عنوان  :  فلسفه اشراقكلمات كليدي  :  فلسفه اشراق، شهاب‌الدین سهروردی، حکمةالاشراق، افلاطون، سیر و سلوک، مشاهده قلبی، ملاصدرا، قطب‌الدین شیرازی، شمس‌الدین شهرزوری
فلسفه اشراق
لفظ اشراق به معنی تابش نور است، اما در اصطلاح فلاسفه اشراق به معنی کشف و شهود یا ظهور انوار عقلی و فیضان آنها بر نفس آدمی است.
 مراد از فلسفه اشراق فلسفه­ای است که شیخ اشراق شهاب­الدین سهروردی (549م) آن را بنیان نهاده است. از نظر شیخ اشراق فیلسوف و اقعی کسی است که علاوه بر تسلط بر مبانی فلسفی و منطق صوری بتواند با تهذیب نفس و تصفیه باطن مراتب کمالات معنوی را طی کرده و استعداد مظهریت انوار الهی را پیدا نماید. خود او در کتاب­هایش تاکید می­کند فلسفه­اش برای کسانی است که علاوه بر حکمت بحثی و استدلالی دنبال شهود حقایق عالم بالا نیز هستند و شرط فهم فلسفه خود را تابش بارقه الهی بر قلب خواننده می­داند و تاکید می­نماید کسانی که فقط طالب بحث فلسفی صرف هستند و دنبال تألّه و کشف الهی نمی­باشند بهتر است سراغ فلسفه مشاء بروند. به اعتقاد شیخ اشراق کار اشراقیون جز با سوانح نوری سامان نمی­یابد.[1] 
        لازم به ذکر است شیخ اشراق نیز همانند همه فلاسفه بحث­های فلسفی را به صورت استدلالی مطرح می­سازد. خود او در مقدمه کتاب حکمةالاشراق گفته است:
من پیش از این کتاب­هایی به روش مشائیان نگاشته­ام و قواعد آنها را به طور خلاصه گرد آورده­ام، اما در عین حال تصریح می­کند این کتاب را به صورت دیگری تحریر کرده­ است.[2] 
        نکته قابل توجه آن است که شیخ اشراق حتی در این کتاب به عنصر برهان و استدلال پایبند است. او تاکید می­کند مطالب این کتاب گرچه از راه فکر و اندیشه برایم حاصل نشده است، اما به هنگام اثبات آنها از روش جستجوی دلیل و برهان استفاده کرده­ام.[3] روشن است این مطلب حاکی از این نکته است که او نیز قبول دارد کار فلسفی زمانی شکل می­گیرد که برهان اقامه گردد و بدون اقامه آن و ارائه دلیل بر اساس قوانین منطقی هر سخنی که باشد فلسفه محسوب نمی­شود. نهایت آنکه از نظر شیخ اشراق فلسفه­ای که در تمام مراحل تنها تکیه بر عقل داشته باشد از عهده حل تمام مسائل فلسفه و نیز شناخت حقیقت عالم بر نیامده و به معنی و اقعی حکمت نخواهد بود.  
        یکی از نکاتی که پس از شیخ اشراق بر سر زبان­ها افتاد این است که سر سلسله اشراقیان افلاطون بوده است. این سخن در حقیقت از بیانات خود شیخ اشراق است. او ­بود که برای اولین بار مدعی شد افلاطون امام حکمت اشراق است. اما واقعیت آن است که فلسفه شیخ اشراق هم در روش و هم در محتوا تفاوت قابل توجهی با فلسفه افلاطون دارد. شاید بتوان گفت در مساله مثل افلاطونی است که این دو فیلسوف نظرات مشابهی دارند و الا در بسیاری از موارد شیخ اشراق نظراتی مخالف نظر افلاطون اتخاذ کرده است.[4] شهید مرتضی مطهری معتقد است این مساله که افلاطون مانند شیخ اشراق طرفدار سیر و سلوک معنوی بوده، مجاهدت و ریاضت و مشاهده قلبی را از لوازم مهم حکمت و فلسفه می­دانسته است بسیار محل تردید است. از نظر ایشان به هیچ وجه معلوم نیست که افلاطون در زمان خودش و یا حتی در زمان­های نزدیک به زمان خودش به عنوان یک فرد اشراقی طرفدار اشراق درونی شناخته می­شده است و حتی معلوم نیست که لغت مشائی منحصرا درباره ارسطو و پیروانش اطلاق می­شده است.[5]
        آنچه مسلم است این است که شیخ اشراق متاثر از عرفا و متصوفین جهان اسلام روش خاص فلسفی خود را انتخاب کرده و البته ابتکارات خود را به شیوه­ای قابل قبول بر آنها افزوده و فلسفه نوی ارائه کرده است.
        سخن آخر اینکه بر خلاف مکتب مشاء مکتب اشراقی به غیر از خود شیخ اشراق که بنیان­گذار این مکتب است فیلسوف بزرگ دیگری ندارد و فقط چند شارح فلسفه که گرایش­های اشراقی داشته­اند کتاب­های او را شرح کرده­اند. اگرچه برخی معتقدند ملاصدرا که بنیان­گذار بزرگ­ترین و مهم­ترین مکتب فلسفی در جهان اسلام است در آرای خود به شدت متاثر از فلسفه اشراق است.[6] قطب­الدین شیرازی و شمس­الدین شهرزوری از جمله کسانی هستند که بر کتاب­های شیخ اشراق شرح نوشته­اند و شروح این دو، مورد توجه علاقمندان فلسفه اشراق می­باشد.


[1] . ر.ک: مجموعه مصنفات شیخ اشراق، شهاب الدین یحیی سهروردی، (تهران: انجمن فلسفه ایران، 1397)، ج 2، ص12ـ13.
[2] . ر.ک: همان، ص10.
[3] . ر.ک: همان.
[4] . ر.ک: آشنایی با علوم اسلامی، کلام، فلسفه، عرفان، رضا برنجکار، (تهران: سمت، 1378)، ص95.
[5] . ر.ک: آشنایی با علوم اسلامی، منطق، فلسفه، مرتضی مطهری، (قم، صدرا، بیتا)، ص142ـ144.
[6] . این مطلب را در و اژه حکمت متعالیه بررسی خواهیم کرد.
منبع اینترنتی