اصطلاح "Cultural Lag" به معانی تأخر فرهنگی، عقب‌ماندگی فرهنگی، واپس ماندگی فرهنگی یا دیرکرد فرهنگی ترجمه شده است. تأخر فرهنگی یکی از نکته‌های مهم پویایی‌شناسی فرهنگی است، و در اصطلاح نوعی عدم تعادل فرهنگی به حساب می‌آید و به معنای تمایز اجزا یک فرهنگ از نظر آهنگ حرکت آنان است. در واقع بعضی از عناصر فرهنگ، نظیر زیرساخت یا فنون و ابزارهای مادی زودتر از اندیشه‌ها و عقاید یا سازمان‌های اجتماعی دگرگون می‌شوند. بدین‌سان در درون یک فرهنگ، اجزا از یکدیگر جدا و گاه بیگانه می‌شوند.[1] در اثر این تغییر یا پیشرفت (اصطلاح پیشرفت را در مورد فرهنگ مادی می‌توان به کار برد) نابسامانی و ناهماهنگی در مجموعه آن ترکیب فرهنگی به وجود آید. این عدم هماهنگی در تغییر عنصرهای یک ترکیب فرهنگی را پس‌افتادگی فرهنگی گویند.[2]
تاخر فرهنگی مفهومی است كه توسط ویلیام اگبرن (William Fielding Ogburn: 1886-1959) جامعه‌شناس امریكایی مطرح گردید. تاخر فرهنگی، در نظریه اگبرن با مفهوم تطبیق با محیط جدید همراه است. سازش و تطابق اجتماعی به دو شکل قابل تصور است: یکی سازش و تطابق انسان با فرهنگ، و دیگری هماهنگی و سازش میان قسمت‌های مختلف یک فرهنگ است. نظریه تاخر فرهنگی اگبرن، مربوط به حالت دوم یعنی مشکل تطبیق قسمت‌های مختلف یک فرهنگ است، که به علت سرعت تغییر و تحول از یکدیگر جدا شده‌اند. قسمت‌های مختلف یک فرهنگ (عناصر مادی و معنوی فرهنگ) به یک سنت و آهنگ تغییر نمی‌کنند.[3]
به نظر اگبرن تاخر فرهنگی دارای شرایط چهارگانه زیر است:
1- در ترکیب فرهنگی مورد مطالعه، دست‌کم، دو متغیر (دو عنصر) متمایز از یکدیگر در نظر گرفته شود.
2- هماهنگی و سازگاری این دو متغیر در گذشته مشخص شده باشد.
3- از نظر زمانی، تغییر یکی از آن دو عنصر، یا تغییر بیشتر و سریعتر یکی از آن دو معلوم و معین باشد.
4- در مقایسه با گذشته، این اختلاف و تغییر (پس‌افتادگی) باعث کاهش مقدار هماهنگی و سازگاری باشد.[6]

منابع اینترنتی : یک ، دو

[1]. ساروخانی، باقر؛ درآمدی بر دایرةالمعارف علوم اجتماعی، تهران، کیهان، 1380، چاپ سوم، جلد 1، ص173.
[2]. روح‌الامینی، محمود؛ زمینه فرهنگ‌شناسی، تهران، عطار، 1382، چاپ هفتم، ص123.
[3]. قلی‌زاده، آذر؛ مبانی جامعه‌شناسی، کاشان، محتشم، 1374، ص74.
[4]. وثوقی، منصور و نیک‌خلق، علی‌اکبر؛ مبانی جامعه‌شناسی، تهران، خردمند، 1376، چاپ یازدهم،  ص127-126.
[5]. قرائی مقدم، امان‌الله؛ مبانی جامعه‌شناسی، تهران، ابجد، 1374، ص162.
[6]. روح‌الامینی، محمود، پیشین، ص125-126.