نظریه های چرخش نخبگان ، ابن خلدون ، پاره تو و گائتانو موسكا
گردش نخبگان، ضرورتي اجتماعي است كه از آن غفلت شده است؛ چراكه گردش نداشتن
نخبگان در عرصههاي سياسي، به تمركز قدرت و زمينهسازي براي استفاده
نادرست از آن منجر ميشود و مانع افزايش تواناييهاي ارزشي مربوط به قدرت
شهروندان و تمايل به مشاركت و رهبري جامعه در افراد ميشود.
با اين مقدمه كوتاه، نگاهي به نظريههاي انديشمندان در اين زمينه به تبيين بيشتر بحث ميانجامد:
الف) ويلفردو پارهتو، جامعهشناس ايتاليايي، نظريه گردش نخبگان را پايدارترين وجه جامعهشناسي خود مطرح ميكند. به نظر وي، جابهجايي گروهها در وضعيت خاص و استثنايي؛ يعني در وضعيتي كه فقط دو گروه نخبه در جامعه وجود داشته باشد، گردش ادواري نخبگان ناميده ميشود.
به عقيده پارهتو، در اصل دو نوع جامعه وجود دارد؛ يكي جامعه باز كه در آن جابهجايي برگزيدگان بهطور كامل جريان دارد و ديگري، جامعه بسته كه در آن تحركي نيست. وقتي چرخش نخبگان متوقف شود، جامعه، ايستا و بسته ميشود.1
بههرحال، درصورتيكه طبقات رهبريكننده بازتر باشند، افراد شايسته طبقاتِ پايينتر ميتوانند در آن نفوذ كنند و به جايگاههاي بالاتري برسند. اين حالت، تنشهاي اجتماعي را نيز كاهش ميدهد.
ب) گائتانو موسكا، ديگر انديشمند ايتاليايي و از مفسران نظريه نخبگان و چرخش آن است. وي معتقد بود: «اعضاي يك اقليت حاكم از خصيصههايي، چه واقعي و چه صوري، برخوردارند و در جامعهاي كه آنها زندگي ميكنند، اين خصيصهها را كه سخت نفوذپذير است، بسيار گرامي ميدارند».2موسكا درباره چرخش نخبگان ميگويد:
كل تاريخ بشر متمدن، در مناقشه ميان ميل عناصر مسلط براي در انحصار گرفتن قدرت سياسي ... و طغيان نيروهاي تازه خلاصه ميشود و اين مناقشه، جوشوخروش بيپاياني را كه ناشي از صعود برخي از بخشهاي طبقات پايين به بالا و نزول طبقات بالا به پايين است، پديد ميآورد.3
ج) ابن خلدون، جامعهشناس برجسته اسلامي، معتقد بود كه ما ميتوانيم تضاد دروني در جامعه را مشاهده كنيم. ميتوانيم چرخش و جابهجاييهاي قدرت را ببينيم. به نظر وي، پيروزي قبيلههاي بيابانگرد بر جوامع ساكن و بيحركت، به خاطر همبستگي و عصبيت بيشترشان بود. اين پيروزيها تا تأسيس دولت قوي، از نظر حفظ منافع و مسئوليت، ادامه داشت. آنگاه نخبگانِ حاكم، به تجملپرستي روي ميآوردند و اين آسايشطلبي، ضعف و فساد به همراه ميآورد. به كارگيري شيوههاي خشونتآميز، يا گسترش مالياتهاي فزاينده، تضعيف اميد مردم از حاكميت، به افزايش نااميدي ميانجامد و اين، به پيدايش يك هجوم بيروني و درنتيجه فروپاشي حكومت منجر ميشود؛ گرچه بدون حمله خارجي نيز قدرت حاكمان همواره در حال كاهش است تا با به انتها رسيدن فتيله چراغ عمرش، لحظه فروپاشي نيز فرا رسد.4
آنچه آمد، نگرشي كوتاه به انديشههاي برخي از انديشمنداني بود كه در زمينه بحث حاضر، به ارائه نظريه پرداخته بودند. سخن پاياني اينكه يكي از واقعيترين، ملموسترين و حقيقيترين نمونه از گردش نخبگان، همان مسئله تغيير هيئت حاكمه است. به سخن ديگر، چرخش نخبگان، در اولين بازتابها و نتايج، به «انقلاب» منجر ميشود كه در مبحث انقلاب بهصورت گسترده به آن خواهيم پرداخت.
منبع اینترنتی
با اين مقدمه كوتاه، نگاهي به نظريههاي انديشمندان در اين زمينه به تبيين بيشتر بحث ميانجامد:
الف) ويلفردو پارهتو، جامعهشناس ايتاليايي، نظريه گردش نخبگان را پايدارترين وجه جامعهشناسي خود مطرح ميكند. به نظر وي، جابهجايي گروهها در وضعيت خاص و استثنايي؛ يعني در وضعيتي كه فقط دو گروه نخبه در جامعه وجود داشته باشد، گردش ادواري نخبگان ناميده ميشود.
به عقيده پارهتو، در اصل دو نوع جامعه وجود دارد؛ يكي جامعه باز كه در آن جابهجايي برگزيدگان بهطور كامل جريان دارد و ديگري، جامعه بسته كه در آن تحركي نيست. وقتي چرخش نخبگان متوقف شود، جامعه، ايستا و بسته ميشود.1
بههرحال، درصورتيكه طبقات رهبريكننده بازتر باشند، افراد شايسته طبقاتِ پايينتر ميتوانند در آن نفوذ كنند و به جايگاههاي بالاتري برسند. اين حالت، تنشهاي اجتماعي را نيز كاهش ميدهد.
ب) گائتانو موسكا، ديگر انديشمند ايتاليايي و از مفسران نظريه نخبگان و چرخش آن است. وي معتقد بود: «اعضاي يك اقليت حاكم از خصيصههايي، چه واقعي و چه صوري، برخوردارند و در جامعهاي كه آنها زندگي ميكنند، اين خصيصهها را كه سخت نفوذپذير است، بسيار گرامي ميدارند».2موسكا درباره چرخش نخبگان ميگويد:
كل تاريخ بشر متمدن، در مناقشه ميان ميل عناصر مسلط براي در انحصار گرفتن قدرت سياسي ... و طغيان نيروهاي تازه خلاصه ميشود و اين مناقشه، جوشوخروش بيپاياني را كه ناشي از صعود برخي از بخشهاي طبقات پايين به بالا و نزول طبقات بالا به پايين است، پديد ميآورد.3
ج) ابن خلدون، جامعهشناس برجسته اسلامي، معتقد بود كه ما ميتوانيم تضاد دروني در جامعه را مشاهده كنيم. ميتوانيم چرخش و جابهجاييهاي قدرت را ببينيم. به نظر وي، پيروزي قبيلههاي بيابانگرد بر جوامع ساكن و بيحركت، به خاطر همبستگي و عصبيت بيشترشان بود. اين پيروزيها تا تأسيس دولت قوي، از نظر حفظ منافع و مسئوليت، ادامه داشت. آنگاه نخبگانِ حاكم، به تجملپرستي روي ميآوردند و اين آسايشطلبي، ضعف و فساد به همراه ميآورد. به كارگيري شيوههاي خشونتآميز، يا گسترش مالياتهاي فزاينده، تضعيف اميد مردم از حاكميت، به افزايش نااميدي ميانجامد و اين، به پيدايش يك هجوم بيروني و درنتيجه فروپاشي حكومت منجر ميشود؛ گرچه بدون حمله خارجي نيز قدرت حاكمان همواره در حال كاهش است تا با به انتها رسيدن فتيله چراغ عمرش، لحظه فروپاشي نيز فرا رسد.4
آنچه آمد، نگرشي كوتاه به انديشههاي برخي از انديشمنداني بود كه در زمينه بحث حاضر، به ارائه نظريه پرداخته بودند. سخن پاياني اينكه يكي از واقعيترين، ملموسترين و حقيقيترين نمونه از گردش نخبگان، همان مسئله تغيير هيئت حاكمه است. به سخن ديگر، چرخش نخبگان، در اولين بازتابها و نتايج، به «انقلاب» منجر ميشود كه در مبحث انقلاب بهصورت گسترده به آن خواهيم پرداخت.
منبع اینترنتی
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی ۱۳۹۰ ساعت 9:51 توسط ابوصدرا
|