از جانب هر دو طرف-وانمود سازي كامپيوتري و رسانه ايي بوده است، شايد بتوان اين را اولين جنگ پسا مدرن از ديد بودريار دانست(لايون،93:1380)
نمونه ايي در همين زمينه فيلم دم سگ را بجنبان است.
فضاي فرا واقع:
بودريار معتقد است در عصر نشانه ها وارد فضاي "فراواقع"مي شويم بازنمايي شبيه سازي شده امر واقع،واقعي تر از ان واقعيتي تلقي ميشود كه قرار است به ان ارجاع داده شود(سيدمن،1386: 231 ).
اين ايده كه واقعيت در حال متلاشي و تبديل شدن به تصاوير،نشانه ها است ايده مشترك گفتمان پسامدرن است در جهان فرا واقعي، بودريار معتقد است زندگي در حال محو شدن در تلويزيون است .وي در عين حال اين فرايند را به معني يكپارجه شدن يا دست كم همگني مي داند(لايون،1380 : 87 )
مثالي در همين زمينه:هنر پيشه ايي كه نقش وكيل يا پزشك را به عهده مي گيرد. بودريار معتقد است هنر پيشه ايي كه شخصيت نمايش خود را پذيرفته باشد يا كسي كه ديگر تمايزي ميان بازي و واقعيت قائل نيست ، وارد فضاي فرا واقعيت شده است و اينجاست كه نمي توان تمايزي ميان امر واقع را ازغيرواقع تشخيص داد.
نظريه مهلك يا تقديري:
بودريار مدعي است دو نوع نظريه اجتماعي وجود دارد:
1)نظريه اي كه بر طبق ان مي توان امور اجتماعي را بطور كامل درك كرده و باز نمود استواري از ان ارائه دهد.
2)نظريه تقديري يا مهلك(fatal theory)،البته اين نظريه پيش از انكه يك روش باشد يك گرايش است وي توضيح مي دهد.ابژه را بايد زيرك ترو مستعدتر از سوژه دانست. ابژه اي كه در كمين سوژه نشسته،دگرديسيها،ترفندها و راهبردهاي ابژه فراتر از فهم سوژه است. روي اوردن به سمت ابژه نا پديدي سوژه در خود نگر(استيونسون: 1383 : 203 ) يعني سوژها ديگر نمود خود رادر ابژه نمي جويدو فاصله بين اين دو از بين رفته است و سوژهها در دنيايي هستند كه در ان جريانات فرهنگي تمام فضاي خصوصي را در بر ميگيرد و محرمانه ترين لحظات زندگي ما را از طريق رسانه ها به عرصه عمومي كشيده شده است و هيچ تابويي وجود ندارد و مبتذل ترين موضوعها مورد بحث قرار مي گيرند. توليد فرهنگي بيش از حد، به معني ان است كه حجم اطلاعات توليد شده بيرون از ظرفيت تاويل سوژه است. يعني ابژه سوژه را خاموش ساخته است.مثال:مردي در بار نشسته است و مي خواهد ابجو بنوشد و در عين حال انبوه دستگا هاي تلويزيوني،پوسترهاي تبليغاتي و مطبوعات جهاني او را محاصره كرده اند در حالي كه ابجو را مزمزه مي كند هوش و حواسش در همان حال اسير "برق گرفتگي دائمي"است وي در زير سيلاب ناهمخواني نظامهاي اطلاع رساني جهاني همچنان "عميقا يخ زده "است يعني ذهن او پراكنده است و در موقعيتي كه قرار دارد نيست.
بودريارو رسانه هاي جمعي:
بودريار تحليل خود را عمدتا بر تلويزيون متمركز ساخته است و اين رسانه رااز دو جهت حائز اهميت مي داند:
1)تلويزيون به عنوان يك محصول جامعه مصرفي ،به عنوان يك شي ،يك مولفه رمزگاني شده پايگاه اجتماعي است. يعني توجه به محتواي ان در قبال كاركرد ايجاد تفاوتهاي فرهنگي بسيار كمتر است. وي استدلال مي كند كه موقعيت فيزيكي تلويزيون در محبط خانه مبين برخي تفاوتها در پايگاه اجتماعي است به اين ترتيب كه در منازل طبقات پايين جامعه اتاق نشيمن حول محور تلويزيون سامان مي يابدو معمولا جايگاه محوري را دارد و بر عكس سرمايه داران تمايل دارند ان را در اتاقي پنهان كنند يا روپوشي روي ان قرار دهند و احتمالا به خاطر اين است كه تلويزيون را نشانه ابتذال وفرهنگ توده اي مي دانند.
2)بودريارتلويزيون را وجه اصلي رسانه اي مي داند تلويزيون متضمن نوعي در گيري بي عمق است كه دنيارا به تكه هاي به سادگي قابل مصرف واقعيت اجتماعي بدل مي كند قابليت اين رسانه براي جدا كردن نشانه ها از زمينه هاي اجتماعي اش اين احساس را به بيننده مي بخشد كه مي تواند دنيا را ازاتاق نشيمن خود تماشا كند ، در نتيجه بيننده درك نادرستي از دنياي اجتماعي به عنوان پديدهاي شفاف پيدا مي كند (استيونسون: 1383: 215).
مراتب تشابه:
بودريار معتقد است سه مرتبه از تشابه وجود دارد كه موازي با دگرگوني هاي قانون ارزش از رنسانس به بعد حركت مي كنند:
1)بدل سازي:الگوي غالب دردوره كلاسيك از رنسانس تا انقلاب صنعتي و تشابه بر پايه قانون طبيعي ارزش است.
2)توليد:الگوي غالب در دوران صنعتي است و تشابه بر پايه قانون بازاري ارزش است.
3)شبيه سازي :الگوي غالب در مرحله كنوني است كه تحت حاكميت نشانه ها، كدها قرار دارد. تشابه بر پايه قانون ساختاري ارزش عمل مي كند.(كهون: 1381: 464 ).
نقد به بودريار:
1)آراء خود را در قالب تاريخي يا جامعه شناسي ارائه نمي كند.(سيدمن، 1386: 232 ).
2)كارش اجمالي،فرا گير،بسته و امرانه است.(همان: 232 ).
3)مطالعاتش با نظريه هاي تعميم بخش ،كلان نگر نا سازگار است.(همان: 232 )
4)سرمايه داري را بيش از حد نمادين ساخته و به قدركا في به وجه مادي ان توجه ندارد.(استينو نسون: 1383 : 208 ).
5)گيدنز،باومن معتقدند:بودريار توجه بيش از حد به رسانه هاي مدرن دارد واينكه اينها واقعيت را دگرگون مي كند و به ويژه توجه به تلويزيون.(همان: 209 )
6)عدم توجه به واقعيتهاي اجتماعي وتوجه بيش از حد به نشانه ها كه واقعيت را تحريف مي كند.(همان: 209 ).
" در يك جامعه فوق پيشرفته صرفا با كمتر مصرف كردن است كه مي توان در برابر توليد نوليبراليسم مقاومت كردوسرمايه داري را نمي توان بصورت مادي از بين برد تنها از طريق نفي نمادين اصل اجرايي ان (مصرف بيشتر)است كه رمزگان مسلط را مي توان برهمزد." (بودريار)
منابع:
1)سيدمن،استيون،كشاكش اراء در جامغه شناسي1386 .هادي جليلي،تهران،نشر ني.
2)استيونسون،نيك.كولاك بودريار(فصل نامه رسانه)بهار 1383 .پيام يزدانجو
3)لايون،ديويد.پسا مدرنيته 1380 .محسن حكيمي تهران انتشارات آشيان.
4)كهون ،لارنس.از مدرنيسم تا پست مدرنيسم 1381 .عبدالكريم رشيديان.تهران .نشر ني.
5)پين،مايكل. فرهنگ انديشه انتقادي (از روشنفكري تا پست مدرنيته)1386 پيام يزدانجو.تهران نشر مركز.
منبع اینترنتی این پست:http://socio-theory.blogfa.com/post-10.aspx