نظریه چرخش نخبگان پارتو
اصطلاح اليتيسم يا نخبه گرايي در دانشنامه سياسي چنين تعريف شده است: " باور به اينكه در هر جامعه يا گروه اجتماعي، اقتصادي، سياسي، فرهنگي و جز آن، فرد يا افرادي به سبب توانمندي هاي شخصي شان برتر از ديگران اند و حق آنهاست كه از امتيازهاي پيشوايي و رهبري برخوردار باشند. افلاطون، ماكياولي، پاره تو، موسكا و ميخلز، تدوين كنندگان تئوري هاي نخبه گرايي به شمار مي روند"
پاره تو در رساله جامعه شناسي عمومي خود مي نويسد:
“... تقسيم آن طبقه (نخبگان) به دو طبقه فرعي سودمند خواهد بود يكي نخبگان حاكم، متشكل از افرادي كه به طور مستقيم يا غير مستقيم نقش قابل ملاحظه اي در حكومت ايفا مي كنند و ديگري نخبگان غير حاكم مركب از بقيه نخبگان...”. پاره تو، نخبگان را شايسته ترين و بهترين افراد در همه شاخه ها و زمينه هايي كه انسان امكان فعاليت در آنها را دارد، مي داند. يكي از نظريات مهم وي نظريه “چرخش نخبگان” است كه در آن به بررسي علل انقلاب ها و تحولات در تاريخ مي پردازد. از برجسته ترين عللي كه وي در بروز مبارزه هاي سياسي و تحولات اساسي در جوامع ذكر مي كند، نارضايتي گروهي از نخبگان است كه در ضمن داشتن استعداد و توانايي بالا، از به دست گرفتن قدرت محروم مانده اند.
هر تحول و انقلاب، معلول پيكار و مبارزه ميان اين نخبگان و نخبگان قديمي است كه قدرت را در دست دارند و در اين مبارزه مردم فقط به عنوان نيروهايي گمنام وظيفه دارند تا در رسيدن قدرت به نخبگان تمام تلاش خود را به كار بندند. پاره تو معتقد است اين “رفت و آمد” و گردش نخبگان همواره ادامه دارد و درگيري ها براي به دست آوردن قدرت توسط نخبگان هيچ گاه پايان نمي پذيرد. پاره تو، با تمايزي كه بين خواص و توده مردم برقرار كرده، به طور عمده قائل به اين نظر است كه سياست، چيزي نيست جز آلت دست قرار گرفتن توده مردم به وسيله خواص.اعتقاد بنیادی پارتو این است که انسان ها چه از جهت جسمانی و چه از نظر فکری و اخلاقی با یکدیگر برابر نیستند. در کل جامعه و در هر یک از گروه های آن برخی کسان از دیگران با استعدادترند. شایسته ترین افراد یک گروه، نخبگان آن گروه را می سـازند. پارتو می گوید اگر در هر یک از شـاخه های فعالیت بشری به هر فردی نمره ای بدهیم که شـاخص توانایی هایـش باشد، آنهایی که بالاترین نمره را دریافت می کنند، نخبگان آن شاخه از فعالیت بشری را تشکیل می دهند.
پارتو سپس گـروه نخبگان را به دو دسـته حاکم و غیرحاکم تقسـیم می کند. نخبگان حکومتی از افرادی ترکیب می شود که مستقیم یا غیرمستقیم درحکومت نقشی عمده دارند و نخبگان غیرحکومتی که بقیه نخبگان را شامل می شوند وبالاخره نخبگان حکومتی برحسب مراتب شجاعت به طبقات نمادین شیر و روباه تقسیم می شوند.
شـیران نیروی محافظه کارانه ایسـتایی اجتماعی را بازمی نمایند. یک چنیـن کسـانی به خانواده ، قبیلـه، شهر و ملتشان به شدت احساس وفاداری می کنند. اینان همبستگی طبقاتی، میهن پرستی و شور مذهبی از خود نشان می دهند و در صورت لزوم از کاربرد زور هراسی ندارند.
اما روباهان می کوشند در عناصر گوناگونی که در تجربه یافت می شوند دسـتکاری کنند، به تجربه های تازه دسـت زنند، ابداع کنند و از عرف فـراتر روند اما به اصول محافظه کارانه ای که پایداری جامعه را تضمین می کند، چندان وفادار نیستند.
پارتو در فرمول سـیاسی اش می کوشـد تا نشـان دهـد که طبقه حاکم در هـر کشـوری هیچگاه قدرت خود را با اصـول قدرت توجیه نمی کند، بلکه می کوشـد پایه ای اخلاقی و یا قانونی برای ایـن مسـأله در نظـر بگیرند که ریشـه در اندیشـه ها و عقاید مرسـوم در آن جامعه دارد. فرمول سـیاسی دقیقاً و یا لزوماً نماینگر درستی و حق نیست، بلکه چه بسـا ممکن است تنها یک افسـانه باشـد. اما از نظر پارتو ایـن فرمول سـیاسی ضـروری است، زیرا انسان نیاز دارد که براساس توجیهی اخلاقی، تحت سلطه قرار بگیرد. بعلاوه فرمول سیاسی وحدت بخش است. از دیدگاه پارتو بدون چنین عامل اخلاقی برای سلطه و قدرت سیاسی، جامعه منقرض می شود.
روباهان ازطریق حیله گری و دغلکاریهای ماهرانه می کوشند قدرت خود را به وسیله تبلیغات و از راه تدابیر سیاسی ـ مالی متعدد حفظ کنند. ایـن نوع نخبگان، خاص نظام های دموکراتیکی اند که پارتو آنها را نظامهای پلوتودموکراتیکی (حکومت دموکراتیکی خاندان های ثروتمند) می نامیـد. به اعتقـاد پارتو مـردان محافظه کار سـرانجام در مقابل روباهان بپا خواهند خواست و حاکمیت آن ها را برخواهند انداخت. ایمان، میهـن پرسـتی و فخرملی باردیگر همگان را به خود جلب خواهند کرد. اما پس ازیک دوره زمانی، روباهان دوباره درحکومت رخنه خواهند کرد. درنتیجه جامعه یک دور کامل را طی خواهـد کرد و عصر فریبکاری و چاره گری دوباره پدیدار خواهد شد.
به نظر پارتو هرگونه اعتقـاد به پیشرفت و تکامل، بی معنی است. جامعه بشری پیوسته بر همان پاشـنه خواهد چرخید و حرکت دوری از فرمانروایی روباهان به حکومت شیران، همیشه برقرار خواهد بود. جامعه همواره دستخوش نوسان خواهد بود، اما همیشه به توازن نیز دست خواهد یافت.
یک طبقه حاکم نمـونه باید با آمیزه متناسـبی از شـیران و روباهان ترکیب شـود، اگر اختلال هایی در چرخـش نخبگان حکومتی پدید آید و ازرسیدن حکومت به چنین ترکیب متناسبی جلوگیری کنند، رژیم یا به دیوانسالاری خرفت و فسیل شده ای تبدیل خواهد شد که از هرگونه ابتکار و انطباق عاجز است و یا به رژیم ضعیفی مرکب از حقوقدانان جنجالی و پرگو تغییر شـکل خواهد داد که از کاربـرد هرگونه عمل قاطعـانه و قدرتمندانه ناتوان است. اگر چنین شـود حکومت شوندگان در سـرنگونی فرمانروایانشـان موفق خواهند شد و نخبگان نوین رژیم کارآمدتری را بنا خواهند ساخت.