X
تبلیغات
ابن عربی :بپرهيز از اينكه به عقيدة ويژه‌اي مقيد باشي و به ماسواي آن كفر ورزي! كه [در اين صورت] خير فراواني از دستت مي‌رود، بلكه علم به واقع از تو فوت مي‌شود. بنابراين، همچون هيولا [ماده اولیه]پذيراي همه صُوَر معتقدات باش فلسفه و عرفان ،جامعه شناسی،روانشناسی

فلسفه و عرفان ،جامعه شناسی،روانشناسی
نظریات و مکاتب فلسفی و کلامی ، دیدگاههای عرفانی، نظریات و مکاتب جامعه شناسی،مکاتب و مسایل روانشناسی

یکی ازمهم ترین مکاتب فلسفه ای که ابتدادریونان پاگرفت وسپس درروم پیروانی نیرومند یافت،رواقیگری بود.رواقیان برخلاف اپیکوریان به نظام اخلاقی ای معتقدبودند که به نظرآنان بدواً ازطبیعت سرچشمه می گیرد.این اعتقاد درنهایت به سعادت انسان منتهی می شد.اگرچه زنون ایلیایی ،مکتب رواقی رادرسده چهارم پیش ازمیلاد بنیان نهاد،اما این مکتب بعدهاباکوشش فیلسوفانی چون سنکا،مارکوس اورلیوس وسیسرو درروم گسترش بسزایی یافت، به ویژه آن که رواقیگری رومی برهمزیستی انسان ها و نیزامرحکومت توجه داشت.مطلب حاضریک بررسی اجمالی درباره پیدایی وگسترش این مکتب است.
در دوره هلنیستی (یونانی مآبی) نظام های فلسفی متفاوتی از فلسفه افلاطون و ارسطو منشعب شدند که دو تا از آنها خیلی برجسته شدند. یکی از این دو نظام مکتب رواقی و دیگری مکتب اپیکوری بود. هر دوی اینها حاوی نظرات و آموزه های معمول بودند. با این حال اینکه اخلاق مهمترین علاقه فلسفی آنها شد، امری جدید بود.
اگر چه هم رواقیان و هم اپیکوریان در این موارد اتفاق نظر داشتند که ۱ - اخلاق مقدم بر فلسفه طبیعت است۲- نائل آمدن به سعادت هدف زندگی انسان است۳- برخلاف مثلاً ثنویت واضح افلاطون هیچ فرقی بین «ماده» و «روح» وجود ندارد، بنابراین هیچ چیز به جز ماده وجود ندارد، اما این دو تعلیم در عمل در مقابل یکدیگر بودند. درحالی که رواقیان رسیدن به سعادت را با انجام وظایف یکی می دانستند، اپیکوریان لذت را بالاترین خیر می دانستند. به واسطه این فرق می توان انسان ها را به دو گروه تقسیم کرد، یعنی رواقیان و اپیکوریان.
پیدایش و پیشرفت فلسفه رواقی
مکتب رواقی را زنون تأسیس کرد . او در سال ۳۳۳ یا ۳۳۲ قبل از میلاد در کیتیون واقع در جزیره قبرس متولد شد و در حدود سال ۲۶۱ قبل از میلاد درگذشت. زنون هنگامی که جوان بود و بعد از آن که سرخورده شده بود به آتن آمد. در آنجا پیرو کراتس کلبی مسلک شد. پس از آن که چند سالی شاگرد کراتس بود مستقل شد. او شنوندگانش را در تالاری دارای ستون که با تصاویری تزیین شده بود، جمع می کرد. نام این مکتب هم از اینجا گرفته شده است، زیرا واژه یونانی برای تالار دارای ستون «Stoa» است. در میان شاگردان او پیروانش کلئانتس اهل آسوس (۲۳۲-۳۳۱ ق.م) و فروسیپوس اهل سولوی (۲۰۷-۲۸۱ ق.م) نیز بودند. مکتب رواقی که از قرن سوم قبل از میلاد شروع شده بود تا قرن دوم پس از میلاد خیلی تغییر کرد. به همین جهت مکتب رواقی را به سه دوره زمانی تقسیم می کنند: ۱- رواقیان قدیم ۲- رواقیان متوسط ۳- رواقیان متأخر یا رومی. زنون، کلئانتس و فروسیپوس را رواقیان قدیم می دانند. رواقیان متوسط پانایتیوس و پوسیدونیوس بودند. پانایتیوس در حدود ۱۸۵ ق.م در ردس متولد شد. با او فلسفه رواقی در رم پا گرفت. زیرا به واسطه دوستی او با اسکیپو آفریکانوس به حلقه ای از روشنفکران راه یافت که خود را با شور خاصی وقف فرهنگ یونانی می کردند. یکی از شاگردان پانایتیوس، پوسیدونیوس مکتب خود را در رُدُس تأسیس کرد و در رم آنقدر معروف بود که شخصیت های مهم زیادی مثل پومپیوس و کیکرو به دیدار او شتافتند.
رواقیان غالباً در روم پا به عرصه ظهور گذاشتند. رواقیان به عنوان جهان وطنی های اصیل معروف بودند. آنها برای همزیستی انسان ها تلاش می کردند، حکومت را طبیعی می دانستند و به سیاست علاقمند بودند. شیوه حکومت مطلوب آنها پادشاهی بود. در میان رواقیان در قرن دوم بعد از میلاد مسیح حتی یک امپراتور رومی هم وجود داشت؛ مارکوس اورلیوس (۱۸۰-۱۲۱م) . همچنین کیکروی خطیب و سیاستمدار (۴۳-۱۰۶ ق.م) و سنکای (۶۵م- ۴ ق.م) سیاستمدار که به عنوان مردی نرو معروف است، نیز جزو فیلسوفان رواقی بودند. باز بودن (سعه صدر) رواقیان در برابر طبقات مختلف اجتماع هم از مشخصات فلسفه شان بود. اپیکتتوس، متولد ۵۰ بعد از میلاد، مثالی برای این مورد است.
اپیکتتوس، یک برده بود ، او بعد از آزاد شدن، مکتب رواقی خودش را تاسیس کرد و آنقدر معروف شد که حتی هادریان (Hadrian) قیصر به دیدار او شتافت.
در دوره یونانی مأبی، فلسفه رواقی به یکی از با نفوذترین جریان های فلسفی تبدیل شد. این فلسفه تا قرن دوم بعد از میلاد معمول بود ، اما تأثیر آن را تا قرن ۱۷ می توان نشان داد.
افکار بنیادین فلسفه رواقی
امروز هم هنگامی که انسان به احساساتش اجازه نمی دهد او را تحت تأثیر قرار دهند، ما از «آرامش رواقی» سخن می گوییم. رواقی ایده آل با بیشترین متانت به استقبال سرنوشت خود می رود. حکیم رواقی تلاش می کرد با کمک اخلاق رواقی به اهداف ذیل نائل شود: تشویش ناپذیری روح(Ataraxie)، خود بسندگی (Autarkie) و عدم وابستگی به شرایط بیرونی (Apathie). رسیدن به این اهداف یک زندگی سعادتمندانه را برای رواقی تضمین می کرد. اساس رسیدن به این اهداف، اعتقاد به یک نظم جهانی معقول، خدایی و مقدر بودن سرنوشت انسان بود.
در فلسفه رواقی، نظریه معرفت، فلسفه طبیعت و اخلاق قویاً با یکدیگر مرتبط اند. اما نظریه معرفت و فلسفه طبیعت برای رواقیان از این لحاظ اهمیت دارند که قوانین اساسی اخلاق از آنها نتیجه می شوند. طبیعت در فلسفه رواقی اصل همه چیز دانسته می شود. در این اثنا اعتقاد بر این است که طبیعت تابع یک قانون جهانی Logos است. به همین علت از نظر رواقی اتفاق وجود ندارد، بلکه همه چیز بالضروره روی می دهد و سرنوشت آن را هدایت می کند.
براین اساس رواقیان تصور خاص خودشان از عالم را شکل دادند. هیچ چیز به جز ماده وجود ندارد و این ماده تا بی نهایت قابل تقسیم است. رواقیان قائل به یک دنیای مادی بودند و ماده را به دو اصل فرعی تقسیم می کردند: اصل منفعل و اصل فعال. فرض آنها این بود که یک اصل فعال وجود دارد که ماده منفعل را متصل  نگه می دارد و آن را راه می برد، که در اصطلاح به این اصل فعال روح (pneuma) گفته می شود. این اصل را می توان با عقل، خدا و طبیعت یکی گرفت.
برای روح سه حوزه مسئولیت مختلف قائل اند. روحی را که مسئول بدنهای غیر ارگانیک است قوه (Hexis) می نامند، مسئول گیاهان و حیوانات طبیعت (physis) است و مسئول انسان، نفس است. رواقیان معتقد به عناصر چهارگانه، خاک آب، هوا و آتش بودند و آنها را اجزاء تشکیل دهنده ماده می دانستند. از این چهار تا، خاک و آب را فعال و هوا و آتش را منفعل فرض می کردند.
برای رسیدن به اهداف رواقی که در بالا آمد، اخلاق رواقی خواهان زندگی ای بر وفق طبیعت بود. رواقیان با مشاهده طبیعت به قوانین کلی طبیعت متوسل می شدند. به این ترتیب زندگی در داخل یک خانواده، موافق طبیعت دانسته می شد، زیرا طبیعت تولید مثل را می خواهد. دقیقاً به همین دلیل رواقی موظف به این هم هست که فرزندانش را دوست بدارد، نه به خاطر خود آنها، بلکه به علت اهمیت آنها در طبیعت. به واسطه این واقعیت که احساس به هم پیوستگی انسانها، که ریشه در طبیعت دارد، رواقیان تشکیل جوامع انسانی، مخصوصاً حکومت را طبیعی می دانستند. شیوه حکومت مطلوب آنان پادشاهی بود. بالاترین خیر در نظر رواقیان انجام دادن وظایف بود. در مقابل، لذت موافق طبیعت به حساب نمی آمد؛ از نظر آنها لذت [انسان را] به سوی کارهای غیرعقلانی می کشاند و مزاحم تفکر عقلانی می شود.
فلسفه رواقی، فلسفه ای بود که خیلی با عمل  ارتباط داشت، به این معنا که فیلسوفان رواقی در زندگی به اصول تعالیمشان پایبند بودند. آنها در اوقات فراغتشان هم با وظیفه شناسی خود را وقف کارهایی می کردند که لذتی از آنها حاصل نمی شد و از تفریح پرهیز می کردند. به این طریق آنها تلاش می کردند که به استقلال کامل از احساسات و امیال برسند، زیرا به نظر آنها تنها در این صورت عقلانیت عملشان تضمین می شد. بعضی از آنها حتی تا جایی پیش رفتند که روی زمین می خوابیدند یا در بشکه زندگی می کردند.
مرگ در شکل ایده آل آن از طریق خودکشی اتفاق می افتد. حکیم رواقی هر زمان که صلاح بداند خودش تصمیم به انجام آن می گیرد. با این کار او مجدداً عدم وابستگی خود به خواستها و امیال را نشان می دهد. برای مثال هنگامی که سنکا این خبر را دریافت کرد که نرون قصد بر کنار کردن او را دارد، خیلی درنگ نکرد: جام شوکران را تا ته سر کشید و در حمام سیاهرگ خود را برید.
فلسفه رواقی تناقضاتی هم دربرداشت. در این باره سرنوشت و اخلاق نمایانگر تناقضی در خود هستند. اگر به تقدیر انسان از طریق سرنوشت معتقد باشیم، دیگر چه ضرورتی دارد که نیک و بد را تعریف کنیم؟ تناقض دیگر در این مورد بود: هنگامی که آنها می خواستند به هم پیوستگی انسان و طبیعت را اثبات کنند، بر هماهنگی میل و عقل تاکید می کردند، اما وقتی که می خواستند اهداف اخلاقی را اثبات کنند روی اختلاف میل و عقل تاکید می کردند.


موضوعات مرتبط: فلسفه غرب ، مکتب رواقی ، زنون
[ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 20:8 ] [ ابوصدرا ]
درباره وبلاگ

این وبلاگ به بیان دیدگاههای مختلف و گاه متضاد در خصوص موضوعات فلسفی ، عرفانی ، جامعه شناسی ، روان شناسی و ... می پردازد .دیدگاههای درج شده در وبلاگ تلاشی برای "به گزینی" ، تفکر بهتر و کشف حقایق است.
لوگوی وبلاگ ، تصویری از پسرم صدرا است.
هدف از انتخاب تصویر یک کودک در لوگوی وبلاگ آن است که به نظر می رسد علی رغم همه پیشرفتهای مادی و معنوی ، انسان امروز ، در راه شناخت و تعامل با نظام هستی هنوز کودکی بیش نیست.
موضوعات وب
امکانات وب