انسان شناسی سایبرنتیک: آراء ژان بودریار (رژیم وانموده ها – انفجار درونریز)
زندگی نامه ژان بودریار از جمله دانشمندانی است که در کشور ما ایران کمتر شناخته شده است . وی سال 1929 در شهر رَنس فرانسه به دنیا آمد و مطابق عرف زمانه آموزش دید و بزرگ شد. در سال 1956 تدریس جامعه شناسی را در سطح آموزش متوسطه آغاز کرد و تا سال 1966 که از رساله خود تحت عنوان نظام ابژه ها در دانشگاه نانتر پاریس دفاع کرد ، به این کار ادامه داد. او از اولین سال های تلاشش برای تجدید نظر در مارکسیسم تا خلاقانه ترین سال های عمرش به عنوان نظریه پرداز فرهنگ عامیانۀ فراواقع ، که کتابی دربارۀ لاس وگاس را نیز در این دوران نگاشت ، نظریه پردازی جدی و خاطره انگیز بوده است ( سیدمن ، 1388 : 229 ) . ژان بودریار در 6 مارسِ سال 2007 از دنیا رفت ( لین ، 1387 : 7 ) . واژگان کلیدی فراواقعیت : بودریار سه سطح را برای شبیه سازی ها در نظر می گیرد که در حاد ترین وضعیت آن که مربوط به جامعه پست مدرن است حالتی بوجود می آید که مفاهیم ریشه در واقعیت ندارد بلکه ریشه در تخیل و فراواقعیت دارند . منظور بودریار از فراواقعیت این است که رایانه ای شدن ، تکنولوژی ارتباطات و رسانه ها با هم از طریق تولید تصاویر و مدل هایی از واقعیت که به طور روز افزونی جای خود واقعیت را می گیرند ، به تجربه بشری شکل می دهند ( گیبینز و ریمر ، 1381 : 74 ) .. به عبارت دیگر فراواقعیت نوعی توهم گسترده است که به یاری مکانیسم های پیشرفتۀ جهان مدرن یعنی رسانه های الکترونیک و همچنین تمامی امکانات تکنولوژیک تغییر واقعیت نظیر دستکاری های ژنتیک ، جراحی پلاستیک ، صحنه پردازی ها و ... ساخته می شود ( فکوهی ، 1386 : 321 ) . شبیه سازی : منظور از شبیه سازی ، یعنی تقلید و بازسازی یک واقعیت از طریق ابزارها و الگوهای اسطوره ای به نحوی که بتوان واقعیت شبیه سازی شده را از واقعیت اصلی گسست و جانشین آن کرد. جهان پسامدرن به باور بودریار همۀ واقعیت های بیرونی را در اشکالی آرمانی شبیه سازی می کند و آن ها را تبدیل به فراواقعیت می کند ( همان : 321 ) . به عبارت دیگر در شبیه سازی تولید خلاقانه و ابتکاری وجود ندارد ، بلکه اشیاء و رویدادها تنها بازتولید می شوند و اصالت ندارند . شبیه سازی ها تمایز میان واقعیت و نشانه ها را از بین می برند و کاری می کنند که دیگر نمی توان واقعیت ها را از نماها و نشانه ها تشخیص داد ( ریتزر ، نظریۀ جامعه شناسی در دوران معاصر ، 1386 : 829 ) . اندیشه های اساسی مشخصۀ مدرنیته و پست مدرنیته : : وی نگاهی منتقدانه به پست مدرن دارد چنانکه اگر از خودش می پرسیدی وی منکر این برچسب به خود بود. او در اشاره به جامعه آمریکا که آن را الگویی از جامعه پست مدرن می داند تصویری تیره و تار و مبهم از این جامعه ارائه می کند و جامعه بشری کنونی را به طور قطع در وضعیت پسامدرن می داند . به گمان بودریار ، مشخصه مدرنیته عبارت است از انفجار تقسیم بندی های جدید (تفکیک علم از ادبیات و فلسفه)، شکل های جدید تمایز(جامعه شناسی از مردم شناسی متمایز شده ودر هر یک نیز حوزه های تخصصی از یکدیگر متمایز شده اند)، و تمایزهای جدید فرهنگی (تمایز میان فرهنگ عامیانه و روشنفکرانه).به عکس ، مشخصه پست مدرنیته عبارت است از فرآیند «فروشکست» که مرزها را در هم می شکند ( سیدمن ، 1388 : 231 ) . مثلاً مطالعه میان رشته ای در باب جنسیت ، شهر ، استعمار و مهاجرت که فواصل این تمایزات را در هم می نوردد تا دیگر تمایز فرهنگ عامه و برتر یا تفاوت عرصه های فرهنگی و اجتماعی از میان رخت بربندد ( محمدی اصل ، 1388 : 269 ) . رسانه های گروهی : بودریار تاکید ویژه ای بر رسانه ها دارد و انتقادات تندی بر رسانه ها وارد می کند معتقد است این رسانه هستند که نقش اصلی را در مخدوش کردن واقعیات بازی می کنند . وی در بحثی تحت عنوان مرگ رسانه ها می گوید عدم رسانندگی رسانه ها و فاصله گرفتن از واقعیت عامل اصلی مرگ رسانه ها می باشد . بنا به استدلال بودریار ، در روزگاری که رسانه های گروهی همه جا حضور دارند ، واقعیت تازه ای فراواقعیت ـ آفریده می شود که متشکل از آمیزه ای از رفتارهای مردم و تصاویر رسانه هاست ( گیدنز ، 1389 : 670 ـ669 ) . بودریار همچنین معتقد است که رسانه های الکترونیکی رابطۀ ما را با گذشته مان نابود کرده و دنیایی آشوبناک و تهی آفریده اند ( همان : 974 ) . انگاره پایان : بودریار در کتاب توهم پایان با نفی انگارۀ " پایان " استدلال های خود را دربارۀ سال 2000 به عنوان پایان هزاره کنونی ارائه می کند . به اعتقاد بودریار اعلان پایان هزاره چیزی جز یک سراب ، توهم و فریب بیش نیست . توهم پایان همانند بسیاری از دیگر نقاط پایانی خیالی است که در طول زمان در بستر تاریخ و در مسیر تکامل انسان انباشته شده اند ( نوذری ، 1388 : 255 ـ 254 ) . جامعه مصرفی: از نظر بودریار ، مصرف مهم تر از هرچیز حاکی از نشانه هاست ، نه کالاها به این علت قادریم این نشانه ها را تفسیر کنیم که همگی کُد را می فهمیم و تحت نظارت آن هستیم . در واقع ، مصرف مبتنی بر این واقعیت است که دیگران معنای آنچه را ما مصرف می کنیم به همان نحو که خودمان می فهمیم خواهند فهمید(ریتزر ، مبانی نظریۀ جامعه شناختی معاصر و ریشه های کلاسیک آن. ، 1389 : 410 ـ407 ). رژیم وانموده ( امر واقعی / امر خیالی )(simulacrum) : مهم ترین و جدی ترین آثار بودریار در دهۀ 1980 مقاله " تقدم وانموده ها "در کتاب وانموده ها و وانمودگی است . در این مقاله نظر وی این است که سیطرۀ نشانه ها ، ایماژها ، و بازنمایی ها در دنیای معاصر آن چنان گسترده و فراگیر است ، که امر واقع بطور جدی محو شده است ، و « مرجع حقیقت و علل عینی دیگر وجود خارجی ندارند » ( نوذری ، 1388 : 250 ) . وی از این بحث مراحل تاریخی ای به دست می دهد که منجر به وضعیت مذکور شده اند . در وهلۀ نخست ، نشانه « بازتاب یک واقعیت اساسی » است . در وهلۀ دوم ، نشانه « یک واقعیت اساسی را نقاب زده و تحریف می کند » ( این شاید مرحلۀ ایدئولوژی و آگاهی کاذب و ساختگی باشد). در وهلۀ سوم ، نشانه « غیاب یک واقعیت اساسی را را نقاب می زند» . در وهلۀ چهارم ، که با آن دنیای معاصر فرا می رسد و دیگر نمی توان امیدی به فراروی یا واپس نشینی از آن داشت ، نشانه « حامل هیچ رابطه ای با هرگونه واقعیتی نیست ؛ نشانه وانمودۀ ناب خود است » ( پین ، 1383 : 166 ) . بودریا میگوید: پسامدرنیته دوره ایه که فن آوری فرمانشی ، سایبرنتیک و اطلاعات منجر به شبیه سازیهای بسیار گسترده شده شبیه سازیهای بخصوص تصویری . سیطره وانموده ها یعنی همان تصاویر شبیه سازی شده در جامعه پسامدرن آنقدر زیاد است که ما فرق بین اصل و بدل را نمی توانیم تشخیص بدهیم . در گذشته اصل بر بدل رجحان داشت مثلا یک تابلوی کشیده شده به وسیله یک نقاش شهیر و صاحب نام خیلی ارزشمند تر بود تا اینکه همان تابلو رو یک نقاش دست دوم کپی کرده باشد . اما در دوره و زمانه ما چاپ دیجیتالی تابلوهای مشهور نقاشی دست کمی از نسخه اصل ندارد .
به گمان بودریار سه/3 مرتبه از تشابه (وانموده) وجود دارد که موازی با دگرگونی های قانون ارزش از رنسانس به بعد حرکت می کنند:1)بدل سازی ؛ الگوی غالب در دوره کلاسیک از رنسانس تا انقلاب صنعتی است.2)تولید ؛ الگوی غالب در دوران صنعتی است .3)شبیه سازی ؛ الگوی غالب در مرحله کنونی است که تحت حاکمیت کُد قرار دارد.تشابه مرتبه اول بر پایه قانون طبیعی ارزش ، تشابه مرتبه دوم بر پایۀ قانون بازاری ارزش و تشابه مرحله سوم بر پایه قانون ساختاری ارزش عمل می کند ( کهون ، 1388 : 464 ) . انفجار درونریز(lmplosion) بودریار میگوید معنای اصطلاح انفجار درونریز به طور دقیق از این قرار است : مسطحیل شدن یک قطب در یک قطب دیگر اتصال کوتاه بین قطبهای تمام نظام های متمایز معنایی ، منظور بودریار در این نقل قول این است که اتصال کوتاه یک جور اتصال کوتاه بین نظامهای نشانه ای است . یعنی نظامهای متفاوت نشانه ای که کاری باهم ندارند و نباید داشته باشند منجر به مهو شدن حد و حدود و تقابلهای آشکار و در نتیجه یکی شدن رسانه و امر واقع می شود . بودریار مرز کنونی واقعیت و وانموده را در زمان حاضر چنین بیان می کند: بی فایده است که خیال انقلاب از طریق محتوا یا از طریق شکل را از سر بگذرانیم زیرا رسانه و امر واقع اکنون در وضعیت نامشخص واحدی قرار گرافته اند که حقیقتش را نمی توان کشف کرد (سخنرانی دکتر حسین پاینده 30/8/90 ) پایان فضای پرسپکتیوی امر اجتماعی . اجتماعیت عقلانی معاهده ، اجتماعیت دیالکتیکی ( اجتماعیت دولت و جامعه ی مدنی ، اجتماعیت امور عمومی و خصوصی ، اجتماعیت امور جمعی و فردی ) تسلیم اجتماعیت تماس تصادفی ، اجتماعیت شبکه ی مداری و ترانزیستوری هزاران هزار مولکول و ذره ی تصادفا نگاه داشته شده در میدان گرانشی ، مولکولها و ذره هایی مجذوب گردش دائم ، و هزاران آمیزش حساب شده یی که این مولکول های و ذره ها را در جریان الکتریکی می گذارند ، شده است (بودریار ، 1387 : 108 ) . این حاد واقعیت به همین شیوه به امر اجتماعی نیز پایان می دهد . امر اجتماعی ، اگر که زمانی موجودیتی ملازم با نوانموده های متعلق به نظم دوم داشته ، دیگر حتی مجال تولید شدن در کنار وانموده های متعلق به نظم سوم را هم ندارد : امر اجتماعی از آغاز در دام «اغراق و انفجار» و به نمایش گذاری حاد خود ، در دام وقاحت خود افتاده است . نشانه های این حاد واقعی سازی امر واقعی ، نشانه های مضاعف سازی آن و تحقیق پیش بینی شده اش را در هر کجا می توان مشاهده کرد (بودریار، 1378: 108) .در نظریه انفجار درونریز (lmplosion) به اعتقاد بودریار مرز میان واقعیت و وانموده یا شبیه سازی شده از میان میرود، یعنی در واقع معناها و پیامها در هم میآمیزند و حوزه سیاست، حوزه سرگرمی، حوزه تبلیغات و جریان اطلاعات همگی به یک واحد تبدیل میشوند. همه شئون جامعه در یک جریان فرو ریزی از درون خلط می شوند و با هم ادغام میشوند و مرزهای محکم ، واقعی و قطعی خود را از دست میدهند. دیگر میان سیاست، تفنن، سرمایه، کار، فرهنگ والا و فرهنگ تودهای تفاوت و مرزی وجود نخواهد داشت.
منابع و مآخذ• بودریار ، ژان (1387) ، در سایه اکثریت خاموش ، ترجمه پیام یزدانجو ، چاپ دوم ، تهران : نشر مرکز.• پین ، مایکل (1383 ) ، فرهنگ اندیشۀ انتقادی؛ از روشنگری تا پسامدرنیته ، ترجمۀ پیام یزدانجو ،چاپ دوم ، تهران : نشر مرکز.• ریتزر ، جورج (1386 ) ، نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر ، ترجمۀ محسن ثلاثی ، چاپ دوازدهم ، تهران : انتشارات علمی .• ریتزر ، جرج (1389 ) ، مبانی نظریه جامعه شناختی معاصر و ریشه های کلاسیک آن ، ترجمۀ شهناز مسمی پرست ، تهران : نشر ثالث.• سیدمن ، استیون (1388 ) ، کشاکش آرا در جامعه شناسی ، ترجمۀ هادی جلیلی ، چاپ دوم ، تهران : نشر نی .• فکوهی ، ناصر (1386 ) ، تاریخ اندیشه و نظریه های انسان شناسی ، چاپ پنجم ، تهران : نشر نی.• کهون ، لارنس (1388 ) ، متن هایی برگزیده از مدرنیسم تا پست مدرنیسم ، ترجمۀ عبدالکریم رشیدیان ، چاپ هفتم ، تهران : نشر نی.• کیویستو ، پیتر (1388 ) ، اندیشه های بنیادی در جامعه شناسی ، ترجمۀ منوچهر صبوری ، چاپ هفتم ، تهران : نشر نی .• گیبینز ، جان آر و بو ریمر (1381 ) ، سیاست پست مدرنیته ؛ در آمدی بر فرهنگ و سیاست معاصر ، ترجمۀ منصور انصاری ، تهران : انتشارات گام نو .• گیدنز ، آنتونی با همکاری کارن بردسال (1389 ) ، جامعه شناسی ، ترجمۀ حسن چاوشیان ، چاپ پنجم ، تهران : نشر نی .• لچت ، جان (1383 ) ، پنجاه متفکر بزرگ معاصر؛ از ساختارگرایی تا پسامدرنیته ، ترجمۀ محسن حکیمی ، چاپ سوم ، تهران : انتشارات خجسته .• لین ، ریچارد جی (1387 ) ، ژان بودریار ، ترجمۀ مهرداد پارسا ، تهران : انتشارات فرهنگ صبا .• مالپاس ، سایمون (1388 ) ، پسامدرن ، ترجمۀ بهرام بهین ، تهران : انتشارات ققنوس .• محمدی اصل ، عباس (1388 ) ، نظریه های جامعه شناسی ، تهران : انتشارات جامعه شناسان .• نوذری ، حسینعلی (1388 ) ، صورتبندی مدرنیته و پست مدرنیته ؛ بسترهای تکوین تاریخی و زمینه های تکامل اجتماعی ، چاپ سوم ، تهران : انتشارات نقش جهان .
منبع اینترنتی این پست:http://anthropology.ir/node/12622