منبع اینترنتی

خلاصه كتاب : مراقبت و تنبيه فوكو

گردآورنده:سعيده مرادي

۱. تغذيب

  فصل اول:بدن محكومان

                 در نیمه اول قرن 18بدن به منزله آماج اصلی سرکوب کیفری؛ مورد تعذیب، شکنجه شدن، داغ خوردن و... در معرض دید عموم قرارگرفت اما در اواخر همین قرن و اوایل قرن19 می توان از ناپدید شدن تعذیب(به معنای نمایش عمومی)و ابجاد روش جدید آیین دادرسی یا اداری و اجرایی سخن به میان آورد.امروزه افراد با یکسری تدابیری امنیتی که با کیفر همراه است تنبیه می شود. تدابیری همچون ممنوعیت اقامت،آزادی مشروط و تحت نظر، قیمومیت کیفری و هدف از این تدابیر مجازات خلاف نیست بلکه تغییر و اصلاح تمایل ها و استعدادهای مجرمانه اوست و این تدابیرتا زمانی که این تغییرحاصل نشود، پیوسته ادامه می یابد.بدین ترتیب روح جای بدن را گرفت و هدف از حذف مجرم به اصلاح آن تغییر کرد.زندان و جریمه برای گرفتن زندگی، آزادی و دارایی در نظر گرفته شد و تکنسین و قاضی و روان شناس و مربیان تربیتی جایگزین جلاد شده است.

 فصل دوم:نمایش تعذیب

تعذیب یک نکنیک است با کمیت معین،  تناسب جرم و کیفر، اهداف بدنام کردن مجرم و چشمگیر بودن مجازات به منزله پیروزی عدالت را دنبال مي کرد. قواعد سه گانه که قضاوت براساس آنها انجام می شد عبارتنداز:

(حجت های کامل، نیمه کامل و نشانه های دور) که فقط کارشناسان می فهمیدند و در نتیجه موجب مخفی بودن قضاوت و خاموش شدن همه صداها در برابر عدالت پادشاه بود.

1-حجت های کامل: می توانند هر محکومیتی را بدنبال داشته باشند.

2- حجت های نیمه کامل: می توانند کیفرهای بدنی را بدنبال داشته باشند اما هرگز به مجازات مرگ منجر نمی شود.

3-نشانه های دور: انجام تحقیقات بیشتر در مورد تشخیص مجرم یا تحمیل جريمه ی نقدی بر او کافی بود.

این تحقیق کیفری، کتبی و مخفیانه است وتابع قواعدی سخت برای فراهم آوردن حجت های خود، دستگاهی است که می تواند حقیقت را در غیاب متهم تولید کند.

اجرای علنی کیفرها در سده ی 18 چند جنبه دارد:

 1- مجرم، جرم خود را اعلام و تصدیق می کرد.

چرخاندن او در خیابان ها، نصب اعلاميه بر پشت، سینه يا سراو برای یادآوری حکم ،اعتراف به جرم در مقابل در کلیساها، او را در پای تیرکی در معرض دید همگان قرار دادن و خواندن اعمال او و حکم صادر شده در مورد او با صدای بلند و... در هر حال، محکوم اعلام کننده جرم خود و عدالت بود.

2- صحنه اعتراف دوباره برپا می شد.

3- اتصال تعذیب به خود جرم(استفاده از آلت جرم و تعذیب در مکان جرم)

4- آزمون نهایی مجرم در لحظه جان دادن برای نجات روح.

کند بودن مراسم تعذیب، فریادها و دردهای محکوم، این ها می توانست به منزله کفاره ای برای تخفیف مجازات های عالم برین به شمار آیند.

- تعذیب کارکردی قضایی-سیاسی دارد. تعذیب عدالت را دوباره برقرار نمی کند بلکه قدرت را دوباره فعال می کند. جرم به شخص پادشاه حمله می کرد چون قانون معرف اراده ی پادشاه بود. و تعذیب مراسمی است برای احیاء و دوباره به تخت نشاندن سلطنتی که برای  لحظه ای مجروح شده بود.در این میان گاهی مجرم با لعن و نفرین قاضی، قانون، قدرت و مذهب در لحظه آخر مورد تحسین مردم قرار می گرفت و به قهرمان تبدیل می شد.

اینجا بود که مردم نقش تماشاگری خود را به شورشگری تغییر می دادند و برای حذف اعدام فریاد می زدند. چرا که در سده 18 و شاید از دیربازتر، قشرهای پایین مردم دیگر تحمل برخی از روش های عدالت کیفری را نداشتند و این امر موجب شورش ها می

2. تنبیه

فصل اول: تنبیه تعمیم یافته

سده 18 آغازگر بحران مجازات که روش سنتی است که برای حل آن، قانونی پیشنهاد شد مبنی براینکه مجازات باید “انسانیت “را “سنجه “خود قرار دهد.

علت بوجود آمدن این اصلاحات را باید در فرایندی قرارداد که از پایان سده 17 جرم های خشن جای خود را به دزدی و کلاهبرداری داد و مجرم عصبی و فقیر، زیرک و حسابگر بودند و گروههاي بزرگ تبهكاربه گروههاي كوچك تبديل شد وبدين ترتيب در اين دوران، جرم ها خشونت خود را از دست دادند و متقابلاً مجازات ها نیز تا حدودی از شدت شان کاسته شد و به عبارتی ملایم شدن جرم ها پیش از ملایم شدن قوانین صورت گرفت .در سال 1789 کیفرها تعدیل شد و شکنجه لغو گردید و به طور تعذیب تحمل ناپذیر شد.

در واقع آماج انتقادهای اصلاح گرایانه بیشتر اقتصاد نامناسب قدرت بود تا ضعف یابی رحمی. قدرت بیش از اندازه دادگاههای بدوی و ناآگاهی و فقر محکومان باعث می شد شکایت های استینافی را نادیده بگیرند و دستور اجرای حکم های خودسرانه را بدهند و به عبارتی مرز قانون شکنی قابل تسامح و جرم شفاف نبود و از آنجا که شاه بنابه دلایل مربوط به خزانه داری به خود حق فروش منصب های عدالت را که به او، تعلق دارند می داد با قضاتی رو به رو می شد که مالک مسئولیت های خود بودند قضاتی که نه تنها نافرمان و متمرد بلکه نادان منفعت طلب و نیز آماده سازش بودند و از آنجا که شاه قدرت بیش از اندازه ای را بر صاحب منصبان قضایی خود اعمال و قدرت تقریباً نامحدودی را به آنان اعطاء می کرد، تعارض های میان صاحب منصبان قضایی را شدت می بخشید و بدین ترتیب اغتشاش این مراجع عدالت کیفری را به   ناسازگون،      ناقص و خلا دار می کرد از جمله نواقص عدالت کیفری که موجب بی قاعدگی عدالت می شد می توان به موارد زیر اشاره کرد:

كثرت مراجع ضامن عدالت، تفاوت در آیین دادرسی، تعارض درونی برسر صلاحیت، منافع سیاسی و اقتصادی مراجع و دخالت قدرت سلطنتی و بدین ترتیب اصلاح قدرت شاه و از بین بردن جواز قانون شکنی ها وضع قوانین جدید را ضروری ساخت که موجب جدا شدن دادگاهها شد.

 کارکرد اصلی تنبیه در اصلاحات کیفری در واقع پیشگیری است یعنی تنبیه به آینده نظر دارد. و حال آنکه در کیفرمندی مبتنی بر تعذیب سرمشق پاسخی دندان شکن به جرم بود و این سرمشق  در نمایشي باید هم جرم را نشان می داد و هم قدرت پادشاهی مسلط برآنرا.

در اصلاحات کیفرمندی، قدرت تنبیه باید بر اصول و قواعد زیر استوار باشد:

1-فزوني تفع پرهیز، از تفع ارتکاب جرم:

2-تصور کیفر باید به حداقل برسد نه خود کیفر:

3-اثر کیفر بر ذهن مردم مهمتراز مجرم است:

قاعده ویژگی دادن بهينه:

قوانین دقیق جرم ها را طبقه بندی کنند و در گونه هایی گردآیند که هیچ جرمی امکان بیرون ماندن از این گونه ها را نیابد.

5- قاعده قطعیت کامل:

قوانین باید روشن مکتوب و منتشر شده باشد تا هر عضو جامعه بتواند کنش های مجرمانه را از کنش های پسندیده تشخیص دهد.

6-قاعده ی حقیقت مشترک:

حقیقت جرم همانند حقیقت ریاضی تنها زمانی قابل پذیرش است که کاملاً اثبات شده باشد بعلاوه متهم باید تا زمان اثبات نهایی جرم اش بی گناه به شمار آید.

  فصل دوم: ملایمت کیفرها:

تنبیه باید بر پایه ی یک تکنولوژی تمام عیار تصور استوار شود. از جمله راهکارهای ایجاد تصور مانع از جرم می توان به موارد زیر اشاره کرد:

1- تاحد امکان خود سرانه نباشند:

2- به کارگیری جرم علیه خودش و احیاء منفعت از بین رفته:

به عنوان مثال در پس جرم ولگردی، تن آسایی نهفته است و با همین تن آسایی است که باید مبارزه کرد و به کار گماشتن آنان مهمترین راه تنبیه آنهاست.و همچنین باید نفعی مفید که با ارتکاب جرم بسیار ضعیف شده است، جان دوباره داد. مثل احساس احترام که شخص تبهکار به هنگام دزدی، افترا زدن و... از دست می دهد. و باید این کار را با آموزش این احساس در مورد خود اوآغاز کرد. یعنی این حس را در او بوجود آورد که آنچه او از دست داده است برخورداری آزادانه از دارایی ها وحیثيت و وقت و بدن خود اوست. تا بدین ترتیب او نیز به نوبه ی خود به برخورداری آزادانه دیگران احترام گذارد.

3-تناسب زمانی جرم و کیفر:

کیفر می تواند ثابت باشد بدین معنا که قانون آنرابرای هم یکسان وضع کرده است اما ساز و کار درونی آن باید متغیر باشد به عبارتی کیفرها درصورتي نتیجه بخش خواهند بود که پایان داشته باشند و قطعی نباشد.

نمایندگان مجلس موسسان با پذیرفتن این تحلیل برای خائنان و قاتلان مجازات مرگ را پیش بینی می کنند و کیفرهای دیگر باید پایانی داشته باشند(حداکثر بیست سال)

4- انتشار سریع نشانه ها منفعت ها و مدت:

هر فرد باید نفع و امتیاز خود را در این مجازات پیدا کند. مجازات باید به منزله غرامتی به شمار آیند که مجرم به دلیل آسیبی که به همشهریان خود وارد آورده باید به تک تک آنان بپردازد و مفیدتر آنست که بسته به ماهیت جرم اش برای مدت زمانی به صورت برده به خدمت کشور درآورند در نظام پیشین که بدن محکومان دارایی شاه بودو داغ و نشان خود را بر آن می زد اکنون بدن محکوم بیشتر دارایی جامعه است و از این رو اصلاحگرایان تقریباً همیشه کارهای عمومی را به منزله بهترین کیفر ممکن پیشنهاد می کردند.

5- تبلیغات:

در تعذیب بدنی سرمشق برپایه ی رعب و وحشت استوار بود. ترس جسمي، وحشت جمعی و تصویرهایی که همانند داغی برگونه یا شانه ی محکوم زده می شد باید در حافظه تماشاگران حک می شد. اما اکنون سرمشق برپایه درس، گفتمان ،نشانه و نمایش و تصویر کردن اخلاق همگانی استوار است. تک تک عنصرهای آیین تنبیه باید سخن بگویند، جرم را بیان کنند، قانون را یادآور شوند، ضرورت تنبیه را نشان دهند و تبلیغات نباید یک اثر جسمی رعب انگیز را انتشار دهد بلکه باید کتابی را برای خواندن بازکند به عبارتی دیگر باید مجازات ها یک مدرسه باشند نه جشن.

می توان گفت در پایان سده 18 سه شیوه ی سازماندهی قدرت تنبیه وجود داشت :

1- شیوه ای که بر حقوق قدیمی سلطنت استوار بود.

2- نشانه ها و تصورات از حقوق دانان اصلاح گر:

کارکرد صحنه ی مجازات این بود که این تصورات را هر چه سریع تر انتشار دهد و پذیرش همگانی ترآنها را تضمین کند.

3-اجبا ر افراد از طریق نهاد حبس:

این تکنیک نه از نشانه ها بلکه از روش های رام کردن بدن ها استفاده می کرد که این سازوکارهای قدرت تنبیهی نیاز بر قدرت ویژه ی مدیریت کیفری است که یکی پادشاه و نیرویش دیگری پیکر اجتماعی و سومی دستگاه اداری - اجرایی.

3- انضباط:

فصل اول: بدن های رام

شیوه ی اعمال کنترل مستلزم اجباری بی وقفه بود اجباری که بیشتر مراقب فرایندهای فعالیت بعد تا نتیجه ی فعالیت ها و این روش که کنترل دقیق کنش های بدن را تضمین می کرد، انضباط نامیده شده که کارکرد آن ساختن بدن هایی مطیع و فایده مند و افزایش مهارت های بدن در اقتصاد و ضعیف در عرصه سیاست بود و این فرایند خرد خیلی زود در کالج ها، مدارس، بیمارستان ها و... به کار گرفته شد.

هنر توزیع ها:

   نخستين اقدام انضباط، توزیع افراد در مکان ها از طریق تکنیک های زیر بود:

1-ایجاد حصار:مکانی محفوظ با یکنواختی انضباطی مثل حبس ولگردان و بینوایان و....

2- شبکه بندی و جای اختصاصی برای هر فرد: کثرت انبوه و در هم برهم را تجزیه کرد، رفت و آمد نامنظم افراد  و پیوندهای بی فایده و خطرناک شان را از بین برد، در هر لحظه بتوان رفتار هر فرد را مراقبت و مجازات کرد و خصوصیت ها یا شایستگی های او را ارزیابی کرد.پس این روشی است برای شناخت، تسلط و بهره برداری.

در این مورد انضباط از یک روش قدیمی معماری و ایمنی بهره می گیرد:

سلول صومعه ها، در واقع مکان انضباطی همواره مکانی سلولی است این که انزوا هم برای بدن و هم برای روح ضروری است گویای نوعی زهد است.

4-قابلیت جایگزینی و تعویض با یکدیگر:

نخستین عملیات بزرگ انضباط ساختن جدول های زنده بود که جمعیت های درهم برهم، بی فایده یا خطرناک را به کثرت هایی منظم بدل می کرد. و به عبارتی ساختن جدول ها یکی از مسائل اصلی تکنولوژی علمی-سیاسی و اقتصادی در سده ی 18 بود: طبقه بندی هایی عقلانی از موجودات زنده، بازرسی انسان ها، ثبت حضور و غیاب آنان، توزیع بیماران، جداکردن آنها از یکدیگر، تقسیم بندی دقیق مکان بیمارستانی، طبقه بندی نظام مند بیماریها و... در سده ی هجدهم جدول هم تکنیک قدرت بود و هم روش دانش. هدف از این جدول: سازمان دادن به افرادو برخوردار شدن از ابزاری برای مشاهده و بررسی این افراد و تسلط برآن بود.

کنترل فعالیت:

برنامه روزانه میراثی قدیمی است. فرقه های دینی طی سده ها آموزگاران انضباط بودند. آنان متخصصان زمان و فعالیت های منظم بودند.

 اما انضباط این روش های تنظیم زمانی به ارث رسیده را (به دو روش)اصلاح کرد:

1- با ظریف کردن این روش ها: محاسبه ربع ساعت ها، دقیقه ها و ثانیه ها.

2- تجزیه عمل و تطبیق آن بر زمان با تربیتی خاص:

3- پیوستگی بدن و حرکت: برقرار کردن بهترین رابطه میان یک حرکت و وضع بدن به عنوان شرط کارایی و سرعت این حرکت.

4- مفصل بندی بدن-شی ء:به عبارتی تعریف رابطه بدن باشیی که روی آن کار می کند.

سازمان دهی تکوین ها:

آموزش خانه شاگردی در 1667 که ده سال طول کشید با طراحی یک مدرسه در 1737 دچار تحول شد. این مدرسه دارای حضور و غیاب و امکان مقایسه دانش آموزان بود که جایگاه هر فرد را مشخص می کرد. چندی بعد تقسیم زمان ،تعیین پایان هر بخش با یک آزمون، تجویز تمرین برای هر فرد با توجه به سطح پیشينه و درجه او، مطرح شد که زمان را به محاصره کامل قدرت درآورد و زمینه ترقی جامعه را فراهم ساخت.

ترکیب نیروها:

1-بدن منفردرا می شد  در مکان جا داد، به حرکت انداخت و با بدن های دیگر در رابطه بود.

2-انضباط با ترکیب زمان ها کمیت نیرو را به حداکثر می رساند.

3- ترکیب دقیق اندازه گیری شده ی نیروها مستلزم نظام دقیق فرماندهی است تا با یک اشاره فرمان صادر و عملی انجام شود.

به اختصار می توان گفت که انضباط از بدن های تحت کنترل اش یک فردیت با چهار ویژگی ساخت: فردیت سلولی(از رهگذر توزیع مکان) فردیت اندام(ارگانیک) از رهگذر ضابطه گذاری فعالیت ها، فردیت تکوینی(از رهگذر انباشتن زمان) و فردیت ترکیبی(از رهگذر ترکیب نیروها)

فصل سوم:

شیوه های تربیت خوب

فصل دوم: شيوه هاي تربيت خوب:

والهاوزن در ابتدای سده 17، از انضباط سخت به منزله تربیت خوب سخن گفت.

 ابزار موفقیت قدرت انضباطی:1- نگاه پایگان مند:

اعمال انضباط مستلزم نگاههایی که می بایست ببينند بی آنکه دیده شوند دانشی نوین را درباره انسان فراهم آورد آن هم با استفاده از تکنیک هایی برای به انقیاد درآوردن انسان و شیوه هایی برای استفاده از او.

الگوی اردوگاههای نظامی، نحوه قرارگرفتن چادرها، معبرها و ... به نحوی بود که شبکه ای از نگاهها که یكدیگر را کنترل می کردند ترسیم می کرد، الگوی اردوگاهها در شهرسازی بیمارستان زندان و مدرسه ها دیده می شود. معماری ها با هدف در معرض دید قراردادن افراد تغیییر کرد و افراد در همه حالات قابل مشاهده بودند معماری دایره ای با ساختمانی بلند در مرکز برای کنترل نوعی اوتوپیاپی سیاسی را مطرح می کرد. عملکرد مراقبت ، عملکرد شبکه ای از روابط است که در آن قدرت ها بر یکدیگر استوارند(توزیع قدرت) چرا که در اين كنترل فعالیت انسان مهارت ، شیوه ی عمل کردن ، چالاکی ، همت و رفتارشان را زیر نظر داشت.

2- مجازات بهنجارسازی:

 - انضباط خلاء قانونی را پرکرده و کوچک ترين  بخش هر رفتار را کیفر پذیر کرد.

 - کارکردمجازات انضباطی کاهش انحراف و به عبارتی اصلاح گر است. و به تنبیه هایی ارجحیت می دهد که از مقوله ی تمرین-نوآموزی فشرده، چند باره و مکرر.

4- درکنار تنبیه پاداش هم وجود دارد.

5-نشانه هایی برای درجه بندی وجود دارد. و ارتقاء یا تنزل درجه به مقوله پاداش و تنبیه است که منجر به یکسان سازی(تبعیت همه از یک قاعده، اطاعت، توجه به درس ها و تمرین ها و انجام دقیق تکلیف ها و...)و فردی سازی(درجه بندی و توزیع دانش آموزان براساس قابلیت ها و رفتارشان) می شد. به طور خلاصه هدف تنبیه نه کیفر و نه سرکوب بلکه اصلاح بود . از سده 18 به بعد، قدرت هنجار به قدرت های دیگر یعنی قدرت قانون، گفتار و سنت افزوده شد و محدوده های نوینی را به این قدرت ها تحمیل کرد. به همراه مراقبت به یکی از ابزارهای بزرگ قدرت در پایان عصر کلاسیک بدل شد.

3- امتحان:

امتحان دو ابزار قبلی(یعنی تکنیک  مراقبت پایگان مند و مجازات بهنجارساز) را با یکدیگر ترکیب می کند. امتحان نگاهی بهنجار ساز است، مراقبتی که کیفیت سنجی ،طبقه بندی و تنبیه را امکان پذیر می کند و جلوه ی کاملی از جفت شدن مناسبات قدرت و مناسبات دانش را به نمایش می گذارد. پزشک مدیریت بیمارستان را بدست گرفت با سازمان دهی بیمارستان به منزله ی دستگاهی برای«معاینه کردن» و رده پرستار بوجود آمده(دگرگونی مناسبات قدرت)

امتحان با ترکیب کردن مراقبت پایگان مند و مجازات بهنجارساز، کارکردهای بزرگ انضباطی را تضمین می کند، یعنی کارکردهای توزیع، طبقه بندی، برکشیدن حداکثر نیروها و زمان،

در جوامع فئودالی فردی سازی پادشاهان صعودی بود چرا که هرچه فرد بیشتر صاحب قدرت یا امتیاز بود بیشتر به منزله ی فرد برجسته می شد. اما فردی سازی در نظام انضباطی نزولي است. هرچه قدرت بی نام تر و کارکردی تر می شود، کسانی که این قدرت برآنان اعمال می شود با شدت بیشتری فردیت می یابند. آن هم از رهگذر مراقبت ها، مشاهده ها و سنجش های مقایسه ای که هنجار مرجع شان است نه آیین ها و مراسم و نه روایت های یاد بودی و نه تبارشناسی هایی كه نياكان را نشانه راهنما قرار مي داد.

فصل سوم: سراسر بینی

سراسربین مکانی است برای تفاوت گذاری و آزمایش روی انسانها و جداگری با قطعیت و همچنین تحميل رفتاری خاص به انسان ها، در نتیجه اثر اصلی سراسر بین عبارت است از ایجاد حالتی همیشگی و ناپایدار در فرد محبوس شده.

سراسربین جنبه آزمایشگاهی دارد. یعنی می تواند برای انجام آزمایش ها، تجربه ها، اصلاح رفتارها و تربیت پا بازپروری افراد، برای آزمایش داروها و بررسی اثرشان، برای آموزش همزمان تکنیک هایی متفاوت به کارگران و تعیین بهترین آن ها استفاده شود.

سراسر بین کاربردهایی چندگانه دارد: برای اصلاح زندانیان، پرستاری و درمان بیماران آموزش دانش آموزان، نظارت برکارگران و به کار واداشتن گدایان و بیکاره ها به کار. نوعي تبيين ابزارهاي قدرت و روش هاي دخالت آن است  که می توان در بیمارستانها، کارگاهها، مدرسه ها و زندان ها آنرا به کار گرفت.

هر نهاد سراسربین حتی اگر به دقت محصور بسته باشد بدون دشواری می توان مورد بازرسی سرزده و بی وقفه قرارداد این بازرسی نه فقط ابزاری برای بازرسان تعیین شده بلکه هر عضوی از جامعه می تواند خود مشاهده کند که مدرسه ها، بیمارستان ها کارخانه ها و زندان ها چگونه عمل می کنند بنابراین سازوکار انضباطی به شیوه ای دموكاتیک کنترل خواهد شد چون بی وقفه در دسترس شورای بزرگ دادگاه مردم خواهد بود به عبارتی دیگر سراسربین نهادی است که برای افزایش تولید توسعه ی اقتصاد انتشار آموزش، ارتقاء سطح اخلاق همگانی فعالیت می کنند

1-وارونگی کارکردی انضباط ها: آنچه در ابتدا از انضباط ها انتظار می رفت دفع خطر و دادن جایی ثابت به جمعیت های بی فایده و پر تحرک از این پس انضباط ها به کارکردهای ایجابی(افزایش فایده بندی) تبدیل شد.

2-پراکنده شدن سازوکارهای انضباطی:

انضباط های یکپارچه و فشرده به روش های انعطاف پذیر کنترل تجزیه می شوند گاهی خود دستگاههای بسته با گسترش حاشیه ی کاملی از کنترل های جانبی، نقش مراقبت بیرونی را نیز به کارکرد درونی شان می افزایند. به عنوان مثال مدرسه ی مسیحی نباید فقط تو كودكاني مطیع پرورش دهد، بلکه باید مراقبت از پدر و مادرها، آگاهی از شیوه ی زندگی منبع درآمد، پرهیزگاری و خلق و خوی شان را نیز امکان پذیر کند و مدرسه بتدریج خرده رصد گاههاي اجتماعی را ساخت تا به میان بزرگسالان رفته کند و کنترلی قاعده مند را برآنان اعمال کنند.

3-دولتی شدن سازوکارهای انضباطی:

جایگزینی پلیس مرکزی به جای گروههای خصوصی مذهبی و همین گسترش بقاعده و تاروپود بی نهایت فشرده ی روش های سراسر بینی قدرت تنبیه را تعمیم داد نه آگاهی فراگیر اشخاص حقوقی از قانون.

انضباط اصل ملایمت- تولید سود را جایگزین اصل قدیمی مالیات-خشونت کرد. وابژه را از بدن مجرم بر فرد انضباطی تبدیل کرد.

4. زندان:

فصل اول: نهادهاي كامل و بي پيرايه

 زندان از چندین جنبه می بایست یک دستگاه انضباطی جامع باشد. زندان باید مسوولیت تمامی جنبه های فرد، تربیت جسمی او ، رفتار فردی او، مشی اخلاق و تمایل ها و استعدادهایش را برعهده گیرد و بدین ترتیب زندان باید از مدرسه و ارتش انضباطی تر باشد. انضباطی بی وقفه و مستبدانه همراه با آموزشی فراگیر.آموزشی که تمامی انسان و تمامی توانایی های جسمی و روحی موجود در او به تصاحب در می آورد.

 اصولی که زندان بر مبنای آنها عمل می کند عبارتنداز:

1-اصل جداسازی: جداکردن محکوم از جهان بیرون و جداکردن زندانیان از یکدیگر

2- زندان ابزار تنظیم کیفر است(متناسب با اصلاح مجرم):اثر زندان استکه تشدید تخفیف یا توقف تنبیه را تعیین می کند و این بدست مراقبان زندان میسر است نه قضات دستگاه حبس و آنچه باید پایه ی این تنظیم درونی کیفر-پايه ي تخفیف یا حتی توقف کیفر قرارگیرد نه حکم دادگاه به صورت تعیین مجرمیت بلکه قضاوت همین کارکنان اداره ی زندان است.

- کار روزانه با دستمزد که به مرور طبیعت ثانوی فرد می شود و عشق و عادت به کار حس مالكيت، صرفه جویی و امکان اصلاح را ایجاد می کند.

زندان در عین آنکه مکان اجرای کیفر است، مکان مشاهده افراد تنبیه شده نیز هست. این مشاهده به 2 معناست:1- مراقبت 2- شناخت از هر زندانی از رفتار و تمایلات او از اصلاح تدریجی اش و بدین ترتیب زندان مکانی برای شکل گیری دانش بالینی شد. برای تعیین خصلت زندان به تمام زندگی او توجه شد و غریزه-انگیزش، شخصيت فرد نیز در ارتکاب جرم دخیل داده شد.

همه این خصوصیات باعث تبدیل مجرم و بزهکار شد.

آنچه مجرم را از بزهکار متمایز می سازد نخست اين است که برای تعیین خصلت اوزندگی اش بیش از جرم اش به کار می آید. برای آنکه ندامتگاه یک بازآموزی تمام عیارداشته باشد باید تمام زندگی بزهکار را به حساب آورد و مشاهده بزهکار به علل جرم او نیز بازگردد و این علل را در سرگذشت او از دیدگاه سه گانه ی ساختار روانی جایگاه اجتماعی و آموزش جست و جو کند.

دیگر آنچه بزهکار را از مجرم متمایز می کند آنستکه بزهکار فقط فاعل جرم نیست بلکه بادسته ی کاملی از رشته های در هم بافته(غریزه ها،انگیزش ها و شخصیت) و بزه اش پیوند خورده است و تکنیک ندامتگاهی با سنخیت مجرم با جرم اش کار دارد و نه با رابطه ی فاعلیت.

بدين ترتيب بیوگرافی(زندگی نامه)در تاریخ کیفر مندی متداول شد و گفتمان کیفری و روان شناسی در هم آمیخت و گونه شناسی بزهکاران موجب دسته بندی آنها به محکومان باهوش کم هوش و کودن شد که جرم شناسی را ممکن ساخت.

فصل دوم: قانون شکنی و بزهکاری

زندان در واقعیت و اثرهایش، در حکم شکست بزرگ عدالت کیفری افشا شد. در تاریخ زندان نخست کیفرمندی بازداشت استوار یافت، پس از آنکه شکست این کیفرمندی ثبت شد، به تدریج طرح هایی اصلاحی سربرآورد که به تعریف کم و بیش منسجم تکنیک های ندامتگاهی انجامید و از زمانی که زندان طرح یک تکنیک اصلاح گر را در بازداشت تنبیهی همراه کرد، انتقاد از آن خیلی زود ظاهر شد.

نقدهای زندان:

1- زندان نرخ جرم را پایین نمی آورد:

2- بازداشت موجب تکرار جرم می شود. نسبت قابل ملاحظه ای از محکومان زندانیان سابق اند چرا که کسانی که زندان را ترک می کنند بیشتر از گذشته و امکان بازگشت به آنجارا دارند.

3- زندان بزهکارتولید می کند:

زندان با در نظرنگرفتن انسان در جامعه، خلق یک زندگی خلاف طبیعت، بی فایده، و خطرناک، تحمیل الزام های خشن، از یک سو باعث می شود که زندان بزهکار تولید کند.

و از سوی دیگر زندان که برای اجرای قوانین و آموزش احترام به قوانین در نظر گرفته شده است اما تمامی عملکرد آن بر سوء استفاده از قدرت جریان دارد. خود سرانگی دستگاه اداری.

4- زندان یک گروه همبسته و سازماندهی شده تبهکار درست می کند .زندان های مرکزی که برای رفاه هر چه بیشتر آنان، این زندان ها را به کارگاهها،محوطه، خوابگاهها و سالن های عمومی خودی تقسیم می کنند. در همین مکان است که بزهکار جوانی که نخستین محکومیتش را در آن می گذراند سعي مي كند که از کارکشته ها یادبگیرد چگونه از جنگ سخت گيری های قانون بگریزد.

5- زندان بافقیر کردن خانواده زندانی بزهکار تولید می کند. حکمی که رئیس خانواده را بر زندان می اندازد، هر روز مادر را به فقر و تنگدستی، کودکان را به بی کسی و بی سرپرستی و کل خانواده را به آوارگی و گدایی می کشاند. و چنین است که جرم ریشه می دواند.

6- هزينه درونی زندان و هزینه بزهکاری که زندان قادر به کنترل آنها نیست یک اشتباه اقتصادی است پاسخ این نقدها ثابت بود و آن که این تکنیک ها باید اصلاح شوند و یا اینکه اصلاحات خوب صورت نگرفته است. قواعد ندامتگاهی به این شرح بو:

1-هدف اصلی اصلاح است.(اصل اصلاح کردن) محرومیت از آزادی اصلاح و توان بخشی اجتماعی محکوم است.

2-زندانیان باید طبقه بندی و توزیع شوند.(اصل طبقه بندی)

برمبنای سنگینی کیفری جرم شان و نیز بر مبنای سن و استعدادهایشان و تکنیک های اصلاحی یی که قرار است در مورد آنها به کار بسته شود، تقسیم شوند.

3-کیفرها باید با میزان اصلاح تنظیم شود.(اصل تنظیم کیفرها)

از آنجا که هدف اصلی کیفر اصلاح مجرم است مطلوب آنست که وقتی اصلاح اخلاقی محکوم تأیید شد آزاد شود.

4-کاراجباری با مزد باید برای زندانی وجود داشته باشد.

(اصل کار به منزله ی اجبار و حق) کار باید به زندانی امکان دهد که حرفه ای را یاد بگیرد و نیز منبع درآمدی را برای او و خانواده اش تامین کند.

5-زندانی باید آموزش حرفه ای و عمومی ببیند.(اصل آموزش ندامتگاهی)

6-زندانی باید تحت کنترل فرد متخصص(پزشک)باشد(اصل کنترل تکنیکی بازداشت)نظام زندان می بایست تحت کنترل و مسوولیت کارکنانی متخصص باشد که از توانایی های اخلاقی و تکنیکی لازم برای نظارت برآموزش صحیح افراد برخوردارند.

7-کنترل و کمک پس از آزادی هم باید ادامه یابد.(اصل نهادهای تکنیکی)

تعذیب=کیفر بدنی، دردناک و کم و بیش بی رحمانه

سئوال: زندان شکست واصلاحات آن توالی زمانی ندارند بلکه در هم آمیخته اند اما چرا با وجود شکست، زندان تداوم می یابد؟

زندان برای حذف جرم در نظر گرفته نشده است بلکه جرم را مدیریت می کند و کیفرها را تمایزگذاری می کند. در اواخر قرن18 و اوایل قرن 19 قانون شکنی های مردمی در ابعاد مختلف توسعه یافته و این به به خاطر رهبری مجرمان نبود بلکه به دلیل سخت گیری زیاد دولت، مالکان و کارفرمایان بود. قانون به نفع عده ای و علیه عده ای دیگر نوشته شده بود و بازبان طبقه فرادست مطابق بود که موجب مبهم شدن برای طبقه فرودست بود، و در دادگاه یک طبقه اجتماعی و نه کل جامعه به قضاوت می نشست. زندان شکلی از قانون شکنی را برجسته و شکل دیگر را مخفي می ساخت.

و شاید دلیل بقاء زندان این باشد که زندان با تولید بزهکاری که نوعی قانون شکنی کم خطر است اصلاً شکست نخورده است.

مزیت های ساماندهی بزهکاری:

1-کنترل پذیر بودن بزهکاری:

2- استفاده مستقیم از بزهکاران در مستعمرات

3-استفاده سیاسی از بزهکاران(جاسوس،خبرچین، پلیس مخفی)

4-بزهکاری ابزار پلیس برای مراقبت کل عرصه اجتماعی.

در راستای تلاش برای نفی تبعیض علیه مجرم فقیر و مجرم طبقات فرادست، نظریات سیاسی شکل گرفت که از جمله آنها نظریه سیاسی پیروان شارل فوریه است. آنان نظریه ای سیاسی را ساخته و پرداخته کردند که در عین حال، ارزش گذاری مثبت جرم بود و جرم را معلول تمدن و سلاحی علیه آن می شمارند وجود جرم را نشانه سرکوب ناپذیری طبیعت انسان می دانند و معتقدند نه تنها جرم یک ضعف یا یک بیماری نیست بلکه نیرویی است که قانون را تحقیر می شمارد می توان گفت طبیعت و سرشت مجرم وجود ندارد بلکه بازی هایی از نیرو وجود دارد که افراد رابسته به طبقه ای که به آن تعلق دارند به قدرت می رساند یا روانه ی زندان می کند.

پس می توان نتیجه گرفت که جرم ابزاری است سیاسی برای آزادی جامعه و بر همان اندازه گران بها و ارزشمند است که برای رهایی سیاه پوستان گران بها بود.

فصل سوم: حبس

پایان شکل گیری نظام حبس 22 ژانوی 1840 یعنی روزگشایش رسمی دارالتادیب است. متره شدیدترین نوع سازمان انضباطی بود که از 5 الگوی خانواده، ارتش، کارگاه، مدرسه و الگوی قضایی پیروی می کرد در سال 1348 در اوج شورش، زندانیان دارالتادیب متره کاملاً آرام بودند و می توان گفت تولد روان شناسی مربوط به این دوره است.

حبس ،تکنیک ندامتگاهی را به سراسر جامعه انتقال داد که نتیجه های زیر را در پی داشت:

1-یک درجه بندی پیوسته ایجاد شد که از بی نظمی تا جرم را رتبه بندی می کرد یک مدلول مشترک میان سنگین ترین جرم و کوچک ترین بی قاعدگی برقرار شد و آن انحراف و نابهنجاری بود این مدلول همان کارکردی را از لحاظ معنایی تعمیم می دهد که حبس از لحاظ تاکتیکی تعمیم می دهد. آن فردی که زمانی دشمن شاه و زمانی دیگر دشمن اجتماع خوانده می شد اکنون منحرف نامیده می شد.

2-در سده19 مکان هایی که برای جرم امن بود تحت سیطره انضباط های سخت قرار گرفت و از همین رهگذر بزهکاری پدید آمد. مجرم از یک سو طرد شده از سوی دیگر بکار گرفته می شود او در دل قانون جای دارد که همان حبس است .

3-نظام حبس قدرت تنبیه را طبیعی و مشروع کرد و آستانه تسامح را پایین آورد. زندان کاری را ادامه می دهد که در جای دیگری آغاز شده است.

4-شکل نوينی از قانون برجسته شد که آمیزه ای از قانونمندی و طبیعت بود یعنی هنجار این امر تجزیه درونی قدرت قضایی و فراگيرشدن قدرت بهنجار ساز را به دنیال داشت که قضات آن معلم، پزشک و.. بودند.

5- بافت حبس  با روش ها ي خود (تثبیت، توزیع و ثبت)موجب توسعه امتحان شد.

امتحان تمام جامعه را در برگرفت و همین موجد علوم انسانی شد.

6-زندان صرفاً یک ابزار سرکوب یا طرد برای دولت نیست بلکه در عمق سازوکارها و استراتژی های قدرت رسوخ کرده است. برای همین اصلاح و تغییر آن دشوار است البته دو فرایند تقلیل کارکردهای بزهکاري و انتقال کارکردهای قضایی به شبکه های انضباطی می تواند زندان را محدود کرد.